تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۳۸۳۷۹

جنگ نرم و دکترین «کمیته خطر جاری»


حسین بابایی - علی قاسمی
کمیته خطر جاری (The committee on the present dang) ،که اعضای آن را برجسته ترین عناصر سیاسی و نظامی آمریکا تشکیل می دهند، عنوان کمیته ای است که در دهه 1970 و در اوج جنگ سرد، توسط گروهی از سناتورهای آمریکایی، مسئولان ارشد وزارت خارجه، اساتید برجسته علوم سیاسی، مؤسسه مطالعاتی «امریکن اینتر پرایز» و گروهی از مدیران باسابقه سیا و پنتاگون تأسیس شد. هدف از تأسیس این کمیته، خروج از بن بستی بود که در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت آن زمان یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در توازن هسته ای به وجود آمده بود.
اعضای این کمیته با منتفی دانستن «جنگ سخت» بین دو ابرقدرت، تنها راه به زانو درآوردن رقیب را در «جنگ نرم» و «فروپاشی از درون» طراحی و به مرحله اجرا درآوردند. براساس این طرح «جنگ نرم» با اتخاذ راه کارهای «دکترین مهار»، «نبرد رسانه ای» و «ساماندهی نافرمانی مدنی» همراه گردید که این استراتژی زودتر از آنچه که تصور می شد، به ثمر نشست. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، فعالیت این کمیته برای یک دهه به حال تعلیق درآمد و پس از وقایع 11 سپتامبر باردیگر عناصری چون مارک پالمر، کنت پولاکف، مارتین ایندیک، ریچارد پرل، داگلاس فیث، کاندولیزا رایس و مارگ گرچت در این کمیته گردهم آمدند تا به تجزیه و تحلیل فرصت ها و تهدیدهای فراروی دولت ایالات متحده آمریکا بپردازند.
در همین راستا «کمیته خطر جاری» در مهرماه 1384 با توجه به شکست دهها استراتژی در مقابل انقلاب اسلامی ایران در طول سال های گذشته، در جدیدترین تصمیم خود، «جنگ سخت» را در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران بی فایده دانست چراکه از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی، وارد جنگ مسلحانه علیه نظام شدند و طی سه دهه اخیر در یک همسویی کامل، با استفاده از شیوه های غیردمکراتیک، مانند تجزیه ایران با ایجاد غائله های جدایی طلبی در مناطق قومیتی، مثل کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان، طراحی کودتاهایی مانند کودتای نقاب، مداخله نظامی مستقیم مانند حادثه طبس و راه اندازی جریان تروریسم داخلی مانند گروهک منافقین با هدف حذف فیزیکی رهبران انقلاب از صحنه، و همچنین تحمیل جنگ 8ساله بر ج.ا.ا به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران برخاستند و عدم شکست ایران در جنگ، امری که، پیش بینی نشده بود، معادله را به نفع ایران تغییر داد و به رغم خسارت های تحمیل شده بر ایران، باعث سربلندی نظام نوپای ج.ا.ا و ایجاد فضایی جدید در مناسبات داخلی و خارجی و باعث اقتدار جمهوری اسلامی ایران در سطح منطقه و نظام بین الملل گردید.
از این رو باتوجه به شکست در برخورد سخت با جمهوری اسلامی، و ناکامی در جنگ و اقدامات براندازانه و همچنین رشد واقتدار نظام به این نتیجه رسیدند که استراتژی انکار و احیاناً نابودسازی جمهوری اسلامی نتیجه بخش نبوده است و باید ایران را ازطریقی دیگر پذیرای شکست و نابودی گردانند. برهمین اساس طی سال های اخیر، الگوی تعارض جویانه آنان دچار تغییر و تحول گردید و «پروژه جنگ نرم» دردستورکارشان قرار گرفت و خواستار توجه بیشتر دولت ایالات متحده به پروژه نرم افزاری «براندازی از درون» شدند و در گفتگویی با خبرنگار روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز اعلام نمودند:
«ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین الملل به قدرتی کم بدیل تبدیل گردیده که دیگر نمی توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد.»
از این رو در گزارش کمیته خطر جاری، براندازی نظام جمهوری اسلامی با تمرکز فعالیت ها بر روی سه محور دکترین مهار، نبرد رسانه ای و ساماندهی نافرمانی مدنی، مورد تاکید و توصیه قرار گرفت.
این گزارش که با عنوان «ایران و آمریکا، رهیافت جدید» تنظیم شده است، دارای پانزده محور کلی به ترتیب زیر است:
گزارش کمیته خطر جاری
1- این کشور علاوه بر برنامه هسته ای اش، با حمایت گروه هایی چون حزب الله، حماس و جهاد اسلامی و گروه هایی در عراق، مانع تحقق منافع آمریکا در منطقه می شود. از سویی دیگر ثروت روبه رشد نفت ایران، توانایی و ظرفیت آن را در داخل کشور و منطقه افزایش می دهد. فرصتی که در این میان وجود دارد، استفاده از ضعف سیاست های اقتصادی و اختلافات درونی ایران است.
2- ایران باید در صدر برنامه سیاست خارجی آمریکا در چهار سال آینده برود. واشنگتن اکنون به رویکرد جدیدی نیاز دارد، باید همه نیروها برای این استراتژی بسیج شوند. باید درس های گذشته مورد بازبینی قرار گیرد، درس هایی که از فروپاشی بلوک شرق به یادگار مانده است و همچنین درس هایی که در تغییر حکومت ها در کشورهایی مثل شیلی یا اندونزی گرفته شد.
3- دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل های دانشجویی و نهادهای غیردولتی و صنفی از ابزارهای مهم فشار بر ایران است.
4- باید برای بازگشایی سفارت ایالات متحده در تهران ابراز تمایل کنیم. همزمان باید یکی از بلند پایه ترین مقامات خود را به عنوان فرد شماره یک، در این سیاست جدید در مقابل ایران انتخاب و معرفی کنیم. این فرد می تواند یکی از کنسول های وزارت خارجه باشد و باید به طور مرتب حمایت خود را از حقوق بشر و دموکراسی در ایران مورد تاکید قرار داد. از این طریق می توانیم ارتباط خود را با مردم ایران تقویت کنیم.
5- باید شبکه های متعدد رادیو تلویزیونی را برای ایرانیان تدارک دید و پیام های خود را با پیشرفته ترین تکنولوژی های روز، به دست مردم ایران برسانیم.
6- اگر قرار است گفتگو و تعامل با ایران صورت گیرد، باید با مقامات با نفوذ ایرانی و آنها که قدرت واقعی و کافی برای تصمیم گیری ها دارند، انجام شود. همچون مقامات مورد وثوق و تایید رهبری ایران. باید دانست در این باره دیگران در ایران چنین قدرتی ندارند.
7- درباره فعالیت هسته ای ایران، باید با احتیاط و دوراندیشی و چند جانبه عمل کرد. باید فشارها را بر ایران بیشتر کرد و در صورت استنکاف ایران، پرونده این کشور را به شورای امنیت فرستاد. اگرچه اولویت اول، اعمال فشار دیپلماسی از طریق متحدان به گونه ای است که ایران داوطلبانه از فعالیت ها و برنامه هسته ای خود چشم پوشی کند.
8- حمایت از اپوزیسیون هم می تواند از عوامل موثر بر تغییر رژیم ایران باشد. سفر فعالان جوان خارجی از کشورهای متحد ایالات متحده به ایران، راه دیگری در این رویکرد است. این افراد می توانند به عنوان جهانگرد وارد ایران شوند و در صورت نیاز به جنبش های مدنی و نافرمانی ها بپیوندند.
9. باید فعالیت NGOهای آمریکایی را در ایران تسهیل کنیم و به صدور ویزا همت گماریم. دعوت فعالان جوان ایرانی به خارج، برای شرکت در سمینارهای کوچک هم، اقدام مهمی است. این کار در صربستان، فیلیپین، اندونزی و شیلی و کشورهای دیگر جواب داده است. این افراد باید از سوی مقامات آمریکایی انتخاب شوند، نه نهادهای ایرانی.
10. سفارتخانه های کشورهای دیگر هم می توانند در تهران برای ما موثر باشند. حضور در جلسات محاکمه، درخواست مشترک برای آزادی زندانیان سیاسی، کمک مالی به خانواده های زندانیان و گروه های مخالف حکومت و حتی نظارت یا مشارکت در اعتراض ها، از جمله این راه های تاثیرگذار است. کنگره باید تصویب قانونی به نام «آزادی ایران» را بررسی کند تا از طریق آن حمایت کافی از آن را به عمل آورد.
11. تضعیف ستون های حمایتی حکومت ایران که همانا سرویس های امنیتی و نظامی این کشور می باشند، باید در دستور کار قرار گیرند.
12. سرویس های امنیتی و قضایی آمریکا و متحدانش باید در همکاری با سازمان های حقوق بشر به جمع آوری مدارک و شواهدی در متهم کردن مسئولین ایرانی به موارد شبیه میکونوس اقدام کنند.
13. گفتگو با دولت ایران هم باید در دستور کار باشد. ما باید تعامل خود را برای دیدار با مقامات ایرانی و بحث و گفتگو درباره موضوعات مورد علاقه و نگرانی دو طرف نشان دهیم.
14. باید رهبران روحانی ایران را که در رأس قدرت هستند، وادار کرد از قدرت سیاسی به صورت مسالمت آمیز کناره بگیرند.
15. باید قدرت بسیج و سپاه را از میان برد و در وزارت اطلاعات تغییرات اساسی و یا بطور کلی آن را حذف کرد.
با توجه به بررسی های صورت گرفته در خصوص پانزده محور گزارش کمیته خطر جاری و با تأمل در جریانات و اتفاقات اخیر و برملا شدن بسیاری از فتنه های دشمنان و مخالفین نظام چنین می توان استنتاج نمود:
الگوی در حال مدیریت، که توسط کارگزاران آمریکایی دیکته شده است و بعنوان یک دستورالعمل در سیاست خارجی آمریکا شکل گرفته بخشی از پازل راهبردی آمریکا برای تغییر ساختار جمهوری اسلامی ایران است که از سوی این کمیته ترسیم و از سالها پیش شروع به فعالیت نموده و با استفاده از حمایت های مادی و معنوی آمریکا و فعال شدن اپوزیسیون در حال شکل گیری است.
براساس این الگو و نظر کارشناسان مسائل سیاسی، با توجه به تجارب تدوین کنندگان این گزارش و تاثیر تصمیمات این کمیته بر سیاست های دولت آمریکا، وقوع حرکت هایی که در ماه های اخیر و با مدیریت اپوزیسیون و حمایت های مالی از آنان و با استفاده از جنگ رسانه ای و بهره گیری از تکنیک ها و تاکتیک های عملیات روانی برای جابه جایی افکار عمومی به دنبال ایجاد آشوب و اختلال در فضای سیاسی و با حمایت از گروه های تابلودار ضدانقلاب و گروه های تروریستی وابسته به غرب در دامن زدن به اغتشاشات اعتراضات و ناآرامی ها فعال بوده اند از مهمترین فعالیت های انجام گرفته در راستای اجرایی شدن پانزده محور گزارش کمیته خطر جاری است که با اقدامات گوناگونی از قبیل هجمه در گفتمان انقلاب، امام و رهبری (القاء ناکارآمدی)، تهدیدنمایی، بحران نمایی و سیاه نمایی از وضعیت کشور (ایجاد نارضایتی)، هدایت و مدیریت اپوزیسیون نظام در ایجاد بحران و دامن زدن به اغتشاشات و حمایت از به صحنه آمدن تمام مخالفین و معاندین نظام شکل گرفته است.
در تأیید این مطلب نیز می توان به گفته «کنت تیرمن» مدیر اجرایی «بنیاد دموکراسی ایران» که سرویس فارسی زبان شبکه «صدای آمریکا» است، اشاره کرد که: «میلیون ها دلار طی دهه اخیر برای ایجاد انقلاب رنگی شبیه به اوکراین، با آموزش فعالان سیاسی، هزینه شده است».
از این رو این موضوع قابل فهم است که سیاستمداران و دولت مردان آمریکا در جدیدترین بررسی ها و مطالعات خود، رویکرد جنگ نرم را در مواجهه با نظام جمهوری اسلامی مورد توجه قرار داده اند و در شرایط فعلی تهدید سخت را در اولویت دوم خود قرار داده و با رویکرد جنگ نرم به عنوان بهترین مدل و شیوه مؤثر در رسیدن به اهداف خود، با ایجاد عملیات روانی، جنگ رسانه ای، ناتوی فرهنگی، انقلاب مخملی و پروژه ایران هراسی پرداخته اند. بر همین اساس رهبر معظم انقلاب با روشن بینی خویش بر دقت نظر و توجه به جنگ نرم دشمن تأکید نموده و این مقاله باب فصلی است در خصوص جنگ نرم دشمن که با تمام قوا و تجهیزات بر علیه جمهوری اسلامی به میدان آمده است. لذا در قسمت های بعدی به تشریح و بررسی ابعاد جنگ نرم در جهت تعمیق بینش و بصیرت آحاد جامعه خواهیم پرداخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات