تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۳  ، 
کد خبر : ۱۳۸۵۲۵

دیکتاتوری مدرن

رضا راسخ اشاره: انتخابات دهم ریاست‌جمهوری، صحنه‌ای پیچیده و مشکل بود که البته مردم به خوبی و با سلامت کامل آن را پشت‌سر گذاشتند. در این بین البته برخی از نخبگان نمره خوبی کسب نکردند و چندان مراقب گفتن‌ها و نگفتن‌های خود نبوده و به تعبیر رهبر معظم انقلاب با خطر سقوط روبرو هستند. چه شد که بعضی نتوانستند از این مرحله‌ی سخت و نفس‌گیر انقلاب عبور نموده و زمین‌گیر شدند؟ به نظر می‌رسد جهت روشن شدن ابعاد موضوع، ناگریز هستیم بار دیگر حوادث اتفاق افتاده اخیر را عمیقاً برسی کنیم. به همین جهت سراغ کاظم انبارلویی، از روزنامه‌نگاران با سابقه و خوش فکر کشور رفتیم.

* انتخابات دهم با انتخابات دیگر تفاوت‌های بسیاری داشت. اصولاً در این دوره مسائل دگرگون شده بود، اتفاقات جدیدی افتاد، خیلی از شخصیت‌ها خودشان را بروز دادند حتی از طیف اصولگرا هم خیلی از شخصیت ها متأسفانه یا خوشبختانه واقعیت درونی خود را آشکار کردند. با توجه به این مسائل تحلیل خود را نسبت به روند انتخابات بیان فرمایید.
** انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری به لحاظ مختصات و ویژگی‌هایی که داشت با هیچ یک از انتخابات‌های بعد از پیروزی ‌انقلاب قابل مقایسه نیست. یک انتخابات کاملاً منحصر به‌فرد و استثنائی است و رکوردی هم برای مشارکت گذاشته که هم در جهان، هم در ایران، هم در منطقه، یک رکورد بی‌نظیر 85درصدی است. در حالی که در انتخابات اخیر اتحادیه اروپا، مشارکت مردم زیر43 درصد بود. این یک تحقیر دموکراسی در غرب بود. به هر حال هر انتخاباتی که صورت می‌گیرد،یک صورت ظاهری دارد و یک باطن.
صورت ظاهری رقابتی که مردم و طرفداران نظام در نگاه اولیه داشتند، این بود که چهار نامزد وجود داشت، یا حداقل چهار گفتمان وجود داشت که هریک از این نامزد‌ها یکی از گفتمان‌ها را مدیریت می‌کردند. بنابراین مردم به این نتیجه رسیدند که باید در این انتخابات حضور پیدا کنند.
* به نظر شما کاندیداهای حاضر در انتخابات دهم چه گرایش‌هایی را پوشش می‌دادند؟
** این اولین انتخابات در جمهوری‌اسلامی بود که هیچ یک از گروه‌های بیرون از نظام و درون نظام آن را تحریم نکرده‌اند. پس نتیجه می‌گیریم این انتخابات همه سلایق بیرون و داخل نظام را در برگرفته است. این موضوع ما را در برابر مسئله ای پیچیده قار می دهد و صحنه‌ی بازی و رقابت را خیلی جالب می‌کند، ما در طراحی‌های اولیه به عنوان یک ضلع از رقابت یا بخشی از یک ضلع از رقابت به عنوان رئیس دفتر سیاسی حزب مؤتلفه‌ی اسلامی، در آذر ماه سال گذشته به این نتیجه رسیده بودیم که احمدی‌نژاد نامزد اصلی ماست چون او فردی متّقی، کارآمد و یک رجل سیاسی برجسته است و چهار سال کارنامه‌ی درخشان دارد.
علی‌رغم انتقاداتی که داریم او نامزد اصلح ماست. ولی این را در آذر ماه اعلام نکردیم چون قرار بود با جبهه پیروان خط امام و رهبری هماهنگ کنیم و با هم وارد عرصه انتخابات شویم و یک گفتمان داشته باشیم. گفتمانی که ما انتخاب کرده بودیم، همان گفتمان پیشرفت، خدمت و عدالت بود که مقام معظم‌رهبری جزء بانیان این گفتمان بودند و دولت نهم مفتخر بود این گفتمان را مدیریت و برایش هزینه پرداخت کند. ماهم به عنوان کسانی که عقلاً و منطقاً این گفتمان را پذیرفته بودیم،با همین رویکرد در انتخابات حضور پیدا کردیم و در همان مراحل اولیه این را مطرح کردیم که انتخابات اصولاً یک زنگ دیکته است و یک زنگ انشاء. زنگ دیکته مال کسی است که 4 سال دیکته نوشته و مردم باید بیایند دیکته‌اش را تصحیح کنند، اما زنگ انشاء مال کسی است که یک ادعاهایی می‌کند و مردم نمی‌دانند این‌ها تحقق پیدا می‌کنند یا خیر.
ما مردم را دعوت کردیم که بیایند به این دیکته و انشاء نمره بدهند. مردم گفتند انشاء را قبول نداریم چون همسو با گفتمان پیشرفت و خدمت نیست اما این دیکته را بدون اینکه اصلاً بعد حمایت های رهبری، بخش عظیمی از روحانیت، مراجع و بزرگان، بدنه‌ی دانشگاه‌ها و اساتید را در نظر بگیریم، بررسی می‌کنیم.ما اصلاً باید ببینیم این دیکته‌ی 4 ساله‌ای که نوشته شده صحیح است یا غلط؟ ما تمامی اقدامات دولت نهم را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ارزیابی کردیم و متوجه شدیم دولت نهم در تمام زمینه‌ها نمره قابل قبولی می‌گیرد و می‌توانیم با افتخار از دولت نهم حمایت کنیم.
*شما طیف طرفداران کاندیداها را چگونه تحلیل می‌کنید؟
**در 10 روز اول دیدیم اصلاً با یک انتخابات روبرو نیستیم بلکه با یک جنبش اجتماعی روبر هستیم که یک سرش در آن طرف مرزهاست و یک سرش در داخل کشور که خود، حلقه‌ها و طیف‌های بسیاری را دربرمی‌گیرد. حرف اول این جنبش اجتماعی«نه به احمدی‌نژاد»بود و این نه به احمدی‌نژاد خیلی‌ها را در داخل و خارج به هم وصل کرد و به صرف همین نکته کسانی که اصولاً معاند نظام بودند این انتخابات را تحریم نکردند. در اینجا صورت مسئله تغییر کرد.
صورت مسئله این شد که در جنبش اجتماعی اصلاً بحث انتخابات مطرح نیست و از نشانه‌های آن می‌توان به اردوکشی‌های خیابانی قبل از اعلام نتایج انتخابات اشاره کرد. اولین حرف‌ آن ها این بود که رئیس جمهور فعلی دروغگو و فریب کار است. در تظاهرات تبلیغ کردند«دروغ ممنوع». بعد چیزهای دیگری شایعه کردند، مثلاً اگر موسوی انتخاب نشود انقلاب می‌شود یا اگر فلان شود چه و چه می‌شود! دراینجا متوجه شدیم که این ها فراتر از انتخاب یک رئیس‌جمهور فکر میکنند و به دنبال تغییر ساختارهای نظام هستند. این مسئله باعث شد که خیلی‌ها احساس خطر کنند. مردم اینجا احساس خطر کردند که چه اتفاقی دارد می‌افتد؟
با رکورد 5/24 میلیون رأی برای آقای احمدی‌نژاد، آقایان آنقدر سر و صدا کردند که نتوانستیم این زلزله‌ی اعتقادی که در نظام رخ داده بود را به روشنی ببینیم. ما این چنین رکوردی را در هیچ انتخاباتی نداشتیم، این سرمایه ی اجتماعی بزرگی است، ما این را باید قدر بدانیم. البته آن‌ها هم توانسته بودند بخش‌هایی از به اصطلاح متدینین و معتقدین به نظام را جمع کنند و آن رأی 13 میلیونی هم رأی کمی نیست.ما باید به عقائد آنها احترام بگذاریم.
* استراتژی تبلیغاتی آقای احمدی‌نژاد بر چه مبنایی استوار بود؟
**من آقای احمدی‌نژاد را می‌شناسم، ایشان انسان بسیار با‌هوش و شجاعی است.پیش خود گفتم کسی که آنقدر هنر داشت و در دوربان 2سیلی به آمریکا و اسرائیل زد و در کلمبیا صهیونیست‌ها را رسوا کرد، حتماً یک راه حلی برای این موضوع دارد. اولین روز مناظره وقتی ایشان دید آن‌ها مسئله انتخابات را به یک جنبش اجتماعی تبدیل کرده‌اند، صورت مسأله را عوض کرد و بعد این مسئله را مطرح کرد که این 3 نفر،3 نفر نیستند بلکه یک نفر هستند و محوریت اصلی آن‌ها هم آقای هاشمی است. یعنی ایشان گفتمان پیشرفت و خدمت را به گفتمان فساد ستیزی و مبازره با فساد تبدیل کرد.خوب این، صورت مسئله‌ی رقابت را تا حدود زیادی تحت تأثیر قرار داد، به صورتی که بعد از آن ما شاهد سونامی در گرایش مردم بودیم، یعنی تمام گسل‌های سیاسی در داخل و خارج فعال‌تر شد و هیچ گسل‌ سیاسی نبود که به اصطلاح بی‌تفاوت باشد.
یعنی ما در مقابل آن جنبش اجتماعی، جنبش فساد ستیزی و به اصطلاح تکریم انقلاب، نظام و حرکت در مسیر امام را به راه انداختیم. ظاهراً روز چهارشنبه بود که میتینگ مصلای تهران را داشتیم، این‌ها هم راهپیمایی از تجریش تا راه‌آهن را داشتند. قبل از این هم نامه‌ی آقای هاشمی رفسنجانی را منتشر کردند که برای خیلی از مطلعین، نامه‌ای تلخ بود، ایشان هم انتظارداشتند رهبر معظم انقلاب به این نامه پاسخ دهند و در محاسباتشان این گونه پیش‌بینی کرده بودند که رهبر معظم انقلاب هر پاسخی که بدهند می‌تواند در تحریم معادله‌ی رأی موثر باشد.
مقام معظم رهبری هم با درایت و هوشمندی که به خرج دادند پاسخی به آن نامه ندادند. در آن نامه به برخی آشوب‌ها و خشونت‌ها به صورت پیش‌گویی اشاره شده بود. مسئله انتخابات دهم از صورت رقابت چهار ضلعی بودن خارج شد و به صورت دو ضلعی تبدیل شد. درانتخابات دوره‌ی هشتم یک تفاوت بود، ما واقعاً یک انتخابات هفت و یا هشت ضلعی را اداره کردیم. در انتخابات دوره‌ی قبل هم که چند ضلعی به دوضلعی تبدیل شد. البته دو ضلعی دور نهم به این مفهومی که این بار اتفاق افتاد، نبود.
در انتخابات دوره ی هشتم یک انتخابات هشت ضلعی بود، چهار ضلع آنها بودند، چهار ضلع ما و اصلاً رقابت هم خیلی جدی نبود و آقای توکلی و آقای رضایی دقایق آخر بازی بیرون آمدند اما انتخابات چند ضلعی باقی‌ماند. انتخابات دهم هم قرار بود چهار ضلعی باشد ولی هنر این سه نفر آنقدر نبود که ثابت کنند ما واقعاً سه ضلع هستیم و لو دادند که یک ضلع هستند. بعد که لو دادند یک ضلع هستند قاعدتاً طرفدارارنشان به هر سه نفر این‌ها که رأی نمی‌دهند. یعنی رأی آقای محسن رضایی بیش از این حرف‌ها بود و قبول داریم رأی آقای کروبی بیش از این‌هاست اما وقتی بازی دو ضلعی شد یک کسی می‌خواهد برود پای صندوق نمی‌تواند به سه نفر رأی بدهد بلکه باید به یک نفر رأی بدهد. بنابراین اینجا سر آقای کروبی و آقای رضایی کلاه رفت. این‌ها نباید در بازی دو‌ضلعی شرکت می‌کردند و در حقیقت با این کار تیر خلاص به سرمایه اجتماعی و اعتبار سیاسی خودشان زدند.
* شما در فرمایشاتتان به جنبش اجتماعی اشاره کردید،حال با توجه به اینکه هر جنبشی برای دوام باید محور مقابل خود را مشخص کند، این جنبش برای خود چه ضدیت و خط قرمز‌هایی مشخص کرده بود؟
**درست است، جنبش اجتماعی اول ضدیت و قیدیت خودش را مشخص می‌کند،مثلاً ما وقتی جنبش امام را بررسی می‌کنیم مشاهده می‌نماییم که ضدیت جنبش امام، اسرائیل و آمریکاست. اگر این را نداشته باشد اصلاًجنبش نیست. این جنبش هم قیدیت و ضدیتش را با آقای احمدی‌نژاد تعیین می‌کند. بنابراین برای تأمین هدف به سراغ کسانی می‌روند که این اهداف را تأمین کنند. حالا در این وضعیت وابستگی‌ها و گرایشات قومی و حزبی آن‌ها حائز اهمیت نیست. در اصل فضای اصلی این ماجرا را شخص آقای هاشمی مدیریت می‌کرد. آقای هاشمی هیچگاه پنهان نمی‌کرد که با دولت آقای احمدی‌نژاد یا خود احمدی‌نژاد مخالف است و این موضوع در نامه‌ی آخرش به رهبری هم مشخص بود و موضوع پنهانی نیست.
بنابراین، آنها یک ضلع مسئله بودند. چرا محاسبات آنها در این جنبیش غلط از آب در آمد؟ این‌ها فکر می‌کردند که با یک هجوم تبلیغاتی، یک بمباران شدید و اینکه بگوییم این آدم دروغگو و فریب کار است، همه‌ی مردم دستشان را بالا می‌برند و می‌گویند بله درست است. اگر هم پیروز شد و ما ب‌گوییم متقلب است، مردم قبول می‌کنند و می‌ریزند در خیابان‌ها. این صورت مسئله‌ی آن‌ها بود و اتفاقاً آقای موسوی هم در مصاحبه با مجله تایمز گفته بود بحث انتخابات بخشی از تغییراتی است که قرار است اتفاق بیفتد و بعد خبرنگار پرسیده بود، اگر شما رأی نیاورید چه می‌شود؟ گفته بود: پیام من قبلاًبه مردم رسیده است و انتخابات بخشی از این تغییر است.
* آقای احمدی‌نژاد چطور توانست این توطئه را خنثی کند؟
**به نظر من آقای احمدی‌نژاد فرد بسیار باهوشی است و ایشان کسی نبود که به اصطلاح با دست خالی وارد این انتخابات شده باشد. تماس چهره به چهره ایشان با مردم، تماس با خانواده‌ی شهداء، تماس با نخبگان و ارتباطات وسیعی از این دست را هیچ رئیس جمهوری در ایران نداشته است. در هر ملاقاتی جمعی از نخبگان، علماء و دانشگاهیان می‌آیند و با او ارتباط برقرار می‌کنند. بعضی‌ها فکر می‌کنند نخبگان فقط همین‌هایی اند که در تهران هستند و تازه همه تهران هم نه! بلکه فقط همین‌هایی که در شمال شهر تهران هستند. اصلاً اینطور نیست، ایران 1 میلیون و 648 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد. ایران تنها تهران و شمال شهر و محله‌های اعیانی نیست. فقط سعادت‌آباد و میدان محسنی نیست، در بشاگرد هم ایرانی زندگی‌ می‌کند، در عمق روستاهای خراسان جنوبی و بوشهر هم آدم هستند. احمدی‌نژاد رفت و با همه‌ی این‌ها تماس گرفت.
این24 میلیون رأی از کجاست؟ این‌ها شعار نیست. یکی از دوستان می‌گفت در زنجان دیدم پیرزنی گریه می‌کرد و تبلیغ احمدی‌نژاد را انجام می‌داد. می‌گفت من به هرکسی نامه نوشتم، به دادم نرسید، به رئیس‌جمهور نامه نوشتم و او جواب من را داده است. این مطلب با اهمیتی است، یعنی مردم احساس کردند اگر صدایی در عالم درآید و کمکی بخواهد، کسی هست که کمکشان کند. دشمنان چقدر راجع به این مرد اشتباه کردند، این مرد کار خودشان را کرده و رأی حلال هم از این مردم گرفته است. حتی در بازشماری معلوم شد رأی او را کمتر خوانده‌اند. لذا در مظلومیت این دولت شکی نیست. در هر صورت احمدی‌نژاد در عرصه عمل و با کار برای مردم توانست جنگ روانی موجود را خنثی کند.
*برخورد جناح مقابل در برابر این استراتژی آقای احمدی‌نژاد چه بود؟
** آقای موسوی در تهران 000/166/2 رأی آورد، آقای احمدی‌نژاد 000/800/1 رأی. ولی آنها به گونه‌ای رفتار می‌کنند که انگار اصلاً در تهران هیچ کس به احمدی‌نژاد رأی نداده است. خوب این000/800/1 نفر هم آدم‌اند، تازه اگر استان تهران را هم در نظر بگیریم باز رأی احمدی‌نژاد بر رقبا غلبه دارد. مردم یک دفعه متوجه شدند که اصلاً با یک افرادی روبرو هستند که گرایش نژادپرستی دارند، این‌ها فقط می‌گویند ما رأی می‌آوریم، ما رأیمان رأی است. باید حساب شود که جنوب شهر تهران در این میان چه کاره است؟ وقتی رئیس‌جمهور تعیین می‌کنند، فقراء، محرومین و مستضعفین چه‌کاره‌اند؟ در این انتخابات معلوم شد گروه‌های معاند نظام، امنیت نظام را هدف قرار می‌دهند، رهبری نظام و ساختارهای قانونی نظام را هدف قرار می‌دهند.
حتی حیثیت این نهادها را هدف قرار می‌دهند. مردم سؤال می‌کنند، آقای مهندس موسوی، آقای کروبی و آقای رضایی شما با همین قاعده‌ی بازی آمدید و اسم نوشتید، با همین قاعده بازی وارد رسانه‌ی ملی شدید و صحبت کردید، شما اعلام کردید که التزام عملی به قانون اساسی دارید. خوب قانون اساسی، شورای نگهبان را داور می‌داند، ولی شما می‌گویید ما این داور را قبول نداریم. آقای موسوی شما نوشته‌اید که التزام عملی به ولایت فقیه دارید، اما ولی‌فقیه آمدند نمازجمعه و در آنجا اتمام حجت کردند و شما توجه نکردید.
بعد از نمازجمعه و در روز 30 خرداد که روز اعلام جنگ منافقین با نظام جمهوری اسلامی است، با دعوت رسمی مجمع روحانیون مبارز تظاهرات غیر قانونی از میدان انقلاب تا میدان آزادی ترتیب دادید! یعنی می‌خواستید هم انقلاب و هم آزادی این مملکت را زمین بزنید! خوب مردم کم کم پی به ماهیت این قضیه بردند. من بعید می‌دانم در حال حاضر آقای مهندس موسوی 13 میلیون رأی داشته باشد و آقای کروبی هم رأی اندکی خواهد داشت.
این‌ها فکر می‌کنند این مردمی که می‌آیند و رأی می‌دهند چک سفید به طرف داده‌اند. اینگونه نیست، من حتم دارم اگر الان انتخابات برگزار شود رأی آقای احمدی‌نژاد بیشتر از 5/24 میلیون است و چیزی حدود 30 میلیون خواهد بود. چون خیلی از مردم از آقای موسوی دلخور هستند، آنها می‌گویند ما به شما رأی دادیم اما شما آمدید و امنیت ما را مورد هجوم قرار دادید. یکی از کسانی که به آقای موسوی رأی داده بود، برای بنده تعریف می‌کرد که طرفداران آقای موسوی در تظاهرات شیشه ماشینش را شکستند و به زن ‌و بچه‌ی مردم بد و بیراه گفتند. اصلاً این مرز خودی و غیرخودی هم ندارند؛
ما که به میرحسین رأی دادیم، پس چرا ما را می‌زنید؟ واقعاً این کار را کردند و در جاهای مختلف کسانی بودند که به آقای موسوی رأی داده بودند ولی بعدها مورد هجوم همین لشکر خیابانی عصبانی و ناآرام قرار گرفتند. این ظهور یک دیکتاتوری مدرن است، دیکتاتوری بخشی از طبقه‌ی متوسط؛ این دیکتاتورها از نوعی هستند که هیچ‌کس را قبول ندارند. فقط می‌گویند ما باید از صندوق رآی بیرون بیاییم.
من به شما عرض کنم، جالب این است که این‌ها بر ابطال انتخابات اصرار داشتند. هیچ دلیل و سندی هم ارائه ندادند.چرا؟ چون در جمع بندی هایشان به این نتیجه رسیده بودند که اگر ما انتخابات را ابطال کردیم و اثبات نمودیم تقلب شده، اصلاً در دوره‌ی بعد انتخابات، احمدی‌نژاد نباید باشد. این‌ها می‌گویند اصلاً احمدی‌نژاد جزو رقبا نباید باشد که ما انتخابات را دو مرتبه از دست بدهیم. چون می‌دانند اگر او باشد همان رأی را دارد و شاید هم رأی او بیشتر شده باشد. آقایان دموکراسی را قبول ندارند. دموکراسی یعنی یک روش معین برای رسیدن به نتایج نا‌معین، این تعریف خاص دموکراسی است که همه‌ی دنیا این را می‌فهمند. یعنی ما جمع می‌شویم و می‌رویم پای صندوق.
روش مشخص است، من رأیم را در صندق می‌اندازم اما اینکه چه کسی از صندوق در‌می‌آید از قبل معلوم نیست. بعد از شمارش آراء مشخص می‌شود. اما آقای موسوی، شب پایان شمارش آراء و قبل از اتمام رأی گیری مصاحبه می‌کند و برایش از طرف افراد مختلف پیام تیریک می‌آید. اینجاست که مشخص می‌شود آنها اصلاً دموکراسی را قبول ندارند، آنها آزادی ملت را قبول ندارند، لذا رأی ملت، میزان است نه خوش آمد چند نفر عنصر داخلی و اجنبی.
* جناح مقابل احمدی‌نژاد برای تقویت خود چگونه استراتژی«نه به احمدی‌نژاد» را در میان نخبگان مدیریت می‌کرد؟
**مدیریت ذهن نخبگان از دو طریق صورت می‌گرفت:
یک، دادن اطلاعات غلط . دو، تحلیل مبنی بر اطلاعات غلط و اینکه یک تصویر سیاه از احمدی‌نژاد نشان داده شود و همه را در «نه به احمدی‌نژاد» بخواهند توجیه کنند. این قدرت رسانه‌ای آنها بود که در داخل و خارج با‌هم ارتباط داشت. ببینید ما در این انتخابات چه وضیعتی داشتیم؛ ما در انتخابات، انتخاب دیو و پری یا سیاه و سفید که نداریم. این‌ها انتخابات را انتخاب دیو و پری کردند. یک طرف دیو، طرف دیگر پری، یک طرف سیاه سیاه، یک طرف سفید سفید.
بر فرض من و شما با هم یک دعوای خانوادگی داریم. اگر من و شما دعوایمان را ادامه بدهیم هیچ اتفاقی نمی‌افتد. اما آنجا که همسایه‌ها مداخله می‌کنند، موضوع صورت دیگری پیدا می‌نماید، آن هم همسایه‌ای که نه من را قبول دارد نه تو را. در این حال ممکن است در نهایت هم من بازنده شوم هم تو. چرا؟ برای اینکه کس دیگری در حال مدیریت است. نخبگانی که اجازه دادند آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها به نوعی در این انتخابات بازیگری کنند، بایستی در اعتقادات التزامی خود به ایران و نظام تجدیدنظر کنند و اگر بگوییم که این افراد خیلی آدم‌های درستی نیستند، بیراه نگفته‌ایم. چرا وقتی رهبری گفتند بیایید حسابتان را از آنها جدا کنید، نیامدند؟ اقتداری که آقای احمدی‌نژاد در 4 سال کسب کرد، به گونه‌ای بود که اوباما را به زانو در آورده بود. پیام نوروزی اوباما نشانه‌ی به زانو در ‌آمدن آن‌ها بود.
* با مطالعه و تطبیق صحنه‌های حساس تاریخ و یاد‌آوری لحظات تلخ بعد از انتخابات 22 خرداد، نا‌خواسته ذهن انسان به سمت انقلاب‌های مخملی گرایش پیدا می‌کند ولی به محض بیان این مطلب با مخالفت طرفداران کودتادی سبز مواجه می‌شویم. نظرتان در این باره چیست؟
**ما ادعا می‌کنیم، آنها در فکر و تدارک انقلاب مخملی بودند. برخی از اسناد و مدارک آن نیز تا کنون منتشر شده و اگر قبول ندارند، بیایند و رد کنند، بیایند علیه آمریکایی‌ها بیانیه بدهند و صحبت کنند. شما می‌روید در رسانه‌های خارجی صحبت‌ می‌کنید و بعد می‌گویید نه، به دنبال انقلاب مخملی نبودیم! من اسم نمی‌برم اما بسیاری از کادرهای اولیه‌ی اتاق فرمان این جریانات با «بی بی سی» صحبت کردند. یعنی تیر خودشان را در تفنگ دشمن گذاشتند و شلیک کردند. این کار را برای چه می‌کنند؟ الان در این مملکت هزاران مسابقه انجام می‌شود، ده‌ها انتخابات انجام شده و ما با‌هم رقابت می‌کنیم. اگر شما پیروز شدید من دست شما را می‌بوسم، از آن طرف هم اگر من پیروز شدم شما می‌آیید تبریک می‌گویید و بعد از آن تازه کار برای کشور شروع می‌شود.اما این دوستان ظاهراً به فکر پیروزی و شکست نبودند بلکه به دنبال تغییر بودند.
* علت شکست این جنبش اجتماعی را چگونه بررسی می‌کنید؟
** برای بررسی علت شکست این جنبش باید 30 خرداد را تحلیل کنیم. همانطور که 30 خرداد سال60، منافقین با سیلی مردم و نظام به صدام پیوستند، این جریان هم فکر می‌کرد در 30 خرداد می‌تواند کاری کند اما اشتباه بزرگی را مرتکب شد. این‌ها متوجه شدند که نمی‌توانند هزینه‌ای بپردازند. یک جنبش باید هزینه بپردازد، آیا شما حاضرید در خیابان یک سیلی بخورید و بایستید؟ شما که در استخر و جکوزی‌های مدرن و اشرافی اوقات گذرانده‌اید، اصلاً حال مبارزه دارید؟
دشمن یک چیزی گفت، شما هم آمدید در خیابان. حاضرید مثل ما بسیجی‌ها تا آخرین قطره‌ی خونتان را برای حفظ نظام هدیه کنید؟متوجه باشند اگر یک موقعی بخواهند به خط قرمزهای ما، نوامیس اعتقادی ما و نوامیس نظام ما چپ نگاه کنند؛ مردم آنچنان با این‌ها برخورد می‌کنند که حساب خودشان را داشته باشند. در کل چه پیاده نظام و چه رهبران این جریان، طاقت هزینه دادن را ندارند و همین باعث شد که شکست بخورند.
* 13 میلیون رأی آقای موسوی را چه کسانی به صندوق انداختند؟
**در این 13 میلیون اقشار ضعیف بودند، انسان‌های سالم و مورد احترام بودند ولی این‌ها با این 13 میلیون بازی کردند.من بسیاری از دوستان خودم را می‌شناسم که انسان‌های مؤدب به آداب دموکراسی هستند و گفتند ما تا پای صندوق می‌آییم و به موسوی رأی می‌دهیم اما بعد از آن تابع حکم صندوق هستیم.
* آقای موسوی چگونه توانست این 13 میلیون رأی را جمع کند؟
**نه چمع نکردند! اشتباه نکنید. اگر ایشان با عقائد واشنگتن نشینان 13 میلیون را جمع می‌کردند، الان انقلاب را سر و ته کرده بودند. این 13 میلیون با ایشان همراهی نکردند.
*تحلیل بعضی از کارشناسان این است که آن 13 میلیون، بازی خوردند و اشتباه کردند که به موسوی رأی دادند. نظر شما چیست؟
** نه مردم درست رأی دادند. به قول علامه طباطبائی انسان موجودی است تو در تو. یعنی یک لایه‌ای دارد که وقتی وارد آن می‌شوید، می‌بینید از آنجا داخل باطن دیگری می‌روید. داخل لایه دوم می‌بینید باطن دیگری هم وجود دارد. این دوستان زود آخرین لایه‌ی خود را لو دادند. مردم به لایه اول ایشان که نشان از شخصی معتقد به امام و نخست وزیر دوران دفاع مقدس داشت، رأی دادند. اما لایه‌های بعدی به زودی خود را نشان دادند و در حوادث بعد از انتخابات آنها را مشاهده کردیم. لایه دوم و سوم آشوب‌های خیابانی و قانون شکنی‌های پی درپی ایشان بود. مردم هیچگاه به این لایه‌ها رأی نداده و نخواهند داد.
* اتفاقاتی که اخیراً در کف خیابان‌ها رخ داد و در واقع یک دموکراسی بَربَرگونه را به نمایش گذاشت، از همین لایه‌های پنهان شکل گرفت؟
**یک تعبیری از امام معصوم نقل می‌کنند که انسان موجودی است که تدریجاً به وجود آمده است و وجودش تدریجاً ظهور پیدا می‌کند. یعنی شما یک آدم مؤمن هستی ولی وقتی داری خلاف می‌کنی انگار دیگر مؤمن نیستی بلکه آدم ناجوری هستی. توبه که می‌کنی در مسیر حق قرار می‌گیری.انسان هر روز یک ظهوری دارد. به اصطلاح در ظهورش خودش را نشان می‌دهد.
پس این 13 میلیون آدم‌های درستی هستند و رأی درستی هم دادند، ما هم به رأی آنها احترام می‌گذاریم. آنها به مهندس موسوی زمان امام رأی دادند که نخست وزیر امام(ره) بوده و در هشت سال جنگ زحمت کشیده است. به مهندسی رأی دادند که او را معتقد به نظام و ولایت فقیه می‌دانستند، به موسوی که زنش محجبه بود و خودش متدیّن. پس او که رأی داده خودش معتقد به نظام و انقلاب است. متدیّن است و به موسوی با این نگاه رأی داده است. اما موسوی روز رأی گیری، موسوی مصاحبه ساعت11 شب 22 خرداد، موسوی بیانیه ‌ها در فردای تأیید شورای نگهبان دیگر موسوی قدیم نیست، او خیلی زود لایه دوم و سومش را نشان داد.
مردم با آن موسوی اول پیمان بستند نه با این موسوی دوم. نشانه هم دارد؛ چه نشانه‌ای؟ اینکه آن 13 میلیون با آن بیانیه‌ها و اقوال و رفتار آقای موسوی بعد از انتخابات همراه نشدند و شما می‌بینید جمعیتشان قبل و بعد از 22 خرداد یک تفاوت چشمگیری دارد. حتی جمعیت هفته‌ی اول بعد از انتخابات با جمعیت بعد از نماز جمعه‌ی رهبری هم خیلی متفاوت است.
* آیا آن کسانی که با اعتقاد به موسوی رأی دادند بعد از خواندن سلسله بیانیه‌های خانمان برانداز موسوی، باز هم به او اعتماد دارند؟
**این که اهانت به آنهاست. آنها می‌گویند ما اعتماد کردیم ولی به اعتمادمان لطمه خورده است. مثلاً الان شما به من اعتماد می‌کنید و مبلغی را به من می‌دهید چون مرا امین خود می‌دانید. چند روز بعد معلوم می‌شود که من در امانت خیانت کرده‌ام، خوب شما دیگر آن اعتماد اولیه را به من ندارید. لذا این آقایان به اعتماد مردم لطمه زدند. امروز من بیانیه‌ی آقای کروبی را خواندم، این بیانیه را شما هم بخوانید. اصلاً ببینید این کروبی نماینده‌ی امام در بنیاد شهید است؟ این همان کروبی رئیس مجلس ششم است؟ همان کروبی سال 42 است که برای امام سیلی خورد؟ اصلاً اینطور نیست؛
من نمی‌دانم آقای کروبی خودش این بیانیه را می‌نویسد یا دیگران برایش می‌نویسند؟ اما واقعاً هر کسی بیانیه را بخواند این تفاوت فاحش را درمی‌یابد. پس ما با یک فرم از اقشار مردمی طرف هستیم که یکی دستش بالاست و یکی دستش پایین. یعنی یک تعداد اندکی در آن 13 میلیون که واقعاً خیلی اندک بودند، دستشان بالا بود ولی آقایان همه را دست بالا می‌بینند؛ گواه این کم بودن هم تعداد کم اغتشاشگران است.
*شما می‌گویید موسوی قبل و بعد از انتخابات با هم فرق دارد. اما بعضی با توجه به یکسری سوابق ایشان، این انحراف را در زمان امام(ره) نیز می‌بینند. اشاره ایشان هم به مسائلی چون: مخالفت شدید شهید حسن آیت، استعفای غیر قانونی و غیر ولایی آقای موسوی، مشکلات او با قانون نخست وزیری و دور زدن‌هایی که در پی آن رئیس‌جمهور را از یکسری اختیارات قانونی معاف کرد. قدرت طلبی‌های نقل شده و کم توجهی در امور مهم مورد نظر امام مانند جنگ و مواردی از این دست است. آیا شما نظر این تحلیلگران را می‌پذیرید؟
**نه من این تحلیل را قبول ندارم. ما خودمان منتقدترین فرد به او در دوران نخست وزیری بودیم. اما او را یک آدم معقول و انقلابی و طرفدار امام و نظام میدانستیم. آن نقاط سؤالی هم که فرمودید، بلی الان فهرست عظیمی از آن اشتباهات را داریم اما این لطمه نمی‌زند و باعث نمی‌شود که او را از خانواده‌ی انقلاب و نظام ندانیم. با همه‌ی مناقشاتی که هست نباید راه را برای برگشت بست. بالاخره خداوند تبارک و تعالی خودش راه‌هایی برای بازگشت انسان‌ها گذاشته است، خود انسان هم نمی‌تواند این راه را مسدود کند.
ما می‌گوییم تصویر مثبتی که از شما داشتیم و تصویری که این 13 میلیون قبل از انتخابات داشتند، با این تصویری که اخیراً پیدا کرده‌اند خیلی متفاوت است. کافی است ایشان فقط یک‌بار به آیینه نگاه کند و خطوط خشم آلود پیشانی را ببینند، این حالت افسردگی را ببینند. خودشان متوجه می‌شوند چه‌کار کردند. در دعوا آدم‌ها امکان دارد حتی حرف بی‌ربط هم بزنند ما می‌خواهیم این بازی را جمع کنیم. آقای موسوی و کروبی جزء نظام‌اند و از خانواده‌ی آن هستند مگر آن‌که خودشان اصرار داشته باشند از این خانواده بروند. حریف اصلی ما آمریکا و انگلیس است.
* چرا دشمن خارجی به این اندازه از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران خشمگین است‌؟
**برای اینکه ما آنها را رسوا کرده‌ایم، رسوایی لیبرال دموکراسی در این است که در یک کشور جهان سومی مثل ما، انتخابات برگزار می‌شود و 85 درصد مردم مشارکت می‌کنند و در اتحادیه اروپا با 250 سال سابقه‌ی لیبرال دموکراسی، 43 درصد مشارکت می‌شود. خوب عصبانی شدن هم دارد. دموکراسی بدون رأی مردم یعنی هیچ! دموکراسی بدون صفوف مردم در پای صندوق‌های رأی، یعنی تیر خلاص و آنها الان چنین آسیبی دیده‌اند. آنها متوجه شدند اینجا تعریف جدیدی از دموکراسی شده و چون خودشان قادر به زورآزمایی با این نوع جدید نیستند، می‌آیند تا بازی را در اینجا برهم بزنند. ما باید برادران را نصیحت کنیم. مثلاً وقتی آقای خاتمی به اصفهان رفته بود، جمعیت میدان نقش‌جهان، جمعیت کمی نبود.
آقای احمدی‌نژاد هم که رفته بود آنجا پر شد. درست است که جمعیت مستقبل از آقای خاتمی کمتر بود ولی به‌ هرحال این یعنی اینکه رقیب ما رقیب ضعیفی نبوده است. نباید رقیب را ضعیف جلوه دهیم و خود او هم فکر نکند اگر رأی نیاورده است یعنی هیچ طرفدار و هواداری ندارد. متأسفانه بیگانه دارد القاء می‌کند که آقایان رأیی نداشته‌اند. نه اینطور نیست شما 13 میلیون رأی آوردید و رقیبتان هم 24 میلیون. قاعدتاً او رئیس‌جمهور است و شما هم باید صبر کنید و همکاری نمایید و مرتبه‌ی بعدی بیاید و دوباره رقابت کنید.
* مردم در این 30 سال بعد از رفراندوم سال 58 برای اولین بار یک چنین مشارکتی را از خود به ‌جای گذاشتند. به نظر شما چه دلایلی باعث شد که مردم اینچنین به سمت صندوق‌های رأی هجوم آوردند؟
** ما ادعا داریم که این انقلاب به رأی مردم وابسته است. یعنی یک دموکراسی تمام عیار که به تعبیر خودمان مردم‌سالاری دینی است. بالاخره مردم ما در این 30 ساله به نظام و ساختار قانونی نظام اعتماد کردند که امروز این طور پای صندوق‌های رأی آمدند، یعنی دلیل اصلی حضور مردم همین اعتماد بود. البته درصد ناچیزی وجود دارد که به نظام اعتمادی ندارد و روی محاسباتی گمان می‌کند گاهی باید در انتخابات شرکت کند و گاهی نه اما دلیل اصلی حضور 40 میلیونی آن، گستره‌ی عظیم اعتماد است نه این گستره‌ی کوچک گمانه‌زنی.
دلیل بعدی این است که دولت آقای‌ احمدی‌نژاد شکاف بین ملت و دولت را پر کرد، این اتفاق افتاد و الا اگر پر نمی‌شد این مشارکت حاصل نشده بود، خیلی‌ها آمدند چون احساس می‌کردند هر کسی غیر از احمدی‌نژاد، دولت را به 4 سال پیش باز می‌گرداند.
*یعنی در آن سال‌هایی که میزان مشارکت 55 درصد بوده، اعتماد نبوده است؟
**چرا آن وقت هم اعتماد بوده است. اتفاقاً آنجا بیشتر از الان اعتماد بوده ولی برخی مردم به نتیجه‌ی انتخابات راضی بودند. یعنی آنهایی که به نتیجه راضی بودند، نمی‌آمدند رأی بدهند. چون برایشان فرقی نمی‌کرد چه کسی انتخاب شود؛ به این دلیل نمی‌آمدند نه به این دلیل که مخالف بوده‌اند. لذا در این انتخابات مشارکت بالا رفت چون همه‌ی کسانی که فکر می‌کردند می‌توانند در نتیجه مؤثر باشند، آمدند.
دوستان ما در طیف رقیب به این اعتماد آسیب زدند ولی با این حال به شما قول می‌دهم، در انتخابات بعدی رکورد جدیدتری بزنیم و ارقام بالاتر خواهد رفت. پس اعتماد مردم دارد بالا می‌رود. بنابراین من فکر می‌کنم که این رأی زیاد ناشی از اعتماد مردم به رهبر، به نظام و به ساختارهای قانونی است.
*به هر حال در این انتخابات تعداد زیادی از آرای خاموش روشن شد. به نظر جنابعالی این کلید را بیشتر احمدی‌نژاد روشن کرد یا موسوی؟
**ما دو دسته آرای خاموش داریم: یکی خاموش‌های سکولار و دیگری خاموش‌های طرفدار نظام اسلامی. هر گروه به دلیل متفاوتی از دیگری پای صندوق رأی نمی‌آمد. طیف اول می‌گوید هرکس آمد من قبول ندارم چون اصلاً اساس نظام و ساختار قانونی آن را قبول ندارم چه برسد به کسی که می‌خواهد از این نظام بیرون بیاید. طیف دوم می‌گوید هرکس بیاید برای من فرقی ندارد و من هر کس را که از این مکانیزم بیرون آید قبول دارم.
من فکر می‌کنم آقای احمدی‌نژاد، با مهندسی رأیی که داشت قسمت اعظم آرای خاموشی را که ناگاه در این انتخابات روشن شده بود، جذب خود کرد. حتی اگر قسمتی از این‌ها به احمدی‌نژاد رأی نداده باشند اما زمینه‌سازی ایجاد دغدغه برای آنها توسط احمدی‌نژاد صورت گرفته است. چون کارنامه‌ی او باعث این دغدغه آفرینی شده است مثلاً از احمدی‌نژاد می‌پرسیدند که شما گفتید پول نفت را بر سر سفره‌های مردم می‌برید، ممکن است او هیچ دلیل و سندی هم نداشت که من این کار را کردم اما رأی 24 میلیونی نشان می‌دهد که پول نفت بر سفره مردم رفته ‌است. شما صندوق‌های رأی را باز کنید، این صندوق‌ها با شما حرف می‌زنند. هرچه به طرف جنوب شهر، روستاهای فقیر و مناطق محروم می‌روید، می‌بینید به احمدی‌نژاد بیشتر رأی دادند.
من فکر می‌کنم اکثر آرای خاموش را احمدی‌نژاد فعال کرد. آن دسته آرای خاموش هم که سکولار هستند خیلی کم هستند و اصلاً در انتخابات نقشی نداشته و ندارند. بنابراین بخش اعظمی از زنده شدن آرای خاموش و آرای خاکستری الان در سبد احمدی‌نژاد است. و امیدواریم ایشان مثل سابق به نحو احسن از این پایگاه اجتماعی گسترده در جهت پیشرفت کشور استفاده نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات