الف-تعریف خودی و غیرخودی:
1-تعریف خودی و غیرخودی از منظر بینشهای غیر دینی:
درباره خودی و غیر خودی بودن افراد استاد شهید مطهری (ره) می گویند: “شما اگر به سرگذشت این نهضت ها رسیدگی کنید، چه بسا اشخاص بیگانه ای را از ملیت های دیگر در آنها می یابید که قهرمانی ها کرده اند تا پس از پیروزی، آنان جزء همان ها باقی بمانند و با آنان ملت نوینی بسازند. از طرف دیگر، در داخل یک کشور، جماعت های گوناگونی را می یابید که از یک نژاد و اسلاف و با یک زبان و سنت و فرهنگ و شرایط جغرافیایی هستند، ولی ابدا با هم پیوند ارتباطی ندارند.. . پس این مرزهای تاریخی و جغرافیایی و سیاسی و رنگ و زبان نمی تواند مرز بین افراد آدمی شود و نه مایه پیوند افراد گردد”. نیز می گویند: “صرف اینکه یک چیزی از میان یک مردمی برخاسته باشد ملاک خودی بودن آن نمی شود و صرف اینکه چیزی از خارج مرزها آمده باشد، ملاک اجنبی بودن و بیگانه بودن آن نمی شود”. این گفتار استاد شهید (ره) ریشه در کلام نورانی امام علی (ع) دارد. آن بزرگوار می فرماید: “دوستان پیامبر فرمان برداران خدایند، اگرچه با پیامبر خویش نباشند؛ و دشمنان پیامبر گناه کاران و گردن کشانند، اگرچه از نزدیکان آن حضرت باشند”. صاحبان بینش مادی و غیر دینی خود به چند گروه تقسیم می شوند؛ زیرا برخی از آنان “همنژاد” بودن و مسئله “قومیت” و “ملیت” را شاخص اصلی “خودی” بودن به حساب آورده و معتقدند: کسانی که از نژادهای خاصی همچون یهود، عرب، آریایی، نازی و مانند آن باشند “خودی” و آنان که از غیر این نژادها باشند “غیرخودی” محسوب می شوند. گروهی دیگر زیست در یک منطقه اقلیمی و جغرافیایی ویژه را در این مرزبندی دخیل می دانند. این دسته معتقدند: تمام کسانی که در درون یک کشور زندگی می کنند “خودی” می باشند و آنانی که بیرون از مرز این کشور به سر می برند “غیرخودی” هستند.
جمعی دیگر طبق فرموده قرآن، “کل حزب بما لدیهم فرحون” (روم:32)، پیروی از یک نظام فکری، حزبی و تشکل سیاسی خاص را عامل “خودی” بودن قلمداد نموده و هر که را از عضویت در آن سرباز زند “غیرخودی” می دانند. دسته ای دیگر از “انسان” بودن به عنوان تنها معیار مناسب در این زمینه یاد کرده و شعار “همزیستی مسالمت آمیز همه انسان ها” را سرداده، طریق “تسامح” و “تساهل” را به عنوان شیوه کاری خویش برگزیده اند. اینان تقسیم انسان ها به “خودی” و “غیرخودی” را تقسیمی ناصواب دانسته و به طور کلی، منکر این دسته بندی گردیده و لحاظ این گونه مرزبندی را آفتی در طریق سعادت بشر و جامعه مدنی به حساب آورده، آن را نمودی از فرهنگ جاهلی و جامعه پیش از اسلام و همسو با “آپارتاید” برشمرده اند.
حاصل آنکه در بینش غیردینی، از اموری همچون نژاد، آب و خاک و زبان به عنوان شاخصه اساسی “خودی” بودن یاد شده است. ناگفته پیداست که چنین بینشی هیچ گونه سازگاری با آموزه های دینی ندارد و به هیچ وجه، نمی تواند مورد قبول مومنان به ادیان آسمانی - عموما - و مکتب اسلام - خصوصا - واقع شود؛ زیرا با پذیرش این بینش، بسیاری از بیگانگان با اسلام و قرآن “خودی” به شمار خواهند آمد و کثیری از مسلمانان غیرآریایی و غیرایرانی “غیرخودی”.استاد مطهری؛ نسبت به این پیامد ناگوار هشدار داده و فرموده: “اگر در تعیین حدود ملیت ایرانی (خودی بودن) عنصر آریایی اساس قرار گیرد، نتیجه و حاصلش در آخرین تحلیل، نزدیکی و خویشاوندی با جهان غرب است... در این صورت، غرب استعمارگر برای ما “خودی” می شود و اعراب مسلمان نسبت به ما “بیگانه” و به عکس، اگر نظام فکری و مسلکی و نهادهای اجتماعی چهارده قرن اخیر را ملاک ملیت (خودی بودن) خود قرار دهیم.. . عرب و ترک و هندو و اندونزیایی و چینی مسلمان نسبت به ما “خودی” و غرب غیرمسلمان “بیگانه” می شود”. 1
بی شک نمی توان گفت هر کس انسان است پس خودی می باشد؛ چه اینکه براساس چنین تعریفی موسی و فرعون، پیامبر (ص) و ابولهب، علی (ع) و معاویه، امام حسین (ع) و یزید و هر قاتل و مقتولی خودی خواهند بود. همچنین نمی توان به سوی تعریف ملی گرایانه روی آورد که هر ایرانی و شهروند ایرانی خودی به حساب می آید؛ زیرا چه بسا شهروندی در راستای منافع کشور، اهداف و اعتقادات عموم ملت حرکت نکند، بلکه همانند منافقین درصدد از بین بردن مهره های اصلی فکری و سیاسی برآید و خویش را در جریانهای سیاسی غیرخودی قرار دهد. این نکته پذیرفته است که هر شهروند ایرانی در قانون اساسی، از حقوق خویش برخوردار می باشد، اما تساوی حقوق شهروندی لازمه خودی بودن نیست؛ چه اینکه ارزش انسانها در دیدگاه اسلام، به انجام اعمال ارزشی و داشتن تفکر دینی بی پیرایه است.
افزون بر این، اطلاق تعریف خودی بر کسی که قانون را پذیرفته است یا هر کس که مسلمان باشد نیز درست نخواهد بود؛ چه اینکه هر کس در هر کشوری زندگی می کند باید قانون آن کشور را به رسمیت بشناسد، ولی چنین پذیرشی، او را خودی و همراز مسلمانان قرار نمی دهد و آنان که تنها اسم مسلمان را بر خویش نهاده اند نیز نمی توانند به صرف چنین ادعایی در زمره خودیها جای گیرند. تاریخ اسلام نشانگر این واقعیت است که بیشترین ضربه را به اسلام کسانی وارد کرده اند که خود را مسلمان می نامیدند، اما از حقیقت و ناب بودن اسلام خویش بی خبر بودند حتی همه آنان که دست به قتل امامان معصوم علیهم السلام زدند و یا منافقینی که در مقابل انقلاب ایستادند جملگی “لا اله الا الله” را بر زبان جاری می کردند، اما بزرگترین ضربه را بر پیکر دین و انقلاب وارد ساختند.
بنابراین، اگر بخواهیم تعریفی جامع براساس واقعیتهای اجتماع خویش ارائه کنیم باید بگوییم: خودی کسی است که به مبانی اسلام ناب، اندیشه های رهبری نظام و مبارزه با دشمنان انقلاب التزام عملی داشته باشد و در راستای اهداف اسلام، انقلاب و ملت حرکت نماید. در نتیجه بر اساس آنچه گذشت خودی بودن ملتها یک اصطلاح اجتماعی - سیاسی است. خودی بودن، یک فرهنگ است و خودی را کسی معرفی می کند که التزام عملی به مبانی خودی بودن داشته باشد، پس حقیقت خودی بودن بر پذیرش عملی استوار است.
در آیات و روایات فراوانی چنین مرزبندی میان یاران راستین انبیا و اولیای الهی و آنان که به کتمان حقیقت اصرار می ورزیدند، صورت گرفته است. آنان که پیمانها را زیر پا می گذارند و در راستای اهداف خویش از تعالی و رشد مبانی دینی - چه در میان جامعه اسلامی و چه در خارج از آن - جلوگیری می کنند، غیرخودی به شمار می روند.
2- ولایتمداری، ملاک اصیل خودی بودن در بینش دینی و الهی:
صاحبان بینشهای دینی و برگرفته از آموزه های دینی در عین احترام به نسب و نژاد امم گوناگون و آداب و رسوم منطقی اقوام گذشته معتقدند که هیچ یک از این مسائل نمی توانند دلیل بر “خودی” و نقطه مقابل آنها گواه بر “غیرخودی” بودن باشند، تنها چیزی که می توان از آن به عنوان معیاری درست در جهت “خودی” بودن یاد کرد “دینمداری” است؛ یعنی اعتقاد به مجموعه معارف دینی و پایبندی عملی نسبت به تمامی قوانین و آرمان های دینی که با “ولایت پذیری” و “امامت مداری” عجین شده باشد. طبیعتا نقطه مقابل اینها نشانه “غیرخودی” بودن خواهد بود.
بر این اساس تنها چیزی که خدای منان در مقام اخبار از وجود “اخوت” و برادری بین مسلمانان (یا به تعبیر دیگر “خودی” بودن آنان) بر آن تکیه نموده “ایمان” افراد است و بدین روی، حکم “اخوت” را بر آن بار کرده و فرموده است: “انما المومنون اخوه” (حجرات:10) و این می رساند: آنچه سبب این اخوت گردیده، “ایمان” (= دین محوری) است. در نتیجه، هر که از این خصیصه برخوردار نباشد در زمره برادران دینی (خودیها) قرار ندارد و “غیرخودی” محسوب می شود.
البته اگر همین افراد از روش پیشین کناره گیرند و به مبدا و معاد ایمان آورند و متدین به دین اسلام گردند و به صورت عملی، پایبندی خود را نسبت به دستورالعمل های دینی ابراز دارند در شمار برادران دینی و “خودی ها” قرار خواهند گرفت. بدین روی خدای منان پس از اشاره به برخی از خصیصه های منفی مشرکان معاند با اسلام و مسلمانان، ابتدا با تعبیر “و اولئک هم المعتدون” (توبه:10) از آنان یاد نموده، سپس فرموده است: “فان تابوا و اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه فاخوانکم فی الدین”. (توبه:11)
این گونه آیات به خوبی اعلان می دارند: آنان که از گردونه ایمان و عمل صالح خارج باشند “غیرخودی” می باشند و کسی از مومنان حق مراوده و برقراری الفت و دوستی با آنان را ندارد؛ چه آنکه خدای منان در آیات متعددی از قرآن شریف، به صورتی روشن ازچنین اقدامی نهی کرده؛ از جمله فرموده است: “یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا آبائکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون”. (توبه:23)
زمانی که دوستی پدر و برادران نسبی دوستدار کفر و غیرمومن، مورد نهی پروردگار است و دین گریزی آنان سبب “غیرخودی” بودنشان می گردد، حکم سایر اقشار و افرادی که نه پیوند نسبی با مومنان دارند و نه رابطه ایمانی و رفتاری، خود به خود روشن است. بنابراین، آنان “غیرخودی” محسوب می شوند.آری، برخورداری اشخاص و گروه ها از ایمانی درست و اتخاذ شیوه ای مناسب با آرمان وحیانی که همراه با ولایتمداری باشد، سبب “خودی” بودن آنان و به وجود آمدن مرزی بین آنان با کسانی خواهد شد که در زمره “غیرخودیها” قرار دارند و در نتیجه فکر تساوی و همسان بودن همه انسان ها از میان رخت خواهد بر بست. در این باره، خدای منان به صورت استفهام انکاری می فرماید: “آیا کسانی را که گرویده و کارهای شایسته کرده اند چون مفسدان در زمین می گردانیم یا پرهیزکاران را چون پلیدان قرار می دهیم؟” (ص:28) در بیان دیگری، در شکل یک گزاره خبری فرموده است: و نابینا و بینا یکسان نیستند و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند (نیز) با (مردم) بدکار (یکسان نیستند) چه اندک پند می پذیرید!” (غافر:58)
امام علی (ع) در پاسخ به نامه معاویه که در آن از فرزندی “عبد مناف” (و هم نژاد بودن) همگان یاد کرده بود، نوشتند: “اما اینکه گفته ای: “ما همه فرزندان عبد مناف هستیم، بلی چنین است، امامیه چون هاشم، حرب چون عبدالمطلب، و ابوسفیان مانند ابوطالب نخواهد بود و هرگز مهاجران چون اسیران آزاد شده نیستند و فرزندان صحیح النسب چون منسوب به پدر؛ و آنکه بر حق است چون کسی که بر باطل است؛ و مومن چون مفسد نخواهند بود”. (نهج البلاغه، نامه17 / خطبه118)بر این اساس، آنچه سبب می شود تا انسان ها به “خودی” و “غیرخودی” تقسیم گردند، مسائلی از قبیل نژاد، ملیت و آب و خاک نمی باشد، بلکه دینمداری همراه با ولایت پذیری درشکل صحیح آن می باشد. بدین روی، می بینیم: امیرمومنان (ع) در مقام تمجید از اصحاب و یاران صالحش به این نکته اشاره دارد که “برادری” میان شما (”خودی” بودنتان) بدان دلیل است که همگان پایبند به دین بوده، در جهت پاس داری از آن حرکت می کنید. شما یاوران حقید و برادران دینی، سپرهای روز گرفتاری و پیکار و رازداران در برابر افشاکنندگان اسرار..”. 2 از این بیان نورانی امام (ع)، به خوبی بر می آید که شاخصه اصلی “اخوت” (= خودی بودن) دینمداری و پایبندی به آیین الهی است.
از بررسی تعداد زیادی از اخبار و روایات، چنین بر می آید: کسانی که مدعی شیعگی آل البیت(ع) می باشند (ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد عبدالبر القرطبی (یکی از دانشمندان اهل سنت - متوفای463 هـ) در مقام بیان معنای کلمه “شیعه” گفته است: “ان الشیعه یتبعون اهل البیت و یهتدون بهم و یقتفون آثارهم و یحتجون بالسنه المنقوله الیهم”.3 یعنی خود را “خودی” به حساب می آورند) نباید تنها به داشتن محبت نسبت به آن بزرگواران بسنده نمایند، بلکه باید اطاعت از پروردگار کریم و تقوای الهی را سرلوحه کارهایشان قرار دهند. از جمله این دسته از اخبار، روایت امام باقر (ع) خطاب به “جابر” است که در آن آمده: “ای جابر، آیا کسی که مدعی تشیع است کفایت می کند که ادعای دوستی ما اهل بیت(ع) نماید؟ به خدا قسم که شیعه ما نیست، مگر کسی که از خدا بترسد و اطاعت او کند...، کسی که مطیع خداوند باشد دوست ماست و کسی که عصیان خداوند کند دشمن ماست، دستیابی به ولایت ما میسور نشود، مگر به عمل و پرهیزکاری”. 4
بنابراین، باید گفت: شیعه کسی است که دنباله رو راه و رسم آل البیت باشد و آثار علمی و عملی آن بزرگواران را مد نظر قرار دهد. از سوی دیگر، مفاد بسیاری از احادیث این است که کارآمد بودن ایمان و اعتقاد به آموزه های دینی و کارساز بودن انجام فرامین الهی در گرو پذیرش “ولایت” ولی حقیقی پروردگار است. به بیان دیگر، اگر فرد و یا گروهی در بعد عملی، عامل به دستورالعمل دینی باشد، ولی به ولایت ولی منصوب و منصوص از ناحیه پروردگار معتقد نباشد و از پذیرش آن امتناع ورزد، و خواسته هایی جدای از خواسته های او را دنبال نماید و اطاعت وی را نادیده بگیرد، اعتقاد و اعمالش کارساز نخواهد بود، و از شمار مومنان (خودی ها) خارج است و استحقاق هیچ گونه حق و ثوابی ندارد شاهد بر این مدعا بیانات نورانی بر جای مانده از امامان معصوم است.
مرحوم کلینی از امام باقر (ع) نقل نموده که آن بزرگوار فرموده: “... آگاه باش که اگر مردی شب ها به عبادت ایستد و روزها روزه بگیرد و تمام مالش را صدقه دهد و تمام روزگار را حج گزارد، ولی ولی خدا را نشناسد تا موالات (و دوستی) او کند و تمام اعمالش به راهنمایی او باشد نزد خدای تعالی بر او حقی و ثوابی نیست و از اهل ایمان باشد”. 5
حضرت امام خمینی(ع)؛ پس از نقل تعدادی از این روایات می فرماید: “و اخبار در این باب و بر این مضامین بسیار است و از مجموع اخبار، استفاده می شود که ولایت شرط قبول اعمال، بلکه شرط قبول ایمان به خدا و به نبوت رسول اکرم (ص) است..”. 6با پی جویی همراه با تحلیل در قصص قرآنی، به این نتیجه دست می یابیم که یکی از مهم ترین چیزهایی که سبب گردیده است تا برخی از اشخاص و قبایل، دچار عاقبتی زشت و فرجامی ناشایست گردند، “ولایت ناپذیری” و ناسازگاری با ولی حقیقی پروردگار بوده است. به راستی، چه چیزی موجب رانده شدن ابلیس از درگاه الهی و خروج وی از زمره فرشتگان الهی (= خودی ها) گردیده است؟ 7مگر وی طبق فرموده امام علی (ع) به مدت شش هزار سال مشغول عبادت و بندگی خداوند نبوده است؟ 8 مگر او در کنار فرشتگان آسمانی مورد خطاب الهی قرار نگرفته بود؟ 9 پس چه چیزی موجب گشته تا وی پس از رانده شدنش از درگاه الهی، مستحق لعنت ابدی حضرت حق گردد؟ (نساء:93 / حجر:35 / ص:78) آیا غیر از تسلیم نبودن وی در مقابل فرمان الهی (حجر:33 / اسراء:61) و امتناعش در برابر ولی حقیقی پروردگار 10 (حضرت آدم (ع)) و عدم پذیرش ولایت این پیامبر بزرگوار الهی، چیز دیگری در فرجام بد ابلیس دخیل بود؟بستر تاریخ گویای آن است: هر فرد و گروهی که این سنت بسیار زشت ابلیس (یعنی: ولایت ناپذیری در قبال ولی الهی) را سرلوحه کاری خویش قرار داده باشد، بد عاقبت گردیده و از صف “خودی” خارج گشته و به صف “غیرخودی” پیوسته؛ از میان صدها نمونه تاریخی در جهت صدق این مدعا، تنها به ذکر دو نمونه ذیل بسنده می نماییم: 11
ب- دستهبندی “خودی ”ها:
به یک اعتبار، می توان “خودی ” ها را به چند دسته تقسیم نمود: 12
1- خودیهای مدافع حق:
با دقت در احوال و اعمال معتقدان به ادیان آسمانی ویاران انبیای الهی و امامان معصوم علیهم السلام، به چهره های ممتاز و والای فراوانی برمی خوریم که به هیچ قیمتی از صف “خودی ” ها جدا نگردیدند و نه تنها هیچ یک از شگردهای اعمال شده از سوی “غیرخودی ” ها نتوانست آنها را از پای درآورد و فریبشان دهد، بلکه به عکس موجب تقویت ایمانشان گردید و در نتیجه، در طریق ایمان و عقیده و در عمل به دستورات دینی، ثابت و استوار ماندند و با تمام وجود به دفاع از حق پرداختند. در آیات شریفه قرآن وروایات معصومان علیهم السلام، از اوصاف چنین چهره هایی ارزشمند خبر داده شده است. به عنوان نمونه، برخی از آنها ذکر می گردد:
1 - آیات قرآنی: “مومنان فقط کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دل هاشان ترسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده می شود، ایمانشان فزون تر می گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند; آنها که نماز را برپا می دارند و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق می کنند. (آری) مومنان حقیقی آنها هستند. برای آنان درجاتی (مهم) نزد پروردگارشان است و برای آنها آمرزش و روزی بی نقص و عیبی است”. (انفال:2)
“و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند ویاری نمودند، آنان مومنان حقیقی اند. برای آنها آمرزش (و رحمت خدا) وروزی شایسته ای است”. (انفال:74)
“در میان مومنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده اند; بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند”. (احزاب: 23)
پروردگار کریم در آیات ذیل نیز از آنان تمجید نموده و ویژگی های آنان را ذکر کرده است: غافر:28 / قصص:2 /یس:20.
2- روایات: علی علیه السلام: “اگر با این شمشیرم بر بینی مومن بزنم که مرا دشمن بدارد، دشمن نخواهد داشت”.13
- امام صادق علیه السلام: “مومن در امر دینش، از کوه محکم و استوار سخت تر است; زیرا از کوه گاهی تراشیده می شود، ولی کسی قدرت ندارد چیزی از دین مومن را از او جدا کند و این بدان روست که مومن نسبت به دینش بخل می ورزد (و راضی نمی شود که مصرف گردد) و نیز نسبت به آن حریص است”.14
امام صادق علیه السلام: “به درستی که انسان مومن از پاره های آهن محکم تر است; زیرا پاره های آهن پس از آنکه درون آتش قرار گیرد تغییر پیدا می کند، ولی انسان مومن اگر کشته شود سپس زنده گردد و مجددا کشته شود، قلبش تغییر پیدا نخواهد کرد”.15
با بررسی احوال اصحاب ویاران پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام، شخصیت های فراوانی همچون اباذر، سلمان، مقداد، عماریاسر، بلال، رشید هجری، کمیل، مالک اشتر و صدها نفر دیگر را می یابیم که می توان در این زمینه، از آنهایاد کرد; شخصیت هایی که مرگ و شهادت آنان موجب فزونی غم پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام گردید. در کتب روایی و متون دینی، گفته های فراوانی از خاندان آل عصمت علیهم السلام بر جای مانده است که همه آنها حکایت از به سوگ نشستن آن بزرگواران در فقدان یاران خاصشان دارد. از میان همه آنها، به ذکر فرازی از خطبه امیرمومنان علیه السلام بسنده می شود.
آن بزرگوار فرمودند: “کجا هستند برادران من; همان ها که سواره به راه می افتادند و در راه حق قدم برمی داشتند. کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان و کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند مانند آنان از برادرانشان که پیمان بر جان بازی بستند و سرهای آنها برای ستمگران فرستاده شد؟ !” آن گاه دست بر محاسن شریف کشیدند و مدتی طولانی گریستند. پس از آن فرمودند: “آه، بر برادرانم;همان ها که قرآن را تلاوت می کردند و به کار می بستند، در فرایض دقت می کردند؛ و آن را به پای می داشتند، سنت ها را زنده و بدعت ها رامی میراندند، دعوت به جهاد را می پذیرفتند و به رهبر خود اطمینان داشتند و صمیمانه از او پیروی می کردند!”.16تذکر این نکته ضروری است که اگرچه تعداد این دسته از مومنان ( خودی های مدافع حق و استوار در این راه) اندکند، ولی نباید چنین چیزی موجب اضطراب روحی و ترس در دل گردد; چنان که در کلام امیرمومنان علیه السلام می خوانیم: “ای مردم، در طریق هدایت، از کمی نفرات وحشت نکنید”.17همچنان که خود آن بزرگوار این گونه بود.
در فرازی از نامه آن حضرت به عثمان بن حنیف آمده است: “به خدا سوگند، اگر عرب برای نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهد، من به این نبرد پشت نمی کنم و اگر فرصت دست دهد که بتوانم آن را مهار کنم به سرعت به سوی آنان خواهم شتافت و به زودی تلاش خواهم کرد که زمین را از این شخص وارونه و این جسم کج اندیش (معاویه) پاک سازم تا سنگ و شن از میان دانه هاخارج شود”.18 از اینجا معلوم می شود که پافشاری و دفاع از حق،یکی از ملاک های پذیرش “خودی ” و “غیرخودی ” است. 19