*با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید. باتوجه به مباحثی که در سؤالات ما طرح خواهد شد و از آنجا که ممکن است برخی افراد شناخت کافی راجع به شهید سیدحسن آیت نداشته باشند، لطفاً در ابتدا و بهعنوان آغاز بحث راجع به پیشینهی مبارزاتی شهید آیت کمی توضیح بفرمایید.
**یکی از مهمترین مسائلی که سایهی بسیار جدی آن بر انقلاب اسلامی افتاد، موضوع نهضت ملی ایران بود که در دهه 1320 تا 1329 پس از یک مبارزه دهساله به پیروزی رسید و سپس در یک روند 2 سال و چند ماه بهدلیل مداخله سیاستهای بیگانه بهویژه انگلستان این نهضت دچار ناکامی شد. مسلماً شکست نهضت ملی ایران برای کشور ما و مردم ایران بسیار گران تمام شد. بهدلیل اینکه، این نهضت هدفهای والا و برجستهای داشت و اگر به نتیجه و هدفهایی که دنبال میکرد میرسید بسیاری از اتفاقات تلخ آینده اساساً در کشور رخ نمیداد. اینکه عنوان کردم نهضت هدفهای والایی داشت به این دلیل است که برخلاف آنچه که رایج شده عدهای با تحریف، عنوان این نهضت را جنبش ملی کردن صنعت نفت اعلام میکنند. در حالی که ملی کردن صنعت نفت یکی از هدفهای این نهضت بود. دلیل آن هم این بود که سیاستهای بیگانه بهویژه انگستان در پرتو سلطه بر منابع نفتی ایران قدرت اقتصادی در اختیار آنها بود و در امور داخلی ایران دخالت میکردند. بنابراین یکی از هدفهایی که سران این نهضت انتخاب کردند خارج کردن نفت از سلطه انگلستان بود. این عمل غیر از اینکه این ثروت ملی را در اختیار ملت قرار میداد مانع از دخالت این کشور در مسائل داخلی میشد.
اما هدف بزرگ این نهضت ایجاد نظام دموکراسی و مردمسالاری بود و از همین جهت وقتی نهضت پیروز شد دو هدف اصلی بهعنوان برنامه کاری مصدق تعیین شد. یکی اجرای قانون ملی کردن صنعت نفت و دیگری اصلاح قانون انتخابات مجلس و شهرداریها برای اینکه انتخاباتی برگزار گردد که مطابق استاندارهای جهانی باشد و امکان مداخله دولتها در انتخابات وجود نداشته باشد و بالاتر از آن سیاست انگلستان و شوروی سابق در انتخابات دخالت نکند و آنها نتوانند عوامل وابسته خود را وارد مجلس کنند. این هدف بسیار برجستهای برای ملت ایران بوده است و چون در آن زمان هر دو هدف با سیاستهای راهبردی انگلستان در تضاد بود، آنها با بکارگیری عوامل داخلی خود باعث شکست این نهضت شدند. بهرحال این سابقه در خلال سالهای 32 تا 57 مسئله اصلی بحثهای سیاسی کشور ما بود. با این حال یک واقعه و اتفاق در این مرحله باید مورد توجه قرار گیرد و آن ترور شخصیت آیتالله کاشانی در جریان رویدادهای نهضت ملی بود و همین طور ترور رهبران مجلس که حامیان نهضت ملی بودند. در نتیجه جامعه ایرانی نتوانست واقعیتهای سیاسی را بشناسد و دلایل ناکامی نهضت را تشخیص دهد از ویژگیهای شهید آیت که این موضوع از مسائل سازندهی شحصیت ایشان بود این بود که در نوجوانی و در شهرستان نجفآباد، با مطالعه روزنامهها توانسته بود به ماهیت مداخله سیاستهای بیگانه پی ببرد. ایشان توانست بهتدریج اطلاعات خود را افزایش بدهد و یکی از نظریهپردازان تاریخ ما بشود. این بزرگترین ویژگی شخصیتی شهید آیت بود. در همین راستا تحصیلات خود را در همین مسیر طی کرد. ایشان در رشته علوماجتماعی به تحصیل پرداخت و به درجه کارشناسی ارشد رسید. در رشتههای ادبیات فارسی و حقوق هم مدرک کارشناسی خود را اخذ نمود. جالب توجه اینکه او در دانشکده ادبیات در رشته جامعهشناسی رتبه اول را بدست آورد و باید او را طبق روال به خارج از کشور اعزام میکردند. ولی همان زمان در سالهای 1339- 1338 گروههای هوادار مصدق اعمال نفوذ کردند و بهدلیل شناختی که از افکار ایشان داشتند، به فرد دیگری به جای او بورس تحصیلی دادند.
*مگر در آن مقطع گروههای هوادار مصدق آنقدر نفوذ داشتهاند که بتوانند این عمل را انجام دهند؟
**بلی، از طریق دکتر صدیقی که در آن زمان در دانشکده علوم اجتماعی بود اعمال نفوذ کردند و این در حقیقت یک نوع تضییع حق نسبت به ایشان بود که صرفاً به خاطر افکار سیاسی شهید آیت رخ داد. مرحوم آیت با پشتوانه بزرگ اطلاعات و دانش سیاسی و هوش سرشار، در سالهای قبل از انقلاب بخش بزرگی از سخنرانیهای خودشان را در اجتماعات به مسائل نهضت ملی اختصاص دادند.
اما در آستانه انقلاب، فکر تأسیس حزب از اندیشههای مرحوم آیت بود که به همین دلیل با پیروزی انقلاب بلافاصله این فکر مطرح گردید. البته بهجز مرحوم آیت، شهید بهشتی هم در این زمینه پیشگام بود و این بحثها چه بسا در صورت جلسات حزب جمهوری اسلامی هم بازتاب داشت. در تمام جلسات حزب، سخنان ضبط میشد و به احتمال قوی الان هم وجود دارد. مسائل مربوط به تأسیس حزب جمهوری اسلامی تاحدودی ناشناخته باقی مانده است؛ آنهم بهدلیل وقایع و رویدادهای پی در پی که در آغاز انقلاب رخ داده است. در حقیقت دگرگونیهای بزرگی که به دنبال هم در آن سالها اتفاق افتاد باعث میشد که با وقوع هر حادثهای، حادثهی قبلی به نحوی کمرنگ شود و به فراموشی سپرده شود. حزب در همان روزهای آغازین انقلاب که شروع به فعالیت کرد تنها 7 عضو داشت. 5 نفر از آنها از روحانیون بودند، از جمله شهید آیتالله بهشتی، آیتالله خامنهای، شهید باهنر، آقای هاشمی رفسنجانی و آقای موسویاردبیلی. سپس این آقایان تصمیم گرفتند که 2 فرد دیگر را هم اضافه کنند که شهید آیت و من بودیم که در واقع پایهگذاران رسمی حزب شدیم.
*یعنی شما هم جزو هیأت مؤسس محسوب میشوید؟ بیانهای که هیأت مؤسس منتشر کردند به امضای همان 5 نفری است که نام برده شد.
**در واقع در زمان انتشار آن بیانیه یا مراحل مرامنامه یا ثبتنامی که از افراد در آن تاریخ شد، فقط همان 7 نفر بودند که در جلساتی که برای تأسیس تشکیل میشد حضور داشتند.
*پیشنهاد اضافه شدن 2 نفر دیگر به افراد حزب چگونه صورت گرفت؟ شناخت قبلی که از شما و شهید آیت داشتند از چه تاریخی بوده است؟
**به یاد دارم که آیتالله خامنهای در مدرسه شهید مطهری در ساختمان فرهنگستان بودند که با دانشکده ما تماس گرفتند. من در دانشگاه شهید بهشتی که آن زمان دانشگاه ملی خوانده میشد تدریس میکردم که از من دعوت شد. به آنجا رفتم و مرامنامه مقدماتی حزب را به من دادند که اظهار نظری در این مورد بکنم، از آن زمان دیگر در جلسات حضور داشتم. البته باید اذعان کنم که در ابتدا بیشتر با شهید آیت تماس گرفتند. خود شهید بهشتی که از سالهای بسیار دور با مرحوم آیت آشنایی داشت و شروع آشنایی آنها با هم به زمان نهضت ملی برمیگشت و مباحثی از این جهت بین آنها انجام شده بود. همینطور حضرت آیتا... خامنهای ارتباطاتی را با مرحوم آیت داشتند. سرانجام ارتباطات به این ترتیب بهوجود آمد و از آغاز کار حزب تا مدتها تنها ما 7 نفر در جلسات حضور داشتیم. متأسفانه چون الان نزدیک سی سال از آن ازقضایا گذشته است نمیتوانم دقیق بگویم، اما بعد از گذشتن نزدیک به یک ماه یا بیشتر تصمیم گرفته شد که شورای مرکزی حزب گسترش داده شود و افرادی را همین 7 نفر معرفی کردند که در حقیقت باعث ایجاد زمینه افزایش شورای مرکزی تا 30 نفر شد.
*آیا کسانی که در شورای مرکزی تفکرات چپ داشتند از طریق همین افراد، معرفی و وارد حزب شدند؟
**بلی، به صورت مصداقی میتوانم این مسئله را عنوان کنم که معرف آقای میرحسین موسوی آقای موسویاردبیلی بودند. اما باید اشاره کنم بنده در جریان مذاکراتی که در درون شورای حزب بود از شخص جناب آقای موسویاردبیلی چپگرایی ندیدم، اما معرف آقای موسوی- به عنوان نماد تفکر چپگرایانه- ایشان بود. البته این نکته قابل ذکر است که در آن زمان هیچکس اظهار گرایش چپ نمیکرد و همه خودشان را هوادار انقلاباسلامی، امام خمینی(ره) و روحانیت نشان میدادند. ولی بهتدریج عدهای تظاهر به چپگرایی کردند و من بهطور قاطع میتوانم بگویم در حزب جمهوری اسلامی هیچ چپی وجود نداشت ولی تظاهر به این موضوع وجود داشت. دلیلش هم پیچیده است. برای اینکه در جامعه ما برخی افرادی که میخواهند کارهای خلاف مصالح کشور انجام دهند، لباس دیگری به تن میکنند و لباس چپگرایی پوششی بود برای یکسری کارهای خلاف مصالح کشور. در حالیکه اینان در واقع چپ نبودند وعملکرد آنان در سالهای بعد نشان داد که چپگرایی لباسی بیش نبوده است.
*اپورتونیستهای چپنما که از طرف بعضی اعضای مجاهدینخلق مطرح میشد، در حزب جمهوری اسلامی هم وجود داشته است؟
**خوشبختانه اینها همه با گذشت زمان آشکار شده است. از این جهت ما میتوانیم این قضیه را نه در بحث فعلی بلکه در بحثهای دیگری که به تاریخ انقلاب اسلامی مربوط میشود پی بگیریم و رویدادهای این30 سال را ردیابی کنیم و نشان دهیم که چپگرایی این افراد، در واقع یک نوع پوشش بود تا هدفهای سیاسی که به نفع کشورهای غربی بوده است را در ایران پیش ببرند.
*همه کسانی که در سطوح مختلف چپگرایی میکردند اینگونه بودند؟
**خیر، آن کسانی که در حزب توده بودند حسابشان روشن است. آنهایی که در گروهکهایی مانند چریکهای فداییخلق و امثال آن بودند هم به همین شکل. ولی ما در سطح طرفداران و هواداران انقلاب کسانی را دیدیم که اینها تظاهر به چپگرایی کردند وبنابراین باید حساب اینها را از آن چپگرایان و مارکسیستها جدا کرد. آنها اگر چه به ناحق بودند و یک اندیشه باطلی را دنبال میکردند، ولی لااقل صداقت داشتند. اما اینهایی که تظاهر به چپگرایی میکردند، اصلاً اعتقادی به چپ نداشتند و این نوعی پوشش بود. آن زمان ضربالمثلی به وجود آمد که عدهای میگفتند عملکرد آنان همانند رانندهای است که راهنمای چپ می زند اما به راست میپیچد.
*آیا حضور این افراد جدید در حزب به رأی گذاشته و تصویب میشد؟
**تقریباً یکسری اطلاعات اجمالی به دست میآمد و یک بررسیهایی انجام میشد. بیشتر هم بر اساس اعتماد به فرد معرف، دعوتها انجام میشد.
*افراد جدید به مرور اضافه میشدند و معرفیهای بعدی با حضور افراد جدید صورت میگرفت، یا اول معرفی شدند و بعد بهصورت یک جا 23 نفر به افراد حزب اضافه شد؟
**بیشتر کسانی که معرفی شدند در طی یک یا دو جلسه و بین این 7 نفر تصویب شدند. ولی بعدها افراد محدود دیگری هم اضافه شدند.
*آیا به یاد دارید شهید آیت چه کسی از افراد شاخص را معرفی کردند؟
**شهید عباسپور را هم ایشان و هم بنده برای حزب معرفی کردیم. افراد دیگر را باید فکر کنم تا به یاد بیاورم. به هرحال نکتهی مهم این بود که پیروزی انقلاب اسلامی یک سلسله تضادهای سیاسی داخلی و جهانی را بهوجود آورد. قهراً سیاستهای خارجی هم بهدنبال هدفهای خود در داخل کشور بودند. بنابراین حزب از همان آغاز درگیر این مسائل شد. دستهبندیها و گزارشهایی بهوجود آمد و اینها همه در سرنوشت حزب تأثیرگذار بود. در اینجا اشاره میکنم که شهید آیت در آغاز کار حزب به عنوان دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی انتخاب شد. این نشاندهندهی این موضوع بود که تفکر سیاسی ایشان مورد پذیرش روحانیونی بود که در تأسیس حزب نقش داشتند.
*همان زمانی که 7 نفر بودید این تصمیم گرفته شد؟
**دقیقاً به یاد نمیآورم. ولی همان موقع این مطلب که شهید آیت اطلاعات وسیعی دارد مورد پذیرش همه روحانیون بود. دانش و معلومات وی گسترده بود و در کنار استعداد سرشاری که داشت قطعاً میتوان گفت که فردی نمونه بود. زمانیکه تعداد افراد حزب افزایش یافت، همه یه شهید آیت به عنوان یک نظریهپرداز نیرومند در مسائل تاریخ معاصر ایمان و اعتقاد داشتند. به هرحال شهید آیت سعی داشت از تجربهی شکست نهضت ملی ایران حداکثر بهرهبرداری را بکند و با شناختی که از مداخله و نفوذ بیگانگان داشت در حقیقت هر اتفاقی را رصد میکرد. از همین رو نسبت به بنیصدر از همان آغاز انقلاب بدبین بود و این را احساس میکرد که بنیصدر مهرهی نفوذی سیاستهای خارجی است و این مسئله را به صراحت در جلسات حزب مطرح میکرد. به حرفهای او هم غالباً به دیده مثبت نگریسته میشد. سیر این جریانات به هرحال ادامه پیدا کرد. مبارزات آیت با بنیصدر و حرکاتی که در جهت قطع نفوذ سیاستهای خارجی در روند رویدادهای انقلاب در کشور بود، شدت یافت. از طرف دیگر نیز این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که تلاش متقابلی صورت میگرفت تا آیت را از صحنه بیرون کنند. چون آنها هم میدانستند ایشان یک نقش کلیدی در شکل دادن به رویدادها دارد. لذا تلاش میکردند تا ایشان را کنار بگذارند. بهرغم این تلاشها، پس از آن که شهید آیت در حزب به عنوان کاندیدا برای انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی معرفی شد، به عنوان دبیر مجلس خبرگان برگزیده شد. غیر از مجلس خبرگان، در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی هم ایشان به نمایندگی انتخاب شد. شهید آیت اعتقاد بسیاری جدی به قدرت مجلس داشت و برای مجلس ارزش زیادی قائل بود و در مجلس یک فرد کارساز هم بود.
بنابراین هواداران بنیصدر تلاش کردند که شهید آیت را ترور شخصیت کنند. یک توطئهی شیطانی علیه ایشان صورت گرفت. در آن توطئه شخصی به منزل ایشان رفت و در حالیکه ضبط صوتی در جیب خود داشت، برخلاف قانون و اصول اخلاقی بدون اینکه عنوان کند که صدای ایشان ضبط میشود، یک گفتگوی ضاهراً دوستانه با ایشان انجام داد و شهید آیت مسائلی را بدون اطلاع از ضبط شدن آن مطرح کرد. اما مطالبی که گفت چیزی نبود که بتوانند به سادگی از آن برای پروندهسازی استفاده کنند. از این جهت دست به تحریف زدند و سپس در یک برنامهریزی هماهنگ روزنامههای مهم کشور در یک روز با تیتر درشتی تحت عنوان «توطئه حسن آیت» روی گیشه روزنامه فروشیها قرار گرفت. روزنامههای کیهان، اطلاعات، انقلاب اسلامی بنیصدر و حتی روزنامه حزب جمهوری اسلامی به احتمال قوی در این قضیه نقش داشتند. البته میدانید که روزنامه جمهوری اسلامی را میرحسین موسوی اداره میکرد. سپس با یک نوع پروندهسازی میخواستند اعتبارنامه او را رد کنند و مانع از حضورش در مجلس شوند. اما با نطق بسیار جالبی که آیت انجام داد و در مشروح مذاکرات بازتاب دارد با رأی بالایی اعتبارنامهی او به تصویب رسید و این دسیسه به شکست مخالفین آیت منتهی شد. قابل ذکر است کسی که به اعتبارنامه ایشان اعتراض کرد، احمد سلامتیان بود که متقابلاً به اعتبارنامه وی هم اعتراض شد و با رأی بسیار پایینی اعتبارنامه او تصویب گردید. بهرحال این هم یک توطئه بسیار سنگینی بود که با هدف ترور شخصیت شهید آیت شکل گرفت ولی به هرحال ایشان با تواناییها و پایگاهی که در بین مردم داشت، توانست این توطئه را به ناکامی بکشاند. وارد جزئیات نمیشوم، تنها بهدلیل اینکه ردپایی از ایشان در تاریخ بماند این مسئله را عنوان کردم. از نکات قابل توجه دیگر اینکه در روند نمایندگی مجلس اول از شهید آیت چند کار بزرگ وجود دارد. یکی از آنها تلاش برای اعلام عدم کفایت سیاسی بنیصدر از سوی مجلس بود. این در حقیقت تا حد زیادی از مبارزات شهید آیت و معرفی بنیصدر به جامعه ایرانی حاصل شد که کار بسیار بزرگی در آغاز انقلاب بود.
*پرسشی در اینجا مطرح میشود که میتوان از آن برای جامعه امروزمان استفاده کرد. سؤال این است که بهرغم آنکه امام در آن مفطع همه را دعوت به وحدت و سکوت در مقابل بنیصدر میکردند شهید آیت که قائل به افشاگری بود، چگونه راه برملا کردن حقیقت وجود بنیصدر را دنبال مینمود؟
**فرمایشات امام را هواداران انقلاب رعایت میکردند و بسیاری از جریانات را میدیدند و دندان بر جگر میگذاردند و چشمپوشی میکردند. ولی به هرحال جریانی که بنیصدر نمایندگی آن را میکرد مشغول توطئه بود و هر روز بهترتیبی کارشکنی- هایی را در کشور انجام میداد. حالا خواه در مسائل جنگ و یا در مسائل داخلی کشور، اینها هر کدام باعث نارضایتی عموم مردم میشد. افرادی هم که نماینده مجلس بودند نمیتوانستند بیتفاوت باشند. لازم بود که ارادهی اجتماعی جامعه بهترتیبی در سخنرانیها و جلسات مجلس منعکس شود و شهید آیت در این زمینه پیشگام بود. این یک وظیفه است که افراد در شرایط حساس محافظهکاری نکنند، چون اگر در جامعهای بیش از حد محافظهکاری وجود داشته باشد ممکن است خطرات زیادی به جامعه تحمیل شود. بنابراین ایشان این فکر را دنبال کرد و مشخص شد که فکر او در این زمینه درست بوده است. او با تمام وجود قصد جلوگیری از توطئههای بیگانگان را داشت. البته این قضایا برای ایشان گران تمام شد. این ترور شخصیت شهید آیت یک کار برنامهریزی شده بود و من یقین دارم که این مسئله از سوی سیاستهای خارجی پیگیری میشده است. افرادی هم در داخل آن را هدایت میکردند که در گامهای مختلفی ناکام ماندند.
یکی دیگر از رویدادهای مهم در مجلس اول تصویب ارجاع اختلافات ایران و آمریکا به داوری است. شهید آیت در این موضوع در مذاکرات مجلس نقش بسیار با ارزشی داشت. مسائلی را ایشان در آن زمان پیشبینی کرد که دیگر نمایندگان متوجه نبودند و تا حدودی توانسته بود نقش مداخلهگرانهی عوامل بیگانه را شناسایی کند و چون این بحث تخصصی است در اینجا مطرح نمیکنم.
*اجازه بدهید به موضوع حزب بپردازیم؛ لطفاً کمی در مورد تفکرات چپگراهای حزب جمهوری اسلامی توضیح بفرمایید.
**بهنظر من افرادی که در واقع پیشگام آنها آقای میرحسین موسوی بود، در جریانات حزب تظاهر به چپگرایی میکردند و در حقیقت خود را طرفدار مستضعفان معرفی مینمودند و به افرادی مانند من هم برچسب طرفداری از سرمایهداری میزدند. افرادی با تظاهر و با شعارهای چپ، در حقیقت هدفهای دیگری را دنبال میکردند اساساً از این شعارهای چپگرایانه، انگیزهایی دیگری دنبال میشد. ایجاد اقتصاد دولتی در ایران در حقیقت یکی از پیامدهای شعارهای چپگرایانه بود و حال آنکه این اقتصاد دولتی اقدام خطرناک و ضدمیهنی بود که کشود ما را از پا درآورد و بزرگترین ضربهای بود که به کشور ما در سالهای بعد از انقلاب و به طور مشخص در سالهای اول انقلاب وارد شد. مصادرهی شرکتهای نیرومند بخش خصوصی و ارادهی آن به صورت دولتی فاجعهای بوده است. در واقع اگر این اتفاق در امریکا، انگلستان یا فرانسه رخ میداد که در جای خود قدرتهای بزرگ جهانی بودند زیر بار اقتصاد دولتی کمرشان خرد میشد. چه برسد به کشوری که دچار پیامدهای انقلاب بود و گرفتار جنگ هم شده بود. پس این سیاست یک سیاست ضدمیهنی بود و به باور من کارگردانی آن را سیاستهای خارجی انجام دادند؛ با شعارهای چپگرایی و گاهی اوقات بومی کردن شعارهای چپگرایی تحت عنوان حمایت از مستضعفان.
*با توجه به جو مبارزاتی آن روز سراسر جهان، از شرق دور گرفته تا آفریقا و از آفریقا گرفته تا آمریکای لاتین، که غالباً رنگ چپگرایانه داشت، شاید چپگرایان داخلی تحت تأثیر این فضا بودند و در اصل مقاصد نیروهای خارجی را ناخواسته و جاهلانه اجرا میکردند.
**ابداً اینطور نبود، این کارها همه کارگردانی شده بود. البته این واقعیتی است که اندیشههای چپگرایانه و ملایمتر آن، یعنی سوسیالیسم، در اروپا و ایران بازتاب داشت. گروههای هوادار سوسیالیسم هم بودند. اما نکته مهم این است که سوسیالیسم در حقیقت یک مارکسیسم تعدیل شده است و به این معنا نیست که همان شیوهای که در شوروی سابق اجرا شد در کشورهای دیگر هم به همان شکل اجرا شود. در شوروی بهطور کلی مالکیت را نفی کردند و دولت را بهعنوان متصدی اقتصاد، سیاست و قدرت نظامی مطرح کردند. در کشورهای اروپایی هرگز اندیشههای سوسیالیستی همانند شوروی اجرا نشد. صنایع محدودی ملی شد و این یک ویژگی کشورهای اروپایی بود که آن سیاستها، جنبه اجتماعی داشت که خیلی هم ارتباطی به مارکسیسم نداشت.اما نکته مهم قابل ذکر این است که هنگامی در ایران انقلاب شد که ناکامی اتحاد شوروی آشکار شده بود. یعنی سیاستهای مارکسیستی به شکست کامل رسیده بود و دنیا این واقعیت را میدانست که شوروی از نظر اقتصادی، صنعتی، سلب آزادیهای عمومی و تجاوز به حق مالکیت شکست خورده و ناکام مانده است. ما در مقابلمان یک تجربه منفی بسیار وحشتناکی را در شوروی داشتیم. طبیعی بود در آن شرایط نمیبایست در ایران چنین اتفاقاتی رخ بدهد و از این جهت است که که اصل 43 قانون اساسی دقیقاً بهدلیل ناکامی سیاستهای شوروی پیشبینی کرده که«دولت نباید به یک کارفرمای بزرگ مطلق تبدیل شود» و اینطور نبود که بگوییم این گرایشات سوسیالیستی در حدی بود که بتواند دولت سالاری را در ایران توجیه کند. از این جهت است که نتیجهگیری میکنم مصادره شرکتهای نیرومند بخش خصوصی با یک روشهای غیرقانونی، کارگردانی شده بود و الا خیلی از گروهکها شعارهای چپگرایانه میدادند. دلیلی نداشت که اینها فرموله شود و به صورت قانون در نظامی اجرا شود که نام جمهوری اسلامی به آن داده شده است. احترام به مالکیت در فقه یکی از مبانی انکار ناپذیر است و اگر مالکیت را انکار کنیم دیگر از مبانی فقهی چیزی باقی نمیماند. تنها یک سلسله عبادات باقی میماند که جایگاه خاص خود را دارد.
*افراد دارای تفکر چپگرایانه در حزب، اقلیت بودند یا اکثریت؟
**یقیناً اینها در اقلیت بودند. البته تا زمانیکه من در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی فعالیت میکردم، هیچگاه به صورت جناح چپ و یا راست و امثال اینها نبود. در هرحال این گروه، که رهبرشان آقای میرحسین موسوی بود و افرادی هم با ایشان همراه بودند، تظاهرات ضد سرمایهداری میکردند و بقیه افراد حزب، پایبندی خود را به مبانی فقهی حفظ میکردند. همین قضایا مسائل دیگری را مطرح کرد به این معنا که نوعی ارتباط بین سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و چپنماهای شورای مرکزی حزب ایجاد کرد و این دو گروه با هم در مخالفت با انتخاب شهید بهشتی به عنوان نامزد حزب برای ریاستجمهوری نقش داشتند.
*همیشه اینگونه طرح شده است که امام بهدلیل روحانی بودن شهید بهشتی با این امر مخالفت کردند؟
**بلی. این واقعیتی است که امام در ابتدا علاقه داشتند، افراد غیر روحانی پستهای اجرایی را بر عهده بگیرند. اما مسئله دیگر آن بود که آن گروهها هم مخالف بودند. از جمله سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی صریحاً با نامزدی شهید بهشتی مخالفت کرد که این موضوع در صورت جلسات حزب وجود دارد. حتی روزی نماینده اینها به جلسه حزب آمد و یک طلبه متوسط را برای نامزدی ریاستجمهوری از سوی خود معرفی نمودند. واقعاً این مسئله برای همه شگفتیآور بود که اینها از یک طرف خود را هوادار انقلاب نشان میدادند و از طرف دیگر دربارهی شخصیتی مانند مرحوم بهشتی اینگونه برخورد میکردند.
*آیا براساس استدلال خاصی این طلبه متوسط را به جای شهید بهشتی معرفی کردند؟ به هرحال باید دلیلی میآوردند.
**یک سلسله بحثهای مرموزی را مطرح میکردند و مقداری هم توهمهایی را علیه ایشان به وجود آورده بودند تا مانع از حمایت جدی حزب برای نامزدی ریاستجمهوری ایشان بشود.
*چپنماها هم همراهی میکردند؟
**تا حدودی همراهی میکردند.
*ظاهراً اینها بعداً هم در هیئت دولت کاملاً با هم بودند.
**اینها با هم یک گروه شدند و الان هم یک گروه هستند.
*یکی از مباحثی که بسیار طرح میشود بحث انتقاد اعضای حزب به مشی روزنامه جمهوری اسلامی و مواضع این روزنامه در آن زمان است. حتی شنیدهایم که شهید آیت بهدلیل اختلافاتش با میرحسین موسوی که سردبیر این روزنامه بود، در این اواخر کمتر در جلسات حزب شرکت میکرده. آیا این مطالب درست است؟
**من وارد این جزئیات نمیشوم ولی این واقعیتی است که شهید آیت نسبت به آقای میرحسین موسوی از همان آغاز بدبین بود و این موضوع هنگامی که معرفی موسوی به عنوان نامزد وزارتخارجه مطرح شد آشکار گردید. در غروب روز 7 تیر جلسه شورای مرکزی حزب برای بررسی معرفی میرحسین موسوی به مجلس مطرح گردید. با آنکه شهید آیت عضو شورای مرکز و دبیر سیاسی حزب بود، بسیار دشوار بود که با معرفی یکی از اعضای شورای مرکزی حزب برای پست وزارتخارجه مخالفت کند. این جلسه به پایان رسید و کسی نمیدانست چه بحثهایی در این جلسه انجام شده است. زیرا پس از پایان این جلسه شهید بهشتی و گروه دیگری از اعضای شورای مرکزی حزب به محل تالار اجتماعات حزب رفتند تا اینکه شب هنگام خبر انفجار حزب همه جا انتشار یافت. طبعاً من و بسیاری از افراد دیگر بشدت نگران این حادثه شدیم و میخواستیم بدانیم چه کسانی در این تالار اجتماعات بودهاند و احتمالاً به شهادت رسیدهاند. من به خانه شهید آیت تلفن کردم تا اوضاع و احوال باخبر شوم ولی تا صبح روز بعد تلفن ایشان قطع بود. اولین ساعات صبح زود دوباره تلفن کردم که خود وی گوشی را برداشت و من بیدرنگ به دیدار وی رفتم. آنچه شب گذشته در جلسه حزب پیش آمده بود مطرح شد. از گفتههای آیت به یاد دارم که میگفت جلسه دیشب پرتنش بود و افزود من با دلایل چندی با نامزدی میرحسین برای پست وزارت خارجه مخالفت کردم. البته موضعگیری دیگران هم در این جلسه چندان آسان نبوده است.
از جمله اینکه آقای آیت میگفتند آقای دکتر حسن عباسپور که عضو شورای مرکزی حزب و در همین حال در سمت وزیر نیرو در کابینه شهید رجایی بود از وضعیت به وجود آمده نگران بود. اما به هنگام رأیگیری، علیه نامزدی میرحسین موسوی برای معرفی به مجلس رأی داد توجه داشته باشید که کمتر از یک ساعت بعد آقای دکتر عباسپور در تالار اجتماعات حزب شهید شدند. اگر ایشان که وزیر بودند فریفته پست و مقام خود میشد و دلائل استوار و اصولی آیت را نادیده میگرفت و رأی مثبت به موسوی میداد دیگر برای او غیرقابل جبران بود ولی او راه صداقت و درستی و پیروی از اصول را برگزید و فریفته قدرت نشد. این آزمونی است که هر فرد اهل سیاست همیشه در معرض آن است و میتواند درس بزرگی برای آیندگان باشد. این نکته را هم اضافه میکنم که آقای آیت افزودند: «وقتی من از طبقه دوم ساختمان حزب پس از پایان جلسه پائین آمدم بسیار خسته بودم چون در طول روز هم برنامههای سنگینی داشتم، تمایل داشتم تا در جلسه تالار اجتماعات حضور داشته باشم. اما دیدم که راننده من در کنار ماشین ایستاده و من هم چون خیلی خسته بودم گفتم برویم.» در این 40 روزی که فاصلهی بین حادثه 7 تیر و شهادت ایشان بود، من دیدارهای متعددی با شهید آیت داشتم. ایشان از حادثه 7 تیر جان به در برد ولی از کینهی سیاستهای بیگانه جان به در نبرد. وقتی نتوانستند ایشان را ترور شخصیت کنند از ترور فیزیکی استفاده کردند تا جائی که به ایشان بیش از 60 گلوله شلیک کردند. گفته میشود، منافقین این ترور را انجام دادند در حالیکه این هم یک پوشش بوده است. منافقین در حقیقت ابزار اعمال قدرت در دست سیاستهای بیگانه و خارجی بودند. من یقین دارم ترور شهید آیت یک «قتل سفارشی» بوده است. در ادبیات سیاسی واژهای وجود دارد که به آن قتل سفارشی میگویند. به ظاهر این کار را منافقین و افراد کمسن و سالی انجام دادند که از کرده خود اطلاعی نداشتند. ولی نقش بنیصدر را که همپیمان با مجاهدینخلق بود نباید نادیده گرفت. سرانجام این هزینهای بود که شهید آیت برای دفاع از کشور و برای جلوگیری از تجربه شکست نهضت ملی ایران پرداخت.
*چه شد که میرحسین موسوی با آن تجربهی ناکافی اینچنین سریع مدارج ترقی را طی نموده و به نخستوزیری جمهوری اسلامی رسید؟
**من یک پاسخ روشن به شما میدهم. شما تاریخ نهضت ملی ایران را مطالعه کنید و ببینید چگونه مصدق توانست نخستوزیر شود در حالیکه ایشان در سال 1328-1327 خود را بازنشسته سیاسی اعلام کرده بود. سن ایشان هم بالا بود و عملاً در فعالیتهای سیاسی هم حضور نداشت و حتی موافق ملی کردن نفت هم نبود ولی سیاستهای خاصی دست به کار شدند و وی را بر موج نهضت ملی ایران سوار کردند و سرانجام توانستند مسیر را منحرف کنند. بنابراین برای شناسایی بهتر این جریانات باید در حدی به تاریخ پیدایش و ناکامی نهضت ملی ایران بپردازیم. شهید آیت، زمانیکه در آغاز انقلاب برخی از اعضای شورای حزب نمیتوانستند ماهیت افرادی چون بنیصدر را تشخیص دهند، در جملهای حکیمانه و جالب به یکی از آنان میگفت:"فرق من و تو در یک چیز است که من این فیلم را برای بار دوم نگاه میکنم، در حالیکه شما این فیلم را برای بار اول نگاه میکنم، در حالیکه شما این فیلم را برای بار اول نگاه میکنید." این واقعیتی است که یک تشابه شگفتانگیزی میان نهضت ملی ایران و رویدادهای بعد از سال 57 ایران وجود دارد، اگر ما آنها را بیشتر و بهتر شناسایی کنیم این موضوع را به خوبی شناسایی و درک خواهیم کرد.
*شما در آن زمان نسبت به این روند صعودی مشکوک حساس بودید؟
**بلی، نسبت به این قضیه حساس بودیم و این جریانات هم خوشبختانه ثبت شد. مخالفت شهید آیت با وزارت خارجه او یک مسئله ساده نیست. در مورد مخالفت شهید آیت با وزارت خارجه آقای میرحسین موسوی باید بگوییم که شهید آیت نمیخواست فرصتی به ایشان و گروه هوادار ایشان بدهند تا به کانون قدرت، دسترسی پیدا کنند. این واقعیتی است که در مذاکرات مجلس مطرح شده برادر من آقای مهندس احمد کاشانی نماینده دور اول مجلس و شهید آیت در مجلس نقش رهبری مخالفت با ایشان را به عهده داشتند.
*مخالفت شهید آیت به عنوان دبیر سیاسی، با یکی از افراد بلندپایه حزب مربوط به اختلاف سلیقه نبوده است؟
**اختلاف سلیقهای نبوده است و این یک برداشت تاریخی ریشهدار بوده که شهید آیت از جریانات گذشته تاریخ نهضت ملی ایران داشته و اینکه احساس میکرده است، برنامهریزیهایی خطرناک در حال تکرار است.
*شما تا چه سالی در حزب فعالیت داشتید؟
**من تقریباً در سال 59 فعالیتم را در حزب متوقف کردم. من چون به دنبال به دست آوردن پست و موقعیت نبودم، به این نتیجه رسیدم که باید وقت بیشتری برای بازنویسی تاریخ معاصر ایران صرف کنم. به همین جهت در همان زمان کتاب 30 تیر را نوشتم که اولین کتاب در مورد رویداد 30 تیر سال 1331 بود. در زمینه گردآوری مدارک احساس کردم باید بیشتر فعالیت کنم چون بدون شناخت نهضت ملی ایران خطر تکرار شکست را قطعی میدانستم. بنابراین فعالیتم را در حزب محدود کردم و به این شاخه پرداختم. این موضوع را هم به دلیل اهمیت قضیه بیان کنم که سمپاشی و تبلیغات مسمومی که باعث سقوط نهضت ملی ایران شد در تاریخ ایران و شاید در تاریخ جهان بینظیر است و دامنهی آن چنان گسترده بود که بسیاری از افراد حاضر در صحنه هم نتوانستند قضایا را تشخیص دهند. حتی عدهای از روحانیون در این جریان دچار فریب شدند. این قضایا و مسائل از نظر تاریخی، وقایع مهمی در جامعهشناسی به حساب میآیند که میتوان این مسائل را تجزیه و تحلیل کرد و متوجه شد که چطور در جامعه ما سیاستهای بیگانه میتوانند اینگونه از نظر روانی جامعه را مسموم کنند تا بتوانند به هدفهای خودشان برسند.