حسن قادری
ریشه آشوبها و تجمعات و تظاهرات اعتراضی برخی شهروندان تهرانی را نسبت به نتایج اعلام شده دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بهرغم دارا بودن المانهای سیاسی میتوان از جنبههای دیگر نیز مورد بررسی قرار داد، یکی از این جنبهها و دیدگاهها که بسیار مهم و حائز اهمیت است ولی به دلایل مختلف از دید کارشناسان و منتقدان مهجور مانده جنبه اجتماعی و جامعهشناختی موضوع میباشد. عنصر اصلی تشکیلدهنده این تجمعات و اعتراضات را دسته و گروهی از بین مردم که با عنوان جنبش سبز از آن یاد میشود تشکیل میدهد. موضوع تأملبرانگیز این است که بخش اقلیتی از مردم که حماسهای بیبدیل را آفریدند چگونه شد که یک روز پس از انتخابات چنین برافروخته و آشفته به خیابانها و معابر مرکزی شهر گسیل شدند و خواستههای غیرمنطقی و غیرقانونی را اینچنین بیپروا فریاد کشیدند.
برای بررسی این موضوع باید کمی به عقب برگردیم به زمان تبلیغات انتخاباتی نامزدها، آنجا که دوستان اصلاحطلب با ایجاد موجی از انتقادات و اظهارات غیرمنطقی و جهتدار و البته حساسیتبرانگیز سعی در انحراف افکارعمومی و بدتر از آن ایجاد نفرت در بین هواداران خود نسبت به هواداران کاندیدایی خاص داشته و با این روشها سعی در ایجاد دو دستگی در بین آحاد مردم داشتند و آنچنان ماهرانه و البته زیرکانه این مسیر را طی کردند که این احساس را در نزد هواداران خود ایجاد کردند که هر نتیجهای غیر از پیروزی کاندیدای آنها بهمعنی تقلب و انحراف در انتخابات است و باید گروه مخالف را در این زمینه مجازات کرد. در این مدت سعی شد که با ایجاد یک دستهبندی کلی صفوف طرفداران دو کاندیدا را در مقابل یکدیگر قرار دهند.
دستهبندیهایی از قبیل تقابل قشر سنتی و مدرن که در این دستهبندی طرفداران موسوی را قشر مدرن و طبقه متوسط جدید نامیدند و سعی در هویتبخشی به این گروه و خیل هواداران خود داشتند البته این امر امری طبیعی و بدیهی است اما بحث بر سر راه و روش هویتبخشی است. اینکه هویت جدید براساس جنبههای اثباتی شکل میگیرد یا براساس جنبههای سلبی.
ایجاد هویت برای یک قشر خاص با روش ایجاد تنفر از گروه مخالف که بهکرات در شعارهای احساسی با صفاتی از قبیل دهاتی، بیسواد، عقبمانده، متحجر، امل و... مورد خطاب قرار گرفتند، روشی منفور و غیراخلاقی است و عموماً استفاده از هر روش و شیوهای اینچنینی برای طرح مواضع و تخریب گروه مقابل روشی غیرانسانی است، چرا که ایران جامعهای با هویتی منسجم که ریشه در اعتقادات عمیق مذهبی برگرفته از مفاهیم و آموزههای اخلاقی قرآن دارد و این آموزههای اخلاقی هرگونه هتکحرمت و استفاده از الفاظ و القاب رکیک و دروغپراکنی و خارج شدن از مدار اخلاق را بههرعنوانی غیرقابل توجیه و همچنین برهمزنندهی اتحادملی میداند.
استفاده از رنگی خاص بهعنوان یکی از المانهای تبلیغاتی که برگرفته شده از احساسات و عواطف دینی قشرمذهبی کشور است، برای جذب این قشر بهعنوان حامی و طرفدار، امری طبیعی اما غیرعمیق است که گاه با استفاده نابجا از این رنگ در مواضع نامناسب مانند بستن آن به پای حیوانات باعث بازی کردن با احساسات مردم میشود(البته این موضوع خود توهینی است غیرمستقیم به مقدسات جامعه ایرانی) که میتوان تبدیل آن به یک موج تبلیغاتی با عنوان موج سبز را یک ایده عبث، پوچ و عوامفریبانه برشمرد.
عوامفریبانه از این منظر که ما در ظاهر خود را متعلق به طبقهای خاص با نام قشرمدرن مینامیم ولی از هیچ تلاشی برای جمعآوری آرای گروه و اقشار مختلف و بهخصوص قشر بهاصطلاح سنتی فروگذار نیستیم، حتی روشهای سطحی و غیرمعمولی همچون استفاده از رنگسبز که برگرفته از اعتقادات خاص مذهبی مردمان این مرزوبوم است.
دوستان و مشاوران آقای موسوی سعی کردند از تمامی اقشار جامعه ایران حامیان و طرفدارانی برای خود جمعآوری کنند و با ایجاد یک فضای شبهآمیز و القای آگاهانه حس شک و تردید نسبت به سلامت انتخابات در میان طرفداران خود بهشکلی اذهان آنان را نسبت به واقعیتها و جریانات شفاف نظام واکسینه کنند و با ایجاد شکاف و گسست فکری و اخلاقی و ایجاد حس تنفر بین طرفداران خود نسبت بهحامیان و طرفداران آقای احمدینژاد یک جریان فکری و فیزیکی برای اعمال فشار و کسب حداقل امتیازات از رئیسجمهور منتخب مردم در زمان شکست را نمایند.
این شکل اجرایی است که از نظر آحاد مردم مورد نفرت و انزجار قرار میگیرد. زیرا هویتبخشی به یک گروه یا دسته خاص باید با تکیه بر نقاط قوت و استفاده از پتانسیلهای بالقوه یکدسته و یا یکگروه انجام شود نه با روشهای تفرقهآفرینی در بین هواداران و اطلاق فاکتورهای درست و مثبت به جریان فکری خودی و حذف و نادیده گرفتن نقاط قوت و مثبت جناح مقابل که از دیدگاه مردم غیرقابل انکار میباشد.
ایجاد دستهبندیهای مطلق بین طرفداران دو نماینده مردم امری است غیرمنطقی و البته غیرواقعی؛ منتسب کردن قشر سنتی به طرفداران آقای احمدینژاد و یا اطلاق قشر مدرن به طرفداران و حامیان آقای موسوی یک چشمپوشی بزرگ بر واقعیت اصلی جامعه ایرانی است، چرا که هر دو نماینده پایگاههای غیرقابل انکاری در بین هر دو قشر سنتی و مدرن جامعه دارند و پرداختن به این مقولات صرفاً از روی ایجاد شکاف و نفرتانگیزی نسبت بههریک از نمایندگان محترم در بین مخالفان و موافقان است؛ ادامه این مسیر و ایجاد چنین شکافها و گسستهایی فقط باعث ایجاد تنفر و دو دستگی در بین آحاد جامعه ایرانی میشود که چیزی جز ضرر برای مردم و نظام نخواهد داشت، زیرا در این برهه حساس ایران نیاز به اتحاد و یکپارچگی در سطح جامعه دارد هرچند اختلافنظر میان نخبگان معقول است. اکنون با گذشت چندین هفته از انتخابات دهم ریاست جمهوری اتفاقات روی داده نشان میدهد که با اتکا به وزن کم این جریان در فضای اجتماعی کشور نمیتوان انتظار اتفاقات بزرگ و ساختاری را داشت.
هرچه از انتخابات میگذرد بهجای اینکه عمق این شکاف و گسست اجتماعی ایجاد شده برای نیروهای دومخردادی حاوی فرصتهای جدید باشد، ضعف و ناپختگی این جریان آنها را با تهدیدها و شکافهای درونگروهی مهمی مواجه میکند. زیراکه نظام فکری و اخلاقی جامعه ایران پیچیدهتر و در بسیاری از مواقع غیرقابل پیشبینی است و استفاده از روشها و متدهای اینچنینی برای اجرا در جامعه مذهبی و اخلاقگرای ایران جوابی مغایر با جوامع دیگر بشری خواهد داشت.
ادامه این روند و پافشاری بر مواضع نادرست قبلی از طرف آنها چه بسا باعث از بین رفتن و یا برخورد عکس و قاطع مردم با این جریان و افراد مقصر در اتفاقات اخیر را بهدنبال داشته باشد که آنزمان، زمانی است که دیگر نمیتوان آب رفته را بهجوی بازگرداند.