در آن سالها آشیانه اصلی گفتمان سکولاریستی در دانشگاه ها، بخش مطرود و منزوی دفتر تحکیم وحدت (اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان) با گرایشات و طیف های درونی آن است. «جریان لیبرالیسم دانشجویی» از دهه 1370 از رهگذر کتاب ها، مقالات و سخنرانی و سایر فعالیت های تبلیغاتی روشنفکران لیبرال به تدریج شکل گرفت و بسط یافت. در اوایل 1376 و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، این جریان به شاخأ دانشجویی احزاب اصلاح طلب و دنبالأ اجرایی- عملیاتی آن ها تبدیل شدند. اما در اوایل دهه 80 بنا به دلایلی، تفرق و واگرایی میان اصلاح طلبان و دانشجویان لیبرال جانشین وفاق و همگرایی شد. در واقع، این بخش از جنبش دانشجویی به یکی از منتقدان سرسخت روش و رویه اصلاح طلبان تبدیل شد. رویگردانی لیبرالیسم دانشجویی از احزاب و گروه های اصلاح طلب، موجب نزدیک تر شدن آن ها به سه جریان اجتماعی شده است:
الف) برخی روشنفکران سکولار که چهره ای فراجناحی و اپوزیسیون گونه دارند. ب) نیروها و گروه های ملی و مذهبی. ج) جنبش های اجتماعی از جمله جنبش های زنان، کارگران، قومیت گرایی و معلمان و... جریان لیبرالیسم دانشجویی به یقین می داند که به تنهایی قادر به ایجاد شرایط جدید دموکراتیک نیست؛ از این رو، تمایل به خلق یک «جنبش فراگیر اجتماعی» دارد. بدین معنی که دریافته است تنها با یکپارچگی گروه های فکری و سیاسی و همبستگی جنبش های اجتماعی مختلف می تواند به ظهور آینده دموکراتیک امیدوار باشند آن ها معتقدند که به منظور دگرگون کردن موازنأ قوای سیاسی و اجتماعی باید یک جنبش اجتماعی قدرتمند تشکیل داد!1
در واقع از اواخر دهه 80 بدین سو، جریان سکولار وارد فضایی پلورالیستی شده و دیگر طیف لیبرال و دفتر تحکیم وحدت، تنها بازیگر و فعال ما یشاء در دانشگاه ها نیست، جریان های قومیت گرا، فمینیستی و حتی مارکسیستی و لمپنیستی با طیف ها و جناح های درونی مختلف، با همپوشانی های بسیار در آراء، اهداف و روش ها سر برآورده و آن ها نیز همچون جریان لیبرال، با عصیان در مقابل آرمان اصیل این جنبش، در دانشگاه ها صف آرایی می کنند، نمایه ای از تحولات و اندیشه های این جریان ها در ذیل بررسی شده است:
جریان لیبرالیسم دانشجویی
«دهه 1370، سال های آشکار شدن تغییر و تحولات رادیکال در فضا و ذائقه روشنفکری، خصوصاً روشنفکری دینی در ایران است. مجموعه شرایط داخلی و بین المللی فضا وفرصت خوبی جهت یک بازسازی و احیاء لیبرالیسم در ایران را ایجاد می کند. نئولیبرالیسم درایران در دامن روشنفکری دینی رشد یافته و سوار بردوش جنبش دانشجویی، خصوصاً با تحرک وسیع دفتر تحکیم وحدت، گسترش می یابد. گفتمان غالب بر جنبش دانشجویی شاهد این تغییرات سریع درکلید واژه های خویش و تبدیل آن ها از کلید واژه های چپ اسلام گرا به راست لیبرال است.
«عدالت خواهی» جای خویش را به «آزادی خواهی» می دهد، اسلام گرایی ناب محمدی جای خود را با «پلورالیسم دینی» و نوعی «سکولاریسم» معاوضه می کند، استکبار ستیزی تند تبدیل به تساهل و تسامح و حتی حمایت سخت از رابطه با آمریکا می گردد، دفاع از حقوق ملت مظلوم فلسطین تبدیل به لزوم واقع گرایی درسیاست خارجی و رها سازی فلسطینیان به نام تامین منافع ملی ایران می شود، طرفداری از خصوصی سازی ناب و خالص لیبرالی جای دفاع از اقتصاد دولتی از تعاونی ها را می گیرد و ایدئولوژی ستیزی اوج گرفته و مد روز می گردد. در فضای جدید فکری - سیاسی واژگان کلیدی گفتمان نوین لیبرال بخشی از جنبش دانشجویی عبارت می گردند از: آزادی، دموکراسی، جامعه مدنی، حقوق بشر، پلورالیسم، جامعه باز، قانون گرایی، حقوق شهروندی و ... این گونه است که موج جدید جنبش دانشجویی در ایران شکل می گیرد، یک جنبش لیبرالی به معنای واقعی کلمه، این چرخش و حرکت با موج های کوتاه سال های 37-1372 شروع شده و درسال های پس از 76 تبدیل به امواج بلند لیبرالی درجنبش دانشجویی می گردد. دفتر تحکیم وحدت، اوج گیری امواج لیبرالی را خود در فضای دانشجویی به پیش برد و شاید به همین جهت بود که گرفتار آفت سهم خواهی از غنائم سیاسی خرداد 76گشت و در نتیجه از هویت بخشی خود فاصله گرفت و خیلی زود به افول گرائید. دفتر تحکیم وحدت که زمانی سفارت آمریکا را تسخیر و سالیانه پرچم آن را آتش زده بود، اکنون رابطه با آمریکا را توصیه و آتش زدن پـرچم را ممنوع و مردود می دانست، زمانی به نام عدالت، طرفدار فقرا و مظلومین درایران و جهان بود، اکنون به نام منافع ملی، واقعیت گرایی و رفاه، با هرگونه آرمان گرایی مخالفت می ورزید».(2)
شاید تنها خصلت برجسته موجود درجنبش دانشجویی [موج لیبرال]، عمل به سنت فاصله گرفتن از حاکمیت سیاسی بود دراین باره گفتنی هایی وجود دارد:
نخست اینکه، جنبش دانشجویی دراین مسیر، فاصله نقد نظام سیاسی یا ایفای نقش «اپوزیسیون در» با رسیدن به نقطه «اپوزیسیون بر» و عزم تغییر نظام سیاسی را خیلی زود و با سرعت هرچه تمام تر پیمود و این افراط آشکار غیر منطقی و غیر منطبق بر واقعیات نظام سیاسی ایران، باعث ریزش نیروی این جنبش از درون و تبدیل آن به یک بدنه لاغر و مواجه شدن آن با مخالفت های درون جنبش قوی و صدادار نمود. (3)
با طرح فضای باز سیاسی پس از دوم خرداد، تشکل های دانشجویی با برگزاری تجمعات در بیرون از دانشگاه با اخذ مجوز قانونی می پـردازند ولی اکثر این تجمعات و مراسمات به خشونت و درگیری و حرکت های افراطی کشیده می شود و یک نوع خط تشنج زدایی در دانشگاه ها به وجود می آید و جالب توجه این که در اکثر مواقع، یک طرف درگیری (طیف غیرقانونی) دفتر تحکیم وحدت است. غائله کوی دانشگاه تهران، غائله خرم آباد، حوادث پس از کنفرانس برلین و دخالت ها در انتخابات شوراها و مجلس ششم و... در همین راستا با بازیگری فعال این طیف انجام گرفت.4
از انحرافات اساسی دیگری که در سال های پس از دوم خرداد در این جریان به وجود می آید، ایجاد و گسترش ارتباط این دفتر با عناصر ملی - مذهبی و نهضت آزادی است و این ارتباط به جایی می رسد که این گروهک در تصمیمات دفتر تحکیم نقش اساسی ایفا کند. تحت پوشش انتقاد از حکومت دینی و اسلامی، که ریشه در نظریات حلقه کیان و محافل نزدیک به آن دارد، لیبرال ها به ایراد نظر در باب حکومت اسلامی و ولایت فقیه می پردازند و در بیانیه های خود بر ضرورت تفکیک نهاد مرجعیت از حاکمیت تأکید می کنند. به تدریج مصاحبه اعضای این دفتر با رادیوهای بیگانه که زمانی به شدت تقبیح می شد منتشر می شد و هر روز خبر مصاحبه یکی از اعضای تحکیم با این رادیوها به گوش می رسد. علی افشاری، ابراهیم شیخ، اکبر عطری و... اشخاصی هستند که با رادیوهای بیگانه مصاحبه می کنند و هر روز بر دامنه این مصاحبه ها و ارتباطات می افزایند و تشدید تهاجم علیه شورای نگهبان و نهادهای حکومتی به بهانه های مختلف از جمله مسائل مبتلا به این دفتر است که شروع آن به بهانه رد صلاحیت عده ای در انتخابات میان دوره ای مجلس پنجم در اسفند 67 است.5
دوم این که [موج لیبرال] مواضع و خصوصیاتی از نظام سیاسی ایران را به نقد کشید که از خصلت ها و مواضع شالوده ای جنبش دانشجویی محسوب شده و در سالیان نه چندان دور گفتمان غالب خود آن ها بوده است. حمایت از مردم فلسطین، مبارزه با سرمایه داری جهانی، مبارزه با مداخلات یک جانبه آمریکا در جوامع ضعیف، مخالفت با اوج گیری فاصله کشورهای شمال و جنوب یا فقرا و اغنیا و... از مواضع اصیل روشنفکری و جنبش های دانشجویی در جهان محسوب می شود. پارادوکس پیش آمده در [جریان لیبرال] این بود که با اختیار ایدئولوژی لیبرالی، جنبش دانشجویی در برخی مسائل داخلی حرفی برای گفتن و نقد یافته بود ولی در عمده مسائل جهانی، درست برخلاف جهت و سنت جنبش های دانشجویی و روشنفکری عمل کرد.6
با توجه به نقش اساسی که دفتر تحکیم وحدت در به وجود آمدن جریان دوم خرداد داشت، مورد طمع احزاب و گروه های سیاسی غیر دانشگاهی قرار گرفته و هر کدام سعی کردند، سهمی در آن به دست آورده و از آن به عنوان پیاده نظام خود در دانشگاه ها استفاده نمایند و بنابر این با نوعی نفوذ در داخل این دفتر به اعمال نفوذ و تصمیم گیری هایی پرداختند. ورود این دفتر به صورت مستقیم در فعالیت های انتخاباتی مجلس ششم و سهم خواهی علنی آن از قدرت، منجر به ایجاد جنگ روانی و بروز یک انحراف تاریخی شده و بیش از پیش آن را مورد طمع شیفتگان رسیدن به قدرت قرارداده بدین ترتیب، انجمن های اسلامی رسماً از ارزش های اسلامی و انقلابی فاصله می گیرند و به هر صورت ممکن آن ها را مورد تاخت و تاز قرار می دهند. در سال 97 و همزمان با شروع انتفاضه دوم مردم فلسطین، جنایات وحشیانه صهیونیست ها در فلسطین با موضع گیری گروه های مختلف روبرو شد ولی دفتر تحکیم وحدت بعد از یک ماه، صرفاً طی بیانیه ای، به اعلام حمایت از ملت مظلوم فلسطین اکتفا نمود و همچنین، ایجاد نوعی گرایش به مراجع فراملی و فراکشوری و سازمان های بین المللی به نوعی تضعیف و تخریب غروب ملی توسط این جریان منجر شد. به طور مثال، شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید رجایی نامه سرگشاده ای را خطاب به دبیر کمیسیون حقوق بشر اسلامی نوشته و خواستار دفاع از حقوق زندانیان سیاسی گردید و به اقتضای زمان و مناسبت های مختلف نیز شورای مرکزی دفتر تحکیم یا سایر انجمن دست به اقدامات مشابهی زدند.7
سوم این که در تعیین نقطه اصلی عزیمت و موضع گیری در مسائل داخلی نیز جنبش دانشجویی لیبرال، از همان ضعفی رنج می برد، که نئولیبرالیسم یا لیبرالیسم تجدید حیات شده طی سالیان گذشته از آن رنج برده و می برد. به دلیل ماهیت استبدادی نظام های سیاسی قبل از انقلاب اسلامی 57- 1356در ایران نه جناح لیبرال روشنفکری در ایران در کنار گروه های سیاسی لیبرال فعال در عرصه حیات سیاسی ایران، به حق «دیگری» خود را «استبداد» تعریف کرده بود و نوک پیکان موضع گیری ها و مخالفت ها و مبارزات خویش را متوجه استبداد ساخته بود... اما روشنفکران نئولیبرال و گروه های سیاسی سنتی- لیبرال در ایران، ناتوان از تعریف نقطه جدیدی با مختصات جدیدتلاش کردند تا بر همان نقطه قبلی قرار گرفته و از آن جا به حیات و مبارزات سیاسی خود سامان دهند، در حالی که این نقطه با واقعیات جدید جامعه ایران بعد از انقلاب اسلامی همخوانی نداشته و بر آن منطبق نبوده چرا که انقلاب اسلامی بنیادهای استبداد را به هم ریخته بود. مبارزه با یک استبداد «مجازی» و غیرواقعی نمی تواند هویت ساز و مشروعیت آفرین باشد.
و بالاخره این که به علت تصلب مواضع جنبش دانشجویی لیبرال مسلک، از مطالبات و واقعیات بدنه جامعه ایران غافل ماند و این غفلت، شکافی بین این جنبش و گروه های اجتماعی فعال دیگر ایجاد کرد. جنبش دانشجویی از فضای عمومی فعالیت های اجتماعی فاصله گرفت و از سخنگویی و مؤتلف گروه هایی نظیر کارگران و طبقات و اقشار پایین، تبدیل به ابزار دست لایه های فوقانی طبقه متوسط جدید و طبقات بالا گردید. این ائتلاف طبیعی نبود و نمی توانست ادامه یابد. در نتیجه دو اتفاق را باعث شد: اولاً جنبش دانشجویی دچار ریزش نیرو و انشعاب شد و ثانیاً حاشیه نشین و پیرامونی گشت و به تدریج صدای گروه های اجتماعی دیگر بالاتر از صدای جنبش دانشجویی به گوش رسید.8