اکنون دو چشمانداز رشد و ترقی ایران و آمریکا در برابر دیدگان جهانیان خودنمایی میکند. اینکه چرا در این گفتار صرفاً بر راههای رشد در ایرن و آمریکا تکیه خواهد شد از آن روی میباشد که کشورهایی همانند روسیه، چین، ژاپن و مالزی از یکسو و فرانسه، آلمان و ... از حیث تئوریک، همگی در «متن مدرن» حرکت کرده و جزو بدیل به مفهوم جایگزین یکدیگر(آلترناتیو) بهحساب نمیآیند. این کشورها در مدلهای توسعه، حداکثر از حیث جغرافیای توسعه با یکدیگر اختلاف دارند، اما انقلاب اسلامی و مجریهی ایرانی- اسلامی هم از حیث زیست بوم و هم از حیث ماهیت با همگی آنها در الگو و پیگیری راه رشد، متفاوت میباشد. پس در یکسو کاپیتالیسم و سوسیالیسم قرار داشته که هر دو مربوط به«سنت مدرن» بوده و در جانبی دیگر جمهوری اسلامی ایران قرار دارد که خود منبع مستقلی در هویت بهشمار میرود. از طرفی بر آمریکا نیز از آن جهت تأکید میشود که اکنون در مرکزیت معنا و عمل غرب جدید قرار داشته و بنا به قول قدیمی فوکویاما پایان راه تاریخ جدید اعلام شده است. لذا میتوان گفت دو سند چشمانداز رشد و توسعه بیش از دیگر اسناد توسعه ملی جلبنظر میکند. سند چشماندازی که از سوی «کمیسیون تدوین استراتژی امنیت ملی آمریکا مدون گردیده و به بیان ویژگیهای این کشور در سال 2025 پرداخته است و نیز سند چشماندازی که مؤلفههای ایران 1404 را احصاء نموده است. جالب است که بدانیم نقطهی تلاقی دقیق این دو سند از حیث زمانی و زمان پیشروی کمتر از هفده سال میباشد.
از اینرو میتوان انتخاباتهای اخیر در ایران و آمریکا را در یک چشمانداز زمانی پرمعنا و پر دلالت به تحلیل نشست. جمهوری اسلامی ایران در آخرین سال دور اول ریاستجمهوری دکتر محمود احمدینژاد وارد چهارمین دههی حیات انقلاب اسلامی شده است و از سویی دیگر، انتخابات اخیر منجر به پیروزی اوباما در آمریکا نیز گویا، این کشور را وارد مرحلهی جدیدی خواهد کرد. مقصود از مرحلهای جدید در تاریخ آمریکا، مصائب و ابهاماتی است که این کشور در آغاز پیروزی اوباما با آن دست به گریبان شده است. تزلزل در کاپیتالیسم و بنیادهای فردیت در لیبرال دموکراسی، چیزی است که باید تمامی تحولات آمریکا از جمله پیروزی اوباما را در افق آن به قضاوت و تبیین نشست. به واقع تلاقی دو کشور ایران و آمریکا پیروزی اوباما در چشمانداز فروپاشی و یا حداقل تزلزل در کاپیتالیسم از یکسو و پیروزی احمدینژاد با ورود مقتدرانهی جمهوری اسلامی به دههی چهارم انقلاب از دیگر سو میباشد. از اینرو بهنظر میرسد قوای مجریه در ایران و آمریکا صرفنظر از ویژگیها، اختیارات و یا حدود و ثغورهای قانونی مخصوص بهخود، اکنون وارد مراحل نوینی از حیات ساختاری و کارویژههای خود شدهاند.
اینکه آیا اوباما و سازمان ریاستجمهوری این کشور قادر خواهد بود آمریکا را از وضع نابههنجاری که در آن قرار دارد برهاند و دیگر اینکه، آیا احمدینژاد با کارویژههای جدیدی که از خویش در مهندسی نظری و عملی قوهی مجریه بروز داده است، خواهد توانست مؤلفههای قدرت ملی ایرانیان را در ساختارهای ادارهی کشور و مناسبات جهانی ارتقاء بخشیده و در طلیعه چشمانداز ایران 1404 با سبکی نوین معماری کند؟ و اینکه...، این پرسشها اکنون، تأملاتی جدی در ایران و آمریکا بهوجود آورده است.
اما نگارنده بر آن است که از منظر دکتر احمدینژاد، گفتمان سنتی سازمان ریاست جمهوری در ایران در آستانهی دههی چهارم انقلاب اسلامی نیازمند تغییری بنیادین بوده و باید وفق اختیارات قانونی، از حیث درونی اما به تقویت سعهی وجودی خویش بپردازد. پرسش بنیادین در اینباره آن است که آیا سرمایهی گفتمانی سازمان ریاستجمهوری و دال مرکزی آن یعنی رئیسجمهور باید همانند دهههای گذشته مقهور دیوانسالاری بوده و مطابق ارادهی دیوانیان به ایفای وظایف بپردازد؟ برای پاسخ به این پرسش بنیادین باید پرسشی جدید مطرح کرد و آن اینکه «گفتار زمان» چیست و سازمان ریاست جمهوری ایران چقدر خود را با این وضع منطبق کرده است؟ بهنظر میرسد دولت نهم و بهخصوص شخص دکتر احمدینژاد بهضرورت این تحول و تبدل استعلایی سازمان قوهی مجریه در ایران پی برده و خواستار فعلیت یافتن استعدادها و امکانهای قوهی مجریه ایرانی- اسلامی در چشمانداز امکانهای انقلاب اسلامی میباشد. درحالی که وقوف به سرمایهی گفتمانی ریاستجمهوری در ایران استظهار به امکانهای نظری و عملی انقلاب اسلامی میباشد، در آمریکا اما، سرمایه اجتماعی جدیدی در حال تکوین است که از نقصها، کاستیها و بیاستعدادی ذاتی لیبرال دموکراسی در ادارهی انسان و جهان آشکارا لب به انتقاد و اعتراض میگشاید.
نگارنده، جنبش عظیم اجتماعی ایرانیان در 22 خرداد را بههمین سیاق مینگرد. حرکت عظیم اجتماعیای که بنا بهقول رهبری حکیم نظام موجب آن گردید تا انقلاب اسلامی نفس تازه کند. اینکه قوهی مجریه، موتور محرکهی کشور برای حرکتهای پیشروی ملت میباشد. بهراستی آیا میتوان قوهی مجریه را بهدست کسانی و جریانی سپرد که قوای محرکهی رشد را از هویت ملی ایرانیان، زمینگیر کند. از طرفی آیا سعهی وجودی انقلاب اسلامی با قوهی مجریهای محافظهکار و تنبل به تبلور و تجلی امکان و استعدادهای ایرانیان در مهندسی اجرایی کشور و معماری جهان جدید منجر خواهد شد؟!
ایرانیان گویا با این رؤیای جدید، پای صندوقهای رأی رفتند. رؤیایی در سر داشتند که پس از شمارش آراء، جهان را در شوک و بهت فرو برد. رأی هشتاد و پنج درصدی ایرانیان مؤید آن شد که انقلاب اسلامی حتی پس از سیسالگیاش نیز خزان ندارد. انقلابی که در آغاز میانسالی دوباره به جوانی خود بازگشت. از دیگر سو، رأی قاطع نزدیک به 25 میلیون به دکتر محمود احمدینژاد در عرف سیاست علاوه بر پیروزی متعارف به مثابهی رفراندومی در حوزهی کشورداری و نوع دولتداری هم بهحساب میآید. لذا اکنون به ضرس قاطع میتوان گفت ایرانیان به چه چیزی رأی ندادهاند و چه رؤیایی در سر داشتهاند.
آنها به دیوانسالاری مزمن ایران برباد ده رأی ندادهاند. آنها به اشرافیت برخی خواص، طبقاتی شدن سیاست و قدرت و نیز تمرکز قوهی مجریه و یکجانشینی ارکان دولت رانتیه «نه»ی بزرگ گفتند، بر آن شدند که موانع را از پیشپای قوهی مجریه مأخوذ از انقلاب اسلامی بردارند آمایش سرزمینی عدالتگرایانه در ایران بگسترانند و در مهندسی جهان جدید در عرصهی جهانی نیز بیش از گذشته ایفای نقش کنند. همهی ایرانیان بهصحنه آمدند؛ پیر و جوان، زن و مرد، شهری و روستایی و همه و همه، خواستار ظهور قوهی مجریهای برمبنای حکمت متعالیه در ایران شدند، گو اینکه صفات چنین حکمتی و ویژگی چنان دولتی، بارها و بارها از سوی منتخب ملت و رهبری حکیم نظام با آنها در میان گذاشته شده بود.
ملت میدانست که چه میخواهد و بسیاری از آگاهان و خبرگان اجتماعی و سیاسی داخلی و خارجی نیز رؤیای انقلابی ملت را دریافته بودند. وقتی آدمی در روزهای ماقبل انتخابات به اقصی نقاط کشور سر میزد به رأیالعین میدید که گویا رقبای دکتر احمدینژاد ، چندین سال دیرتر از موعد به معرکه رسیدهاند! درحالیکه گفتار زمان در ایران برائت از دیوانسالاری و همبستگی با عدالت بوده آنها بر زندگی و سلوک دیوانی پای فشرده و تودهی خواستار رفع تبعیض و جویای عدالت را طبقهای مسحور و بیاراده و آلتدست«دولت احمدی» مینمایندند که آنها را بهمثابهی گدایان، پروار میکند تا رأی آنها را در هنگامهی نبرد انتخاباتی تصاحب نماید! در حالیکه گفتار زمان، تزلزل در لیبرال دموکراسی و رویگردانی قاطبهی جهان از آموزههای لیبرالی است آنها خواستار تمکین دولت ایرانی- اسلامی به این اردوگاه درحال فروپاشی بوده و شگفتا که گویا تاکنون با ملت همسخن نشده بود!
اگرچه قیاسی که خواهم کرد قیاسی معالفارق است اما به گمانم انتخابات 22 خرداد مصداق بیان تاریخی میشل فوکو دربارهی محمدرضاشاه بود که پس از دیدارها و گپوگفتههایش با تودهی ملت و طبقات گوناگون ایرانیان در تهران طی ماههای پیش از انقلاب، گفت: پس از گفتوگو با مردم دریافتم که شاه پنجاه سال دیر آمده است، و مردم پنجاه سال از او پیشترند. اکنون نیز باتوجه به جامعهشناسی آرای 40 میلیونی و نیز باتوجه به پیامهای تاریخی مستتر در انتخابات 22 خرداد، اگر نگوییم رقبای احمدینژاد 20 سال است که دیر آمدهاند اما شاید به یقین بتوان گفت آنها حداقل چهارسال دیرتر از موعد، پای به عرصه گذارده و دیر آمدهاند! مگر میشود«گفتار زمان» را با هیاهو و جنجال تغییر داد! گفتار زمان از نظر نگارنده غیر از هژمونیهای رایج و سلطهی دولتها و ذات نسبیتانگارانهی گفتمانها میباشد. گفتار زمان در یک فرایند بهوجود میآید که عقل، دل و زبان در یک انطباق قرار گیرند. گفتار زمان در انتخابات 22 خرداد پیشرفت، تعالی و عدالت بود. همان متاعها و مصالحی که احمدینژاد در چشمانداز آن به معماری ایران جدید در حوزهی دولتداری پرداخته بود.
ایرانیان به فراست دریافتهاند که قوهی مجریه در ایران هرگاه در افق لیبرالیسم و محافظهکاری صورت یافته، خود مانع رشد و تعالی ایرانی شده است. دولت موقت، دولت بنیصدر، دولت توسعهگرای موسوم به سازندگی و دولت اصلاحات دموکراتیک از این زمرهاند. در مقابل، ایرانیان به رأیالعین دریافتند که دولت و سازمان ریاستجمهوریای که منطبق با هویت ملی و انقلابی در افق مکتبی رجایی و باهنر، دولت وقت مقام معظم رهبری و دولت نهم، سازمان یافته باشد جملگی، سبب آزادسازی قوای باطنی دولت و ملت در چشمانداز دولت پایدار حق بوده و با مقتضای ملت و کشور اسلامی ایران همزبانی و همسخنی داشته است.
از اینرو بهنظر میرسد دولتداری در ایران کمکم به مقتضای انقلاب اسلامی نزدیک میشود. به دیگر سخن به یمن حضور تاریخی ملت، انقلاب جوان شد و دولت با پوستاندازی، به اصل خود بازگشت. شاید همان بهتر که بگوییم پوستین جدید، کسوتی را بردولت پوشانید که از جنس خود انقلاب و تودهی ملت میباشد. لذا میتوان از این دوره به دورهی گذار دولت به خودآگاهی جدید ایرانی اسلامی یاد کرد و اگر چنین باشد، آشوبها و غوغاهای سازمان یافته و همچنین عصبانیت بهتآور غرب سیاسی و فکری و حمایت ایشان از آتشزدن بانکها، اتوبوسها و غارت مغازهها را باید بر همین سبیل طرحبندی کرد.
غربی که بنا به اعتراف گروه تدوینگر استراتژی امنیت ملی، آمریکا بهعنوان مرکزیت آن، در چشمانداز 2025، با هژمونیای کمفروغ به پیش خواهد رفت. کشوری که براساس مطالعات کمیسیون تدوین استراتژی امنیت ملی، شهروندانش با از هم گسیختگی در هویت ملی روبرو بوده و احساس فداکارانهی مردمانش به ایالت متحدهی آمریکا در پایینترین سطح خود قرار خواهد گرفت.
اما براساس سند چشمانداز 1404 ایران و باتوجه به شواهد و قرائن عینی در جامعهی ایرانی، جمهوری اسلامی ایران بهعنوان کشوری الهامبخش در منطقه و جهان راههای رشد و تعالی را یکی پس از دیگری پشتسر خواهد گذاشت. درست بههمین دلیل است که از نظر نگارنده، قوهی مجریه باید در آغاز دههی چهارم انقلاب، خود را با آنچه آحاد ایرانیان در رؤیای آرمانخواهی واقعگرایانه تصویر میکنند منطبق سازند.