تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۳  ، 
کد خبر : ۱۳۸۶۷۵
کاظم جلالی از بازی تاریخی و امروز بریتانیا در ایران می‌گوید

انگلیس همواره آمریکا را ویترین خود قرار داده است

فاطمه استیری مقدمه: در تاریخ روابط سیاسی ایران به خصوص تاریخ معاصر بیش از آنکه مردم، روشنفکران، سیاستمداران و نیروهای مذهبی از امریکا اعلام انزجار کنند، نسبت به انگلیس موضع گیری منفی داشته اند و این نیست مگر به خاطر سابقه استعمارگری و تجاوزات این کشور که خاطرات تلخی را در اذهان مردم ما به یادگار گذاشته است. با این وجود در طول سالیان سال روابط همچنان برقرار بوده و هرچند در دوره یی دامنه تنش ها و اختلافات به تعطیلی سفارتخانه ها در کشور کشیده شده اما هیچ گاه به قطع روابط منجر نشده است. بعد از انتخابات 22 خرداد و تنش های به وجودآمده بعد از آن بار دیگر نام امریکا، انگلیس و فرانسه به عنوان حامیان معترضان و اغتشاشگران مطرح شد اما این بار هم برخلاف گمانه زنی هایی که می شد سیاستمداران و تصمیم گیران کشور تمایلی به قطع روابط از خود نشان ندادند، آنچنان که حتی دوفوریت قطع کامل روابط با انگلیس با پاسخ منفی نمایندگان روبه رو شد. اما در این میان دو دیدگاه مطرح است؛ یک دیدگاه که معتقد به قطع کامل روابط با این کشور موثر و پرنفوذ اروپایی است. در دیدگاه دیگر که به نقش انگلیس در اتفاقات ایران اذعان دارد قطع رابطه را گزینه مناسبی نمی داند و معتقد است باید سیاست خارجی را مبتنی بر داشتن رابطه با همه کشورها به جز رژیم صهیونیستی بنا کرد و با یک مدیریت نرم افزارانه و پرهیز از رفتارهای قهری سیاست های خارجی را مدیریت کرد. کاظم جلالی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی هر چند از دیدگاه دوم حمایت می کند اما معتقد است با دخالت هایی که انگلیس در حوادث بعد از انتخابات 22 خرداد داشت باید سطح روابط با این کشور را کاهش داد. وی همچنین تاکید می کند منافع اقتصادی با انگلیس بر تصمیم گیری های سیاسی سایه انداخته و این یک نقص اساسی در سیاست خارجی کشور ما محسوب می شود. با وی درباره روابط ایران و انگلیس از گذشته تا به امروز و آینده این روابط به گفت وگو نشستیم.

* رابطه ایران و انگلیس از چه مولفه هایی پیروی می کند؟
** رابطه ایران و انگلیس دارای یک سابقه طولانی و تاریخی است. یک بخش از این روابط به دورانی برمی گردد که انگلیس به عنوان یک قدرت تعیین کننده و بزرگ در عرصه جهانی مطرح بود. از آنجا که هندوستان برای انگلیسی ها و عملکرد استعماری شان اهمیت بسیار زیادی داشت، لذا ایران را دروازه ورودی به هند می دانستند.
هرچند ایران همواره یک کشور مستقل بوده اما انگلیسی ها همواره تلاش کرده اند از یک طرف از منافع داخلی ایران برخوردار شوند و از طرف دیگر به روسیه تزاری به عنوان قدرت بزرگی که در شمال ایران قرار داشت اجازه ورود به هند از طریق خاک ایران را ندهند.
از همین رو همواره تلاش کرده اند از طریق قراردادهایی مثل قرارداد رویتر،تنباکو و... ایران را تحت سلطه استعماری خود قرار دهند. البته دامنه دخالت های انگلیس در ایران به دخالت های نظامی هم کشیده شده است. در سال 1907 میلادی امریکا و انگلیس، ایران را به سه منطقه شمال، جنوب و مرکزی بین خودشان تقسیم کردند که جنوب ایران سهم انگلیس شد.
بعد از جنگ جهانی دوم که انگلیس دیگر توانایی کنترل و اداره مستعمراتش را نداشت استراتژی تغییر کرد و امریکایی ها روی کار آمدند و جای انگلیس را گرفتند. اما استراتژی امریکایی ها دو ویژگی عمده داشت؛ اولاً برخلاف انگلیسی ها مستقیماً وارد عمل نمی شدند و هزینه نمی کردند بلکه با تشکیل ژاندارم هایی در هر منطقه عناصر مختلف جهانی را مدیریت می کردند. دوماً امریکایی ها عملاً انگلیس را پشت سر خودشان نگه داشتند و به تعبیری می توان گفت انگلیس، امریکا را در ویترین قرار داد و خودش در سایه قرار گرفت.
در واقع انگلیس از امریکا به عنوان جاده صاف کن و یک عامل نرم افزاری استفاده می کرد. مثلاً در کودتای 28 مرداد 1332 انگلیسی ها با ملی شدن صنعت نفت مخالف بودند و مواضع منفی نسبت به این موضوع داشتند. در این شرایط و در حالی که ایران به حمایت امریکا امید بسته بود به یکباره با رویکرد جنایتکارانه امریکایی ها روبه رو می شود. کنسرسیومی تشکیل می شود و امریکا و انگلیس در کنار یکدیگر و در مقابل ایران قرار می گیرند. در واقع کودتای 28 مرداد تفاهم امریکا و انگلیس بود تا امریکا به قدرت اول در داخل ایران تبدیل شود و انگلیس هم پشت سر یا در کنار امریکا اهداف خودش را دنبال کند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز هم این استراتژی استمرار پیدا کرده و همیشه انگلیس پشت سر امریکا حرکت می کند.
* روابط ایران و انگلیس قبل و بعد از انقلاب، تابع یک حرکت سینوسی و پرتنش بوده است. در حالی که ایران با سایر کشورهای اروپایی از جمله آلمان و فرانسه که بعضاً در مسائل داخلی ایران دخالت می کنند چنین تنش هایی نداشته است. به عقیده شما چه عواملی در گذشته و حال رابطه تهران- لندن را به این سمت سوق داده است؟
** ایران هیچ گاه با انگلیس رابطه خوبی نداشته است. شاید در بعضی مقاطع رابطه خیلی پرتنش و بد شده باشد اما هیچ گاه رابطه خوب و حسنه یی بین ما و انگلیس وجود نداشته است چراکه اساساً انگلیسی ها در مقاطع مختلف کارشکنی های جدی و زیرکانه یی نسبت به ایران و انقلاب اسلامی روا داشته اند. اما این روابط افت و خیز داشته است. در این افت و خیزها هم انگلیس همواره تلاش کرده در قالب یک اروپای متشکل تر وارد عمل شود و با جمهوری اسلامی ایران برخورد کند. هیچ کشور اروپایی و امریکایی به اندازه انگلیس از ایران، مردم ایران و شرایط داخلی آن شناخت ندارد و این شناخت نتیجه چند سده حضور در داخل ایران است.
از طرف دیگر ایرانیان همواره خاطرات تلخی از حضور انگلیس در ایران داشته اند و افکار عمومی هیچ گاه نسبت به این کشور مثبت نبوده است، از این رو رابطه ایران و انگلیس همیشه دارای فراز و نشیب بوده است.
انگلیس همواره در جهت منافع مشترک با امریکا حرکت کرده است. البته نمی توان گفت سیاست ها را امریکا طراحی می کند یا اینکه امریکا از انگلیس پیروی می کند یا بالعکس. گویی سیاست های این دو کشور یک سیاست واحدی است و انگلیس و امریکا متحدانه با هم پیش می روند. طبیعتاً این استراتژی و نگاه واحد بین این دو کشور بر نوع رابطه ایران با انگلیس تاثیر زیادی گذاشته است.
* با این تفاسیر آیا تمام پیش فرض هایی که برای عدم رابطه با ایالات متحده امریکا وجود دارد در مورد بریتانیا هم صادق است؟
** یک نکته را نباید فراموش کرد. آن هم اینکه ما با امریکا قطع رابطه نکردیم. این امریکا بود که رابطه خودش را با ایران قطع کرد. بنابراین تفاوت این دو کشور در این است که امریکا دچار این اشتباه شد ولی انگلیسی ها این اشتباه را تکرار نکردند. اما آنچه در تاریخ از جنایات انگلیس نسبت به مردم ایران روا شده کمتر از امریکا نیست. امریکا از سال 32 حضور جدی در ایران داشت اما انگلیسی ها چند قرن با ایران برخورد استعمارگرانه داشته اند. من می دانم شما می خواهید از این حرف من این نتیجه را بگیرید که پس چرا با امریکا رابطه نداریم اما رابطه با انگلیس همچنان برقرار است. جواب من به شما این است که ما با امریکا قطع رابطه نکردیم.
* سوال من از شما این است که با وجود اینکه مقامات ارشد ایران بارها انگلیس را در مجموعه کشورهای «دشمن» با جمهوری اسلامی قرار داده اند و افکار عمومی هم نسبت به این کشور منفی است، چرا رابطه همچنان برقرار است؟
** در سیاست خارجی نمی توان تفاوتی بین انگلیس و امریکا قائل شد. انگلیس و امریکا دوقلویی هستند که با هم پیش می روند و یک تقسیم کار نوشته یا نانوشته بین خودشان دارند. اما اینکه چرا با این وجود باز هم رابطه داریم؟ ما خواهان رابطه با همه دنیا هستیم. از همان ابتدا هم بارها اعلام کرده ایم که فقط با رژیم صهیونیستی چون آن را مشروع نمی دانیم رابطه یی نخواهیم داشت ولی منعی در برقراری رابطه با سایر کشورها نداریم. انگلیس هم مثل بقیه کشورهاست و تفاوتی برای ما ندارد.
مساله این است که رابطه نباید از نوع غالب و مغلوب باشد. جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده و می کند که چنین رابطه یی با انگلیس نداشته باشد و همان طور هم که مشاهده می کنید این کشور امروز عملاً از چنین موضعی در ایران برخوردار نیست.
برخلاف گذشته که بسیاری از تصمیم گیران و تاثیرگذاران کشور مستقیماً به انگلیس وابسته بودند، امروز انگلیسی ها هیچ تاثیری روی سیاستمداران، سیاستگذاران و تصمیم گیرندگان کشور ندارند.
زمانی بالا بردن پرچم انگلیس بر پشت بام خانه یک فرد مجاهد و مبارز نوعی پناهگاه برای فرد محسوب می شد. اما امروز جمهوری اسلامی ایران همه این مسائل را طی کرده و به سطحی رسیده که نوع رابطه اش با انگلیس را مدیریت و کنترل کند. اگر در گذشته نگرانی از رابطه با انگلیس وجود داشت به دلیل عدم وجود مدیریت در روابط بود اما امروز خوشبختانه به این سطح از توانایی رسیده ایم. بنابراین براساس سیاست اصولی جمهوری اسلامی ایران که داشتن رابطه با همه کشورها را مجاز شمرده است با انگلیس هم رابطه داریم.
* با انتقال نخست وزیری از بلر به براون و کاسته شدن همراهی انگلیس با امریکا برخی تصور می کردند فصل جدیدی از روابط بین این دو کشور آغاز شود اما دیدیم که این گونه نشد. دلیل این مساله از دیدگاه شما چیست؟
** این پیش فرض که تصور کنیم براون و بلر با هم متفاوتند و سیاست های جداگانه یی را دنبال می کنند از اساس غلط و اشتباه است. این تحلیل ها هم از سوی افرادی ارائه می شود که آشنایی عمیقی نسبت به انگلیس ندارند. انگلیس در سیاست خارجی اش کاملاً هماهنگ با امریکا عمل می کند. شاید اختلافات جزیی هم وجود داشته باشد ولی این اختلافات آنقدر بزرگ نیست که نوع رابطه آنها را تحت الشعاع قرار دهد. مجموعه روابط در عرصه جهانی را امریکا و انگلیس با هم پیش می برند و همگرایی کامل بین شان وجود دارد.
* ایران چه جایگاهی در سیاست خارجی بریتانیا دارد که با وجود همراهی و همگرایی که بین سیاست های امریکا و بریتانیا وجود دارد، این کشور در زمینه قطع رابطه با ایران، با امریکا همراه نشد و با وجود تنش هایی که وجود دارد، اصرار بر ادامه رابطه با ایران دارد؟
** این هم نوعی تقسیم کار بین امریکا و انگلیس است که در خیلی از موارد هم نتیجه این تقسیم کار را در تصمیم گیری ها و سیاست های این دو کشور مشاهده کرده ایم.
از منظر تاریخی همان طور که در ابتدا هم اشاره کردم ایران دروازه ورود به هند بود در نتیجه نقش مهمی در سیاست خارجی انگلیس داشت. بعد از آنکه نفت کشف شد با بستن قرارداد دارسی عملاً ایران به عنوان یکی از کشورهای دارای نفت در سیاست خارجی انگلستان دارای اهمیت شد. با افزایش امنیت نفت و با توجه به اینکه نفت از منطقه خلیج فارس عبور می کرد ایران هم به دلیل واقع شدن در این منطقه و داشتن منابع نفتی فراوان به یک منطقه استراتژیک که بر انتقال نفت از خلیج فارس اشراف داشت دارای اهمیت زیادی شد.
از طرف دیگر ایران در همسایگی روسیه تزاری به عنوان یکی از رقیبان اصلی انگلیس قرار داشت و با توجه به اینکه سیاست تزارها دستیابی به آب های آزاد خلیج فارس بود لذا از این منظر ایران هم برای روس ها و هم انگلیس ها بسیار حائز اهمیت بود. متاسفانه همواره یک سیاست موازنه مثبت بین دولتمردان ایرانی دنبال می شده است یعنی اگر یک امتیاز در شمال به روس ها می دادند یک امتیاز در جنوب هم به انگلیس ها می دادند.
بعد از انقلاب بلشویکی 1917 هم ایران مجدداً در کانون توجه کشورهای روسیه، انگلیس و امریکا قرار گرفت. از یک سو روسیه تزاری با توجه به اینکه رسالت خود را در گسترش کمونیسم و مارکسیسم می دانست سعی در اشاعه آن به ایران هم داشت. لذا از این حیث ایران همسایه مهمی برای شوروی محسوب می شد تا جایی که وقتی برای احداث جاده و راه آهن به ایران آمدند جاده ها را به گونه یی احداث کردند که مسیر رفتن به شوروی تسهیل شود. در مقابل هم دنیای کاپیتالیستی به سرکردگی انگلیس و امریکا به دنبال این بود که سوسیالیسم به کشورهای دیگر رسوخ پیدا نکند.
بعد از آن هم به دوران بعد از جنگ جهانی دوم می رسیم که عملاً انگلیس به دلیل خسارت هایی که دیده و بهره برداری که امریکایی ها از خاکسترهای جنگ جهانی دوم کردند و خود را به عنوان یک قدرت بزرگ مطرح کردند، جای خود را در منطقه به امریکایی ها واگذار می کند، هرچند من معتقدم انگلیس همچنان به عنوان یک قدرت پشت سر امریکا قرار گرفته است و با توجه به شناختی که از منطقه دارد، زیرکانه و نرم افزارانه در کشورهای منطقه نفوذ می کند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم به دلیل اهمیت استراتژیکی ایران و از آنجا که ایران به عنوان یک کشور بین المللی در سر راه شمال، جنوب، شرق و غرب قرار گرفته و سرشار از منابع نفتی و گاز است همچنان در کانون توجه کشورهای غربی به خصوص انگلیس قرار داشت. بعد از انقلاب ایران یک عامل دیگر هم به مجموعه عوامل دیگر اضافه شد آن هم اینکه نظام جمهوری اسلامی در ایران تاسیس شد که به عنوان یک کشور اسلامی و انقلابی به دنبال صدور انقلاب و فرهنگ انقلاب به سرتاسر جهان بود از این رو بیش از قبل مورد توجه کشورهای غربی قرار گرفت. البته نباید فراموش کرد که اقتصاد و بازار ایران هم برای انگلیس بسیار حائز اهمیت است.
* عده یی بر این اعتقادند که رفتار تهران در قبال لندن محافظه کارانه است. نمونه آن را هم در جریان دستگیری ملوانان انگلیسی مشاهده کردیم که بعد از واکنش تند مقامات انگلیس، این افراد سریعاً آزاد شدند. این ارزیابی ها را قبول دارید؟
** ابتدا باید دو مساله را از هم تفکیک کنیم؛ یکی اینکه جمهوری اسلامی ایران با انگلیس رابطه دارد و می تواند این رابطه را مدیریت کند.
متاسفانه برخی مسائل جانبی هم روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار داده است مثل اینکه افراد وقتی بیمار می شوند اولین جایی که برای درمان مراجعه می کنند لندن است. حتی بسیاری از فرزندان مسوولان ما در این کشور مشغول به تحصیل هستند. البته این به آن معنا نیست که با قطع رابطه با انگلیس این ارتباطات ایجادشده بلافاصله قطع شود. به عقیده من این مساله را تنها با مدیریت نرم افزارانه هوشمندانه، دقیق و میان مدت می توان حل کرد ولی متاسفانه این مدیریت در رابطه با انگلیس چندان دیده نمی شود.
* منظورتان از مدیریت روابط در سیاست خارجی را کمی دقیق تر بیان کنید.
** مدیریت یعنی اینکه گاهی باید سطح روابط را کاهش داد یا حتی در مقاطعی آن را قطع کرد یا بخشی از روابط را که در عرصه اقتصادی وجود دارد به شکل موازی در ارتباط با کشورهای دیگر جایگزین کرد. در سیاست خارجی بحث منافع متقابل مطرح است. سیاست فعلی جمهوری اسلامی ایران در جهت قطع رابطه با کشوری نیست. اصلاً اینکه رابطه قطع شود چیز خوبی نیست که با کوچک ترین مساله یی آن را به عنوان ساده ترین راهکار مطرح کنیم و اصلاً قابل دفاع نیست. باید روابط را مدیریت صحیح کرد.
ما در سیاست خارجی قائل به پلورالیسم قدرت هستیم یعنی چندجانبه گرایی، یعنی به جای اینکه ایالات متحده امریکا به عنوان تنها قطب جهانی بخواهد مدیریت جهانی را در دست بگیرد باید به سمت چندقطبی بودن حرکت کرد. چندقطبی بودن بهتر از تک بعدی بودن است.
* تحولات بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران دامنه تنش ها بین این دو کشور را گسترده تر کرد و بیشترین حملات متوجه انگلیس شد تا آنجا که چند تن از کارکنان محلی سفارتخانه انگلیس محکوم شدند. با این وجود روابط بین دو کشور تنزل نیافت، آیا چنین چیزی در روابط بین کشورها مرسوم است؟
** شاید این دیدگاه من با دیدگاه دولت متفاوت باشد. من معتقدم جمهوری اسلامی ایران باید بعد از دخالت های آشکار انگلیس و نقش مخربی که شبکه بی بی سی در جریان انتخابات داشت روابط خود با این کشور را کاهش می داد. در مجلس هم این مساله را مطرح کردم اما متاسفانه بعضی از مسوولان ما از یک طرف در سیاست خارجی درشت گویی می کنند و از طرف دیگر دستان خود را برای گسترش روابط دراز می کنند و سیاست لبخند را در پیش گرفته اند که به عقیده من این واکنش ها قابل توجیه نیست.
دو مساله مهم وجود دارد؛ اول اینکه گاهی کاهش رابطه به شکل نمادین و سمبلیک است مثلاً سطح روابط را از سفیر به کاردار کاهش دهیم. اما گاهی هم کاهش رابطه به شکل واقعی است که در کاهش رابطه به شکل واقعی بحث اقتصادی مطرح می شود. متاسفانه در کشور ما سیاست و اقتصاد دو حوزه جدا از هم هستند و این یک ایراد و انتقاد جدی است که به سیاست خارجی ما وارد است، البته این ایراد صرفاً به این دولت مربوط نمی شود، از بعد از انقلاب در همه دولت هایی که روی کار آمده اند چنین ایراد و نقصانی وجود داشته است.
ما در بخش سیاسی اظهارنظر می کنیم، سخنرانی می کنیم، درشت گویی می کنیم اما در بخش اقتصادی فارغ از موضع گیری های سیاسی عمل می کنیم. اگر دقت کنید متوجه خواهید شد که بزرگ ترین شرکت های تجاری، اقتصادی در ایران در دست کسانی است که بیشترین موضع منفی را در مجامع بین المللی نسبت به جمهوری اسلامی ایران دارند و حتی مسبب بسیاری از قطعنامه های حقوق بشری و هسته یی علیه ایران هستند و جالب تر این است که ما آنها را به عنوان کشورهایی که نسبت به ما رفتار خصمانه دارند، می شناسیم اما روابط اقتصادی را در سطح وسیعی حفظ کرده ایم.
انگلیس هم جزء همین کشورهاست لذا این ایراد به دستگاه سیاست خارجی از گذشته تا به امروز وارد است. اصلی ترین عنصر و مولفه در سیاست خارجی امروز دنیا اقتصاد است و اساساً سیاست خارجی حول محور اقتصاد شکل می گیرد. اگر بخواهیم روابط پایدار و باثباتی با کشورها داشته باشیم باید به نوعی اقتصاد آنها وابسته و پیوسته با اقتصاد ما باشد. متاسفانه مولفه های اقتصادی ما در روابط خارجی هیچ ارتباطی با مواضع سیاست خارجی مان ندارد.
* دو هفته پیش طرحی از سوی تعدادی از نمایندگان مبنی بر قطع رابطه با انگلیس به مجلس ارائه شده. با توجه به همراهی اتحادیه اروپا با انگلیس فکر نمی کنید کاهش یا قطع رابطه با انگلیس بر نوع روابط ما با سایر کشورهای عضو اتحادیه تاثیر بگذارد؟
** منظور من از کاهش رابطه این است که چرا باید روابط اقتصادی ما با فرانسه در حدی باشد که بخشی از ورشکستگی های اقتصادی فرانسه را ما جبران کنیم و در مقابل وزیر امور خارجه و رئیس جمهوری فرانسه بدترین موضع گیری ها را علیه ایران داشته باشند. من معتقدم کاهش روابط، هرچند به شکل نمادین، باید در سطح سیاسی و اقتصادی با هم انجام شود.
دستگاه سیاست خارجی ما باید یک آسیب شناسی جدی انجام دهد و در بخش های اقتصادی یک نگاه متوازن وسیعی داشته باشد البته این کار تنها به وزارت امور خارجه مربوط نمی شود بلکه باید یک تصمیم جدی گرفته شود و این مسوولیت به فردی مثل معاون اول رئیس جمهور، یک مقام بالا یا حتی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی سپرده شود. مخصوصاً شورای عالی امنیت ملی و دبیرخانه این شورا می توانند نقش بسیار مهمی ایفا کنند. البته این کار زمان می برد و به یک زمان بندی احتیاج دارد.
اما این مسائل صرفاً با پروپاگاندا، تبلیغات و سخنرانی حل شدنی نیست ما باید نگاه نرم افزارانه داشته باشیم. مقامات ما بیشتر درشت گویی می کنند اما در عمل به شیوه دیگری پیش می روند.
شاید نیازی به این همه درشت گویی نباشد و باید اقدامات سخت و بزرگی انجام داد. در بین کشورهایی که باید سطح روابط اقتصادی و سیاسی با آنها به صورت جدی و فوری کاهش پیدا کند انگلیس در اولویت قرار دارد.
* در این طرح به عواملی چون سوابق طولانی دخالت های انگلیس در امور ایران مثل کودتای رضاخان، سقوط مصدق، حمایت از رژیم صدام، اعزام جاسوس، حمایت از فتنه گری های بعد و قبل از انتخابات و... اشاره شده است،فکر می کنید با قطع یا کاهش رابطه این مسائل مرتفع خواهد شد، یعنی اگر ما رابطه خود را قطع کنیم انگلیس دیگر علیه ایران فعالیت رسانه یی نمی کند؟
** من بر این اعتقادم که در برخی از مقاطع بنا به دلایلی باید اقدامات سمبلیک و نمادین انجام دهیم اما برای جلوگیری از همه آفت هایی که در این روابط وجود دارد، باید بیشتر از منظر نرم افزارانه کارها را پیش برد. بخشی از این فعالیت های نرم افزارانه به اقتصاد مربوط می شود که اشاره کردم. بخش دیگر آن هم استفاده از همه ابزارها مثل فعالیت رسانه یی و... در سیاست خارجی است. مثلاً در مورد انگلیس به نظر می آید پیوندهایی به لحاظ تاریخی وجود دارد که با یک کشور دارای تجربه بالا در عرصه دیپلماسی و دخالت در امور کشورها و در عین حال مدبر در استفاده از همه ابزارها روبه رو هستیم. از همین رو نوع نگاهمان باید کارشناسانه و به دور از شتاب و تک عاملی بودن باشد.
* چقدر احتمال می دهید این طرح در مجلس تصویب شود؟
** آنچه در مجلس مطرح شد، قطع روابط با انگلیس بود که با خارج شدن از فوریت به کمیسیون امنیت ملی ارجاع داده شد و ابتدا باید در آنجا بررسی شود و فعلاً نمی توان پیش بینی یا قضاوتی کرد.
* یکی از مسائل چالش برانگیز در روابط تهران- لندن پرونده استرداد تاجیک دیپلمات سابق ایران در اردن است که تاکنون حل نشده است. برخی وجود اختلاف نظر بین نهادهای سیاسی داخلی را دلیل این مساله می دانند، ارزیابی شما چیست؟
** انتساب این مساله به مسائل داخلی و ناهماهنگی بین نهادها کاملاً اشتباه است. به عقیده من رفتارهای غیرحقوقی و نادرست انگلیس باعث این مساله شده است و پیامدهای آن هم متوجه کشور انگلیس است چرا که آقای تاجیک بی جهت گرفتار شده اند و این ظلمی است که انگلیسی ها علیه کشور ما و شهروند ما مرتکب شده اند.
* واکنش مقامات ایرانی در مقابل برخی شیطنت های انگلیسی ها از جمله خارج کردن منافقین از لیست گروهک های تروریستی یا آزادی فوزی بداوی نژاد را چگونه ارزیابی می کنید؟
** همان طور که اشاره کردم انگلیسی ها به شکلی مدبرانه و زیرکانه اقدامات خودشان را انجام می دهند. البته منظورم این نیست که ما در مقابل این اقدامات کوتاه آمده ایم یا مسالمت آمیز برخورد کرده ایم ولی معتقدم آن گونه که باید در مقابل کشوری مثل انگلیس می ایستادیم و از همه امکانات خودمان برای خنثی کردن توطئه های آنها استفاده می کردیم، متاسفانه استفاده نکردیم. باز هم تکرار می کنم این بحث صرفاً به این دولت برنمی گردد بلکه در طول دهه های گذشته هم بعضی از برخوردهای ما مناسب نبوده است در حالی که باید دقیق می اندیشیدم و عمل می کردیم.
* آینده روابط دو کشور را چگونه می بینید؟
** آینده را که نمی توان پیشگویی کرد ولی در مقام پیش بینی فکر می کنم با این استراتژی و روشی که انگلیس در قبال ایران در پیش گرفته، دیگر نمی توان یک رابطه متعادل با رعایت منافع طرفین برقرار کرد. آن کسی که باید در رفتار خود تجدیدنظر کند دولتمردان انگلیس هستند.
به عقیده من انگلیسی ها عملاً بخش نرم افزارانه اقدامات امریکا را پیگیری می کنند یعنی امریکایی ها بخش سخت افزارانه و درشت گویانه رابطه را برعهده دارند اما در بخش اقدامات نرم افزارانه انگلیسی ها پیشرو هستند.
اگر این روند ادامه پیدا کند مطمئناً روابط ایران و انگلیس تامین کننده منافع ایران نیست و طبعاً باید در نوع رابطه با این کشور تجدیدنظر جدی صورت گیرد اما در مقوله تجدیدنظر هم من معتقدم تجدیدنظر سمبلیک و نمادین کفایت نمی کند، باید یک برنامه ریزی هوشمندانه و نرم افزارانه قوی انجام شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات