تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۰  ، 
کد خبر : ۱۳۸۶۶۳
گفت‌وگو با آیت‌الله حاج سیدجعفر شبیری زنجانی

آیت‌الله خامنه‌ای همیشه الگوی انصاف بودند

محسن رضائی تودشکی مقدمه: آیت الله حاج سید جعفر شبیری زنجانی (مد ظله العالی) از علمای متعهدی است که از بدو دوران نوجوانی در کنار تحصیلات حوزوی با ورود به جریانات مبارزاتی و همکاری با گروه فدائیان اسلام بخش مهمی از تاریخ شفاهی سرزمین اسلامی مان را درک کرده است 0 مصاحبه زیر برای ثبت بعضی از وقایع و اتفاقات آن دوران انجام شده است .

* لطفاً مختصری درباره تولد خود و خانواده و خاندان علمی تان توضیح بفرمائید.
** در سال 1315 شمسی مصادف با 1355 درقم متولد شده ام (البته در شناسنامه 1316 ثبت است)
پسردوم خانواده بودم پدرم مرحوم آیت الله حاج سیداحمد زنجانی (ره)از علمای قم بودند که سابقه رفاقت طولانی با مرحوم امام (ره)داشتند و هم مباحثه بودند ایشان از شاگردان مبرز مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره) بودند و مورد عنایت خاص ایشان بودند0
جهت علمی ایشان که در بین خواص مطرح بود تسلط فقهی ایشان بود.
با این وجود تا آخر هم قبول نکردند که رساله عملیه چاپ کنند و می فرمودند :من به الک فایه (به مقدار لازم) موجود است .بعد از فوت مرحوم آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی (رض) عده ای به ایشان مراجعه کردند و ایشان هم به آقایان آیت الله العظمی حجت (ره) و آیت الله العظمی بروجردی (ره) ارجاع دادند .بعد از فوت آیت الله حجت (ره) هم عده ای از علمای آذربایجان آمده بودند و اصرار داشتند که ایشان مرجعیت را بپذیرند ولی ایشان امتناع کردند و به آیت الله العظمی بروجردی(ره) ارجاع می دادند . بعد از فوت آیت الله العظمی بروجردی(ره) و آقای سید عبدالهادی شیرازی(ره) هم مسئله مرجعیت ایشان مطرح شد و ایشان باز هم قبول نکردند .
* در طول دوره تحصیلات حوزوی با چه عزیزانی هم مباحثه بودید.
** الان خیلی ها را فراموش کرده ام. درس آیت الله حاج آقا مرتضی حائری (ره) را با آیت الله العظمی خامنه ای(حفظه الله) و مرحوم آقای بهجتی که مدتی پیش فوت کردند بحث می کردیم. بحث با آقای خامنه ای (حفظه الله)برای من لذت بخش ترین بحث بود از این جهت که ایشان خیلی منصف بودند. از ابتدا الگوی انصاف بودند.
مثلا یادم هست یک روز در اوج بحث که هردو بر نظر خود پافشاری می کردیم و داد می کشیدیم یک دفعه ایشان از اوج پائین آمدند و گفتند : حق با توست و بعد هم مویداتی آوردند. یکی از خصوصیات مهم ایشان این بود که لجاجت نداشتند . یک مرتبه محضر ایشان این قضیه مطرح کردم فرمودند: من این اخلاق را از تو دارم . بنده عرض کردم شما این اخلاق را داشتید که من حاضر شدم با شما بحث کنم. یک نفر دیگری هم بود که من حاضر نبودم یک دقیقه با او بحث کنم برای اینکه اگر هر گونه دلیل می آوردی حاضر نبود دست از گفته اش بردارد البته دوستیم با او برای بعضی فضائل او بود.. انصاف در بحث آیت الله خامنه ای خیلی خوب بود..
* آشنائی شما با آیت الله خامنه ای(حفظه الله) از کی بود؟
** سال 1335 در مشهد با ایشان آشنا شدم بعد از شهادت نواب بود و ما به اتفاق چند نفر دیگر به خاطر هم فکر بودن با هم فعالیت هایی را شروع کرده بودیم و مبارزاتی داشتیم .
* دیگر با چه افرادی بحث علمی داشتید؟
** باآقای حاج شیخ علی کاظمی درس کفایه رابحث می کردیم.-دو نفری نزد آقای اخوی(زید عزه )درس می خواندیم.از دیگر دوستانی که باهم بحث علمی داشتیم آقای عمید زنجانی بودند. در نجف با آقای عمید درس آیت الله مستنبط(رض) را بحث می کردیم .
درس آیت الله حاج سید محمود شاهرودی(رض) رادرنجف با آقای مسلمی کاشانی بحث می کردیم .
* اشاره ای به حضورتان در نجف کردید چند بار به نجف مشرف شدید؟
** یک بار اواخر سال 1336 که رفتم تقریباً 2 ماه در نجف بودم ودرس آیات عظام آقایان خوئی(رض) شاهرودی(رض) ومیرزا باقر زنجانی(رض) ومستنبط (رض) حاضر شدم. که این سفر خودش داستان عجیبی دارد .
یکبار آیت الله خامنه ای(حفظه الله) از مشهد به قم آمده بودند و ناهار مهمان منزل ما بودند به همراه والده و برادر کوچکترشان و از قم عازم عتبات بودند . ایشان دیدند من در فکر هستم گفتند اگر به خاطر عتبات در فکر هستی من ختم مجرّبی سراغ دارم و 40 روز مشغول بودم وباانجام آن روز 40 راهی شدم و الان عازم عتبات هستم . عرض کردم نه اگر قرار باشد من خودم ختم خاصی بلد هستم . وقتی ایشان از منزل ما رفتند و عازم عتبات شدند . یک دفعه دیدم من خیلی دلم می خواهد به عتبات مشرف بشوم خصوصا اینکه دوست داشتم همراه ایشلن مشرف بشوم ولذا ختم مورد نظر را شروع کردم.
ختمی که من سراغ داشتم زیارت عاشورا غیر معروفه بود که چندین بار نتیجه گرفته بودم روزی که من ختم را شروع کردم 23 جمادی الثانی بود و حتم داشتم که ایشان تا 13 رجب در عتبات می مانند. لذا یکی از شرط هایم این بود که حداکثر قبل از 5 رجب از قم راهی شوم .شرط دیگر اینکه پول سفر بر پدر و مادر تحمیل نشود .شرط دیگر اینکه همسفر های خوبی داشته باشم . یک شرط دیگر هم این بود که 13 رجب در نجف باشم که بعداً در کربلای معلی این شرط را پس گرفتم . تمام شرایط به حمدالله ظرف 5 روز فراهم شد .گذرنامه تهیه شد و...
فقط حرکت ما هر روز تاخیر می افتاد یک روز پدرم می گفت :امروز کراهت دارد فردا قمر در عقرب است تا اینکه بالاخره غروب روز چهارم رجب حرکت کردم وقتی آمدم گاراژ دیدم آقای هاشمی رفسنجانی آقای ربانی املشی و چند نفر دیگر از دوستان عازم هستند . بایک اتوبوس 8 نفر خودی و 3 نفر نا آشنا راهی شدیم .
5 روز مشغول عمل به این ختم بودم و به خدا عرض کردم :که خدایا این شرایط من محال عقلی نیست ولی محال عادی است . روز ششم بود که وقتی آمدم خانه مادرم گفت :دعوت داری گفتم : کجا؟ گفت : برای عتبات کسی خواب دیده و پول هم داده . وقتی کربلا رسیدم در صحن مطهر آقای خامنه ای را دیدم ایشان تعجب کردند گفتند: کی آمدی ؟ گفتم : تازه رسیدم با چند نفر از رفقا که با آنها هم آشنا شوید خوب است . با هم رفتیم و آقای خامنه ای با رفقا آشنا شدند که آقای رفسنجانی اشتباه در خاطراتشان زمان آشنائی با آقای خامنه ای را در درس آقای داماد(رض ) نوشته اند، در حالی که ورود آقای خامنه ای(حفظه الله) به قم شرکت در درس آقای داماد (رض ) سال 1338بود .
آقای خامنه ای زمان ریاست جمهوری وقتی این قضایا را به ایشان می گفتم تعبیر جالبی داشتند می فرمودند: می دانی سبب آشنائی من با آقای رفسنجانی تو بودی .
این بار اوّل بود و به قصد زیارت رفتم و دیدم درس در غربت برای من بهتر است نامه نوشتم به پدرم ایشان هم جواب دادند مانعی ندارد و درس آیت الله مستنبط (رض ) و آیت الله میرزا آقا باقر زنجانی(رض ) و ... هم رفتم . یکبار دیگر هم ظاهراً سال 1347 و بار دیگر سال 1354 بود که بار آخر در واقع برای دیدن امام (ره) وروشن شدن تکلیف بود.
قضیه این بود که می خواستم ببینم قیام مسلحانه و فعالیت های چریکی را اجازه می دهند یا نه.
ولی نه حاج آقا مرتضی حائری (رض ) اجازه دادند و نه امام (ره) و هر دو بزرگوار فرمودند باید به مردم آگاهی داد.
قبلاً با آیت الله حائری(رض ) قضیه ترور علم را مطرح کرده بودم ، بعد از تبعید امام (ره) بود ایشان فرمودند: خدا رحمت کند نواب صفوی را مگر الان هم کسی هست که این کار را بکند .عرض کردم اگر لازم باشد من خودم لباس را عوض می کنم و این کار را انجام می دهم ولی ایشان موافقت نکردند.
* جناب عالی از اشخاصی بودید که از بدو نوجوانی در فعالیت های سیاسی گروه فدائیان حضور داشتید لطفا نحوه آشنائی و شروع مبارزات سیاسی خودتان را بیان کنید.
** حدود 13-14 ساله بودم که در جلسات فدائیان شرکت می کردم مسئول گروه فدائیان درقم آقای ترکمنی بود. در دوره مصدق متاسفانه فعالیت توده ای هاآزاد شد ه بود و علناً اینها بر ضد اسلام تبلیغ می کردند و در روزنامه چلنگر مقالات ضد دینی منتشر میکردند .
در همان ایام کنگره صلح وین تشکیل شد . برقعی (سید علی اکبر) در این کنگره شرکت و با استالین دیدار می کند و خود را آیت الله برقعی می نامند. وی جمله معروف داشت که توده ای ها این جمله را خیلی تبلیغ می کردند او می گفت :( به عدل سوگند که صلح پیروز است ). توده ای ها می خواستند در بازگشت برقعی (سید علی اکبر) به قم از او استقبال و تجلیل فراوان کنند و قضیه را بزرگ جلوه دهند -توده ای ها او را به عنوان کاندیدای خود برای مجلس شورای ملّی مطرح کرده بودند - در جلسه فدائیان این مسئله مطرح شد ولی تصمیم بر این شد که کسی دخالت نکند و با مستقبلین درگیر نشوند .
با ورود برقعی (سیدعلی اکبر) توده ای ها دور اورا می گیرند و اورا بر دوش گرفته از میدان آستانه به طرف حرم مطهر میبرند و در حالیکه از او تجلیل میکنند بر ضد اسلام و آقای بروجردی (ره) شعار می دهند. ترکمنی و مدرسی که در کنار فیضیه ایستاده بودند با مشاهده این اهانت سکوت را صلاح نمی بینند و با حمله به توده ای ها استقبال آنها را به هم میزنند .
آقای برقعی را تازه وارد صحن کرده بودندکه وقتی مراسم به هم میخورد ماشین های همراه با توده ای ها فرار می کنند مردم هم تشجیع می شوند و ماشین ها را سنگباران میکنند . آقای برقعی کتاب های خوبی هم داشت و بعد از این قضایا دیگر اینگونه نبود.
بعد از این جریان به عنوان اعتراض به فعالیت های حزب توده و اهانت توده ای ها به اسلام و شخص آیت الله العظمی بروجردی (ره) تظاهرات کردیم در اجتماع معترضین آقای شجونی سخنرانی کرد و به سوی فرمانداری راه افتاده تظاهرات کردیم .
مردم مقابل فرمانداری اجتماع کردند و خواستار پایان دادن به فعالیت های حزب توده و اخراج آقای برقعی شدند، نیروهای دولتی با مردم درگیر شدند من نیز از ناحیه پیشانی مجروح شدم و چند روز در بیمارستان بستری شدم . آقای سید عبدالحسین واحدی(ره) در بیمارستان به عیادت مجروحین آمد و از ما احوالپرسی کرد .
وقتی مرحوم واحدی وارد شد خیلی صحنه پرشور و عجیبی بود به طوری که اشک همه ما جاری شد خیلی با صلابت و حماسی به ما خطاب کرد:
السلام علیکم یا انصار رسول الله السلام علیکم یا انصار دین الله
* مرحوم ابوی شما با توجه به موقعیت و جایگاه علمی و اجتماعی که داشتند نظرشان درباره کارهای شما منفی نبود؟
** خیرمرحوم حاج آقا با فعالیت های من مخالفتی نمی کردند حتّی دربیمارستان که به عیادت آمدندوسرم پانسمان بود به شوخی فرمودند: بازی اشکنک دارد سرشکستنک دارد.
* ازخصوصیات مبارزات فدائیان اسلام اقدامات نظامی واعدام های انقلابی خائنان دین وملت بود آیا این اقدامات شیوه مستمر این جریان بود؟
** خیر. دریک برهه ای از زمان مرحوم آقای نواب به این نتیجه رسید که شیوه مبارزه باید تغییر کند .بعدازبه نتیجه نرسیدن ترور زاهدی دیگر مسئله ترور مطرح نبود تا این که مسئله پیمان بغداد پیش آمد آقای عبد خدایی این مسائل را بسیار زیبا نوشته است که چگونه آقای نواب(ره) تیمور بختیار را احضار می کند وبختیار با آن همه قلدری دربرابر ابهت مرحوم نوّاب چگونه زانو می زند ونواب باتحکم به بختیار می گوید:من جلوی این کار(پیمان بغداد )را میگیرم.
پیمان نظامی بغداد هدفش جلوگیری از نفوذ شوروی بود وبا این پیمان کشورهای منطقه ازجمله ایران بلاگردان نقشه های استعماری انگلیس وآمریکا می شدند.بسیار قرارداد ننگینی بود و فدائیان آن را خطری بزرگ برای استقلال مملکت ایران می دانستند. امیر حسین علاء نخست وزیر بعد از زاهدی مامور انعقاد این قرارداد ننگین بود و وقتی تذکرات فدائیان اثر نبخشید دوباره طرح اعدام انقلابی در فدائیان مطرح شد که البته این ترور نافرجام ماند و فقط مختصری زخمی شد که یادم هست روزنامه ها نوشتند : زنده بادعمامه ظاهراً طلبه ای آنجا بوده و عمامه اش را بر سر زخمی علاء می بندند. نهایتاً این قضیه منجر به دستگیری فدائیان و شهادت ایشان در 27 دی ماه 1334 شد.
* اعدام های انقلابی فدائیان آیا با مجوز شرعی خاصی صورت می گرفت ویا مستقیماً از سوی مرحوم نواب صادر می شد؟
** در یکی از جلسات خصوصی فدائیان که حضور داشتم آقای نواب صحبت های فراوانی کرد،یکی از دوستان به نام آقای احمد خدائی از ایشان سوال می کرد که شما چه مجوزی برای این اقدامات دارید و بحث هم زیاد شد. بعداً آقای نواب بلند شد و رفت یا اینکه حضور داشت .در هر صورت آقای واحدی این جمله را گفتند : که الان که آقای آیت الله العظمی حجّت (ره) فوت کرده اند این را می گوئیم و الّاهمین را هم نمی گفتیم .
ما تمام مسائلمان را مدّتی با آیت الله حجّت (ره) صحبت می کردیم و جهات شرعی برای ما روشن شده و اصول کلی و جزئیات مسئله برای ما معلوم است . البته مصادیق را خودشان تشخیص می دادند. و این در زمانی بودکه مرحوم آیت الله حجت (ره) فوت کرده بودند و آیت الله صدر (ره) و آیت الله خوانساری (ره) از مراجع ثلاث در قید حیات بودند. فدائیان با آیت الله کاشانی (ره) هم در ارتباط بودند.
* جناب عالی در مقطعی در جریان فدائیان حضور داشتید که مقطع حساسی برای حوزه علمیه قم بوده است. رابطه بین فعالیت های این گروه و مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی(ره) از موضوعات مهمی است که همیشه مورد بحث و بررسی بوده است، لطفاً از اطلاعات خاص خود در این زمینه مطالبی را بیان بفرمائید.
** این مسئله دارای چند دوره است. قبل از قضیه ورود جنازه رضا شاه فدائیان اسلام در حوزه حضور فعال داشتند و در مدرسه فیضیه سخنرانی می کردند . خیلی از سخنرانی های آقای واحدی در صحن مدرسه فیضیه صورت می گرفت . خاطرم هست یک روز آقای واحدی به حمام عمومی که رفته بود حکومت تصمیم گرفته بود وقتی از حمام بیرون می آید او را دستگیر کنند . طلبه ها فهمیدند و رفتندودرجمع زیاد خود آقای واحدی را فرار دادندومأمورین نتوانستندایشان را دستگیر کنند.
فردای آن روز آقای واحدی وصیت نامه خود را که در آن آقای بروجردی(ره) وصی قرار داده شده بود در فیضیه خواند و این در حالی بود که هر لحظه احتمال داشت دستگیرش کنند . وقتی وسط مدرسه فیضیه شروع به خواندن کرد . بسم الله الرحمن الرحیم را که گفت ساعت بزرگ که غروب کوک بود 11 زنگ زد آقای واحدی تا تمام شدن زنگ سکوت کرد، بعد فرمود: ساعت هم با ما دشمنی می کند . این جمله را که گفت اشک طلبه ها جاری شد بعد وصیت کرد که اگر من کشته شدم مرا ببرید پیش شهدای مسجد گوهرشاد دفن کنید و آیت الله العظمی بروجردی (ره) هم وصیّ من است.
امّا بعد از قضیه ورود جنازه رضاشاه که در آن قضیه آقای واحدی در فیضیه را بستند و نگذاشتند کسی بیرون برود اوضاع متشنج شد .
آیت الله بروجردی (رض) عنایت خاصی نسبت به مساله حفظ حوزه داشتند و اولویت را حفظ حوزه قرار داده بودند.آقای واحدی و فدائیان هم در فیضیه فعالیت می کردند و بعد از این قضایا آقای واحدی در فیضیه سخنرانی خود را ادامه می داد . آقای بروجردی(رض) به عده ای از اطرافیان دستور دادند که به فدائیان بگوئید : در حوزه فعالیت نکنید . ایشان دستور برخورد فیزیکی نداده بودند ولی وقتی مریدان آقای بروجردی که لرستانی بودند رفته بودند آقای واحدی را زدند.
این ها آدم های خوبی بودند ولی روی عرقی که داشتند کار به اینجا کشیده شد . مثلاً مرحوم آشیخ علی لر که که با آقای واحدی(ره) درگیر شده بود، بعد از اینکه آقای نواب(ره )آزادشد و به قم آمد به دیدن وی رفت و از آقای واحدی هم عذر خواهی کرد.
خلاصه در پی این قضایا روابط به هم خورد و فدائیان فعالیت های خود را در حوزه تعطیل کردند ولی جلسات خصوصی در قم همچنان ادامه داشت.
بعد از آزادی آقای نواب(ره ) و آمدن ایشان به قم استقبال پرشور از او در قم شد و افراد زیادی به دیدن او آمدند از جمله آقای بروجردی(ره ) هم آقای فاضل قفقازی (ره)پدرمرحوم فاضل لنکرانی و عدّه ای را برای دیدن آقای نواب فرستاد. بعد از این روابط دوباره حسنه شد ولی به خاطر مصالح رابطه علنی نبود و برخی به اشتباه فکر میکردند که روابط میان فدائیان و مرجعیت حسنه نیست .
* باتوجه به جایگاه مرحوم ابوی گرامیتان آیا مطالب خاصی دراین رابطه به یاددارید ؟
** بنده شخصا از بعضی جریان ها اطلاع دارم که خودآقای واحدی (ره ) نقل کرد و معلوم میشود که روابط به صورت پنهانی وبا واسطه وجود داشت .
اوّل اینکه وقتی مبارزه با بهائیان شدت گرفت و قسمتی ازحظیره القدس هم تخریب شد و در واقع علمدار مبارزه با بهائیت آقای فلسفی (ره)با موافقت آقای بروجردی(ره ) بود . در ماه رمضان آن سال آقای فلسفی (ره) در رادیو سخنرانی های آتشین بر ضدّ بهائیت می کرد و مردم هم استقبال زیادی می کردند و به طور مثال در قم که خیلی ها رادیو نداشتند بازار را فرش کرده بودند و جمعیّت هم فراوان حاضر میشدوازرادیو سخنرانی آقای فلسفی (ره)رامی شنیدند.
مرحوم آقای فلسفی (ره) پیش شاه رفته بود و چون رگ خواب شاه را می دانست گفته بود که اینها هدفشان براندازی سلطنت شماست و شاه هم موافقت کرده بود که در رادیو بر ضد بهائی ها سخنرانی شود. سخنرانی ها شروع شد تا روز 17 ماه رمضان که آقای فلسفی (ره) اعلام کرد که به علت فرارسیدن ایام عزاداری سخنرانی ها ادامه نمی یابد.
از طرف دربار مانع ایشان شده بودند و از این جهت به آقای فلسفی (ره)خیانت شد،چون شاه به آقای فلسفی (ره) گفته بودشما اقدام کنیدوما حمایت می کنیم ولی ناگهان مانع شدند.
آقای واحدی(ره) بعد از ماه رمضان به قم آمده بود و به من گفت که ما به دستور آقای نواب این 2 طومار2متری پر از امضاء رادر حمایت از مبارزه با بهائیت را جمع کردیم . این طومارها خیلی صدا کرد و آقای فلسفی(ره) هم در رادیو با حرارت آن را مطرح می کرد. ولی آقای نواب فرموده بودند که شاه کسی نیست که بخواهد با بهائی ها مبارزه کند و سر آقایان کلاه رفته و اشتباه کردند ولی چون اسم آقای بروجردی(ره) به میان آمده برای تجلیل از ایشان این طومارها را تهیه می کنیم .آقای واحدی(ره) فرمودند که الان ما روابطمان با آقای بروجردی(ره) آن طور که تصور می کنید نیست. الان رابطه ما با ایشان خیلی خوب است ایشان هم به واسطه آقای بدلا 2 بار برای ما پول فرستادند ولی چون باید موقعیت مرجعیت حفظ شود صلاح نیست که این روابط علنی باشد.آقای واحدی (ره)به من گفتند الان بعد از ممنوع شدن آقای فلسفی ازسخنرانی علیه بهائی ها و این اوضاع که به وجود امده آقای بروجردی هر نظری داشته باشند ما انجام می دهیم .
اگر بفرمایند ما افرادی را ترورمی کنیم، اگر بفرمایند سخنرانی کنید ما انجام می دهیم، اگر لازم است در روزنامه ها مقاله می نویسیم . اگر هم مصلحت بدانند که کاری نکنیم سکوت می کنیم . خلاصه ما زبان و قلم و جانمان در اختیار آقای بروجردی است و می خواهیم که خصوصی پدر شما این مسئله را به ایشان منتقل کند. من هم قضیه را با والدم مطرح کردم وچون موضوع سرّی بود نتیجه ملاقات با آقای بروجردی (ره)را نپرسیدم واز چه طریق پاسخ داده شد اطلاع پیدا نکردم .
دوّم مسأله شهادت شهید نوّاب است. در مورد اعدام شهید نواب (رض) هم باید عرض کنم.پدرم میفرمودند خصوصی با آقای بروجردی تماس گرفتم وگفتم اگر برای حفظ موقعیت مرجعیت مصلحت نمی دانید که حضرت عالی اقدام بفرمائید ومانع اعدام شوید،باتّفاق علمای دیگر ما اقدامی جمعی بنمائیم. فرمودند:بنادارم شخصاً اقدام کنم وشخصی را مأمور کرده بودند که روند دادگاه را گزارش کند وبنای ایشان این بود که مانع اعدام شوند و رژیم چون متوجه تصمیم ایشان شده بود تمام مقررّات رانقض کرد.
حکم اعدام در مرحله استیناف تأئید شده بودو10روز مهلت فرجام خواهی داشت،رژیم بلا فاصه حکم راابلاغ کرد وآنان را وادار کرده بود که فرجام خواهی کنند وفوراً آن را رد کردند.
درست به یاد دارم همان شب آقای محمدجواد حجّتی جلوی مدرسه فیضیّه مرا دیدند وبه من گفتند:حکم اعدام تأئید شده می خواهم بروم ودر مدرسه فیضیه سخنرانی کنم ولی من چون از تصمیم آقای بروجردی(رض)اطلاع داشتم با قاطعیت گفتم نمی توانند اعدام کنند،با خودم فکر می کردم هرچه قدر هم زود اقدام کنند زودتر از12روز دیگر نخواهد بود.
آیت الله بروجردی (ره) هم همان شب نامه برای شاه ارسال کرده بودند ،درپیست آبعلی که شاه برای اسکی به آن جا رفته بود نامه به دستش می رسد ودستور می دهد فوراًاعدام را اجرا کنید واعلام کنیدکه نامه بعد از اجرای اعدام به دست شاه رسید .صبح اوّل وقت اطلاع پیدا کردیم که آقای نوّاب (ره) ویارانشان را اعدام کرده اند.واین جریان تجربه ای شدکه بعداًکه آیت الله کاشانی (ره) را به همان اتهام دستگیر کردند ، آیت الله العظمی بروجردی (ره) بلا فاصله قاطعانه برخورد کردند ودر نتیجه همان روزها آیت الله کاشانی (ره) آزاد شدند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات