نظریههای روانشناختی
نظریه ماروین زونیس در اینجا قابل توجه است، وی به خود شیفتگی عظمت طلبانه شاه به عنوان عامل شکست اشاره دارد، زونیس پایداری این خصلت در شاه را طی عوامل ذیل می داند:
جشن ها و برنامه های مختلف، باور او نسبت به محبوبیت در میان مردم را تقویت کرده بود.
ارتباط با افرادی چون علم و شریف که مرجع اعتماد به نفس او بودند، در این امر موثر بود.
اعتقاد به نظرکردگی شاه بود که او را مطمئن از خطرات، تحولات و حوادث سخت می ساخت.
در تحلیل این نظریه باید گفت: نویسنده با تکیه بر روانشناسی فردی، استبداد در تاریخ ایران را به پدیده ای شخصی تقلیل داده است. در یک نگاه سه نوع استبداد فردی، ساختاری سیاسی، اجتماعی فرهنگی را می توان از یکدیگر تفکیک کرد و چنین به نظر می رسد که استبداد در سطوح دوم و سوم علل اصلی پایداری استبداد در تاریخ ایران بوده و سطح اول متغیر وابسته دو سطح اخیر بوده است.
نظریههای مذهبی
این نظریه ها عمدتا در دو مرحله روی مذهبی بودن تاکید می کنند:
زمینه پیدایش و جرقه آغازین انقلاب که به علت خلا مذهبی در حکومت پهلوی در دو حادثه رخ نمود:
فوت حاج آقا مصطفی فرزند امام خمینی.
انتشار مقاله توهین آمیز به روحانیت در روزنامه اطلاعات.
در این زمینه افرادی چون جلال الدین مدنی معتقدند: که اولین جرقه های انقلاب از قم آغاز شد. همچنین حمید دهقان به طرح زمینه های فکری انقلاب که عمدتا مذهبی اند می پردازد. عمید زنجانی نیز در ریشه های عقیدتی و تاریخی، امر مذهبی و سیاست اسلام زدایی شاه را باز می یابد.
در مجموع عمدتا به چهار علت ذیل اشاره میشود:
نارضایتی عمیق با جنبه های عقیدتی مذهبی.
پذیرش و گسترش ایدئولوژی اسلامی.
گسترش روحیه انقلابی.
نقش آفرینی رهبری و نهادهای بسیجگر دینی.
در بررسی نظریات مذهبی، نکات قابل توجهی وجود دارد:
تاثیر جدی عوامل فوق مادی در شکل گیری و پیروزی انقلاب ایران.
تفاوت مضمون انقلاب ایران با دیگر انقلاب ها در سطح جهان.
انقلاب مذهبی در ایران نه در راستای نفی تجدد که در ادامه تعارض کاهنده سنت و تجدد در تاریخ معاصر ایران صورت پذیرفت و هدف آن از یک سو گریز و غلبه بر ابزاری شدن مناسبات اجتماعی با تن دادن یک سویه بر ارزش های سیستمی حاکم بر مدرنیته است و از سوی دیگر، در انداختن طرحی نو در ترکیب پالوده ارزش های تجدد با سنت، درصدد است تا عقلانیت را از چهره سنت بزداید و بر تعامل دائمی بین آنها مهر تائید بزند. از این رو انقلاب اسلامی ایران در ادامه انقلاب مشروطه، وقوع گسست در تاریخ کهن را تکمیل نمود و طلیعه تاریخ جدید این مرزوبوم قرار گرفت.
تبیین دو ساحتی از انقلاب اسلامی ایران چنین است که امر فرهنگی درون نظریه کنش ارتباطی در آن برجسته گردد و نشان دهد که عامل فروپاشی رژیم پهلوی نه امر صرفا اقتصادی یا سیاسی بلکه فرهنگی نیز هست.
به هم خوردن انسجام اجتماعی در سال57 ، حاصل تغییرات نامتوازن در دو ساحت اجتماعی بود:
گسترش بی رویه سیستم با واسطه قدرت سیاسی درون دولت های مطلقه نظام های سلطانی مدرن پهلوی و در نتیجه استعمار جهان زیست ایرانی.
در دوره گذار تاریخی بعد از مشروطه، که آگاهی تاریخی، عقلانیتی مندرج در نظام اجتماعی را بارور ساخته بود، نیروی محرکه جامعه را متوقف کرده و با شکل گیری بحران مشروعیت در نظام سیاسی و بحران انگیزش در نظام فرهنگی، انسجام اجتماعی مختل و نظام موجود فرو پاشید.سیاست های دولت پهلوی به تمامی حوزه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تسری یافته و در تداوم هنجارهای جامعه فاصله ایجاد کرده و بحران انگیزش به بحران مشروعیت و درنهایت دگرگونی نظام انجامیده بود.