تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۴  ، 
کد خبر : ۱۳۸۵۳۳

پس هسته‌ی پاک؟!

سردبیری: سند مربوطه در اصل سند مکتوب هم ناقص می‌باشد. محمدباقر شریفی‌فر اشاره: حجت‌الاسلام ‌و ‌المسلمین احمد سالک را در محلی در بلوار کشاورز تهران ملاقات کردیم. ساختمانی که مربوط به مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام است. سالک را شاید بیشتر به عنوان نمادی از روحانی مبارز و عمل‌گرا می‌شناسیم. او در دوران پیش از انقلاب، سال‌ها طعم تلخ زندان‌ها و شکنجه‌های رژیم طاغوت را چشیده است. پس از انقلاب نیز همیشه در خدمت نظام مقدس جمهوری اسلامی و در سنگرهای مختلف به انجام وظیفه پرداخته، از مسئول دفتری امور عراق در وزارت خارجه دولت میرحسین موسوی گرفته تا فرماندهی نیروی مقاومت بسیج در کشاکش جنگ تحمیلی و قبول پاره‌ای از مسؤلیت‌های حساس امنیتی پس از جنگ. هرچند ایشان در حال حاضر در مجمع جهانی اهل‌بیت به کار فرهنگی مشغول است، اما حضور فعال در جامعه روحانیت مبارز و ذهن قدرتمند و تحلیل‌گرش به خوبی بر اوضاع فعلی و اتفاقات اخیر کشور اشراف دارد. از همین‌رو به سراغ ایشان رفته و گوشه‌ای از ابعاد جریانات بعد از انتخابات دهم را بررسی نمودیم:

* آشنایی شما با جناب آقای موسوی به چه سالی بر‌می‌گردد؟
** من با جناب آقای موسوی از سالهای64-65 آشنا بودم یعنی زمان ریاست‌جمهوری مقام معظم رهبری، در آن زمان بنده به عنوان مسئول سرپرستی دفتر عراق در وزارت امور خارجه بودم. البته ارتباط من با ایشان یک ارتباط کاری بود، در آن زمان ایشان نخست وزیر بودند. سیستم کار به شکلی بود که می‌بایستی حکم سرپرستی دفتر عراق را نخست وزیر می‌داد و بعد مسئول مربوطه، با حکم و امضاء به تمام وزارت‌خانه‌ها معرفی می‌شد و مسائل عراق را از طریق وزراء، وزارت کشور و امورخارجه پیگیری می‌کردند این خلاصه‌ای از تاریخ آشنایی بنده با آقای موسوی بود.
* اگر بخواهیم نکته قابل توجه در شخصیت آقای موسوی را در دوران نخست‌وزیری بررسی کنیم به نظر شما به چه موردی به عنوان مهمترین مسئله می‌توان اشاره کرد؟
** نکته قابل توجه مخالفت‌های ایشان با مقام معظم رهبری، رئیس‌جمهوری وقت بود که بلاخره آنقدر افزایش یافت که به حضرت‌امام کشیده شد و امام به آقا تأکید کردند که ایشان را تحمل کنید که این به نفع است. حال این نفع چه زمانی است؟ شاید امروز بخشی از این نفع را بفهمیم. من پیشنهاد می‌کنم شما جلد 21 صحیفه نور را مطالعه کنید که کلیه برخوردهای حضرت‌امام با آقای موسوی در آنجا آمده است.
از احکام و نوع برخودهای امام با ایشان می‌توانید نکات بسیار زیبایی را استخراج کنید. این بخش از صحیفه یک فصل خوب روانشناسی است در رابطه با اینکه با ولایت چگونه باید برخورد کرد. من یک روز دیدم که امام به آقای موسوی فرموده بودند: اگر این اندک زحمات شما نبود، شما را به دادگاه معرفی می‌کردم. بهترین تحلیل در مورد آقای موسوی صحیفه‌ی نور و سخنان مقام معظم‌ رهبری در زمان ریاست‌جمهوری، می‌باشد که در کنار هم منبعی کامل است و شخصیت ایشان را تحلیل می‌نماید.
* چرا در آن شرایط و در اختلافات موجود بین مهندس موسوی و شخصیت‌های دیگر، حضرت‌امام معمولاً نظرات آقای موسوی را تأیید می‌فرمودند؟
** امام از هرگونه اختلاف جلوگیری می‌کردند زیرا اولویت کشور را مسئله جنگ می‌دانستند. ایشان اعتقاد داشتند که نخست‌وزیر باید با تمام قوا در اختیار جنگ باشد، چون در آن ایام اولویت اول حاکمیت، اداره جنگ بود و امام پرهیز داشتند از این که اختلافات داخلی به سطح جبهه‌ها کشیده شود. سؤال اول اینکه نقش آقای موسوی در جنگ چه بود؟ آیا نقش پشتیبانی داشتند یا نقش هدایتگری و اینکه تصمیمات شورای عالی امنیت را حمایت کنند؟ به امام خط می‌دادند یا از امام خط می‌گرفتند؟ این را همه باید بدانند که مدیریت کلان جنگ با امام(ره) بود. اگر روز‌شمار تاریخی آن ایام را مطالعه کنیم معلوم می‌شود، چه کسی مسئول اداره و مدیریت کلان جنگ بوده است.
دفاع مقدس سه لایه ظاهری داشته است، در لایه اول عزیزانی قرار داشتند که اسلحه بدست مستقیماً در خط مقدم جبهه‌ها مشغول نبرد بودند که آقای موسوی در این لایه نبودند، لایه بعدی در اتاق فرماندهی عملیات بود که ایشان باز حضور نداشتند، شاید در اتاق شورای امنیت حضور داشته‌اند، اما در اتاق عملیات نبوده‌اند. در اتاق فرماندهی عملیات جنگ، شخص مقام معظم رهبری حضور داشتند و کسانی دیگر، اما ایشان نبودند. لایه‌ی بعد پشتیبانی و تدارکات جنگ بود که می‌توان گفت ایشان در این لایه حضور داشتند. دولت در خدمت جنگ بود چون اگر می‌خواست هم نمی‌توانست در این عرصه حضور نداشته باشد. یکی از بزرگترین مسائل آن زمان طبق فرامین امام مسئله جنگ بود بنابراین نقش ایشان در هیئت دولت نقش پشتیبانی برای جبهه‌های جنگ بود. بنده در آن زمان فرمانده نیروی مقاومت بسیج بودم، مثلاً در آزادسازی خرمشهر هم ایشان به خرمشهر آمدند و یک مصاحبه انجام دادند. آزادسازی خرمشهر ربطی به ایشان نداشت. خرمشهر را چه کسی آزاد کرد؟ این مسئله کاملاً مشخص و واضح است.
نکته دوم سختی جنگ بود. آن ایام دوران شیرین و طاقت فرسایی بود. فشارها زیاد شده بود، گروهک‌ها از یک‌سو و آمریکا از سوی دیگر، علاوه بر حمایت‌های مادی از نظر اخبار و اطلاعات نیز به صدام کمک ‌می‌کردند. مسائل مختلفی وجود داشت که کاملاً طبیعی است هرکس دیگری هم جای آقای موسوی بود فرقی نمی‌کرد. مثلاً اگر ایشان نخست‌وزیر نبود و آقای عسگر‌اولادی نخست‌وزیر بود بازهم فرقی نمی‌کرد همین مشکلات را باید آنها هم تحمل می‌کردند. کمی فروش نفت و قیمت آن و مسائلی از این دست چیزی نبود که تنها ایشان دوام بیاورند، بلکه کل نظام دوام آورد. بلی، شخصی لازم بود تا این مشکلات را در رأس دولت و در بعد اجرایی هدایت کند، اما فشار مسائل و مشکلات روی شانه‌ی همه‌ی ملت سنگینی می‌کرد. اگر شما در زمان آقای موسوی مردم را از جنگ حذف کنید و بگویید فقط دولت، این کاملاًً غلط است و این خود معیار دیگری است که می‌توان نقش دولت را در جنگ مشخص کرد.
اینجاست که از کلان‌گویی خارج می‌شویم و متوجه می‌گردیم که ایشان مدیریت اصلی جنگ را هدایت نمی‌کرده است. البته قابل توجه است که امکان این‌که دولتی به تنهایی بتواند جنگ را اداره کند وجود ندارد، دلیلش هم روشن است. شما حساب کنید ارتش فروپاشیده و سپاه سازمان پیدا نکرده بود. ما حتی سیم‌خاردار نداشتیم و امکانات اولیه هم وجود نداشت. بین سپاه و ارتش اختلافاتی وجود داشت که البته بنی‌صدر عامل اصلی نفاق در بین این دو نیرو بود. افرادی که در صف اول جبهه می‌جنگیدند، نامه می‌نوشتند: ما این مقدار تجهیزات و اقلام دفاعی و ... نیاز داریم، دولت می‌گفت نداریم، ولی وقتی به سراغ مردم می‌رفتیم می‌دیدیم که زندگی خود را می‌دهند. جنگ را مردم اداره می‌کردند، پس اداره جنگ با مردم بود و حمایت دولت در حد امکاناتش و مدیریت کلان جنگ هم در سطح داخلی و خارجی با امام و بچه‌هایی که در خط اول جبهه می‌جنگیدند بوده است.
* شما نقش فرماندهان جنگ و ماجرای تلخ قبول قطعنامه و نوشاندن جام زهر به حضرت‌امام(ره) را چگونه تحلیل می‌کنید؟
** شورای عالی امنیت و... بازوهای یاری‌دهنده‌ی امام در این ماجرا بودند و سینه‌چاک‌های جنگ افرادی بودند که در جبهه می‌جنگیدند. فرماندهان اصلی جنگ افرادی مانند شهیدان حسن باقری، همت، خرازی و صدها عزیز دیگر که به شهادت رسیدند، بودند. شما این مجموعه‌ها را کنار هم بگذارید، جایگاه افراد مشخص خواهد شد. مثلاً مشخص می‌شود در آن زمان آقای محسن رضایی کجا بود؟ آقای موسوی کجای کار قرار داشت؟ چرا آقای رضایی در این شلوغی انتخابات به آقای موسوی گفت: "چه کسی کاسه زهر را به امام نوشاند"؟! شما همین مسئله جام زهر را باز کنید که چرا امام می‌فرمایند: من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع بودم؟ فعلاً از ذکر حوادث و عواملی که امام می‌فرمایند خودداری می‌کنم و به امید خدا در آینده مسائل روشن خواهد شد که اصل موضوع چه بوده است؟
چه کسانی اوضاع کشور را به‌گونه‌ای ترسیم کردند که امام مجبور به نوشیدن جام زهر شد. مردم که جان بر کف بودند و برای ادامه جنگ مشکلی نداشتند. رزمندگان ما تا عمق خاک عراق هم می‌رفتند، بصره که چیزی نبود. پس مسائل دیگری وجود دارد. چون امام(ره) پرونده جنگ را بستند و فرمودند کسی حق ورود به مسئله جنگ را ندارند، به همین دلیل بسیاری از بچه‌هایی که در سینه‌هایشان مطالبی وجود دارد آن را مهروموم کردند و به دلیل تبعیت از شخص امام دیگر صحبتی نشد والا این سؤال مطرح است که چه کسانی نیروها را به عقب برگرداندند؟ اگر پرونده‌ی جنگ را امام نمی‌بست، کشور تا به امروز دچار مشکلات بعد از آن بود و تک تک افرادی که باعث و بانی اتفاقات بودند باید مقابل ملت محاکمه می‌شدند. پرونده بسته شده است و شرایط هم برای بازگشایی آن مناسب نیست.
* با عنایت بر این شواهد و حوادث تاریخی مسائل امروز را چگونه میتوان تحلیل کرد؟ نظر شما در ارتباط با وقایع اخیر چیست؟
** وقایع اخیر را می‌توان از چند زاویه بررسی کرد. به نظر بنده یکی از نقاط عطف وقایع اخیر مناظرات تلویزیونی بود. مناظراتی که انجام شد به قول رهبر معظم انقلاب، محاسن و معایبی داشت. از جمله محاسنش این بود که مردم مستقیماً می‌دیدند، افراد با چه گارد و چه قدرتی با هم مناظره می‌کنند هر کدام با چه پشتوانه‌ای حرف‌های خود را ارائه می‌نمایند. بنده فقط یک جمله می‌گویم به آقای موسوی، که با آقای احمدی‌نژاد ایراد می‌گرفت که دلیل حضور من در انتخابات قانون‌گریزی شماست. شما تن به قانون نمی‌دهید. انتقادی با ایشان برخورد کردند و اذعان داشتند که کشور در خطر است و من ‌آمده‌ام که آنرا نجات دهم. خوب قاعدتاً فردی که دیگری را متهم به قانون‌گریزی می‌کند خود باید با مسائل مختلف، قانونی برخورد کند.
این خود مایه‌ی امید بود. فرض محال بر این که آقای احمدی‌نژاد فرد قانون‌گریزی است و شخص قانون‌مداری قرار است بیاید و به قانون عمل کند. این فی‌النفسه امری پسندیده است، بسیاری از فریب‌خوردگی افراد در این بخش بود. چون بصیرت عده‌ای آنچنان عمیق نبود. مردم ما، مردم با اخلاصی هستند، آقای موسوی به عنوان نخست‌وزیر امام خود را مطرح کرده بود، و سیاه‌نمایی از یک‌سال قبل علیه آقای احمدی‌نژاد شروع شده بود، همه دست به دست هم دادند و مجموعه این تدابیر مسائلی را به وجود آورد تا مردم را نسبت به نظام بدبین کنند.
جناب آقای موسوی حال قانون به این معنی است که اگر شما رأی بیاورید رئیس‌جمهور هستید و ما هم به این امر احترام می‌گذاریم و اگر رأی هم نیاورید به همین ترتیب؛ لازمه‌ی صحبتی که در مقابل چشم بیش از هفتاد میلیون بیننده انجام دادید، این است که به قانون عمل کنید. قانون راه را بازگذاشته است که اگر مشکلی در انتخابات ایجاد شد آن را در گزارش کتبی و با مستندات به شورای نگهبان تحویل داده و در خواست رسیدگی کنید. پس اعتراض از مجرای قانون عملیاتی است. ولی ما عکس این را دیدیم، مردم دم خروس را قبول کنند یا قسم حضرت عباس را؟
* تحلیل شما نسبت به بررسی روند تبلغاتی آقای موسوی در انتخابات دهم چیست؟
** آنها خود را پیروز میدان می‌دانستند، در ساعت11:30 جمعه شب به آقای موسوی اعلام کردند شما رئیس‌جمهور هستید و در ساعت11:30 12 شب آقای خاتمی تبریک ریاست‌جمهوری را برایشان فرستادند.
آن گاردی که آقای موسوی در مناظره آن شب داشتند و بسیار عصبانی بودند سناریوی جنگ روانی بود که بیش از بیست بار به آقای احمدی‌نژاد بگوید که شما دروغ می‌گویید تا کلمه دروغ را در جامعه نهادینه نمایند. جمله‌ی "تو دروغ میگویی" را آنقدر تکرار کردند تا عکس‌العمل آقای احمدی‌نژاد را ببینند، اینها اصول جنگ روانی است. یک شیوه جنگ‌های روانی که مهم است تبلیغات است، یکی از روش‌های آن بیان زبان است. اگر فردی به کسی 20 بار بگوید تو دروغ می‌گویی ناخودآگاه شخص سوم در مورد فرد تهمت‌زده شده دچار شک و تردید می‌شود. ایشان از طریق جنگ روانی وارد مناظره شدند و بعد هم ادعای بزرگ قانون‌گرایی را مطرح کردند. صبح شنبه 13 خرداد اولین اعتراض خیابانی شروع می‌شود، عصر روز شنبه اردوکشی خیابانی در جهت ابطال انتخابات شروع می‌گردد، خوب مرحله اول اعتراض که مسیر قانونی را طی نکرد. پس اولین مشکلی که در ایشان جلوه کرد، این بود راه قانونی را پیش نگرفتند، پس آنچه پنهان شده بود آشکار شد، چون ممکن است انسانی 80 سال نفاقش را پشت پرده زهد پنهان کند.
اگر کسی راه قانونی را طی نکرد با دو مسیر مواجه است:
1 - سکوت و توقف 2 - عکس‌العمل
اولین گام آقای موسوی این بود که قانون‌گرایی را به قانون‌گریزی تبدیل کرد، بعد این حالت تبدیل به اعتراض شد، ایشان علاوه براینکه سکوت نکرد عکس‌العمل هم نشان داد.عکس‌العملی در قالب اعتراض، هدف‌گذاری آن هم ابطال اتتخابات بود. ای‌کاش به همین جا ختم می شد. قانون بررسی می‌کرد و اگر مشکلی بود انتخابات ابطال می‌شد. اما به اینجا هم ختم نشد.
اولاً، ایشان نفاقش را نشان داد، ثانیاً: سکوت نکرد، ثالثاً: راه اعتراض را پیش گرفت با هدف‌گذاری ابطال انتخابات، با پشتوانه‌ی اردوکشی خیابانی، خط تخریب، آتش زدن و غیره.
مقام معظم رهبری آقای موسوی را خواستند و با ایشان به صورت قانونی برخورد کردند و فرمودند: «اگر اعتراض دارید به صورت قانونی عمل کنید.» شما که مدعی قانون‌گرایی هستید، دیگر حرفی از ابطال نزنید. کمااینکه شورای نگهبان صحت انتخابات را بر همین مبنا تایید کرد.
اینجا یک بحث دوم روشن می‌شود. اولاً، رهبری ستون و خیمه‌ی اسلام است یعنی محوریت حاکمیت دینی است. وقتی می‌گوییم خلیفه‌الله است یعنی جانشین خداوند. خوب اینجا رهبری، شما را خواسته است و مواردی را متذکر شده است. شما اگر تابع ولایت هستید باید بگویید سمعاً و طاعتاً و جلوی هرگونه اردوکشی و اعتراض خیابانی را بگیرید ایشان اگر قلباً مطیع رهبری بودند لااقل باید بیانه‌ای با این مضمون صادر می‌کردند که: بنده در محضر ولایت بودم و حرف‌هایم را به ایشان زدم و معتقدم که باید قانونی عمل کرد. لذا مستندات خود را در اختیار شورای نگهبان قرار می‌دهم تا مورد بررسی قرار گیرد. از هوادران تشکر می‌کنم خواهشمندم سکوت کنند.
کسی که تابع ولایت‌فقیه باشد و در بیانیه ششم خود چهار بار اسم روح‌الله موسوی الخمینی را می‌آورد، معنایش این است که به ولایت اعتقاد دارد. خوب باید این اعتقاد را عملیاتی کرد. ایشان نه تنها اقدامی نکرد بلکه در تظاهرات میدان انقلاب به سمت میدان آزادی با اینکه وزارت کشور اعلام کرده بود مجوزی صادر نشده است شرکت و سخنرانی نموده و ابطال انتخابات را اعلام کرد،یعنی اعتراض خود را در میان یاران خود با هدف‌گذاری ابطال اعلام کرد.
در اینجا سؤال دوم مطرح می‌شود: شما که دم از تبعیت از ولایت و امام و نظام می‌زنید، باید بعد از جلسه‌ای که با حضرت‌آقا داشتید، تابع می‌شدید. چرا تبعیت نکردید؟ پس معلوم می‌شود که شما ولایت را قبول ندارید و این نکته حساس و کلیدی است.
تخریب‌ها ادامه یافت تا جایی که حضرت‌آقا همه اعضای ستادها را خواستند، که البته در شأن ایشان هم نبود که اعضای ستادها را بخواهند ولی بزرگواری ایشان به اندازه‌ای بود که آنها را نزد خود پذیرفتند و همه حرف‌های خود را زدند. در آن مجلس محمدرضا بهشتی ابطال انتخابات را مجدداً مطرح کرد که البته رهبری همه شبهات را پاسخ دادند. در نهایت جمع‌بندی مقام معظم رهبری در آن جلسه این بود که شما ستادها اگر واقعاً بر سر دوراهی قرار گرفته‌اید، مسیر خود را مشخص کنید. یا باید تسلیم قانون شوید یا ضد قانون، تکلیف را مشخص کنید. رهبری با این عمل اتمام حجت کردند، پس مشکل بزرگ عدم تبعیت از ولایت است. دروغ گفته می‌شود که تابع ولایت و میثاق ملی و قانون اساسی هستند. پس در مناظره‌هایی که انجام شد به راحتی قابل تشخیص است، چه کسی قانون‌گریز و دروغگو است، پایه‌های شخصیت برخی با اصول ایمانی و اعتقادی راسخ سامان پیدا نکرده است.
آقای موسوی شما قانون را فصل‌الخطاب نمی‌دانید، شما منافع حزبی و گروهی را بر منافع ملی ارجح می‌دانید.
نکته سوم اینکه،30 سال از انقلاب گذشته است و 30 دوره از انتخابات مختلف در کشور با همین قانون اساسی برگزار شده است. آقای موسوی خود نخست‌وزیر بوده‌اند و وزیر کشور هم داشته‌اند. چگونه ممکن است این قانون در زمان ایشان درست و محکم بوده است ولی الان اینگونه نیست؟ قانون و مواد قانونی که تغییر ماهوی پیدا نکرده است. در اینجا پی به مشکل بزرگ سوم می‌بریم که نه تنها قانون‌گریز هستند بلکه این قانون و نظام را قبول ندارند. البته شاید برای این مسأله جوابی داشته باشند، ولی تاکنون مطلبی را بیان نکرده‌اند، با بیان این مسائل به این نتیجه می‌رسیم که این افراد قانونی را قبول دارند که به نفع خودشان باشد!
چطور قانون انتخابات در زمان شما مناسب عمل می‌کرده است، اما حالا و زمانی که به دلیل عدم دستیابی به رأی به ضرر شما تمام شد، این قانون مناسب نیست؟ پس این‌طور برداشت می‌شود که منافع شخصی و باندی مطرح است و قانون مطرح نیست. قانون را فصل‌الخطاب نمی‌بینند و منافع خود را قانون می‌بینند. باز مسئله تازه‌ای مطرح می‌شود که اگر کسی به دنبال منافع شخصی و باندی باشد ممکن است یک نظام را هم مال‌المصالحه منافع خود قرار دهد. چه تضمینی وجود دارد که فردی که قانون‌گریز و عدم تابع ولایت هست فردا با دشمنان این مملکت، با آمریکا و اسرائیل سازش نکند. کمااینکه 20 روز قبل از انتخابات آقای حسینیان خبریرا نقل کردند که با پیگیری یکی از دوستان منبع خبر در نشریه تایمز آمریکا پیدا شد و به صورت مستند وجود دارد، به این مضمون که خبرنگار تایمز از آقای موسوی سؤال می‌کند: اگر شما رئیس‌جمهور ایران شدید و با توجه به اینکه سیاست خارجی را رهبری تعیین می‌کند، نقش شما در مقابل آمریکا چگونه ایفا می‌شود؟
آقای موسوی در جواب خبرنگار تایمز اینگونه موضع‌گیری می‌کند: وقتی آیت‌الله خامنه‌ای حضور میلیونی مردم را در خیابان‌ها ببینند، قطعاً عقب‌نشینی می‌کنند. این مطالب از آدم معتقد به قانون اساسی و ولایت بعید است. مشخص می‌شود شما در متن ماجرای سناریویی که برای شکست و یا پیروزی شما در اردوکشی‌های خیابانی بوده است قرار گرفته‌اید.
نکته چهارم، اینکه شما با شخص ولایت حرف دارید و مسائل انتخابات و پیروزی در آن و آرا برای شما مطرح نیست و شخص رهبری مطرح هستند. این حضور میلیونی که در پاسخ به سؤال خبرنگار تایمز عنوان شده، یکی از لایه‌های انقلاب مخملی است. از همین‌جا می‌توان نتیجه‌گیری کرد که شما لایه‌های انقلاب مخملی را تعقیب می‌کردید، این مسئله بسیار مهم است. باز در اینجا نکته‌ای دیگر مطرح و اثبات می‌شود، شما با هدف رسیدن به مقام ریاست‌جمهوری می‌خواستید با ولایت‌فقیه برخورد کنید.
مقام معظم رهبری مراحل هدایتی خود را با حضور در نماز جمعه و ارائه تحلیلی جامع از مسائل روز به آقای موسوی تذکر و ایشان را دعوت کردند به دفاع از قانون و حرکت در مسیر قانون و اعلام نمودند که خود را از این آشوب‌ها جدا کنید. در جلسه‌ای که حضرت‌آقا با موسوی داشتند به ایشان فرمودند: «جنس شما از اینها نیست» اما آقای موسوی باز هم به این خیرخواهی‌ها گوش ندادند.
پس از نماز جمعه، مجدداً در روز شنبه 30 خرداد راهپیمایی انجام شد، که یادآور وقایع سی‌ام خرداد ماه سال 1360 بود. روزی که شاخصه اصلی آن بارز شدن چهره واقعی منافقین و شروع خط سیر مبارزات مسلحانه آنان بود. خوب با دقت به مسائل اخیر متوجه می‌شویم که ردپای خاطرات آن زمان در اذهان زنده می‌شود. در روز شنبه بعد از سخنرانی مقام معظم رهبری در نماز جمعه تاریخی، در میدان انقلاب یک ماشین اسلحه پیدا می‌شود، کشتار صورت می گیرد. زد و خوردهایی ایجاد می‌شود که در شبکه‌های رسانه‌ای خارجی پخش شد.
از بعد بین‌المللی در هفته اول بعد از انتخابات یک حرکت جدید ایجاد می‌شود که آنهم فعالیت همه جانبه‌ی برخی رسانه‌های بیگانه است، که البته از ماه‌ها قبل فعالیت خود را شروع کرده بودند. جالب‌تر از همه اینکه آقای اوباما در جلسه‌ای اعلام کرد که برای ما مهم نیست آقای احمدی‌نژاد یا موسوی رئیس‌جمهور باشند، ما با اصل نظام مشکل داریم و باید از بین برود. در جای دیگر آقای اوباما قویاً از اراذل و اوباش و اغتشاشگران داخلی حمایت می‌کند و مسئله درگیری و آشوب را تایید و باز اعلام می‌نماید که آقای موسوی رئیس اپوزوسیون حکومت است و ما آقای موسوی را اگر تا به آخر بیایند حمایت می‌کنیم و ابطال انتخابات را از جمهوری اسلامی می‌خواهند. یعنی همانکه آقای موسوی بیان می‌کند، تبدیل می‌شود به خواسته‌ی آمریکا!
نکته پنجم اینکه آقای موسوی خواسته و یا ناخواسته که به اعتقاد بنده آگاهانه بوده است در خطی قرار گرفت که امریکا و انگلیس و امثال آنها نیاز داشتند. من با شال سبز و دختران فیروزه‌ای و ماجرای استادیم 12 هزار نفری و... کاری ندارم، که البته این مسائل نیز دلیل این مدعاست. خواست دشمنان نظام را می‌توان در جملات حامیان آقای موسوی اشاره کرد یک نفر از حامیان جدی موسوی در جایی بیان می‌کند که: «من قویاً تاکید می‌کنم، شکست احمدی‌نژاد شکست رهبری است.» سعید حجاریان در جای دیگر عنوان می‌کند: «فرصت را از دست ندهید، ما می‌توانیم مردم را به خیابان‌ها بکشیم. از این فرصت استفاده کنید و سر هرم را بزنید.» آقای عیسی کلانتری مطرح می‌کند: «اگر احمدی‌نژاد رأی بیاورد من چادر سر کرده و از ایران می‌روم.» حال نمی‌دانم رفته یا نرفته است؟ کسی دیگر گفت: «اگر موسوی رأی بیاورد و رئیس‌جمهور شود ولایت را ما تعیین می‌کنیم.» اگر دقت کنید متوجه می‌شوید که این بحث‌ها، بحث براندازی نظام و تغییر ستون اسلام است. این بحث‌ها اصل انتخابات را تحت‌الشعاع قرار داد.
* شما در جایی از صحبت‌ها به نشانه‌های انقلاب‌های مخملی اشاره کردید. نظر شما در ارتباط این نوع از براندازی با کشور ایران چیست؟
** انقلاب مخملین در ایران از 17و 18 تیر 1378 توسط تاج‌زاده در وزارت کشور و عناصر وی (ابطحی و غیره) با تیتر « افرمانی مدنی، براندازی نظام» کلید خورد، البته اینها سرکوب شدند. سال 1379 با تیتر امتداد سیاسی ادامه یافت، که باز شکست خورد. سال 1380 با ماهواره و دعوت دانشجویان به حضور در خیابان کلید خورد و برای بار سوم شکست خورد. در سال 1382 با تیتر گسست سیاسیون از جامعه و در قالب تحصن دو هفته‌ای نمایندگان مجلس ششم کلید خورد، که مزروعی، احمد شیرزاد و ... موفق به کشیدن مردم به سمت مجلس نشدند.
در هر کشوری در دنیا این اتفاق‌ها می‌افتاد حکومت را ساقط می‌کرد. آقای احمدی‌نژاد که رأی آوردند،همین جریان فعالیت خود را به صورت زیرزمینی ادامه دادند و تا انتخابات صبر کردند. کانال‌هایی که برای جنگ روانی تدارک دیدند(اعم از انواع تهمت، سیاه‌نمایی و ...) سازماندهی شده بود. برای انتخابات مجلس هشتم خود را آماده کردند اما شکست سختی خوردند. در انتخابات دهم کمیته صیانت از آرا را تشکیل دادند که آقای محتشمی‌پور ریاست آنرا برعهده داشت. آقای جنتی در این رابطه بیانیه محکمی دادند و برخورد کردند. سازمان بازرسی آقای پورمحمدی قصد دخالت در صندوق‌ها را داشتند که باز آقای جنتی مخالفت کردند. سه لایه اصلی هدایت و فرماندهی خط اغتشاش و آشوب در وقایع اخیر به شرح زیر بود:
کمیته X که با حضور آقایان عطریان‌فر، نعیمی‌پور، امین‌زاده، رمضان‌زاده، تاج‌زاده، سعید حجاریان و بهزاد نبوی شکل گرفت. به عقیده بنده این افراد لایه سوم جریان بودند که دو لایه قبل از آن‌ها هم وجود دارد. یکی اپوزیسیون خارج از کشور، با 17 گروه که فرماندهی آنها را سازمان سیا و پنتاگون برعهده داشت و محور آنها فرح و رضا پهلوی بودند. پشتوانه آشوبها در ایران سلطنت‌طلبها، منافقین و عبدالمالک ریگی بود، که این شخص با هیئت آمریکایی در پاکستان 5 بار ملاقات داشته است. حال به سفر آقای خاتمی به مصر هم می‌توان استناد کرد که من اطلاع دقیقی از آن ندارم. این‌ها همه لایه اول هستند. ولی لایه دوم این‌ها اراذل و اوباش هستند که آنها را به کار گرفته‌اند و رئیس اراذل و اوباش نیز شخصی به نام الف خ بود که دستگیر شد. سازماندهی کمیته‌هایی از قبیل کمیته محوربند، کمیته پشتیبانی مالی، کمیته پشتیبانی عملیات و توزیع سلاح، شناسایی مکان، راه‌گریز، فیلم‌بردارها و قضایای دیگری که اتفاق افتاد که دقیقاً مجری یک طرح از پیش تعیین شده‌ای بود.
یکی دیگر از مسائل قابل استناد برای تایید قصد انقلاب مخملی شروع یک جنگ روانی شدید است. جنگ روانی چند تعریف مختلف دارد که یکی از آن تعاریف نبرد و پیروزی بدون خونریزی است. در زمانی که جنگ روانی را شدت می‌دهند، هدفشان براندازی است. عملیات روانی سه مرحله دارد: در مرحله اول از سلاح سرد استفاده می‌شود در مرحله دوم سلاح گرم و در مرحله نهایی دعوت نظامی است که در ایران به دعوت نظامی نرسید. چه بسا آمریکایی‌ها برای اینکار آماده بودند. کاری که با همین سیاست در افغانستان و عراق انجام شد. بنابراین تا استفاده از سلاحهای سرد و گرم و نیمه سنگین پیش رفتند. باز آقای موسوی از اینها طرفداری کردند. نهایتاً پس از گذشت چندین روز و دادن هزینه‌های سنگین، در بیانیه هشتم اعلام کردند که اینها از من نیستند و از اوباش کنار کشید. شنبه‌ای که میدان انقلاب شلوغ شد حامیان موسوی نبودند، گروهی اراذل و اوباش و گروهی فریب‌خورده بودند. مردم به دلیل اطلاع‌رسانی درست به خوبی فهمیدند و خود را از آنها جدا کردند.
بعد از صحبتهای آقا در نماز جمعه، شورای نگهبان 5 روز وقت خواست تا به مسائل رسیدگی کند و مقام معظم رهبری هم قبول کردند. با اینکه شورای نگهبان در همان روز می‌توانست صحت انتخابات را اعلام کند ولی چون نمایندگان کاندیدها مراجعه نکرده بودند مهلت دادند تا مبادا ابهامی باقی بماند. در عین حال وزیر اطلاعات و سخنگوی شورای نگهبان بارها با آقای موسوی در موارد مختلف صحبت کردند.
* آیا آقای موسوی و امثال ایشان از این پس ابن امتیازات معنوی و حکومتی که تا به امروز از آن استفاده می‌کردند را باز هم خواهند داشت یا خیر؟
** در جمع‌بندی برای تحلیل آقای موسوی می‌توان عنوان کرد که ایشان عامل لایه سوم جریانات استکبار در این قضایا هستند، که خواسته آنان را عملی میکند. مردم باید این موضوع را بدانند. نکته بسیار مهم و قابل توجه این است که افرادی در انقلاب حضور دارند که قبل و بعد از پیروزی انقلاب صاحب امتیازاتی هستند. امتیازاتی مانند زندان و شکنجه قبل از انقلاب و امتیاز مبارزه با حکومت شاه و بعد از پیروزی انقلاب در سنگرهای مسئولیتی مختلف کار کرده‌اند.
نخست‌وزیر بوده‌اند که این خود یک امتیاز بزرگ است و به قول خودشان جنگ را مدیریت کرده‌اند، کشور را اداره کرده‌اند و ارتباط با امام و اعتبار و تخصص، ساده‌زیستی و مسائل دیگر را به همراه داشته‌اند. نهایت کار این افراد با این سوابق هیچگاه نباید به اردوکشی‌های خیابانی، درگیری ‌و اغتشاش کشیده شود. پس اینجا معلوم می‌شود که امتیازات را یدک کشیده‌اند، اما استحاله فکری و فرهنگی در آن‌ها ایجاد شده است.
سؤال اینجاست آیا مجموع آن ارزشها و امتیازات را از قبل انقلاب با خود دارند؟ آقای موسوی معلوم نیست قبل از انقلاب کجا بوده، آمریکا یا جای دیگر، مشخص نیست! همسرشان کجا بودند؟ آیا حالا که می‌خواهد بر یک مسند کلیدی تکیه بزند این امتیازات را دارد یا خیر؟ شما زمانی نخست‌وزیر بودید و جنگیدید، آیا الان هم همان روحیات را با خود دارید؟ البته عمل شما نشان می‌دهد که آن روحیات را ندارید. پس این امتیازات در مسیر راه استحاله شده است. فرد استحاله شده به درد مملکت و مردم نمی‌خورد. این انقلاب، انقلاب ارزشی است و ارزشها هنوز زنده هستند. امام و رهبری، علما و روحانیون هنوز هستند. ملت هم ملت ارزشی است. پس یک انسان استحاله شده به درد مملکت ارزشی نمی‌خورد.
استحاله را از کجا متوجه می‌شویم؟ از عدم تبعیت از قانون، تبعیت از رهبری، پشت پا زدن به ارزشهای انقلاب اسلامی، تقویت خواسته‌های امپریالیسم آمریکایی، آشوبگری و اعتراض غیر قانونی. اینها دلایل استحاله شدن فکری، ذهنی، اخلاقی و عملی شما است. شما نمی‌توانید کلید قدرت را در دست بگیرید، خدا جای حق قرار گرفته است. ایشان 13 میلیون رأی آورده، اگر الان از این 13 میلیون نفر بخواهند که دوباره رأی بدهند بعید می‌دانم ایشان بیش از 1 میلیون رأی بیاورند. چون مسائل بسیار زیادی از میان مناظرات مشخص شده است. حال اگر فیلم اعترافات اشخاصی که در درگیری‌ها و اغتشاشات دستگیر شده‌اند پخش شود دیگر آبرویی

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات