حماسه حضور
میزان مشارکت واجدین شرایط در انتخابات نکتهای است که جدای از نتیجه آن از اهمیت درخور توجهی برخوردار است. چرا که علاوه بر افزایش پشتوانه مردمی و اقتدار رئیس جمهور منتخب، میتواند معیار خوبی برای سنجش میزان مقبولیت نظام حاکم بر کشور باشد. از این رو است که حضور قریب 85 درصدی واجدین شرایط در این انتخابات، بسیار مهم و تاثیرگذار مینماید.(نمودار 1 و 2)
پیشبینیهای قبل از انتخابات حاکی از این بود که بنا بر روال گذشته، میزان مشارکت در این انتخابات کمتر از انتخابات نهم ریاست جمهوری باشد. چرا که در دورههای چهارم، ششم و هشتم ریاست جمهوری که یکی از نامزدها، رئیس جمهور وقت کشور بود،همواره میزان مشارکت از دور اول آن رئیس جمهور کمتر بودهاست. این اولین خرقعادت این انتخابات بود. اما چرا؟
اولین شرط حضور حداکثری در انتخابات اطمینان از سلامت آن است. بدیهی است فردی که اطمینانی به حفظ رأی خویش ندارد و از سلامت انتخابات مطمئن نیست در انتخابات شرکت نمیکند؛ چرا که حضور خود را بیتأثیر میداند. بنابراین علیرغم جوسازیها و ادعاهای بیمدرک، نفس این حضور شگفتانگیز نشان دهنده اطمینان اکثریت جامعه نسبت به سلامت انتخابات است.
یکی دیگر از دلایل مشارکت بالا در این دوره را میتوان رقابت کامل و نفسگیر نامزدهای این دروه دانست. فعال شدن تمام ظرفیتهای تبلیغاتی و رقابتی در جریان انتخابات و به کارگیری شیوههای جدید تبلیغاتی از جمله مناظرهها این امکان را برای رأی دهندگان فراهم کرد تا دلیلی برای عدم گزینش نامزد مورد نظر خود نداشته باشند.
بر خلاف ادوار گذشته که واجدین شرایط از رأی دادن شرکت کنندگان به رئیسجمهور وقت_ به دلایل مختلف_ اطمینان داشتند و از تمایل ضمنی ملت به انتخاب مجدد وی مطمئن بودند و میپسندیدند تا فرصتی برای اتمام برنامههایش به وی بدهند؛ در این دروه مخالفان آقای احمدینژاد بهگونهای تبلیغات شدیداً منفی به راه انداختند که خودشان نیز باورشان شد که پیروز میدان انتخابات هستند. از این رو مخالفان ایشان به امید اینکه بتوانند او را شکست بدهند با تمام توان به میدان آمدند. همینامر هم یکی از دلایل رای بالا و نزدیک به 25 میلیون آقای احمدینژاد بود. چرا که حامیان ایشان را نگران واقعیت پیدا کردن تبلیغات حریف نمود و آنها را وادار کرد تا با تمام توان برای حفظ دستآوردهای دولت نهم وارد میدان شوند و به وی رأی بدهند.
توسعه سیاسی، از حرف تا عمل
«توسعه سیاسی» تمام آن چیزی بود که دولت اصلاحات تمام کارها و برنامههای خود را به طریقی به آن مربوط میکرد. تا جایی که در جواب منتقدینی که از دلایل عدم رسیدگی آن دولت به وضعیت معیشتی مردم میپرسیدند، به صراحت خود را موظف به توسعه سیاسی میدانستند و نه اصلاح اقتصاد. اما آیا توسعه سیاسی در آن دو دولت اتفاق افتاد؟
بهتر است نگاهی به آمار داشتهباشیم مشارکت 32/46 درصدی در انتخابات سومین دروه مجلس خبرگان رهبری، کاهش بیش از 18 درصدی مشارکت میان دو انتخابات اولین و دومین دوره شوراهای اسلامی از 42/64 درصد به 2/49 درصد، مشارکت 21/51 درصدی در انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی و کاهش متناوب میزان مشارکت در هشتمین و نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از 93/79 درصد به 59/66 و 84/62 درصد، نتیجه توسعه سیاسیای است که هشت سال وعده دادهشد(نمودار 7).
اما در دولت نهم که ادعایی هم در این زمینه نداشت تمام این شاخصها افزایش پیدا نمود تا اینکه به حماسه 85 درصدی مردم رسید. این در حالی بود که در انتخابات اخیر با عدم کاهش سن رأی دهندگان عملاً جمعیتی که به دلیل شور و شوق انتخاباتی غالباً مشارکت خواهند کرد، از صحنه خارج شدند.
پایان افسانه آرای خاموش
یکی از دلایلی که میتواند باعث افزایش مشارکت در یک انتخابات شود؛ مشاهده تأثیر نتیجه آن انتخابات در زندگی رأی دهندگان است. یعنی به هر میزانی که اقشار مختلف جامعه احساس کنند نتیجه انتخابات ارتباط وثیقی با زندگی آنها دارد حضور گسترده و مؤثرتری در انتخابات خواهند داشت و درست به همین دلیل بود که میزان مشارکت در این انتخابات افزایش چشمگیری پیدا کرد. چرا که از طرفی افرادی که در شهرستانها و از میان اقشار مستضعفتر جامعه بودند به روشنی تأثیر رأی خود در انتخابات 4 سال قبل را به چشم میدیدند و شاهد رسیدگی بیشتر به وضعیت زندگی خویش بودند و از طرف دیگر ثروتمندان و مرفهین جامعه نیز شاهد سست شدن بنیانهای قدرت و ثروت خویش و شکلگیری فرهنگی جدید بر پایه ارزشهای انقلابی بودند. به همین دلیل بود که هر دو گروه با تمام توان برای پیروزی به میدان آمدند.
فرار از مشارکت حداکثری اتهامی بود که سالهای سال از طرف مدعیان اصلاحطلبی به رقیب وارد میشد. آنها ادعا میکردند در صورت مشارکت بالای واجدین شرایط پیروز انتخابات خواهند شد. رمز این پیروزی هم روشن شدن آرای خاموشی است که قرار است به صحنه بیایند. اما این انتخابات نشان داد کسانی که در چند انتخابات اخیر شرکت نکردهاند نه از طرفداران بالقوه اصلاحطلبان که از جمله کسانی هستند که بهدلیل سیاستهای غلط آنها در دوران مدیریت خویش از حضور در صحنه ناامید شدهاند و اتفاقاً این جناح مدعی اصلاح طلبی است که دارای میزان مشخصی و تقریباً ثابتی از آرای ملت است. حتی اگر بر فرض تقریباً محال، آن 15 درصد باقی مانده هم به نفع این جناح روشن میشدند(!) باز هم آنها در اقلیت قرار میگرفتند، چرا که حداکثر مشارکت مردمی 100 درصد است.
فقر و غنا،اسلام و کفر ...
با توجه به اینکه مهدی کروبی و محسن رضایی جمعاً کمتر از 3 درصد در نتایج انتخابات تأثیر داشتند میتوان بدون در نظر گرفتن آرای ایشان به تحلیل نتایج انتخابات پرداخت. نسبت تقریباً معکوسی که میان آرای آقایان موسوی و احمدینژاد در شهرهای مختلف وجود دارد مؤید این مطلب است که دو نامزد دیگر تاثیر قابل توجهی در دستهبندی استانهای مختلف در میزان آرای دو نامزد اصلی ندارند.
اگر چه نمیتوان تمام رأی دهندگان به هر کدام از دو نامزد دیگر را با دستهبندی مشخص به گروههایی بدون اشتراک تقسیم کرد اما میتوان با دقتی قابل قبول به بیان ویژگی غالب رأی دهندگان پرداخت و با دقت در جریانهای حامی هر نامزد، خصوصیات غالب آنها را برشمرد.(نمودار 8)
یکی از دستآوردهای دولت نهم و انتخابات سوم تیر سال 84 آن بود که عدالت طلبی و مبارزه با فساد را به گفتمان رایج در کشور تبدیل نمود تا جایی که گروههای حامی سرمایهداری و اقتصاد لیبرالی هم مجبور شدند تا برای موفقیت در انتخاباتهای بعد از آن ژست عدالتخواهی بگیرد. میرحسین موسوی هم از این قاعده مستثنا نبود. او با اینکه به عنوان یکی از نمادهای اقتصاد کوپنی شناخته میشد اما در این انتخابات نماینده همان طیف ذکر شده بود. حامیان و قشری که به طرفداری از او میپرداختند شبههای در این زمینه باقی نمیگذاشتند و اگرچه سعی کرد تا با دفاع از قشر مستضعف جامعه خود را در مقام فرشته نجات آنها بنشاند اما کسانی که در ستاد انتخابانی او به هزینههای میلیاردی دست میزدند با سابقهای که در برنامهریزی برای این طیف از خود نشان داده بودند، تمام تلاشهایش را نقش بر آب مینمودند. حمایت افرادی که از چهرههای مشهور سرمایهداری و رفاه در میان مردم هستند و مخالفت عملی با مظاهر رسیدگی به فرودستان جامعه ـ مانند سفرهای استانی و سهام عدالت و تبلیغات وسیع و پرهزینه و... باعث شد تا موسوی در جنگ فقر و غنای انتخابات دهم در جبهه ثروتمندان قرار بگیرد. البته غیرقابل انکار است که در میان رأیدهندگان به او بودند افرادی از قشر کمدرآمد جامعه که او را منجی خود میدانستند ولی قطعاً این گروه نمیتوانند به عنوان مشتی نمونه خروار شناخته شوند.
میرحسین موسوی در آغاز فعالیتهای انتخاباتی خود سعی کرد تا مرزی مشخص میان خود و گروههای ضدانقلاب بکشد و فاصله خود با اپوزوسیون داخل و خارج را حفظ کند. موضعگیریهای اولیه او که در آنها از اصلاحطلب خواندن خود اکراه نشان میداد یکی از مؤیدات این امر است. اما هرچه به انتخابات نزدیکتر میشدیم تلاش موسوی در این ظاهرسازی کمتر میشد. حمایت دشمنان تابلودار انقلاب و جمهوری اسلامی چه در داخل و خارج از کشور و تبلیغات علنی و رسمی در رسانههای آنها از وی موجب شد تا او رسماً در همان ردیفی قرار بگیرد که خاتمی، کروبی، ابراهیم یزدی و سایر اصلاحطلبان در آن جای داشتند و به این دلیل بود که جبهه دیگری هم شکل گرفت و آن جبهه رویارویی اسلام ناب محمدی(ص) و اسلام التقاطی بود. اگرچه برخی از مؤمنین نادانسته تحت تأثیر شعارهایی مانند نخستوزیر امام(ره) و... به جمع حامیان وی پیوستند و برخی از رزمندگان دفاع مقدس به یاد آن روزها به وی گرویدند اما شکل و شمایل هواداران موسوی در خیابانهای تهران، نحوه استفاده از رنگ سبز و پایکوبیهای دسته جمعی آنها در نیمههای شب حکایت از چیز دیگری داشت. چیزی که در میان عامه مردم به رویارویی تمام کفر با اسلام مشهور شد.
نکته قابل توجه در این میان این است که اصلاحطلبان از طرفی دولت را متهم به غفلت از وضعیت معشیتی مردم مینمودند و وضعیت اقتصادی مردم را بد توصیف میکردند و از طرفی هم بر این نکته تأکید داشتند که خود مردم جدای از آمار و ارقام، این وضعیت اسفبار را با گوشت و پوست احساس میکنند و در عین حال مدعی بودند که اکثریت آرای احمدینژاد متعلق به قشر بیچاره و فرودست جامعه است! چگونه است که این قشر که باید بیشترین فشار را بر دوش خود احساس کنند باز هم به احمدینژاد رأی میدهند. احتمالاً منظور اصلاح طلبان از این قشر بیچاره، افراد ساکن در جایی به غیر از مناطق شمالی شهر تهران نیست.
نکته دیگر اینکه در این انتخابات اگرچه جنگ فقر و غنا به عنوان کوتاهترین جمله در توصیف آن مناسب است، اما واقعاً تمام رأی دهندگان به احمدینژاد به دلیل تمتع بیشتر از امکانات رفاهی نبود که به وی رأی دادند. نگاهی به مرحله اول انتخابات قبل نشان میدهد که آقای کروبی در 11 استان کشور رتبه اول را کسب نموده و در شهرستانهای کوچک و متوسط نیز بهترتیب با درصد رأی2،22 و 22،7 توانست نفر اول شود که این امر با عنایت به شعار 50 هزار تومانی وی قابل توجیه است. اما در این دوره با اینکه آقای کروبی بیست هزار تومان هم روی وعده سابقش گذاشت حتی در استان زادگاه خود هم نتوانست بیشتر از 5 درصد آرا را کسب نماید. این نکته نشان دهنده این امر است که گفتمان عدالت طلبی و رسیدگی به مستضعفان و پابرهنگان (که صاحبان اصلی این انقلاب هستند) در جامعه نهادینه شده است و به چیزی فراتر از یک مستمری ماهیانه افزایش پیدا نموده است. کاری که با رسیدگی مستمر و عملی دولت نهم به این طبقه اجتماعی معنایی گستردهتر و عمیقتر یافته وبا اعتقادات و ارزشهای انقلابی گره خورده است.
تلاش در جهت کسب آرای اقلیتهای مذهبی که دیگر جزو عادات نامزدهای اصلاحطلب قرار گرفته است هم در این انتخابات فراموش نشد تا جایی که خبر رسید میرحسین موسوی در دیدار با یکی از روحانیون سرشناس اهل سنت در سیستان و بلوچستان به او قول اختصاص مسجدی را در تهران جهت اقامه نماز جمعه اهل تسنن داده است. تعهد اختصاص چند پست مدیریتی به اقلیتهای مذهبی هم از جمله شگردهایی است که فقط در زمان انتخابات کاربرد دارد.
تمام اینها و البته استفاده از احساسات قومی و طایفهای باعث شد تا موسوی در نهایت در دو استان سیستان و بلوچستان به آرای بیشتری از رقیب خود دست پیدا کند و همچنین بتواند در هفت استان دیگر آرای او را به کمتر از 60 درصد تقلیل دهد.
نمودار شماره 3 نشان میدهد که این 9 استان همگی دارای شاخصههای ذکر شدهاند. استانهای گلستان و یزد از جمله استانهایی هستند که اولی بهدلیل وجود گردشگر و دومی بهعلت وجود مراکز نظامی و دانشگاهی در آنها و البته کمی هم اقلیتهای مذهبی شاهد کاهش آرای احمدینژاد به زیر میانگین هستیم. در استانهای کردنشین که جمعیت برادران اهل سنت در آنها زیاد است نیز شاهد این موضوع هستیم. جالب است همانگونه که در نمودار 4 نشان داده شده است در استانی مانند سیستان و بلوچستان تفاوت معناداری بین نسبت آرای این دو نامزد وجود دارد. در شهرهایی که اکثریت آنها شیعه است به شدت آرای احمدینژاد بالاست و در شهرهای با اکثریت اهل سنت، برعکس. این مورد در استان آذربایجان غرقی هم که آقای موسوی رأی اول است قابل مشاهده است.چرا که موسوی در این استان حتی بهدلیل هم ولایتی بودن نیست که رأی اول را به دست میآورد زیرا اگر قرار این بود استان آذر بایجان شرقی که زادگاه وی است از این لحاظ در اولویت بود تا این استان.
نکته جالب توجه دیگر در این انتخابات رفتار همشهریان نامزدها در زادگاه ایشان است.(نمودار 5) مرحله اول انتخابات دور نهم ریاست جمهوری از این لحاظ یک مورد نادر بود. تقریباً تمام نامزدها در استانهای زادگاه خویش بیشترین آرا را کسب نمودند البته آقای معین بیشترین آرا رادر سیستان و بلوچستان کسب نمود. اما در این دوره به غیر از آقای احمدینژاد نامزد دیگری نتوانست در استان زادگاه خویش رأی اول را بدست بیاورد. حتی آقایان رضایی و کروبی هم علیرقم افزایش نسبی آرا همچنان در رتبههایی غیر از اول قرار گرفتند.البته آقای کروبی موفق شد تا در شهر الیگودرز که زادگاه وی است از محسن رضایی پیشی گرفته و مقام سوم راکسب کند و آقای موسوی هم در شهر شبستر رتبه اول را بدست بیاورد.
نکتهی دیگری که قابل توجه است میزان آرای کسب شده توسط دو نامزد اصلی در استان کرمان است(نمودار شماره 3).این استان به عنوان زادگاه آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات گذشته از جمله انتخابات نهم، صاحب بیشترین سهم در سبد آرای ایشان بوده است(البته همراه با استان سیستان و بلوچستان) لذا پیشبینی میشد تا در این دوره هم به نامزد مورد حمایت و تأیید ایشان نظر مثبت داشته باشد. اما جالب است که بیشترین درصد رأی کسب شده توسط آقای احمدینژاد با 06/77 درصد به این استان تعلق دارد و در این مسیر از استان سمنان که زادگاه آقای احمدینژاد است نیز پیشی گرفته است.
در ادامه میتوان به رفتار رای دهندگان در استان تهران اشاره کرد. همانطور که در نمودار شماره 6 نشان داده شده است در میان شهرستانهای استان تهران تنها در دو شهرستان تهران و شمیرانات آقای موسوی حائز اکثریت آرا شده است. جالب آنکه در شهر تهران نیز هر قدر از شمال شهر به سمت جنوب شهر حرکت میکنیم آرای آقای احمدینژاد در صندوقها افزایش پیدا میکند. به همین دلیل است که مدعیان اصلاحطلبی مجبور هستند تا دایره نخبگان(با تعریف خاص خودشان) موجود در ایران را از مرزهای استان تهران هم کوچکتر کرده و به مناطق شمالی تهران محدود نمایند!