تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۳۸۳۵۲
تحلیلی بر پایه تئوری محرومیت نسبی

مقاومت مشروع فلسطینی‌ها

مهدی طوسی مقدمه: تحلیل چرایی عدم تحقق تمام مذاکرات صلح بین اسرائیل و مردم فلسطین از منظرهای گوناگون چون غیرواقع‌بینانه بودن طرح‌های پیشنهادی، عدم دستاورد مشخص گروه‌های فلسطینی از فرآیند صلح، بی‌طرف نبودن گروهای میانجی چهارگانه (آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا و اتحادیه عرب) و... مورد بررسی قرار گرفته است. این مقاله بر آن است تا با استفاده از تئوری محرومیت نسبی تد رابرت‌گر به‌بررسی و تحلیل این منازعه و عدم تحقق صلح در این منطقه بپردازد. از این‌رو ابتدا تئوری محرومیت نسبی بیان شده و سپس شاخص‌های محرومیت نسبی فلسطین چون مساله آلودگی، تعیین مرز، سرنوشت بیت‌المقدس و موضوع آب و در نهایت تشکیل دولت مستقل فلسطینی بیان می‌شود. در پایان نیز در قالب دلالت‌های سیاستگذارانه بیان می‌شود تا زمانی که شاخص‌های این احساس محرومیت برطرف نشود، تحقق صلح و موفقیت طرح‌های صلح بی‌نتیجه خواهد بود.

الف: تئوری محرومیت نسبی
نظریه محرومیت نسبی تد رابرت‌گر در اصل تلاشی برای تبیین خشونت داخلی است و می‌کوشد با استفاده از یافته‌های نظریه محرومیت نسبی و پیوند آن با خشونت داخلی، چارچوبی را برای یک نظریه عام درباره شرایطی که احتمال و شدت خشونت را تبیین می‌کند، ارائه کند. به‌نظر او به‌رغم اهمیت ابعاد ساختاری دخیل در وقوع جنبش‌های اجتماعی، آنچه اهمیت بیشتری دارد نیل به‌شناختی نظام یافته از آن دسته از خصوصیاتی انسانی است که تعیین می‌کنند انسان‌ها چگونه نسبت به‌برخی از ویژگی‌های ساختاری جوامع خود واکنش نشان می‌دهند.
رئوس کلی نظریه وی این است که توالی علّی عمده در خشونت سیاسی ابتدا با بروز نارضایتی آغاز می‌شود، در مرحله دوم این نارضایتی سیاسی می‌شود و نهایتا به‌تحقق عمل خشونت آمیز علیه موضوعات یا بازیگران سیاسی می‌انجامد. نارضایتی ناشی از ادراک محرومیت نسبی، شرط اساسی انگیزاننده مشارکت کنندگان در خشونت جمعی است. دو مفهوم مرتبط یعنی نارضایتی و محرومیت نسبی اکثر وضعیت‌های روانی مانند ناکامی، از خود بیگانگی، تعارضات میان وسیله و هدف، نیازهای ضروری و فشارها را که به‌طور صریح یا ضمنی در برداشت‌های نظری به‌عنوان عمل خشونت شناخته شده‌اند در بر می‌گیرند.
«گر» بر آن است که محرومیت نسبی به‌سرخوردگی و سرخوردگی به‌خشم می‌انجامد که خود می‌تواند به‌رفتار خشونت آمیز منتهی شود. او بر خلاف نظریه پردازان قبلی، مستقیما از حالت روحی به‌کنش خشونت آمیز جمعی نمی‌رسد. او به‌متغیرهایی اشاره می‌کند که شدت خشم و شدت احتمال بروز خشونت را تعیین می‌کنند. وی در نهایت شدت خشونت جمعی را تابعی از میزان محرومیت نسبی افراد می‌داند. بنابراین فرض اصلی و مقدماتی «گر» این است که پیش شرط کشمکش‌های داخلی خشونت‌آمیز، محرومیت نسبی است. منظور از محرومیت نسبی «‌تصور ذهنی اختلاف میان انتظارات ارزشی کنشگران و توانایی‌های ارزشی ظاهری در محیط آنهاست.» انتظارات توانایی‌های ارزشی، شرایطی هستند که شانس متصور کسب یا حفظ ارزش‌هایی را که اشخاص به‌شکلی مشروع انتظار کسب آنها را دارند تعیین می‌کنند.
یعنی آنچه در واقعیت انتظار می‌رود به‌دست آید. به‌نظر گر میان مفهوم محرومیت نسبی و سرخوردگی می‌توان رابطه‌ای برقرار نمود. وضعیت موجد سرخوردگی یا ناکامی، شرایطی است که فرد بر اساس استانداردهای عینی در تلاش برای کسب یک ارزش عام یا تداوم در بهره‌مندی از آن با مانع اجتماعی یا فیزیکی روبه‌رو می‌شود اما سرخوردگی زمانی ایجاد می‌شود که کنشگر از آن آگاه باشد. بنابراین اگر محرومیت نسبی عبارت است از تصور وجود شرایطی که باعث سرخوردگی می‌شود، واکنش عاطفی در مقابل آن خشم است. خشم می‌تواند طیفی وسیع از نارضایتی ملایم تا عصبانیت کور را در بر بگیرد. فرض بر آن است که میان شدت خشم و شدت محرومیت نسبی، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد و نیز میان خشم و شدت یا میزان پرخاشگری نیز رابطه‌ای مستقیم وجود دارد.
هرچه شدت تعهد به‌یک هدف یا وضعیتی که محرومیت در ارتباط با آن بیشتر باشد، شدت خشم بیشتر خواهد بود. به‌علاوه هرچه قبلا برای نیل به آن هدف یا حفظ وضعیت مطلوب تلاش بیشتری صورت گرفته باشد، خشم شدیدتر خواهد بود. توانایی‌های ارزشی نیز به‌شدت خشم اثر دارند که در مورد بنیادگرایی اسلامی، نقش متون دینی و میزان احترام و تعلق و برداشت آن می‌تواند بر نوع رفتار و بیان خشم تاثیر گذارد.
گر بیان می‌کند که هرچه امکان فرصت‌های بدیل برای رسیدن به‌هدف در دسترس باشد، یعنی هرچه امکان آنکه کنشگران بتوانند از راه‌های دیگر و به‌شکلی غیرخشونت‌آمیز وضعیت ارزشی خود را بهبود ببخشند، بیشتر باشد احتمال آنکه خشمگین شوند بیشتر خواهد بود. به ‌نظر گر تبدیل خشم به‌خشونت و نیز شدت آن تابعی است از عواملی چون کنترل اجتماعی، جامعه پذیری، سنت و مشروعیت نظام سیاسی.
به‌نظر گر چهار دسته عوامل باعث تسهیل خشونت می‌شوند:
1 - برانگیختن آگاهی متقابل در میان محرومان
2 - ارائه توضیحی برای محرومیت
3 - تعیین آماج قابل دسترسی و اشکال مناسب خشونت
4 - تعیین اهداف بلندمدتی که دست یافتن به‌آنها با توسل به‌خشونت دنبال می‌شود.
نتیجه‌گیری گر این است که مردم طغیان می‌کنند چون ناراضی‌اند و ناراضی‌اند چون احساس می‌کنند به‌حق‌شان نرسیده‌اند. نگاه اقتصاد محوری گر ساده انگارانه است که فقط به‌عوامل کمیت پذیر تاکید می‌کند و از عوامل مهم کمیت ناپذیر دیگر چون تفسیر برداشت واقعیت از سوی گروه‌های ناراضی غافل می‌شود.
ب: شاخص‌های محرومیت نسبی مردم فلسطین
ب- 1: مساله آوارگی
وضعیت آوارگان فلسطینی بغرنج‌ترین وضعیت آوارگان جهان به‌شمار می‌رود که قدمت برخی اردوگاه‌های آوارگان به‌60 سال می‌رسد. در واقع نکته کانونی هرگونه توافق صلحی این است که سازوکار حل این مساله مورد تایید فلسطینی‌ها قرار بگیرد. طبق آمارهای سازمان ملل حدود 47/3 میلیون فلسطینی در سراسر خاورمیانه و دیگر مناطق آواره‌اند. از نظربرخی پژوهشگران حتی اسرائیل نیز نمی‌تواند بدون یک راه‌حل آبرومند در این زمینه به‌آینده صلح امیدوار باشد. رهبران فلسطینی در مورد مساله آوارگی دیدگاه‌های متفاوتی دارند ولی نقطه اشتراک آنها در این است که نخست: به‌طور مشخص در هر قرارداد صلحی تایید شود که آوارگان حق بازگشت به‌خانه‌های خود در اسرائیل را دارا می‌باشند.
این بند بدین معنی است که گرچه ممکن است میلیون‌ها فلسطینی آواره عملا به‌سرزمین‌های اشغالی برنگردند ولی «حق بازگشت» را داشته باشند و دوم: حداقل چند صد هزار نفر عملا با استفاده از این حق به‌سرزمین‌های اشغالی برگردند. طرف فلسطینی این ادعاها را با استفاده از پیشنهادات رهبران قبلی اسرائیل بیان می‌کنند. مثلا در سال 1949 در خلال نشست «کمیسیون سازش» در لوزان سوئیس، بن گوریون نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی پیشنهاد مشروطی ارائه کرد که در آن صد هزار نفر از 700 هزار نفر آواره آن زمان به‌سرزمین‌های اشغالی برگردند که اکنون این نسبت بازگشت آوارگان با توجه به‌افزایش میزان آوارگان به‌47/ 3 میلیون نفر به‌حدود یک میلیون نفر می‌رسد.
اسرائیل از آن زمان به‌بعد هرگز این پیشنهاد را مجددا مطرح نکرد و تنها در مذاکرات ژانویه 2001 تابا در مصر، ایهود باراک پذیرفت که تنها با بازگشت چند 10 هزار نفر از آوارگان فلسطینی موافقت می‌کند. بنابراین این مساله حیاتی در مذاکرات حل نشود، شاخص آوارگی محرومیت نسبی فلسطینی‌ها به‌شکل مقاومت مشروع ادامه می‌یابد.
ب- 2: وضعیت مرزهای فلسطین
تعریف مشخص مرزهای عادلانه بین رژیم اشغالگر قدس و فلسطین یک موضوع حیاتی در مذاکرات صلح است که در مسائل دیگری چون تشکیل دولت مستقل فلسطینی تاثیر‌گذار است زیرا بدون مشخص شدن مرزها، تشکیل این دولت و شناسایی آن از سوی دولت‌های دیگر ناممکن می‌شود. ادعای اصلی فلسطینی‌ها در این مورد اجرای قطعنامه 242 سازمان ملل و عقب‌نشینی اسرائیل به‌مرزهای پیش از سال 1967 است که این رژیم به‌بهانه‌های غیر واقعی چون استناد به‌«مرزهای قابل دفاع در مقابل تهدیدات» سعی در تحمیل شرایط اشغال به‌فلسطینی‌ها دارد. تاکید بر کنترل فضای هوایی دولت آینده فلسطین و حفظ شهرک‌های یهودی‌نشین در درون سرزمین‌های متعلق به‌فلسطینی‌ها - تصریح شده در «خط آبی»- از دیگر ادعاهای اسرائیل است.
ب- 3: وضعیت شهرک‌های یهودی نشین
اهداف اسرائیل در این زمینه 1 - حفظ بیشترین تعداد شهرک‌های یهودی‌نشین در سرزمین‌های فلسطینی و الحاق آن به‌خود و 2 - داشتن کمترین میزان اجتماعات و سکونتگاه‌های فلسطین نشین در درون مرزهای خود است. مهم‌ترین چالش در مورد این شهرک‌های یهودی‌نشین وضعیت شهر Ariel است که در قسمت فلسطینی‌نشین قرار گرفته است. فلسطینی‌ها معتقدند که به‌غیر از مشاجره بر سر شهر بیت‌المقدس، شهرک‌های یهودی‌نشین در سرزمین‌های فلسطینی‌ در کرانه باختری غیرقانونی بوده و باید تخلیه شوند. شهرک‌هایی چون Ofra، Beit El، Qiryat Arb، Shilo از این زمره‌اند.
ب- 4: وضعیت منابع آب
در حدود 60 درصد منابع آبی اسرائیل یا در کرانه باختری قرار گرفته یا بدان متصل‌است. حتی پس از عقب‌نشینی اسرائیل از غزه در سال 2005 نیز اسرائیل کنترل منابع آبی را رها نکرده است. وضعیت بغرنج آب آشامیدنی زمانی در غزه مشخص می‌شود که جمعیت یهودی آن با 247 هزار نفر جمعیت ساکن حدود سه الی چهار درصد نوار غزه به‌میزان چهار برابر بیشتر از جمعیت چند میلیونی فلسطینی آب مصرف می‌کنند. به گفته فلسطینی‌ها اطاعت رژیم صهیونیستی از «کنوانسیون تقسیم آب هلسینکی» 1966 برای بهره‌برداری از منابع آبی و توزیع عادلانه آن است که اسرائیل از پذیرش حق بهره‌برداری عادلانه از منابع آب خودداری کرده و بر کنترل کامل منابع آب اصرار دارد. این در حالی است که نرخ رشد جمعیت در فلسطین و در نتیجه تقاضای آب در این کشور در آینده بسیار بیشتر از اسرائیل است. اسرائیل در عوض کنترل منابع آب اراضی فلسطین، پیشنهاد تامین آب فلسطین از طریق تاسیسات آب شیرین کن را ارائه کرده است که پذیرش آن از سوی طرف فلسطین بسیار بعید است.
ب- 5: مساله بیت‌المقدس
وضعیت بیت‌المقدس پیش از جنگ 1967 به‌گونه‌ای بود که بیشتر اعراب در یک طرف شهر و بیشتر یهودیان در قسمت متصل به‌اسرائیل آن ساکن بودند ولی پس از 1967 همه این مناطق حتی بیت‌المقدس شرقی نیز در کنترل اسرائیل درآمده و ساکنان عرب این شهر مجبور به‌دریافت کارت شناسایی اسرائیلی بدون حق رای شده‌اند. هرچند طرح‌هایی مثل اداره مشترک این شهر ارائه شده است ولی اسرائیل هیچ‌گونه انعطافی از خود در این رابطه نشان نمی‌دهد. با توجه به‌موارد فوق به‌عنوان شاخص‌های محرومیت نسبی فلسطینی، از یک سو و از سوی دیگر افراط‌گرایی دولت جدید نتانیاهو برای حل مساله از طریق اجبار نظامی و امتناع از هرگونه حل و فصل مسالمت‌آمیز این موضوع به‌نظر می‌رسد هرگونه طرحی که مسائل اصلی فلسطینی‌ها را مدنظر قرار ندهد محکوم به‌شکست بوده و احتمال مقاومت مشروع فلسطینی‌ها را افزایش می‌دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات