تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۲  ، 
کد خبر : ۱۳۸۵۲۹

روی دیگر سکه!


میثم خدامی:
می‌گویند امام رحمه الله، موافق تأسیس حزب در نظام جمهوری اسلای نبود و چندان میانه‌ی خوشی با این مناسبات سیاسی که ساخته و پرداخته‌ی نظام سرمایه‌داری هستند، نداشت. هر چند بعدها، عده‌ای از چهره‌های شاخص انقلاب ایشان را راضی کردند و حزب جمهوری اسلامی را تأسیس نمودند، اما شهادت اعضای اصلی حزب در حادثه‌ی هفتم تیر و اختلافات ریشه‌داری که در آن به وجود آمده بود، منجر به تعطیلی حزب جمهوری اسلامی شد. البته احزابی مانند مؤتلفه‌‌ی اسلامی از ابتدای انقلاب به فعالیت سیاسی مشغول بودند اما شاید هیچ‌گاه نتوان کارکرد تخصصی و حرفه‌ای حزب را برای آنها قائل شد. اما از ابتدای دهه‌ی 70 با ظهور احزابی مانند کارگزاران و مشارکت بار دیگر فعالیت‌های حزبی در ایران آغاز شد و نگاه‌ابزاری و سودگرایانه به مردم، شایع گردید.
سیدمحمد خاتمی شخصی برآمده از احزاب بود و کابینه‌ی او و روش اداره‌ی کشور او، همه و همه تحت تأثیر احزاب حمایت کننده‌ی از او بود. احزاب چه در جناح موسوم به چپ و چه راست پس از دولت اصلاحات، امیدوار بودند دولتی حزبی را بر سر کار آورند.
محمود احمدی‌نژاد اما فردی بود کاملاً غیر حزبی. احمدی‌نژاد هر چند سابقه‌‌ی فعالیت در جمعیت ایثارگران و جامعه‌ی اسلامی مهندسین را در پرونده خود داشت، اما درکارزار ریاست‌جمهوری هیچ‌گاه برای خود شخصیتی حزبی قائل نشد و با هیچ حزب و گروهی سروسر نداشت. در این میان البته نباید از شخصیت‌های مؤثر در عرصه‌های سیاسی کشور نیز گذشت که مدعی رفتاری فراحزبی بودند و در معادلات کلان نقشی غیر قابل انکار ایفا نمودند، احمدی‌نژاد با عده‌ای از این افراد نیز که گاهی خواسته‌های جناحی و حزبی داشتند سر ناسازگاری داشت و خود را تنها مطیع رهبری و متعلق به مردم می‌داند.
انتخابات نهم ریاست جمهوری
تمام احزاب: حامی هاشمی رفسنجانی
رئیس‌جمهور: محمود احمدی‌نژاد
مردم ایران از نظر بسیاری از صاحب‌نظرات و به ویژه کارشناسان غربی، مردمی غیر قابل پیش‌بینی هستند. البته این عدم درک از افکار و ایده‌های ذهنی ایرانیان احتمالاً به عدم شناخت از اصول و ارزش‌های آنها باز می‌گردد.
در انتخابات نهم، محمود احمدی‌نژاد شهردار وقت تهران، فردی گمنان در عرصه‌ی کلان سیاسی و مدیریت غیر حزبی در یک سمت قرار داشت و هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص‌مصلحت نظام، یکی از با سابقه‌ترین چهره‌‌های انقلاب، رئیس‌جمهور هشت ساله‌ی انقلاب اسلامی و مورد حمایت اکثریت قریب به اتفاق گروه‌ها و احزاب سیاسی در سوی دیگر ماجرا. البته نباید از حضور کاندیدهای مطرح و نامی دیگر در آن کارزار نیز غافل ماند. اشخاصی مانند: علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف .
درآن ایام، لاریجانی کاندیدای رسمی شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی بود و قالیباف مورد حمایت تعدادی از گروه‌ها و شخصیت‌های اصولگرا. اما با تمام فشارهای رسانه‌ای و عملیات روانی انجام شده بر مردم، اراده مردم در صندوق‌های رأی، نام دیگری بود: محمود احمدی‌نژاد. و این به معنای خط بطلانی بود بر تمام معیارهای علمی و آکادمیک نظام‌های حزبی؛ و در عمل اثبات شد که احزاب و شخصیت‌های به ظاهر تأثیرگذار سیاسی نتوانسته‌اند بر نظر مردم تأثیر بگذارند.
انتخابات دهم اما داستانی متفاوت دارد. عرصه‌ی این کارزار البته منحصر به چند ماه قبل از انتخابات نبود. این رقابت مربوط به 4 سال لجن‌پراکنی و اتهام‌زنی به دولتی است که به فرموده‌ی مقام معظم رهبری: «محبوب‌ترین دولت پس از مشروطه در ایران بوده است.» اما به ظاهر این محبوبیت تنها در بین آحاد مردم خسته از جدال‌ها و بازی‌های سیاسی و حزبی وجود داشت نه در بین سیاسیون مخالف و افراد عصبانی از قطع شدن رانت‌ها و ویژه‌خواری‌ها. این دسته، از فردای انتخابات نهم، به توهین و تخریب رئیس‌جمهور منتخب دست زده و تمام توان خود را در جهت ناکارآمد جلوه دادن دولت مردمی و احیاگر ارزش‌های انقلاب به کار بستند.
این رقابت ناعادلانه با نزدیک شدن به انتخابات ریاست‌جمهوری دهم شدت یافته و در این میان حتی تعدادی از چهره‌های شاخص به ظاهر اصولگرا نیز پا به میدان گذاشته و همسو با سایر گروه‌ها و افراد، از ماه‌ها قبل از انتخابات، آتش تهیه سنگینی را جهت ناکام ماندن حرکت سریع گفتمان اصیل انقلاب به میدان جنگ روانی روانه نمودند.
در این گزارش سعی شده است محور‌های استفاده شده در جهت ایجاد جنگ روانی برعلیه دولت که از زبان شخصیت‌های مؤثر و شاخص جریان‌ها و گروه‌های مختلف صادر شده است، بررسی گردیده و نسبت به مواضع آنها روشنگری صورت گیرد.
خاتمی ترسید
شاید هنوز هم این سوال در ذهن تعدادی از مردم باقی مانده باشد که چه شد خاتمی از صحنه‌ی کارزار کنار رفت؟ و میرحسین در صحنه باقی ماند؟ البته پاسخ به این سؤال امروز چندان مشکل نیست. خاتمی شاید می‌دانست آنسوی انتخابات چه اتفاقاتی در انتظار شخص اصلی بازی است. از طرفی، وی می‌دانست پیروزی در برابر رقیب قدرتمندی مانند احمدی‌نژاد محال است.
خاتمی در یکی دور روز باقیمانده تا زمان انصراف خود،‌ چندبار به دوستان نزدیکش تأکید می‌کند که قطعاً رأی کافی برای پیروزی بر احمدی‌نژاد در دور اول انتخابات را ندارد و رفتن به دور دوم هم برای او به معنای شکست حتمی است. درنتیجه با آبروی سیاسی خود بازی نکرد و علی‌رغم تمامی فشارهایی که از طرف گروه‌هایی مانند حزب مشارکت و سازمان مجاهدین به او وارد شد، در فرصتی مناسب و با استفاده از حضور موسوی در صحنه‌ی کارزار، از این میدان نفس‌گیر و خطرناک کنار کشید.
موسوی در خصوص رقابت بین خود و خاتمی اینگونه اظهارنظر کرد: «بنده اعلام کردم اگر آقای خاتمی تا آخر در صحنه بمانند، من تا آخر نخواهم ماند و این را به نفع جریانی می‌دانستم که از اوضاع فعلی کشور احساس خطر می‌کنند. بنده ‌و آقای خاتمی طالب تغییر و دگرگونی در کشور هستیم و با هم راه مبارزه را شروع کردیم.»
میرحسین با توجه به خصوصیات فکری و شخصی، گزینه‌‌ای مناسب جهت باقی ماندن در صحنه‌ی بازی گروه‌های پشت پرده بود. در همین مقطع و پس از کناره‌گیری رسمی خاتمی از انتخابات، مجمع روحانیون مبارز و جریان‌های تندروی اصلاح‌طلب مانند سازمان مجاهدین‌ و حزب مشارکت، به‌ صورت علنی از میرحسین حمایت کردند. او در پاسخ به برخی اعتراضات وارده در خصوص روشنگری درباره‌ی مرزبندی با جریان‌های تندرو اینگونه موضع‌گیری کرد:«من با طیف عظیمی از گروه‌های مختلف در ارتباط هستم. کسی نمی‌تواند من را محدود کند که با فلانی صحبت بکنم یا نه!»
در همین دوران، ابهامات در مورد ایشان بیشتر شد. خبرهایی از حمایت نهضت آزادی و جبهه‌ی ملی از آقای موسوی به گوش می‌رسد. میرحسین در پاسخ به این ابهامات اظهار داشت:« آنان را مسلمان و اهل نماز می‌دانم.» البته بعدها با نزدیک شدن حجت‌الاسلام محتشمی‌پور به آقای موسوی، انتظار می‌رفت با توجه به اینکه حضرت امام نامه‌ی تاریخی خود درمورد نهضت آزادی را به آقای محتشمی‌پور مرقوم فرموده بودند، ایشان در این خصوص، نکاتی را به آقای موسوی تذکر دهد. انتظاری که هیچ‌گاه جامه‌ی عمل نپوشید. از این پس طی توافقی آشکار وواضح، تمامی گروه‌ها و اشخاص حاضر در انتخابات تنها یک هدف را دنبال می‌کردند:
تخریب دولت نهم و شخص محمود احمدی‌نژاد. این توافق به هیچ‌وجه منحصر به جریان اصلاح‌طلب و حامیان موسوی و کروبی نبود. محسن رضایی، اطرافیانش و بسیاری از شخصیت‌های دیگر اصولگرا نیز، پا برهمین عرصه گذاشتند.
یک روی سکه: میرحسین را می‌خواهیم!
پس از علنی شدن حمایت مجمع روحانیون مبارز،حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب کارگزاران (نزدیک به هاشمی) به عنوان گروه‌های اصلی در جریان اصلاح‌‌طلب از مهندس موسوی، نوبت به اشخاص و افراد تأثیرگذار برای حمایت از او بود تا پازل ایجاد مقبولیت کاندیدای مورد نظر برای برنامه‌های طراحی شده کامل شود.
در این بین، سیدمحمد خاتمی پیشتاز بود. او با حضور در محافل و جلسات متعدد خصوصی و عمومی بر حمایت همه جانبه از مهندس موسوی تأکید و سعی داشت، تمامی طرفداران و علاقه‌مندان به خود را در جبهه‌ی موسوی قرار دهد. خاتمی البته در اولین قدم تمام ظرفیت‌های انتخاباتی خود را در اختیار ستاد انتخاباتی موسوی قرار داد.
خاتمی در همایش موج سوم که در سالن همایش برج میلاد شهرداری تهران برگزار شد، میرحسین را اینگونه توصیف کرد:«یکی از فرصت‌های ما، حضور میرحسین موسوی در انتخابات است. و ایشان انسانی هستند که در دینداری، دلسوزی و دغدغه‌‌ی خاطر ایشان شکی نیست. و هیچ‌کس نسبت به آنها تردید ندارد.» البته باید در پشت صحنه‌ی این حمایت‌های بی‌پروا و همه جانبه‌ی خاتمی از موسوی توصیه‌ها و تذکرات افراد صاحب نفوذ دیگری نیز مؤثر بوده باشد. در این مورد مشخصاً اخباری از دیدارهای انتخاباتی خاتمی با افرادی همچون هاشمی رفسنجانی و ناطق‌نوری به گوش می‌رسید.
خبرگزاری فارس به نقل از یک سایت خبری گزارش داد که دیداری بین ناطق‌نوری و خاتمی صورت گرفته است که در این دیدار ناطق رهنمودهایی به خاتمی برای پیروزی میرحسین موسوی داده است. به نوشته این خبرگزاری، ناطق‌نوری به خاتمی گفته: «شما به سراسر کشور سفرکن و بگو: من کنت مولا و فهذا میرحسین مولا! هر کاری می‌توانید بکنید تا میرحسین رأی بیاورد. در دولت میرحسین با اینکه با هم اختلاف داشتیم، اما وی احترام مرا همیشه داشت، ولی احمدی‌نژاد هیچ احترامی برای من قائل نیست.»
پس از این اتفاقات پشت صحنه است که سیدمحمد خاتمی در مصاحبه‌‌ی اختصاصی با روزنامه‌ی اعتماد می‌نویسد:«مسأله فوری، لزوم تغییر وضع کنونی است که اگر تغییر نکند، همه زیان می‌کنند.»
موج حمایت از موسوی به سیدمحمد خاتمی و ناطق‌نوری منحصر نگردید، شخصیت‌های مذهبی همچون آقایان صانعی، واعظ طبرسی، طاهری خرم‌آبادی و منتظری نیز به صف کاندیدای مدعی سبز پیوستند.
روی دیگر سکه، احمدی‌نژاد را نمی‌‌خواهیم!
حسن بیادی شخصی که در سایه‌ی حمایت از محمود احمدی‌نژاد به جایگاه سیاسی دست یافته و جریان آبادگران جوان را هدایت می‌کند در دی‌‌ماه سال 87 خبر از این داد که احتمال دارد جریان اصولگرایی به فردی جز احمدی‌نژاد برسد. این سخنان در واقع بستر‌سازی لازم جهت عبور از احمدی‌نژاد را در گروه‌ها و احزابی که از او به خاطر نداشتن، «توجه ویژه» رضایتی نداشتند فراهم کرد. ابعاد مختلف این داستان زمانی مشخص می‌شود که محمدرضا باهنر نائب رئیس اصولگرای مجلس هشتم نیز در اردیبهشت ماه 88 در گفتگو با خبرگزار ایلنا می‌گوید: «شماری از اصولگرایان درنامزدی احمدی‌نژاد تردید دارند.»
باهنر البته به طور شفاف اعلام نکرد این اصولگرایان چه کسانی هستند. اما قطعاً نوعی علی لاریجانی رئیس مجلس ‌هشتم یکی از آنها بود. از همین رو غفوری‌فرد دیگر نماینده اصولگرای مجلس در همان ایام گفت:
«نقد لاریجانی به احمدی‌نژاد خواست مجلس است و فراکسیون اکثریت مصلحت نمی‌داند از احمدی‌نژاد حمایت کند.»
از سوی دیگر جریان اصلاح‌طلب با تمام توان سعی داشت به جامعه القاء نماید، هر کسی غیر از احمدی‌نژاد میتواند گزینه‌ی مناسب‌تری برای ریاست‌جمهوری باشد. بهزاد نبوی عنصر کلیدی ستاد‌های میرحسین و یکی از اعضای اصلی سازمان مجاهدین و کمیته ایکس که نقش ویژه او در روزهای پس از انتخابات روشن شد، در مصاحبه‌ای با روزنامه اعتماد پرده از این استراژی جریان اصلاح‌طلب برداشت:«اعتقاد ما این است که هر کسی غیر از احمدی‌نژاد حتی اگر کاندیدای غیر اصلاح‌طلب سالم، عاقل، معتدل و رأی‌آور باشد بسیار خوب است.»
از سوی دیگر مرتضی حاجی در مصاحبه اختصاصی با روزنامه وطن امروز در تاریخ 10 خرداد ماه فاش کرد: «نه به برنامه‌ی دولت میرحسین می‌اندیشیم نه به چگونگی اداره‌ی کشور. تنها به تغییر احمدی‌نژاد فکر می‌کنیم!»
اجرای پروژه نه به احمدی‌نژاد البته دامن افراد دیگری را نیز گرفت. شیخ‌یوسف صانعی مرجع مورد نظر جریان‌های اصلاح‌طلب در گفت‌و‌گویی با خبرگزاری رسمی فرانسه با بیان جملاتی غیر‌مرسوم نقش خاصی در اجرای این پروژه ایفا می‌نماید:«دولت احمدی‌نژاد در بهبود وضعیت اقتصادی، شکست خورده از رأی‌دهندگان می‌خواهم در انتخابات جاری او را برکنار کنند.»
البته شیخ‌یوسف صانعی در گام بعدی پا را از این نیز فراتر نهاده و در بیانیه‌ای که به طور گسترده در سطح جامعه منتشر شد فتوا داد: رأی دادن به محمود احمدی‌نژاد حرام شرعی است.
تمامی این گفتار‌های هماهنگ و حمایت‌های ویژه آن هم از سوی عناصری که همواره رو در روی یکدیگر قرار داشتند نشان از طراحی گسترده و وجود سناریویی دقیق توسط صحنه‌گردان اصلی در جبهه مخالفان احمدی‌نژاد بود.
هاشمی، صحنه‌گردان اصلی: نه به احمدی‌نژاد
«چیزی که برای هاشمی در انتخابات اصل است، تغییر در مدیریت است.»
این سخن را کرباسچی دبیر کل حزب کارگزاران و رئیس ستاد انتخاباتی مهدی کروبی بیان کرد جمله‌ای که می‌توان تمام استراتژی هاشمی رفسنجانی در انتخابات دهم را در آن خلاصه کرد. هاشمی از مدیریت غیرحزبی و غیرسهامی احمدی‌نژاد به ستوه آمده و امیدوار بود هر کس در انتخابات پیروز شود غیر از او! هر چند هاشمی در ابتدا گزینه‌هایی را مد نظر داشت و در گفت‌و‌گو با علی زادسر نماینده‌ی جیرفت در مجلس هفتم به آنها اشاره کرده بود، اما وقتی هیچ کدام از اضلاع مربع مورد نظر هاشمی یعنی: لاریجانی، ولایتی، ناطق‌نوری و روحانی حاضر به حضور در انتخابات نشدند، با حمایت ویژه از موسوی به عنوان رقیب اصلی احمدی‌نژاد و درهمین راستا با ترغیب محسن رضایی به حضور در صحنه جهت شکستن تعدادی از آرای احمدی‌نژاد استراتژی دولت ائتلافی خود را پیش برد. هاشمی در ابتدا خواستار دولت وحدت ملی بود. این پروژه از زبان ناطق‌نوری و محسن رضایی بیان شد و لاریجانی نیز با برگزاری مراسم 30 سال قانون‌گذاری در مجلس شورای اسلامی فاز اجرایی آن را کلید زد. هرچند موضع‌گیری سخت جریان اصیل اصول‌گرایی نسبت به طرح دولت وحدت ملی که در واقع طرح عبور از احمدی‌نژاد بود، این نظریه هاشمی را ناکام گذاشت اما او بلافاصله دولت وحدت ملی را به دولت ائتلافی تبدیل نمود، هرچند طرح اصلی در ذهن هاشمی رفسنجانی هر کس غیر از احمدی‌نژاد بود!
زاکانی از نمایندگان اصول‌گرای مجلس هشتم بخشی از این طرح هاشمی را اینگونه توصیف کرد: «در کشور و در میان صف‌بندی‌های موجود، یک صف‌بندی که دنبال نفی احمدی‌نژاد است که سمت‌وسوی آن را هاشمی رفسنجانی سامان میدهد و اساس این حرکت نیز نه به احمدی‌نژاد است.»
عسگر اولادی دبیر کل جبهه پیروان خط امام و رهبری نیز در همین خصوص گفت:« یک جریان در داخل و خارج پروژه نه به احمدی‌نژاد را مدیریت می‌کند»
با نزدیک شدن ایام انتخابات، هاشمی به این نتیجه می‌رسد تنها شخصی که در بین کاندیداهای موجود توان رقابت با احمدی‌نژاد را دارد میرحسین موسوی است. از این پس هاشمی بیشترین توان خود را برای کمک به موسوی معطوف نمود اما از مدیریت و نظارت بر ستاد دیگر کاندیداها نیز غافل نشد. هاشمی جهت اجرای پروژه نه به احمدی‌نژاد از تمام ظرفیت‌ها استفاده کرد. او در این راه خانواده‌ی خود را نیز به میدان آورده و به صورت علنی به سازماندهی آنها پرداخت. فائزه و فاطمه هاشمی به صورت آشکار در ستاد موسوی به فعالیت پرداختند . فائزه هاشمی مجری پروژه دختران فیروزه‌ای در ستادهای موسوی بود و در تنها یک نمونه از طرح‌های انتخاباتی خود 200 هزار مانتوی سبز را به دختران فعال در ستاد موسوی هدیه کرد. نقش او همچنین در سازماندهی حرکات خیابان چه قبل و چه بعد از انتخابات غیر قابل انکار است . محمد هاشمی در همین ایام در ستاد محسن رضایی فعال بود که منابع رسمی نیز از کمک 5 میلیاردی او به ستاد رضایی خبر داند. هاشمی مدیریت ستاد کروبی را نیز از طریق کرباسچی انجام می‌داد. با توجه به این موارد بود که حمید رسایی از نمایندگان مجلس هشتم در فاصله 10 روز مانده به انتخابات گفت: «هاشمی همه خانواده خود را بسیج کرده تا احمدی‌نژاد رأی نیاورد.»
یوسفی اشکوری نیز در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا خبر از همین معنا می داد: «هاشمی رفسنجانی با تمام وجود مخالف تداوم دولت احمدی‌نژاد است.»
حقیقت این بود که هاشمی پس از انتخابات نهم و شکست در برابر احمدی‌نژاد در طول چهار سال ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد کلمه‌ای در تأیید فعالیت‌های او سخن نگفت، و برخلاف مقام معظم رهبری بارها دولت را تخریب نمود و اقدامات انجام شده را مورد انتقاد شدید قرار داده بود.
سیدمرتضی نبوی مدیر مسئول روزنامه رسالت در تأیید این موضوع گفت: «هاشمی هیچ وقت دلش از احمدی‌نژاد صاف نشده است.»
هاشمی در صحنه‌ انتخابات دهم باید حمایت ویژه خود را از رقیب اصلی احمدی‌نژاد می‌نمود و به‌همین دلیل صحنه‌گردان جبهه‌ی رقیب احمدی‌نژاد تمرکز خود را بر موسوی قرار دارد بطوری‌که رسانه‌های منتسب به کروبی نیز نسبت به این حجم حمایت اعتراض کرده و تیتر زدند: «هاشمی رفسنجانی شبانه ستاد‌های موسوی را تجهیز می‌کند.»
آنچه در این انتخابات نقش اساسی داشت، پاسخ به این پرسش بود:« آیا احمدی‌نژاد و دولت نهم موفق بوده است؟» طراحی هرگونه پاسخ منفی به این سؤال مهمترین استراتژی تبلیغاتی مخالفان احمدی‌نژاد قرار گرفت، به‌گونه‌ای که می‌توان انتخابات دهم را مهمترین عرصه‌ی ایجاد جنگ روانی در کشور دانست. رقبای احمدی‌نژاد ناگزیر بودند اوضاع کشور را بحرانی نشان داده و رئیس دولت نهم را فردی «ناکارآمد» و به‌ویژه «مردم فریب» نمایش دهند. مهمترین محور‌های این جنگ روانی علیه احمدی‌نژاد مواردی است که میتوان آنها را اینگونه برشمرد:
1- اتهام دروغگویی
دروغ در جامعه اسلامی یکی از منفورترین گناهان است. در روایتی از پیامبر اعظم (ص) آمده است: «شخص بخیل، ترسو و زناکار میتواند مؤمن باشد اما مؤمن هیچ‌گاه دروغگو نیست.»
اما بدترین حالت این است که به شخص مؤمن و متعهد، نسبت دورغگو بودن داده شود و عده‌ای تمام توان خود را به کار گیرند تا او را در اذهان جامعه به عنوان دروغگو مطرح نمایند. سعید حجاریان مغز متفکر جریان اصلاحات در یکی از جلسات کمیته ایکس این توصیه را به دوستان خود می‌کند:
« آنقدر به مردم بگویید احمدی‌نژاد دروغگو است که چنانچه گفت ماست سفید است مردم باور نکنند!» مجری اصلی این تاکتیک البته 3 رقیب احمدی‌نژاد در انتخابات بودند. آنها در مناظره‌های تلویزیونی تمام توان خود را به کار گرفتند تا این مساله را به احمدی‌نژاد نسبت دهند. تاکتیکی که از مدتها قبل آغاز شده و توسط اشخاص مختلف به طور مستمر مطرح می‌شد.
در اجرای این پروژه از طرفی عباس عبدی عضو فعال ستاد کروبی نقش داشت و در مصاحبه‌ با رزونامه اعتماد‌ملی اینگونه گفت: «احمدی‌نژاد عوام‌فریبی میکند.» و از سوی دیگر ترکان معاون سابق وزیر نفت و از نیرو‌های تکنوکرات و باسابقه این وزارتخانه‌ که به جرم تخلفات اداری از مقامش برکنار شده بود، مصاحبه‌ کرده و مدعی شد: «تمام آمارهای ارائه شده نفتی دولت غیر واقعی است.»
نقل این اظهارنظر زمانی جالب است که مشخص بود آمارهایی که ترکان از دروغ بودن آنها خبر می‌داد در دوران مسئولیت او توسط مجموعه‌ی تحت مدیریت وی منتشر می‌شده است.
سیدمحمد خاتمی نیز در سوی دیگر بازی دائماً سعی در دروغگو جلوه دادن دولت احمدی‌نژاد داشت. او در مصاحبه با سایت یاری در تاریخ 4 خرداد اظهار داشت: «اطلاعات نادرست به مردم داده میشود.»
اما نقش اصلی در اجرای این پروژه برعهده‌ی میرحسین موسوی قرار داشت. موسوی در تمام سخنرانی‌ها، بیانیه‌ها و مناظرات خود بر این مسأله تاکید داشت و در اثبات آن از هر شیوه‌ای بهره می‌جُست.
موسوی گاه در جمع هوادارنش در شهر بجنورد می‌گفت: «ایران را از دست دروغ‌گویان نجات می‌دهم.»
و در بومهن اظهار می‌داشت: «دولت وعده‌های دروغ ندهد تا اپیدمی دروغ حل شود و آمارهای درست را اعلام کند.»
این استراتژی با تمام توان توسط دستگاه تبلیغاتی مخالف دولت نهم پیگیری شد به‌ طوری که یکی از کلیدی‌ترین محصولات جنگ روانی جبهه‌ی مخالفان احمدی‌نژاد با عنوان «90 سیاسی» در همین زمینه تولید و در سطح بسیار گسترده‌ای توزیع شد.
2- اتهام قانون‌گریزی
«نخستین دغدغه‌ام، قانون‌گریزی این دولت است» این جمله‌‌ای است که میرحسین موسوی در برنامه‌های تبلیغاتی خود به زبان می‌آورد. اتهامی که در اتفاقات به وجود آمده پس از انتخابات گریبان او را گرفت و در عمل و بصورت گسترده قانون‌گریزی از سوی وی و هوادارانش بارها به اجرا درآمد.
اما آنچه واضح است این که برای مردم، مدعیان مبارزه با قانون‌گریزی و دروغگویی آنها مشخص گردید.
پروژه نسبت دادن «قانون‌گریز بودن» به دولت البته به شخص آقای موسوی منحصر نشد. افراد مختلف از طیفهای گوناگون سعی کردند نقشی در این عملیات رسانه‌ای داشته باشند.
سیدرضا اکرمی، عضو جامعه روحانیت مبارز در مصاحبه با ایسنا این نقش را ایفا نموده و اظهار می‌دارد:
«متاسفانه یکی از مشکلاتی که هم‌اکنون در سطح قوه مجریه وجود دارد این است که التزام عملی به قانون آن‌طور که باید وجود ندارد. بنده میرحسین را به سایر کاندیداها ترجیح میدهم.»
و گاه ابراهیم یزدی نفر اول نهضت آزادی از دیدگاه حضرت امام(ره) به عنوان پدر منافقین معرفی شدند، در ردای این نقش قرار می‌گیرد. او نیز در همین زمینه بیان می‌کند: «دولت نهم به ‌گونه‌ای است که بسیاری آن را همانند یک حکومت آنارشیستی ارزیابی می‌کنند و مهمترین ویژگی آن قانون‌گریزی است.
3- نمایش بحرانی بودن وضعیت کشور
«احساس خطر کردم که آمدم»، «آمده‌ایم به یأس و ناامیدی پایان دهیم.»، «اگر دولت تغییر نکند هیچ تحولی در کشور ایجاد نمیشود.»، «کشور گرفتار مدیریت ناتوان است.»، «نگران حرکت کشور به سمت پرتگاه هستم»، «ظرفیت مدیریت در کشور کوچک شده است.» و...
محسن رضایی در اجرای عملیات روانی علیه دولت نهم تمام توان خود را در این زمینه صرف نمود و نقش مهمی را در این خصوص ایفا نمود تا وانمود کند کشور در حالت بحرانی به سر می‌برد. این در حالی است که مقام معظم رهبری بارها در این زمینه برخلاف نظر او و سایر کاندیداها فرموده بودند: «وضعیت کشور عادی است و کسانی که ادعای بحرانی بودن آن را می‌کنند یا نادانند یا خائن!» البته نقش هاشمی رفسنجانی در ‎آغاز و مدیریت این پروژه بی‌بدیل بود. او اولین کسی بود که دم از بحرانی بودن وضعیت کشور زد، و به پیروی از وی افراد دیگر به خوبی او را در این عملیات روانی یاری رسانده و این پروژه را ادامه دادند. چنانچه موسوی نیز در دانشگاه آزاد رودهن مدعی شد: «در این چهار سال به قهقرا رفتیم و راه را گم کردیم.»
تاج‌زاده عضو ارشد سازمان مجاهدین و حزب مشارکت اظهار داشت:« قرار بود ایران، ژاپن اسلامی شود ولی اکنون ایران به سمتی می‌رود که اگر آقای احمدی‌نژاد بار دیگر رأی بیاورد بعید نیست ایران زیمباوه اسلامی شود!»
در مقابل این سخنان طرفداران آقای احمدی‌نژاد پیوستن ایران به باشگاه هسته‌ای جهان و پیشرفت‌های کشور در سلول‌های بنیادی و نانوتکنولوژی و ارسال ماهواره ‌امید به فضا و کشف داروهای مختلف پزشکی و موارد مختلفی از این دست را نشان پیشرفت کشور اعلام می‌نمودند که البته کمتر مورد پذیرش منتقدان و مخالفان دولت قرار می‌گرفت.
رمضان‌زاده دیگر عضو حزب مشارکت نیز اتهامات دیگری را متوجه دولت می‌کند و میگوید: «دولت نهم هیچ اعتقادی به کار کارشناسی نداشته و بی‌برنامه‌ترین دولت بعد از انقلاب بشمار می‌رود. اگر 20 سال تلاش کنیم شاید به وضع موجود در سالهای 81 و 82 برسیم!»
نمایش بی‌برنامگی در دولت که یکی از مهمترین محورهای عملیات روانی در فعالیت‌های تبلیغاتی مخالفان احمدی‌نژاد بود اقدام مهمی بود که طی آن سعی در ناکارآمد جلوه دادن احمدی‌نژاد داشتند. اینگونه سخنان در تقابل جدی با موضع‌گیری‌های رهبری قرار داشت. جملاتی که دقیقاً عکس مخالفان دولت نهم بیان شد:
«من حرفهایی را که مخالفان شما و منتقدات باانصاف و بی‌انصاف شما در زمینه کارشناسی نشده بودن کارهای دولت ذکر می‌کنند، هیچ جدی نمیگیریم و آنها ملاک قضاوت من نیست؛ چون می‌بینم که یک جاهایی کارهای کارشناسی بسیار خوبی هم انجام می‌گیرد.»
4- اتهام تقلب در انتخابات
سیدمحمد خاتمی از اصلی‌ترین چهره‌های اصلاح‌طلبان اول خردادماه سال 88 در گفت‌وگو با نشریه آمریکایی نیوزویک سخنی برزبان می‌آورد که بسیار جای تحلیل و گفتگو دارد:«فکر نمی‌کنم در انتخابات ایران تقلب به معنی خاص کلمه وجود داشته باشد یا بتوان تأثیرگذار باشد. من هم در دوران مسئولیت ریاست‌جمهوری چندین انتخابات را برگزار کردم . اگر چنین چیزهایی هم وجود داشته باشد درمقابل نتایج آن انتخابی که مردم در آن نقش دارند، متفاوت و ناچیز است.»
هرچند خاتمی این سخنان را برزبان آورد و اعتراف نمود که اصولا نمی‌توان در سیستم انتخاباتی ایران، تقلب کرد و هر چند تمام نظرسنجی‌های معتبر حکایت از پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات داشت و حتی روزنامه اسرائیی جزوالم‌پست نیز اول خردادماه خبر از همین معنی می‌داد:«بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد که احمدی‌نژاد در انتخابات آینده پیروز می‌شود و این خطر بزرگی است.»
اما طراحان اصلی کمیته ایکس پس از مطمئن شدن از نتایج نظرسنجی‌ها تصمیم خود در ایجاد جنگ روانی را گرفته بودند. در اجرای این طرح باید به جامعه القاء می‌شد در صورت عدم پیروزی میرحسین موسوی، در انتخابات تقلب شده است.
اولین فاز اجرایی این طرح، با بیان مطالبی آغاز شد که نشان دهد احمدی‌نژاد دیگر در میان مردم جایگاهی ندارد و مردم به او اقبالی نخواهند داشت.
رمضان‌زاده عضو برجسته حزب مشارکت یکی از شروع‌کنندگان این پروژه بود:«تحلیل‌‌‌های آماری نشان می‌دهد که احمدی‌نژاد دیگر نمی‌تواند رئیس‌جمهور ایران باشد و اصلاح‌طلبان در این بین از وضعیت بسیار مطلوبی برخوردار هستند.»
او همچنین در جای دیگر می‌گوید:«حداکثر رأی احمدی‌نژاد در دوره گذشته 35 درصد بوده است که مطمئن هستم این آمار ریزش پیدا کرده است» در کنار این طرح آنها در سمت دیگر به شدت تلاش می‌کردند وانمود نمایند موسوی قطعاً رأی خواهد آورد. رمضان‌زاده در این خصوص می‌گوید: «من مطمئن هستم موسوی در مرحله اول انتخابات پیروز می‌شود. به نظر من انتخابات تمام شده است»
همزمان با طرح این موارد نوبت به اجرای بخش مهم این سناریو می‌رسید که در آن جریان رسانه‌ای با تمام توان القاء می‌کرد دولت احمدی‌نژاد در انتخابات تقلب خواهد کرد.
آغازگر اصلی این عرصه به اعتقاد برخی آقای هاشمی بود. وی در این زمینه در همایش سی سال قانون‌گذاری که به سفارش او تدارک دیده شده بود بابیان این سخنان زمینه‌ساز اصلی شایعه‌ی تقلب شد:
«بعید است مردم ضدانقلاب شوند، اما اگر احساس کنند رأی آنها درسرنوشتشان بی‌اثر است و متولیانی پیدا می‌شوند که رأی آنها را هر‌جور که می‌خواهند می‌خوانند؛ آنگاه دلسرد می‌شوند.»
این جمله که مفاهیم بسیاری را در خود نهفته دارد، ذهن‌ها را نسبت به ابعاد پنهانی واقعه روشن می‌کرد و سایرین را جهت تداوم این استراتژی راهنمایی کرد به‌طوری که موسوی نیز در همایش برج میلاد اینگونه موضوع را طرح کرد: «مردم انتخاباتی می‌خواهند که در آن بیم تقلب و دستکاری نباشد.»
بهزاد نبوی نیز در مصاحبه‌ای با روزنامه اعتماد می‌گوید:«صیانت از آراء با توجه به اخبار نگران کننده‌ای که به ما رسیده در این مقطع اجتناب‌ناپذیر می‌نماید.»
هاشمی این استراتژی را در گام‌های دیگر نیز طی نمود به‌طوری‌که روزنامه‌ها به نقل از او تیتر زدند: «رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درخواست وزارت کشور از شورای نگهبان برای افزایش تعداد صندوق‌ها را بسیار نگران کننده دانست»
و البته زهرا رهنورد سیاست‌های پس از انتخابات را دو روز قبل از آن اعلام کرد:«اگر در ایران قیامت شود وزارت کشور مسئول است.» جملاتی که پس از انتخابات معنای واقعی خود را نشان داد.
کات؛ پلان آخر
تمامی دست‌اندرکاران پروژه نه به احمدی‌نژاد در انتخابات دهم، در تمامی گروه ها و احزاب زمانی که مطمئن شدند مردم تحت‌تأثیر بازی و جنگ روانی آنها قرار نخواهند گرفت و به احمدی‌نژاد رأ ی خواهند داد چشم به بعد از انتخابات و پروژه‌ی آشوب دوختند. البته در روزهای آخر قبل از انتخابات نیز بلوایی برپا بود تا مشروعیت احمدی‌نژاد کمرنگ شود. زمانی که نهاد مهمی چون جامعه روحانیت قصد داشت همچون جامعه مدرسین به‌طور رسمی از احمدی‌نژاد حمایت نماید، دو تن از اعضای برجسته‌ی آن، یعنی هاشمی رفسنجانی و ناطق‌نوری تهدید کردند در صورت این امر از عضویت در جامعه روحانیت استعفا خواهند داد. آنها نمی‌توانستند تحمل کنند یک نهاد مهم سیاسی و مذهبی از رئیس‌جمهور انقلابی حمایت کند.
حتی در همان ایام از افرادی موثق نقل شد که ناطق‌نوری در جلسات مختلف بیان می‌کند: «هیچ حجت شرعی برای رأی دادن به احمدی‌نژاد وجود ندارد»
ناطق‌نوری از سوی دیگر شاید از ابعاد آشوب مطلع بوده، ابوالفضل فاتح عضو برجسته ستاد موسوی در خاطرات خود در روز انتخابات اینگونه می‌نویسد: «آقای ناطق‌نوری پیغام داده، مراقب خشونت‌های احتمالی باشیم.» انتخابات با حضور گسترده مردم و به تعبیر مقام معظم رهبری زلزله سیاسی برای دشمنان انجام شد. ولی ساعت 24 یعنی بلافاصله پس از پایان رسمی رأی‌گیری موسوی اینگونه بستر آشوب‌های فردا را آماده کرد:«طبق مستندات و گزارشات واصله پیروز انتخابات هستم و از راهی که آمده‌ایم عقب نمی‌رویم و از این امانتی که در دست داریم، حفاظت می‌کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات