تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۳۸۳۶۴

علوم انسانی نیازمند یک تحول اساسی

جواد درویش اشاره: اخیرا در آگهی یک روزنامه خارجی برای تبلیغ مسیحیت چنین نوشته شده بود: «علم سخن می گوید: انجیل مسیحیت تحقیقا صحیح است» این حکایت عصر پر ساز و آوازه امروز ماست که علم را می پرستیم! و نه تنها خود علم، که هر چه به نوعی مرتبط با علم باشد؛ یا حتی فقط عنوانی «علمی» بخود بگیرد... کم نمی بینیم آگهی های تبلیغاتی که در صدر توضیح محصول می گویند: «بطور علمی ثابت شده...»؛ یا مرسوم است امروز هر کس ادعایی دارد برای اینکه به نظرش توجه شود، می گوید «براساس روشهای علمی روز...». اخیرا عنوان «کارشناسی» هم به این مقوله اضافه شده و صد البته هیچ توفیری با همان عنوان «علمی» ندارد.مثلا منظور از اینکه فلان کار فلان رئیس جمهور کارشناسی نیست یعنی علمی نیست! بگذریم از ذات فرصت طلب بشر که از هر چیز مقدس(!) به سرعت دکانی می سازد و کسب و کاری راه می اندازد! برای مثال آفتابه مسی عهد قجری که تا دیروز در سمساری به فروش نمی رفته، امروز در فروشگاه محصولات اینترنتی کالاهای صاحب گواهینامه علمی ایزو چند هزار و چند! برایش مزایده برگزار می شود!! یا مثلا خاکشیری که تا دیروز برای درمان اسهال بچه ها استفاده می شد، امروز باید ابتدا به طرق علمی ثابت شود که فلان آنتی باکتری را دارد، تا مورد استفاده انسان متمدن امروز قرار گیرد!. یا به مقنی دیروز (همان لوله بازکنی امروز!) وقتی می گویی چرا چاهی که قرار بود3 روزه بکنی را بعد از گذشت یک هفته هنوز دست به سیاه و سفیدش هم نزدی!؟، در جواب (احتمالا با لهجه شیرین افغانی) می گوید: باید بررسی های کارشناسی و ژئوتکنیک ما کامل شود واین یک پروسه زمان بر است!! یا مثلا در عرصه سیاست معمولا مقصود از بکار بردن عبارت «استفاده از کارشناسان و نخبگان»، استفاده از جریان فکری نزدیک به ماست! و معنای این جمله که «فلانی برای کار کارشناسی، اهمیت قائل نیست» این است که فلانی به ما بها نمی دهد!! هر چند اینها نمونه های کوچه بازاری دکانی است که برای «علم مقدس» باز شده، ولی در دانشگاه هم اوضاع دقیقا بر همین منوال است با یک تفاوت کوچک که آن هم مربوط می شود به «خارجی» بودن یا «داخلی» بودن! خارجی بودن معادل علمی بودن است و داخلی بودن معادل خیالی بودن! مثلا فلان نظریه جامعه شناسی علمی است اگر و تنها اگر مبتنی بر یکی از آراء دورکیم، کنت یا اسپنسر باشد و خیالی است اگر و تنها اگر بر اساس فلان روایت یا نظر فلان عالم حوزوی باشد.بهتر است از اینها بگذریم و نیمه نه چندان پرلیوان را نگاه کنیم که اساسا چرا علم مقدس شده؟ چرا باید به آن این همه بها داد؟ این اهمیت را ما هم برای علم قائلیم یااساساً آن را توطئه استکبار جهانی می دانیم!!؟آنچه در آیات و روایات در مورد «علم» آمده، نشان می دهد «خود علم» برای ما اهمیت ویژه دارد و از آن به نور تعبیر شده «العلم نور». برای آموختن و آموزاندن آن هم توصیه های اکیدی شده و اجر و پاداش زیادی در نظر گرفته شده است.

اما تفاوت نگاه ما و نگاه دنیای غرب به «علم» در پاسخ به این سؤال مشخص می شود که «علم اساساً چه حقیقتی دارد!؟» دنیای امروز به علم یک نگاه صرفاً ابزاری دارد. علم وسیله ای است برای سیطره اقتصادی، سیاسی و نظامی دنیای به اصطلاح متمدن امروزی
اما در نگاه اسلام، علم هم وسیله است و هم هدف. وسیله ای برای ساختن جامعه و توسعه و پیشرفت آن، همچنین وسیله ای برای ساختن انسان و تکامل و تعالی او...
و علم در نگاه دینی خودش هدف است چون از نظر ماهوی نور است؛ مقدس و متعالی است و اساساً یکی از علل فاصله گرفتن جوامع بشری از فطرت خود و ارزشهای ناب انسانی، همین نگاه صرف ابزاری به علم است.
به تعبیر مرحوم دکتر شریعتی، علمی که قرار بود آسایش و امنیت و رفاه بیشتر را برای مردم فراهم کند، می شود وسیله ای برای ساختن بمب اتمی و گرفتن جان هزاران انسان در هیروشیما و ناکازاکی...
این همان فاصله گرفتن از ذات مقدس علمی است که خدا به انسان بخشیده. اما می توان استفاده ابزاری صحیح و مطلوبی هم از علم کرد و نه تنها می توان که باید چنین کرد. جهان اسلام به حکم آیه «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه.» موظف است از علم پله هایی بسازد برای فتح قله های پیشرفت و تعالی در سایر شریعت اسلام. همین موضوع را بطور دقیق، رهبر معظم انقلاب در سال 84 در دانشگاه امام صادق بیان می فرمایند:
«امروز کسانی در دنیا زور می گویند، خلاف قوانین بین المللی رفتار می کنند، وقیحانه ترین موضع را در دنیای تعامل بین المللی انسان ها ملت ها و دولت ها- می گیرند و خجالت هم نمی کشند؛ سرشان را هم بالا می گیرند. چرا؟ چون قدرت دارند؛ قدرت اقتصادی و سیاسی (که از اقتصادی ناشی می شود) و بالاتر از همه اینها، قدرت علمی، که منشا همه اینهاست؛ یعنی منشأ قدرت اقتصادی و سیاسی شان هم قدرت علمی است. ما این طرف دنیا حرف های حق زیادی داریم؛ حرفمان را شجاعانه می زنیم، منطقمان را در صحنه های رویارویی منطقی هم اثبات می کنیم، در عمل هم البته چون توفیق الهی شامل حال این ملت شده و ایمان دارد، به قدر ایمان خودش، پیشرفت می کند؛
یعنی نتوانسته اند هم به آرزوهای خودشان در مورد این ملت برسند؛ اما احتیاج به یک چیز دیگری هم داریم و آن، عبارت است از «قدرت بین المللی»، تا بتوانیم این راه را بی دغدغه، درست، به طور کامل، همه جانبه و بی کم و کاست ادامه دهیم و به اهداف و آرمان هایمان برسیم. این قدرت را (قدرت اقتصادی، سیاسی و نفوذ فرهنگی) چطوری به دست آوریم؟ پایه و مایه همه اینها، قدرت علمی است! یک ملت، با اقتدار علمی است که می تواند سخن خود را به گوش همه افراد دنیا برساند؛ با اقتدار علمی است که می تواند سیاست برتر و دست والا را در دنیای سیاسی حائز شود. اقتصاد هم به دنبال اینها به دست می آید؛ پول تابع توانایی هاست. امروز این طوری است؛ علم را می شود به پول تبدیل کرد و از لحاظ اقتصادی هم قوی شد. این، جایگاه علم است. ما از علم عقب ماندیم.»
1- علوم انسانی در کجای این معرکه است؟
علم در واقع دو شاخه اصلی بیشتر ندارد. علوم پایه و علوم انسانی؛ و این تقسیم بندی از بدو پیدایش حکمت در یونان باستان تا آکادمی های امروز حکمت و فلسفه دنیا، تغییر نکرده. پس علوم مهندسی که امروز بچه های مردم برای آن ریاضت می کشند و سر و دست می شکنند، نه تنها علم محسوب نمی شود که فقط فن و مهارتی است برای استفاده از بخشی از علم.
و این معنای کمی نیست که آنچه مربوط به تعالی و پیشرفت و ارتقاء فکری بشریت است، خارج از دایره علوم پایه و انسانی نیست و آنچه مربوط به انحطاط اخلاقی و فکری بشری است، در حوزه علوم مهندسی و دستاوردهای انسانی، رخ می دهد. و شاید اشاره آیه «ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس» (روم 41) نیز همین باشد.
البته پرواضح است که نه همه علوم انسانی پاک و مقدس و بی آلایش است و نه همه علوم مهندسی مایه انحطاط اخلاقی است که این خود بحث جداگانه ای می طلبد.
اما آنچه ما در کشور با عنوان علوم انسانی می شناسیم یا بر پایه مبانی عمیق اسلامی است. مثل فقه، علوم قرآنی، علوم حدیث و فلسفه اسلامی؛ ویا خاستگاه غربی دارد مثل روانشناسی، زبان و اکثر شاخه های هنر؛ و گاهی هم تلفیقی است از این دو، مثل علوم اخلاقی و تربیتی و...
علوم انسانی چه غربی باشد و چه اسلامی، ازنظر جایگاه بهره گیری شأنی دارد که باید رعایت شود. و این معنای دیگری است بر مدیریت علمی و نظم ساختاری. یعنی به همان اندازه که مضحک است یک مهندس مکانیک لباس طبابت به تن کند و برای بیماران نسخه بنویسد، باید عجیب و خنده دار باشد مهندس عمران، مدیر یک مؤسسه اقتصادی شود. اما متأسفانه در جامعه ما نه تنها عجیب نیست که خیلی هم معمول و متداول است.
این یعنی علوم انسانی به معنای عام، در جای خود قرار نگرفته. به تعبیر دیگر دانشجوی علوم انسانی که از روی شکم سیری این رشته را انتخاب نکرده، باید از سال اول به فکر یک پیکان مدل 57 یا یک حجره کوچک در بازار یا چیزهایی از این دست باشد! که چهار سال بعد که فارغ التحصیل شد اول چه کنم چه کنم اش نشود!! و از آن طرف دانشجوی نخبه رشته مهندسی باید مناعت طبع لازم را داشته باشد و از سال اول خود را برای مدیریت یک کارخانه یا سازمان یا وزارت خانه، آماده کند!
و این زنگ خطری برای علوم انسانی ماست. اما مشکل علوم انسانی بومی و اسلامی، از این هم حادتر است.
واقعیت این است که اگر علم را به کشتی تشبیه کنیم، علوم دینی ناخدای این کشتی و مغز متفکر پیکره تمام علوم است. یعنی همان چیزی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، «جهت» را تعیین می کند و علم را کنترل می کند که به بیراهه نرود و مثل دنیای امروز غرب، عامل فساد و خونریزی و تباهی نشود.
آیت الله مصباح یزدی در ترسیم ارتباط بین علم و دین می گوید: «ما معتقدیم که پایه همه رشته های علوم انسانی، یک رشته مباحث انسان شناسی است که در تمام رشته های علوم انسانی باید وجود داشته باشد. انسان باید شناسانده شود، ابعاد وجودیش، کیفیت رشد و تکاملش، عوامل انحطاطش، هدف نهایی از وجودش، همه اینها باید مشخص شود.»
و این نکته بسیار عمیق و قابل تأملی است که علوم انسانی چندان هم اقتباسی و اختراعی نیست. باید ابتدا انسان را شناخت، سپس به نیازهای اصیل او برای تکامل و تعالی توجه نمود و بر این مبنا، علوم انسانی را تدوین کرد.
2-تشخیص بیماری‌های علوم انسانی!
چندی پیش سایت اینترنتی تایمز درمورد وقایع مهم تاریخی قرن بیستم مطلبی راجع به انقلاب اسلامی ایران نوشته بود. بعد از آن هم چند سؤال چهارجوابی، که در یکی از آنها پرسیده بود: ریشه انقلاب مردمی ایران چه بود؟ گزینه ها مثلاً اینها بود: یک) جامعه مذهبی ایران، دو) وضعیت اقتصادی نابسامان، سه) رهبری مورد اعتماد مردم، چهار) رؤیت عکس امام خمینی در ماه!
و بعد بطور تشریحی و تفصیلی پاسخ داده بود: گزینه چهار درست است!! مردم ایران بعد از اینکه عکس رهبر خود را در ماه دیدند به خیابان آمدند و انقلاب کردند!
این تاریخ نویس غربی است که تاریخ انقلاب ما را روایت می کند. جای گله و شکایت هم نباید باشد. ماهیتش اینگونه اقتضا می کند. و اگر روند ترجمه ای و تقلیدی ما در علوم انسانی، بخواهد همین گونه که هست باقی بماند هیچ جای تعجب ندارد که نسل های بعد از ما ریشه انقلاب مردمی را واقعا رویت عکس امام در ماه بدانند!
و این فقط جلوه ای است از شاهکارهای ما در علوم انسانی. حالا این را تعمیم بدهید به سایر شاخه ها؛ مثلا فرض کنید یک گروه علمی تحقیقاتی دانشگاه هاروارد بخواهد در مورد یک پدیده بومی جامعه شناختی ما مثل دسته های عزاداری و هیئت های مذهبی، گزارشی تهیه کند...
یا فرضا جناب فرانسیس فوکویاما با اعوان و انصارشان در اینجا نزول اجلال کنند و بخواهند تحقیقات جامعی راجع به وقایع اخیر انتخابات ایران به عمل آورند و حاصل تلاششان را در چند مجلد منتشر کنند...
حالا تا اینجا هم چندان فاجعه مهیبی اتفاق نیفتاده. بالاخره ما مردم مهمان نواز و بلندنظری هستیم! و معتقد به تحقیقات و پژوهش های آزاد برای هر صنف و گروه و ملیت! (فقط نمی دانم چرا خودمان از این سنت پیروی نمی کنیم!!)
اوج فاجعه زمانی است که استاد عزیز دانشگاه ما برای معتبر شدن و قابل پذیرش شدن درسی که ارائه می دهد، فقط از این منابع استفاده کند؛ و دانشجوی محترم علوم انسانی ما هم برای اینکه مقاله و رساله اش از اعتبار و وثوق کافی برخوردار باشد و البته مورد پذیرش استاد هم قرار گیرد؛ مجبور شود به این منابع ارجاع دهد؛ و این وسط مسئول محترم هم از همه راضی تر که الحمدلله فلان قدر رشد مقالات علمی داشتیم...!
وارداتی بودن، ترجمه ای بودن، تقلیدی و تکراری بودن، یکی از بیماری های علوم انسانی ماست که پیامدهای ناگواری دارد. اگر ما نیاز جامعه خودمان را نشناسیم و از آن مهم تر اگر از عوامل رشد و تعالی معنوی فرد و جامعه، بی اطلاع باشیم، مجبوریم اولا برای خالی نبودن عریضه و سفید نبودن جزوه استاد عزیز و تعطیل نشدن کلاس های دانشکده علوم انسانی؛ از دسترنج دیگران علی الخصوص بیگانگان! استفاده کنیم.
و ثانیا ناخواسته به نوعی استعمار علمی و فرهنگی، تن دهیم که به مراتب بدتر از استعمار سیاسی و نظامی است. از همه اینها بدتر، این دستاوردهای دیگران را به تدریج به بدنه جامعه خود تزریق کرده و با دست خود موجبات تغییر الگوی زندگی و تضعیف و انحطاط اصول دینی و اخلاقی را فراهم می کنیم!
این مشکل و بیماری کوچکی نیست که علوم انسانی ما بدان مبتلاست. در سوره عبس خداوند می فرماید «فلینظر الانسان الی طعامه»، از امام صادق(ع) سؤال شد که این طعام چیست که در این آیه اشاره شده. امام فرمودند «فلینظر الی علمه، عمن یاخذه» یعنی علمی که انسان می گیرد غذای اوست. نگاه کند از چه کسی می گیرد...
بیماری صعب العلاج دیگر علوم انسانی که بیشتر از علوم تجربی و مهندسی سرایت کرده، جزئی نگری و به اصطلاح تخصصی شدن بیش از حد علوم است. این امر در پزشکی و مهندسی شاید اخلال در کار ایجاد نکند اما در علوم انسانی، بر مبنای آموزه های دینی و علم اصیل اسلامی ما، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. یک جامعه شناس مسلمان باید فقه و فلسفه و تاریخ و زبان هم بداند. باید قرآن و حدیث را بشناسد. باید از سیاست آگاه باشد.
هر چند دایره این علوم در گذشته و در مکاتب علمی ائمه علیهم السلام و دانشمندان بزرگ سال های دور این سرزمین، بسیار وسیع تر از اینها بود. در مکتب امام صادق(ع) از یک سو زکریای رازی ( که در بیان علم و حکمتش گفته شده، او در سیاست، یک عالم شیعه، در بحث و استقلال فیلسوف و در علم و دانش، شیمیدان بی نظیر بود)، از یک سو هشام بن حکم (که از بزرگترین متکلمین شیعه بوده و در موردش گفته اند، هیچ کس نمی توانست در مباحث توحید بر او چیره شود) و از سوی دیگر ابوحنیفه و مفضل و... پرورش می یابند.
در قرون گذشته هم ما ابن سینایی را داشتیم که 450کتاب در زمینه های، فلسفه، ریاضیات، پزشکی و حتی موسیقی و شعر، نوشته و در رأس آنها، کتاب شفا، در فلسفه و قانون در پزشکی است که از شاهکارهای علم بشر، به حساب می آید. یا شیخ بهایی، فقیه، فیلسوف، شاعر و معمار حاذق قرن دهم که الان- بعد از گذشت چهار قرن- یونسکو سال 2009 را به پاس خدمات او به علم ستاره شناسی، به نام سال «نجوم شیخ بهایی» نامگذاری میکند. از سوی دیگر بعد از گذشت 4قرن هنوز کسی نتوانسته به سر معماری حیرت آور او در مسجد امام اصفهان و حمام آب گرم و انشعاب آب زاینده رود، پی ببرد.
4- چاره‌جویی و درمان آلام علوم انسانی
رضا امیرخانی کتابی دارد تحت عنوان نشت نشا، که در واقع مقاله بلندی است در آسیب شناسی پدیده فرار مغزها. نویسنده در قسمتی از این کتاب به روایت یک معضل بسیار کوچک تکنولوژی جدید در ایالات متحده می پردازد و از آن نتیجه گیری می کند. ماجرا مربوط است به نوع طراحی و مکانیزم کار دستشویی های بین راه در آمریکا که برای صرفه جویی در مصرف آب و انرژی، بگونه ای طراحی شده که وقتی بار اول دست زیر آن می رود، آب مختصری از شیر روی دست می ریزد. بار دوم، محلول رقیق کف و صابون روی دست می ریزد، بار سوم دوباره آب از لوله می آید و بار چهارم که دست را زیر شیر ببرند، جریان هوای گرم برای خشک کردن دستها از شیر خارج می شود.
نویسنده کتاب در ادامه می گوید، این تکنولوژی یک مشکل کوچک دارد و آن هم یکسان بینی مخاطب است. ازنظر این دستشویی اتوماتیک، تفاوتی ندارد استفاده کننده مسلمان باشد یا مسیحی یا بی دین. اما بار اولی که یک مسلمان بخواهد برای وضو از این دستشویی استفاده کند متوجه یک مشکل اساسی می شود...!!
تازه این مثال درمورد علوم تجربی و مهندسی است که تا حدی یکسان بینی مخاطب در آنها پذیرفتنی است. یک اتومبیل فرقی ندارد پشتش مسلمان بنشیند یا مسیحی، ایرانی یا افغانی. اما در همین حوزه هم می بینیم گاهی مشکلات اینچنینی رخ می نماید.
اما اگر همین اتفاق در حوزه علوم انسانی بیفتد، اوضاع بسیار اسف بارتر است و نتیجه همان می شود که در بخشهای قبل به تفصیل راجع به آن بحث شد.
این مسائل نشان می دهد نوع بیماری علوم انسانی بگونه ای نیست که با یک قرص و کپسول و کمی استراحت، بهبود بیابد، بلکه نیاز به یک شک عمیق دارد. باید یک جراحی گسترده در حوزه علوم انسانی انجام شود و تحولی اساسی رخ دهد. البته این جراحی هم باید با تیغ ظریف جراحی انجام شود، نه ساطور قصابی! یعنی نباید از آن طرف هم بیفتیم. متأسفانه در برخورد با علوم انسانی همیشه افراط و تفریط وجود داشته. عده ای تفکر غربی مندرج در این علوم را می پرستند و عده ای آن را نجس می دانند.
پس نیاز به یک تحول نظام مند، با حفظ ارزشها و معیارهای دینی و البته استفاده کنترل شده و متعادل از الگوهای وارداتی، در حوزه علوم انسانی وجود دارد. آیت الله مصباح یزدی نقطه آغاز این تحولات را، تحول در حوزه فرهنگ عمومی می دانند و در گام اول، ترسیم روش تحقیق، افزایش مواد تحقیق و تغییر ساختارها را ضروری می شمارند.
همچنین زهد و تقوا در کنار آشنایی با جهان، از نظر ایشان جزو ملزومات کسانی است که در این حوزه به تحقیق و پژوهش می پردازند و این نکته بسیار دقیق است که متاسفانه در علوم دانشگاهی ما بکلی فراموش شده است. یعنی همانطور که در قرآن «تزکیه» و «تعلیم» همه جا کنار هم آمده، باید ما هم سازوکار این تزکیه و خودسازی معنوی را به گونه ای کنار تعالیم دانشگاهی فراهم آوریم. همان طور که در حوزه های علمیه به این صورت است.
نکته دیگری که آیت الله مصباح یزدی روی آن تأکید می کنند این است که باید تغییرات و تحولات رو به کمال باشد و این هم هشداری جدی برای ماست. کم سراغ نداریم نمونه هایی را که گروهی متوجه اشتباه و خطا در حوزه عملکردی خود شده اند، ولی چون نقشه راه نداشتند و با اصول «ساخت و ساز» آشنا نبودند به تخریب بنای گذشته اکتفا کرده و خرابه ای بیش از خود به جا نگذاشته اند...
این ها همه گام هایی است که باید در علوم انسانی برداشته شود، تا در نهایت ما به یک نقطه مطلوب و معین برسیم و این نقطه همانا «علم بومی» است و «بومی سازی علوم انسانی»، که نه غیر از آن گریزی هست و نه بهتر از آن راهی...
علم بومی هم جز با ایجاد سؤال و طرح موضوعات تازه تولید نمی شود. تا صنعت ما، اقتصاد ما، مدیریت کلان و سیاستمداران ما، از دانشگاه مطالبه نکنند و برای حل مشکلات پیش رو سراغ دانشجو و استاد دانشگاه نروند، علم بومی به وجود نخواهد آمد.
نمی شود دانشجوی روانشناسی ما هنوز روی تست یونگ و آراء فروید کار کند و ما انتظار داشته باشیم معضل بحران هویتی بچه های طلاق یا دختران فراری یا گرایش بیش از حد جوانان به قرص های روانگردان، حل شود. و نمی شود استاد فلسفه علم ما هنوز در مرحله قضاوت بین تز پوپر و کوهن مانده باشد و ما اینجا منتظر کشف رابطه علم و دین باشیم. و خیلی نمی شودهای دیگر از این قسم...
نکته مهم دیگری که در بومی سازی علوم انسانی وجود دارد، یکسان سازی و هماهنگ سازی دانشگاه ها و برداشتن خط کشی های صوری و تفکیک هاست. نباید یک دانشگاه ایده آل اسلامی با تمام لوازم، مثل دانشگاه امام صادق(ع) بسازیم و بقیه دانشگاه ها به حال خود رها شوند و نباید در رادیو و تلویزیون (که به تعبیر امام (ره) دانشگاه عمومی هستند) یک شبکه قرآن و رادیو قرآن، راه اندازی کنیم و بقیه شبکه ها...
البته در کنار همه اینها باید یک تحول بسیط سخت افزاری هم رخ دهد و علوم انسانی باید در درون خود شوق و رغبت و رقابت ایجاد کنند تا این رخوت و خشکی که در اذهان عمومی از آموزش علوم انسانی وجود دارد، از بین رود. این هم با فراهم کردن شرایط و تجهیزات مناسب آموزشی، ایجاد بازار کار و فعالیت مرتبط، ارتباط موثر و البته دو طرفه با آکادمی های علوم انسانی دنیا، تشنگی و طلب مراکز مدیریتی و مؤسسات دولتی به دستاوردهای پژوهشی علوم انسانی و... ایجاد می شود.
البته اینها فقط بخشی است از بایسته های تحول در علوم انسانی که در این مقاله به رشته تحریر درآمد. موارد بیشمار دیگری هم هست مثل تغییر در نظام ارزشیابی، تغییر نگاه در جذب و پرورش اساتید و... که هر کدام در جای خود ساعت ها بحث و تحلیل می طلبد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات