تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۵  ، 
کد خبر : ۱۳۸۷۰۰
متن کامل کتاب «تیه‌ری میسان»، نویسنده فرانسوی درباره حادثه 11 سپتامبر

دروغ بزرگ

اشاره: «دروغ» اگرچه واژه‌ای است که همواره مورد مذمت قرار می‌گیرد اما در برخی موارد این کلمه در قالب برخی رفتارها و اعمال موجبات فجایع بزرگی را فراهم می‌کند. یکی از بزرگ‌ترین دروغ‌های یک سده اخیر حادثه 11 سپتامبر2001 بود که باعث کشتار انسان‌های زیادی در دنیا شد. «وطن امروز» متن کامل کتاب «دروغ بزرگ» نوشته «تیه‌ری میسان»، نویسنده فرانسوی را منتشر می‌کند. این کتاب در سال 2002 پرفروش‌ترین کتاب فرانسه شده است. نویسنده این کتاب، حادثه 11 سپتامبر را ساخته مقامات آمریکایی می‌داند و برای این ادعای خود دلایل قابل توجهی ارائه می کند.

فصل اول
هواپیمای خیالی پنتاگون
«وزارت دفاع همچنان حمله‌ای را که در ساعت 38 :9 صبح به وقوع پیوسته زیرنظر دارد. هنوز هیچ آماری از تلفات گزارش نشده است. مجروحان حادثه به بیمارستان‌های محلی انتقال داده شده‌اند. دونالد رامسفلد، وزیر دفاع در مرکز فرماندهی خود در پنتاگون هدایت عملیات را برعهده دارد. وی با خانواده‌های مصیبت‌دیده در این حادثه انفجار اظهار همدردی کرده است.
همه کارمندان وزارت دفاع ساختمان را تخلیه کردند. افراد گروه نجات، برای کنترل و خاموش کردن آتش و انتقال مجروحان به بیمارستان در تلاش هستند. اگرچه صدمات قابل توجهی به ساختمان وارد شده، ولی انتظار می‌رود پنتاگون از فردا دوباره به کار خود ادامه دهد. جهت بازسازی قسمت‌های صدمه‌دیده ساختمان نیز تدارکات لازم صورت گرفته است».
متن فوق قسمتی از بیانیه کوتاهی بود که کمی بعد از حادثه یازدهم سپتامبر، یعنی ساعت 10 صبح به وقت واشنگتن، وزارت دفاع ایالات متحده آن را منتشر کرد. نخستین گزارش خبرگزاری رویتر از حادثه، حکایت از صدمات وارده به ساختمان پنتاگون بر اثر برخورد و انفجار یک هلی‌کوپتر داشت. پال بگالا، مشاور حزب دموکرات در یک تماس تلفنی با خبرگزاری آسوشیتدپرس، خبر فوق را تایید کرد. اما دقایقی نگذشته بود که وزارت دفاع اطلاعیه قبلی را اصلاح کرد. در اصلاحیه آمده بود که در صدمات وارد شده به پنتاگون، هواپیما دخالت داشته است. این موضوع جدید با استناد به گفته مقامی رسمی که از قضا شاهد ماجرا بوده اعلام شد.
شاهد و منبع اصلی پنتاگون در این گزارش کسی جز «فرد هی» نبود. «هی» دیده بود که یک هواپیمای بوئینگ به حالت سقوط به طرف ساختمان پنتاگون نزدیک می‌شده است. سناتور مارک کرک آن روز به دعوت وزیر دفاع، صبحانه را همراه رامسفلد صرف کرده بود. او هم پس از پایان ملاقات، در حالی که قصد خروج از پارکینگ پنتاگون را داشت، سقوط هواپیمای بزرگ را مشاهده کرده بود. 4 گروه آتش‌نشانی از ماموران فدرال در محل حادثه حضور داشتند که ماموران آتش‌نشانی ناحیه آرلینگتون و متخصصان آتش‌نشانی فرودگاه «ریگان» سر رسیدند. ضلع صدمه‌دیده ساختمان پنتاگون در ساعت 10 و 10 دقیقه صبح فروریخت. از همان لحظات ابتدایی حادثه از حضور خبرنگاران در صحنه جلوگیری شد.
تنها صحنه‌ای که برای تصویربرداری مجاز بود، اجسادی بودند که در کیسه‌های پلاستیکی در کنار هم ردیف شده بودند. با وجود همه این تدابیر امنیتی، یک فیلمبردار غیرحرفه‌ای از فراز یکی از ساختمان‌های مجاور، تصاویری از حضور ماموران آتش‌نشانی در محل را ثبت کرد. در آن زمان، این تصویر تنها مدرکی از حادثه بود که به دست خبرگزاری آسوشیتدپرس رسید. ریچارد مه یرز، فرمانده جدید ستاد، عنوان کرد که هواپیمای انتحاری از نوع بوئینگ 200- 757 و متعلق به هواپیمایی امریکن ایرلاین است.
مبدا هواپیما فرودگاه دالاس در واشنگتن و مقصد آن لس‌آنجلس یورو بوده که در ساعت 8 و 55 دقیقه از صفحه رادار فرودگاه ناپدید شده است. 800 کشته، نخستین خبر از میزان تلفات بود که برای خبرنگاران حاضر در اطراف حادثه چندان باورنکردنی نمی‌نمود. تردید خبرگزاری‌ها درباره این خبر هنوز ادامه داشت که معلوم شد رقم واقعی کشته شدگان در این فاجعه چند برابر ارقام اعلام شده است. دونالد رامسفلد، وزیر دفاع در کنفرانس خبری روز بعد از حادثه از اعلام ارقام واقعی کشته‌شدگان سر باز زد. بهت ناشی از فروریختن ساختمان‌های مرکز تجارت جهانی (WTO) و حیرت از ضعف بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان در پیشگیری از وقوع چنین حوادثی، واکنش طبیعی کسانی بود که لحظه به لحظه اخبار این واقعه را در گوشه و کنار جهان پیگیری می‌کردند.

بویژه که در این حادثه پایگاه فرماندهی ارتشی هدف قرار گرفته بود که تا آن زمان آسیب‌ناپذیر تصور می‌شد. این بار نظامیان ارتش آمریکا، نه در میدان جنگ که بر خاک سرزمین خود جان می‌سپردند. شاید گزارش‌هایی که منابع رسمی ارائه دادند، هیچ جای بحث و گفت‌وگویی درباره این حادثه باقی نگذاشته باشد، اما اگر پوسته ظاهری گزارش‌های رسمی را بشکافیم، حقیقت و اصل ماجرا به طور شرم‌آوری با گزارش‌های رسمی منافات دارد.
جلسه در کمیته نیروهای مسلح مجلس آمریکا
کنترل و هدایت هواپیماها در آمریکا از وظایف سازمان هواپیمایی فدرال است و ماموران برج کنترل فرودگاه‌ها در حیطه سازمانی این مجموعه انجام وظیفه می‌کنند. ساعت 55 :8 صبح بود که هواپیمای بوئینگ بدون هماهنگی با برج کنترل فرودگاه، همچنان اوج گرفت تا به ارتفاع 29 هزار پایی رسید. تا این زمان، امواج فرستنده هواپیما را دریافت می‌کردیم، ولی ناگهان موج فرستنده نیز قطع شد. تصور ما این بود که نقص فنی بوئینگ موجب شده که خلبان بدون تماس با برج کنترل به راه خود ادامه دهد و همچنان برای برقراری ارتباط در تلاش بودیم که ناگهان متوجه شدیم خلبان بدون اینکه به هشدارهای ما پاسخ بدهد، فرستنده را روشن کرده است. فرستنده فریادها و تهدیدهایی را ارسال کرد که با لهجه عربی ادا می‌شد. از این به بعد هواپیما جهت خود را به طرف واشنگتن تغییر داد و اندکی بعد نیز هواپیما در صفحه رادار برج گم شد.
اینها مطالبی بود که روزنامه کریستین ساینس مانیتور به نقل از ماموران برج مراقبت چاپ کرد. در دستورالعمل برج کنترل فرودگاه‌های محلی آمده است: در صورت بروز هواپیماربایی، ماموران وظیفه دارند موضوع حادثه را بلافاصله به مرکز فرماندهی F. A .A (سازمان هواپیمایی فدرال) گزارش دهند. در زمان تماس ماموران برج با مرکز فرماندهی، اکثر مسؤولان این مرکز برای حضور در یک کنفرانس تخصصی در کشور کانادا بسر می‌بردند و کسی جز ماموران رده پایین و کم تجربه در F. A .A حضور نداشتند. در همان شرایط بحرانی و پرالتهاب بود که مرکز فرماندهی دچار خطای بزرگی شد و پس از تلف شدن 20 دقیقه از خطیرترین و حساس‌ترین دقایق، تازه به اشتباه خود پی برد. ماموران مرکز فرماندهی، اخطار هواپیماربایی جدید را تکرار اخطار قبلی دومین هواپیما که در حال نزدیک شدن به شهر نیویورک بود، تلقی کردند، اما هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که متوجه شدند تعداد هواپیماهای ربوده شده به 3 فروند رسیده است.
در واقع مقامات نظامی پس از 20 دقیقه تاخیر از خطر سومین هواپیما آگاه شدند. کمیته نیروهای مسلح مجلس سنای آمریکا، روز سیزدهم سپتامبر تشکیل شد و از رئیس ستاد مشترک، ژنرال ریچارد مه‌یر درباره ماجرای هواپیمای بوئینگ توضیح خواست. در شرح مذاکرات این جلسه، هیچ نکته‌ای مبنی بر تعقیب هواپیمای بوئینگ توسط جنگنده‌های نیروی هوایی وجود ندارد. پس از این مذاکرات سریع و ساختگی بین کمیته سنا و مقامات ارشد نظامی، سناتورهای عضو کمیته نیروهای مسلح تصریح کردند که در واقع هیچ‌گونه اقدامی برای تعقیب هواپیمای بوئینگ از طرف نیروی هوایی صورت نگرفته است.
آیا می‌توان باور کرد که در طول حملات هوایی به برج‌های تجارت جهانی و پنتاگون، نیروی هوایی ایالات متحده هیچ عکس‌العملی از خود بروز نداده باشد؟ در متن مذاکرات بین کمیته نیروهای مسلح و رئیس ستاد مشترک، نکات جالب و شایان توجهی وجود دارد که برای خوانندگان خالی از تعجب نخواهد بود. همان طور که قبلا اشاره شد، این جلسه 2 روز بعد از واقعه یازدهم سپتامبر یعنی سیزدهم همان ماه برگزار می‌شود، در این جلسه گفت‌وگو بیشتر بین ریچارد مه‌یر، رئیس ستاد مشترک و سناتور کارل لوین، یکی از اعضای کمیته جریان دارد.
سناتور کارل لوین: قبل از اینکه پنتاگون مورد حمله قرار بگیرد، خبر برخورد هواپیماها به برج‌های تجارت جهانی توسط کدام مرکز به وزارت دفاع گزارش شد؛ FBI، سازمان هواپیمایی ایالتی، یا مراکز دیگر؟
ژنرال ریچارد مه یر: جوابی برای این سوال ندارم. می‌توانم پس از بررسی مدارک به شما پاسخ بدهم.
لوین: متشکرم. آیا هیچ عملیاتی توسط وزارت دفاع علیه هواپیمایی صورت گرفت؟ از شما خواسته شد که به عملیاتی علیه هواپیمایی اقدام کنید؟
مه یر: بله! عملیاتی داشتیم.
لوین: آیا به طور نمونه می‌توانید به موردی اشاره کنید؟ گفته می‌شود هواپیمایی که در پنسیلوانیا سقوط کرده هدف قرار گرفته است.
مه یر: نیروی هوایی هیچ هواپیمایی را هدف قرار نداد. بعد از اینکه نوع تهدید هوایی برای ما معلوم شد، گشتزنی هوایی را با هواپیمای جنگنده رادار آواکس و تانکر سوخت‌رسان شروع کردیم. هدف از این گشت‌زنی، پیدا کردن و تعقیب هواپیماهای ربوده شده بود، اما ما هیچ هواپیمایی را پیدا نکردیم که تعقیب کنیم.
لوین: این دستوری که نام بردید، قبل از حمله به پنتاگون صادر شد یا بعد از آن؟
مه یر: تا آنجا که من می‌دانم، این دستور بعد از حمله به پنتاگون
صادر شد.
سناتور بیل نلسون که تا به حال ناظر مذاکره بوده سوال می‌کند: جناب رئیس! اگر اجازه بفرمایید به منظور تکمیل اسناد خبرهایی را که شبکه CNN از حوادث ثبت کرده، ارائه کنم. زمان دقیق برخورد دومین هواپیما به برج جنوبی 9 و 3 دقیقه و زمان برخورد بوئینگ 77 به پنتاگون 9و43 دقیقه بوده است. ساعت 10 و 10 دقیقه، زمان سقوط هواپیمای یونایتد ایرلاین پنسیلوانیا گزارش شده است بنا براین فاصله زمانی برخورد هواپیما به برج و سقوط هواپیمای دیگر روی پنتاگون، 40 دقیقه است. این زمان از مرحله برخورد دومین هواپیما با برج جنوبی تا سقوط آخرین هواپیما در پنسیلوانیا یک ساعت و 10 دقیقه طول می‌کشد.
لوین: آنچه ما مایلیم بدانیم این است که چه زمانی پنتاگون از حالت‌های اضطراری و تهدیدهای بالقوه نظیر اخطارهای FAA درباره تغییر مسیر هواپیما و چیزهای دیگر باخبر شد؟ اینها چیزهایی است که مایلیم از شما بشنویم.
مه یر: این چیزی نیست که بتوانم پاسخ بدهم، بعد از نخستین حمله به برج‌های دوقلو ما بلافاصله گروه‌های مقابله با بحران را به حالت آماده‌باش درآوردیم. بعد هم با مقامات ایالتی ارتباط برقرار کردیم. اما از اینکه چه زمانی هواپیماهای نیروهای دفاع هوایی (NORAD) وارد عمل شدند، اطلاعی ندارم.
لوین: مواردی که قبلا از شما پرسیدم چطور؟ آیا FBI یا FAA یا به هر طریق، یکی از نهادهای مسوول گزارش داده‌اند که هواپیمایی تغییر مسیر داده یا هواپیمایی به واشنگتن یا هر هدف دیگری نزدیک می‌شود؟ آنها باید گزارش کرده باشند در غیر این صورت در وظایف خود اهمال کرده‌اند.
مه یر: بله! همین طور است. همان طور که می‌دانید در زمان حمله من در پنتاگون حضور نداشتم. ممکن است قبل از وقوع حادثه گزارش‌هایی به پنتاگون مخابره شده باشد که برای من هم زیاد روشن نیست، اما ما کارمان را با گزارش‌ها و اخطارهای مرکز دفاع هوایی (NORAD) و FAA شروع کردیم و از این طریق به موقعیت هواپیمای ربوده شده و هواپیمایی که در پنسیلوانیا سقوط کرده پی بردیم، اینکه جنگنده‌ها آن هواپیما را رهگیری کرده باشند، اطلاعی ندارم، من باید...
لوین: فکر می‌کنید چه زمان این گزارش‌ها را بتوانید در اختیار ما بگذارید؟ می‌دانم که الان به‌خاطر ندارید.
مه یر: اما ما آنها را پیدا خواهیم کرد.
در جست‌وجوی زمان از دست رفته
مرکز دفاع هوایی آمریکا (NORAD) پس از انتشار مذاکرات کمیته نیروهای مسلح مجلس، داستان لحظه به لحظه حوادث را به گونه دیگری نقل کرد، تا از این طریق ابهامات به‌جای مانده ناشی از دستپاچگی، عدم اطلاع یا ضعف حافظه رئیس ستاد مشترک (مه یر) را برطرف کرده باشد. این گزارش به فاصله یک روز پس از مذاکرات کمیته با مه یر منتشر شد. در گزارشی که NORAD منتشر کرد، زمان دریافت هشدار هواپیماربایی ساعت 9 و 24 دقیقه صبح اعلام و تصریح شد: «بلافاصله جنگنده‌های اف ـ 16 مستقر در پایگاه هوایی لانگ لی با دستور رهگیری هواپیمای بوئینگ به پرواز درآمدند.
اما نیروی هوایی بدون اطلاع از موقعیت هدف (هواپیمای بوئینگ) به تصور اینکه این هواپیما نیز به قصد وارد کردن ضربه سوم به برج به سمت نیویورک در پرواز است، جنگنده‌های اعزامی را به سمت شمال (نیویورک) هدایت می‌کند. در حالی که جنگنده‌ها در مسیر شمال (نیویورک) در جست‌وجوی هدف بودند؛ یک هواپیمای باری ارتش پس از برخاستن از باند فرودگاه ریاست‌جمهوری واقع در سنت آندرو به‌طور کاملا اتفاقی هواپیمای بوئینگ را شناسایی می‌کند؛ اما زمان از دست رفته است و دیگر هیچ اقدامی ممکن نیست». اینکه سیستم رادار ارتش آمریکا از تعیین موقعیت هواپیمایی در شعاع چند ده کیلومتری مرکز رادار عاجز باشد و همین‌طور قضیه فرار و فریب دادن جنگنده‌های اف ـ 16 توسط هواپیمای مسافری چندان باورکردنی نیست.
به همین خاطر اطلاعیه NORAD را نمی‌توان معتبرتر از توضیحات دستپاچه رئیس ستاد مشترک (مه یر) در مقابل کمیته نیروهای مسلح مجلس سنا دانست؛ حتی اگر باور کنیم هواپیمای یادشده توانسته موانعی نظیر جنگنده‌های اف ـ 16 را پشت سر بگذارد، احتمالا می‌توانسته هنگام پرواز به سوی پنتاگون هدف قرار گرفته باشد. موضوع محرمانه بودن ساختار دفاعی محل استقرار وزارت دفاع و دیگر محل‌های استراتژیک نظیر کاخ سفید بر کسی پوشیده نیست.
... این سیستم‌ها در سال 1994، بازنگری و به سطح عالی ارتقا داده شدند. دلیل این بازنگری، فرود آن هواپیمای 2 موتوره شخصی معروف به حیاط کاخ سفید در آن سال بود. طبق اطلاعات منابع دولتی، در طرح دفاعی جدید، 5 توپ ضدهوایی بر بام پنتاگون مستقر شد که در طول 24 ساعت از مقر وزارت دفاع حراست می‌کرد. 2 اسکادران از جنگنده‌های اف ـ 16 و اف‌ای‌ـ 18 متعلق به پایگاه نظامی رئیس‌جمهور واقع در سنت‌آندرو و همین طور نیروهای پروازی 113 و نیروهای تهاجمی 321 مستقر در این پایگاه هم، امنیت کاخ سفید و پنتاگون را برعهده داشتند... این تدابیر شدید امنیتی با چنین حجم عظیم و گرانقیمتی نباید به هواپیمای بوئینگ اجازه می‌داد به پنتاگون نزدیک شود. کلنل وارزینکی سخنگوی پنتاگون در این‌باره می‌گوید: تا قبل از حادثه روز سه‌شنبه بعید می‌دانم کسی از این ضعف دفاعی پنتاگون خبر داشت؛ ما اصلا متوجه نشدیم هواپیما به طرف ما می‌آید.
به بیان دیگر، وارزینکی چنین ادعا می‌کند که خلبان توانسته است از نقطه‌های کور رادار قوی‌ترین و پیشرفته‌ترین سیستم ضدهوایی جهان، بدون هیچ آسیبی عبور کرده و خود را به پنتاگون برساند. و حالا مشخصات هواپیمایی که توانسته از همه این موانع بگذرد، چه بوده؟ یک بوئینگ 757، ظرفیت مسافر: 239 نفر، طول هواپیما: 52 متر، طول بال‌ها: 42 متر، وزن هواپیما به علاوه بار و مسافر: 104 تن و بالاخره سقف سرعت پرواز: 1000 کیلومتر در ساعت! سقف وسیع پنتاگون (بزرگ‌ترین ساختمان اداری جهان که نامش از شکل معماری آن اقتباس شده و ترکیبی از 5 پنج‌ضلعی در دل هم است) راحت‌ترین هدف و آسیب‌پذیرترین موضع پنتاگون برای کوبیدن هواپیما به‌نظر می‌رسد؛ هواپیمایی به وزن 104 تن با سرعت 900 کیلومتر در ساعت، نیرویی برابر با 8 میلیارد و 500 میلیون نیوتن فشار بر نقطه اصابت وارد می‌کند؛
اما در عمل، خلبان به‌جای سقف 5/14 هکتاری پنتاگون ترجیح داده به سینه دیواری به ارتفاع 27 متر ضربه وارد کند! هواپیما در کسری از ثانیه، به حالت شیرجه به زمین نزدیک شده در همان ارتفاع به حالت افقی ادامه مسیر می‌دهد و پس از عبور از بزرگراه و از میان راهرویی که به پارکینگ پنتاگون ختم می‌شود عبور کرده تقریبا با زاویه 90 درجه به دیوار ساختمان می‌کوبد. همه چراغ‌های مسیر پارکینگ، جز یکی که بر اثر برخورد هواپیما سقوط کرده بود، سالم می‌ماند. ضربه اولیه به طبقه اول و تقریبا نزدیک به زمین وارد شده است. بدون آنکه به حیاط زیبا و باشکوه مقابل ساختمان یا باند هلیکوپتر مقابل آن صدمه‌ای وارد شود. در واقع 5/8 میلیارد نیوتن فشار وارد بر ساختمان فقط به قسمت کوچکی از حلقه اول صدمه وارد کرده و هواپیما در حلقه دوم متوقف شده است.
آیا آنچه به پنتاگون برخورد کرد، یک هواپیما بود؟
همه پرسنل حاضر در مجموعه پنتاگون لرزه حاصل از برخورد هواپیما را زیر پای خود حس کردند. سوخت هواپیما که در بال‌های آن ذخیره می‌شود، بر اثر حرارت ناشی از ضربه آتش گرفت و این آتش به ساختمان‌های مجاور سرایت کرد. با این وجود، تعداد تلفات افراد مستقر در ساختمان 125 نفر و مسافران کشته شده 64 نفر گزارش شد. خوشبختانه (اگر بتوان این عبارت را بر زبان راند) محل اصابت هواپیما به ساختمان، قبلا جهت بازسازی و تغییر دکوراسیون داخلی تخلیه شده و قرار بود محل مزبور را برای مرکز فرماندهی جدید نیروی دریایی آماده کنند.
به این ترتیب، بیشتر اتاق‌های طبقه‌ای که ویران شد، خالی از پرسنل بود و فقط در برخی اتاق‌ها کارگرانی که مشغول بازسازی بودند، حضور داشتند. به همین دلیل بیشتر تلفات از غیرنظامیان بود تا نظامیان و در میان نظامیان کشته شده هم تنها یک افسر جان خود را از دست داد. نیم ساعت بعد از برخورد هواپیما طبقات بالای نقطه آسیب‌دیده نیز فروریخت.
داستان روایت شده از زبان مقامات رسمی درباره حادثه 11 سپتامبر پر از نقص است. عبور هواپیما از مسیر بزرگراه و پارکینگ پنتاگون بدون هیچ‌گونه تخریب را نمی‌توان ممکن دانست و با توجه به دلایلی که در ادامه ارائه می‌شود، دخالت هواپیمای بوئینگ در این ماجرا کاملا غیرممکن به نظر می‌رسد. با توجه به اندازه‌های داده شده (عرض تخریب شده ساختمان و طول بال‌ها) اگر هواپیمایی از مدل بوئینگ 757 در این حادثه دخالت داشت، فقط برخورد دماغه هواپیما همین‌قدر موجب خرابی می‌شد. اگر بخواهیم روایت مقامات رسمی را بپذیریم، باید قبول کنیم که هواپیما پس از برخورد دماغه‌اش، درجا متوقف شده و در نتیجه بال‌ها هیچ‌گونه صدمه‌ای به ساختمان وارد نکرده‌اند.
دماغه هواپیما، ترکیبی از مواد کربنی بسیار مقاوم، بدنه آن از آلومینیوم و فلزات بکار رفته در موتورهای هواپیما نیز ساخته شده از فولادی با قدرت تحمل دمای بسیار است. ضربه حاصل از برخورد این مجموعه عظیم و محکم با سرعت چند صد کیلومتر در ساعت، حتما توام با انفجار بوده؛ بویژه با وجود سوخت ذخیره شده در بالها. اما پس از فرونشاندن آتش هیچ اثری از بقایای هواپیما در تصویر مخابره شده آسوشیتدپرس دیده نمی‌شود. در حالی که این تصویر در دقایق اولیه پس از خاموش کردن آتش گرفته شده است.
اد پلاگر مسوول آتش‌نشانی منطقه آرلینگتون در کنفرانس خبری 12 سپتامبر به نکات درخور توجهی اشاره داشت. پلاگر به صراحت گفت: «گروه او با هدف جلوگیری از گسترش آتش به پنتاگون اعزام شدند، اما از نزدیک شدن آنها به نقطه اصلی آتش، جلوگیری به عمل آمد و فقط گروه ویژه تجسس (FEMA’S) و گروه نجات اجازه پیدا کردند به نقطه اصلی آتش و لاشه هواپیما نزدیک شوند. در این کنفرانس مباحث و گفت‌وگوهای جالب دیگری هم مطرح شد.
یکی از گزارشگران حاضر در کنفرانس از پلاگر سوال کرد: چیزی از لاشه هواپیما باقی مانده بود؟
پلاگر: آنچه از هواپیمایی که در داخل محوطه به چشم می‌خورد و آنچه ما در زمان فرونشاندن آتش دیدیم، قطعاتی کوچک بود، نه چیزهایی نظیر پاره‌های بدنه اصلی هواپیما و... .
گزارشگر: جناب رئیس! قطعات کوچکی از هواپیما در اطراف محل حادثه در بزرگراه مشاهده شده، می‌توانید بگویید که آن هواپیما منفجر شده؟ آیا به نظر می‌رسید این انفجار ناشی از انفجار سوخت هواپیما باشد؟
پلاگر: می‌دانید؟ بهتر است من وارد این موضوع نشوم، خیلی از شاهدان عینی می‌توانند اطلاعات بهتری در رابطه با این موضوع و نحوه حرکت هواپیما به سوی پنتاگون و بقیه قضایا در اختیار شما بگذارند، اطلاعی نداریم، لااقل من اطلاعی ندارم.
گزارشگر: سوخت هواپیما کجا رفت؟ فقط...؟
پلاگر: ما یک گودال دیدیم، فکر می‌کنم، آنجا... فکر می‌کنم آنجا اثر برخورد دماغه هواپیما باشد.
هواپیمایی که فقط دماغه‌اش با ساختمان برخورد کرد!
اگرچه مقامات رسمی نظیر نماینده‌ای از کنگره و یک عضو ارشد ارتش آمریکا ادعا کرده‌اند، هواپیما را دیده‌اند اما هیچ‌کس دیگری، به جز قطعات غیرقابل تشخیص، هیچ قطعه‌ای از هواپیما را حتی قطعه‌ای از چرخ‌های آن را ندیده است. دوربین مداربسته مستقر در زوایای پنتاگون از جمله در منطقه فرضی ورود هواپیما نیز گفته‌های مقامات یاد شده را تایید نمی‌کند. دوربین‌ها در همه زوایای تحت پوشش و در همه لحظه‌های حادثه هیچ تصویری از ورود هیچ هواپیمایی ثبت نکرده‌اند.
یک بار دیگر گزارش مقامات رسمی را به‌طور اختصار مرور می‌کنیم: خلبان هواپیمای بوئینگ ربوده شده با معرفی خود به‌جای یکی از جنگنده‌های اف ـ 16 که ماموریت تعقیب بوئینگ را داشتند، مرکز فرماندهی را فریب داده، سیستم دفاعی واشنگتن را خنثی کرده و از جنگ جنگنده‌های اف ـ16می‌گریزد. به همین سادگی!! هواپیما در حالت افقی به پنتاگون نزدیک می‌شده که به یکباره به حالت عمودی تغییر وضعیت داده و به دیواره طبقه اول ساختمان اصابت می‌کند.
دماغه، کابین و بدنه هواپیما به داخل ساختمان فرو می‌رود، یک یا هر 2 بال هواپیما خارج از ساختمان کاملا می‌سوزند و از آنجا که بدنه اصلی هواپیما به داخل ساختمان فرورفته و از هم پاشیده شده، سوخت ذخیره شده در بال‌ها برای مدتی شعله‌ور می‌شود و آتش به داخل ساختمان سرایت می‌کند. این داستان‌ها واقعا ابلهانه و ساختگی به نظر می‌رسد.
همانطور که در ابتدا هم اشاره شد، در نخستین اطلاعیه پنتاگون هیچ نشانی از هواپیمای بوئینگ یافت نمی‌شد؛ نظریه هواپیمای انتحاری (Kamikaze) هم نیم‌ساعت پس از اطلاعیه اول ارائه شد. همچنین در جلسه کمیته نیروهای مسلح مجلس سنا و رئیس ستاد مشترک، هیچ سوالی پیرامون تعقیب هواپیمای خیالی توسط جنگنده‌ها به میان نیامد و داستان جنگنده‌های سرگردان 2 روز بعد از جلسه کمیته نیروهای مسلح، توسط سازمان دفاع هوایی آمریکا ساخته و پرداخته شد. با همه این اوصاف، اگرچه روایت رسمی مقامات آمریکایی بیشتر عوامفریبی به نظر می‌رسد، اما ناپدید شدن 64 سرنشین هواپیما و کشته شدن 125 تن در حادثه پنتاگون واقعیتی است که نمی‌توان به فراموشی سپرد.
آیا مسافران هواپیما کشته شدند؟ اگر چنین است چه کسی آنها را کشته و به چه دلیل و اگر کشته نشدند، کجا هستند؟ این سوال‌هایی است که دولت آمریکا باید به آنها پاسخ گوید. افزون بر این سوال‌ها، ما باید از خود نیز بپرسیم، مقامات دولتی آمریکا با این داستان‌سرایی‌ها درصدد پنهان کردن چه چیزی بودند؟ ژنرال وسلی کلارک فرمانده عالی نیروهای ناتو در جنگ کوزوو در پاسخ به سوال شبکه CNN می‌گوید: ما از قبل از نقشه‌های برخی گروه‌ها (برای حمله به پنتاگون) باخبر بودیم، ولی واضح است که ما نتوانستیم خود را برای این حملات آماده کنیم.
این اعتراف معماگونه اشاره‌ای به تهاجم خارجی ندارد، بلکه انگشت اتهام را به سوی نقطه‌ای در داخل آمریکا نشانه رفته است. نگاهی به کینه‌جویی‌های کهنه در میان گروه‌های طبقه حاکم بر آمریکا این نکته را روشن‌تر می‌کند. شبکه خبری CNN در آن زمان (پانزدهم سپتامبر) با حسنی مبارک رئیس‌جمهوری مصر درباره این ماجرا یک گفت‌وگوی تلویزیونی پخش کرد. به یقین اطلاعاتی که ما الان در اختیار داریم، در آن زمان در اختیار رئیس‌جمهور مصر نبود و اطلاعاتی که ما از میان تحلیل‌ها به دست آورده‌ایم او در اختیار نداشت.
اما از سوی دیگر او با دریافت اطلاعات موثق و محرمانه، هفته‌ها قبل از حادثه، مقامات آمریکایی را در جریان وقوع چنین حادثه‌ای قرار داده بود. حسنی مبارک در این مصاحبه ‌گفت: هیچ ساختار اطلاعاتی‌ای در جهان وجود ندارد که بتواند بگوید، عده‌ای با هواپیمای مسافری همراه با مسافرانش به برج‌ها حمله می‌کنند و پنتاگون را هدف قرار می‌دهند. کسانی که چنین عملی را مرتکب شدند، باید این برنامه‌ها را مکرر از قبل تمرین کرده باشند.
مثلا ساختمان پنتاگون برای یک خلبان ارتفاع زیادی ندارد، برای هدایت یک هواپیمای مسافری بسوی هدف نه‌چندان مرتفعی نظیر پنتاگون، آن هم با پروازی در ارتفاع پایین، باید بارها و بارها این مسیر به‌صورت تمرین طی شود تا خلبان با موانع متعدد در مسیر پرواز کاملا آشنا شود. به‌ یقین این برنامه به‌طور ماهرانه‌ای طراحی شده و کسانی این مسیر و موانع بر سر راه آن را به‌ دقت شناسایی و بررسی کرده‌اند.
CNN: شما بر این باورید که این یک حادثه از پیش طراحی شده و داخلی بوده؟ اگر این طور است، فکر می‌کنید چه کسی در پشت ماجراست؟
مبارک: حقیقت این است که من قصد ورود به این مباحث را ندارم. شما آمریکایی‌ها اگر کسی را به جرمی دستگیر کنید بلافاصله به نتیجه گیری می‌پردازید که این کار مصری‌هاست، کار عربستان سعودی است، کار امارات است و... همه این ماجراها زیر سر عرب‌هاست، به نظر من کسی قادر به پیش بینی نیست پس باید صبر کنیم تا ماجرا روشن شود. اگر ماجرای اوکلاهما را به یاد داشته باشید، بلافاصله بازار شایعه علیه عرب‌ها داغ شد، ولی بعدا معلوم شد که عرب‌ها در آن نقشی نداشتند. کسی چه می‌داند؟ بگذارید صبر کنیم و ببینیم تحقیقات چه چیزی را روشن خواهد کرد.
من فکر می‌کنم چنین حرکتی در آمریکا نمی‌تواند کار خلبانی باشد که با تمرینات خلبانی در آموزشگاه خصوصی در فلوریدا، خلبان شده باشد. این همه خلبان برای آموزش خلبانی و گرفتن گواهینامه پرواز دوره می‌بینند؛ آیا می‌شود گفت این همه تروریست بالقوه در آمریکا وجود دارد؟ من خود سابقه خلبانی دارم و خیلی خوب این موضوع را درک می‌کنم. من هم با هواپیمای سنگین پرواز کرده ام و هم با جنگنده‌های سبک. آنچه برایم کاملا روشن است، این است که این حرکت کار ساده و آسانی نبوده، پس بگذارید فعلا وارد نتیجه گیری نشویم.
هواپیمای خیالی پنتاگون
کسانی که در بزرگراه نزدیک پنتاگون رانندگی می‌کردند، صدایی شبیه سوت موتور جت هواپیما را از بالای سر خود شنیده بودند. صدایی شبیه صدای هواپیماهای جنگنده و نه صدای هواپیماهای مسافربری. آنهایی که هواپیما را دیده بودند، گفتند، هواپیمای کوچکی بود؛ مثلا هواپیمایی با ظرفیت 8 تا 12 مسافر. قطعا هواپیمای بوئینگ 757 نبود. مامور برج کنترل فرودگاه دالاس، دانیل اوبراین، وضع پرواز هواپیما روی صفحه رادار برج را برای شبکه ABC چنین توصیف می‌کند: هواپیما با سرعتی حدود 800 کیلومتر در ساعت به‌طرف منطقه حفاظت شده اطراف کاخ سفید در پرواز بود اما ناگهان با یک گردش خیلی سریع مسیر خود را به طرف پنتاگون تغییر داد. برای اوبراین و همکارانش کاملا روشن بود که چنین تغییر مسیر و گردش سریعی از عهده هواپیمای مسافربر برنخواهد آمد و هواپیما قطعا از انواع جنگنده است.
گفته می‌شود هواپیما با کمترین صدمه به نمای بنا در دل ساختمان فرو نشسته و با عبور از هر لایه از ساختمان تودرتوی پنتاگون، حفره‌هایی به ترتیب بزرگ و بزرگ‌تر ایجاد کرده و سرانجام در دهانه‌ای گرد به قطر 5/2 متر از حرکت بازایستاده. هواپیما در برخورد با نخستین حلقه از دیوارهای پنتاگون آتش می‌گیرد، دامنه وسیعی از آتش از داخل به ساختمان بیرون سرایت می‌کند و آتش با چنان سرعتی گسترش می‌یابد که از تجهیزات ایمنی آتش‌نشانی ساختمان هم کاری ساخته نیست.
این شکل آتش سوزی و حالت تخریب و همچنین صورت وقوع حادثه فقط می‌تواند از عهده آخرین نسل از موشک‌های AGM بربیاید، موشکی با کلاهکی از مواد انفجاری هسته‌ای BLU و با هدایت سیستم‌های GPS، اگرچه ظاهر این سلاح شبیه هواپیماهای مسافری کوچک است اما مسلما هواپیما نیست. صدای این سلاح در حال پرواز شباهت زیادی به صدای هواپیماهای جنگنده دارد، و دقت هدف‌گیری این سلاح به کمک GPS به حدی است که می‌تواند از طریق پنجره وارد ساختمان شود.
درهم شکستن قوی‌ترین لایه‌های بتون تمام زره‌ها و سپرهای دفاعی از مشخصات برجسته این سلاح به شمار می‌آید. حرارت حاصل از برخورد این سلاح به هدف، از مرز 2 هزار درجه سانتیگراد می‌گذرد و گسترش سریع آتش‌سوزی را باعث می‌شود.
قبلا به ساختار دفاع ضدهوایی پیشرفته پنتاگون که همزمان منطقه کاخ سفید را هم پوشش می‌دهد اشاره کردیم؛ ساختاری که به قول مقامات ارشد آمریکا هنگام حمله به پنتاگون هیچ نوع عکس‌العمل دفاعی‌ای از خود نشان نداده بود. اما این نکته را نیز نباید فراموش کرد که رادارهای دفاع هوایی منطقه پنتاگون با دریافت رمز عبور، فقط به هواپیماها و سلاح‌های دولتی اجازه ورود به حریم هوایی منطقه را می‌دهند.
به عبارت دیگر هیچ هواپیمایی بدون ارسال کد رمز به پایگاه ضدهوایی نمی‌تواند از دیوار آتش ضدهوایی‌ها بگذرد. پس می‌توان گفت، این حمله احتمالا از سوی گروهی از ماموران ارتش آمریکا علیه گروهی دیگر از ارتشیان تدارک و اجرا شده است. و حالا آیا سرپوش گذاشتن بر حقایق پشت پرده حادثه پنتاگون به قصد پنهان نگه‌داشتن اختلافات داخلی، محدود به حادثه پنتاگون است یا اینکه بوش و دولت او حقایق و موارد دیگری در رابطه با حوادث 11 سپتامبر را پنهان نگه‌ داشتند؟
موشک یا هواپیما؟
بد نیست یک بار دیگر گزارش‌های خبری حمله به نیویورک را مرور کنیم. روز 11 سپتامبر 2001، ساعت 8:50 دقیقه صبح، شبکه خبری CNN، با قطع برنامه‌های عادی خود، گزارش داد، یک هواپیمای مسافری با برج شمالی سازمان تجارت جهانی برخورد کرده است. از آنجا که هنوز فیلمی از محل حادثه گزارش نشده بود، تصویر ثابتی از برج منهتن در حالی که دود از آن بیرون می‌زد نشان داده شد. سال 2001 را شاید بتوان بدترین دوران تاریخ خطوط هوایی آمریکا دانست. قبل از 11 سپتامبر شرکت‌های هواپیمایی ورشکستگی را در چند قدمی خود احساس می‌کردند.
خدمات فنی هواپیماها در ارزان‌ترین و سطحی‌ترین صورت رفع و رجوع می‌شدند و برج‌های مراقبت فرودگاه‌ها خدمات مطمئنی ارائه نمی‌کردند و تراکم هوایی بیش از حدی که در اطراف فرودگاه و شهر نیویورک وجود داشت، باعث بی‌نظمی گسترده‌ای شده بود. لذا پس از نخستین گزارش CNN، آنچه ذهن مخاطب را به خود مشغول می‌کرد، تاسف از این شاهکار خطوط هواپیمایی آمریکا بود. اگرچه امکان هر حادثه‌ای غیراز تصادم هوایی وجود داشت، اما CNN در خبر بعدی گزارش داد، این حادثه می‌تواند حمله‌ای تروریستی باشد. در گذشته‌ای نه چندان دور، یعنی در 26 فوریه 1993، یک بار برج تجارت جهانی مورد حمله قرار گرفته بود. در آن زمان با انفجار یک وانت استیشن پر از مواد منفجره در پارکینگ زیرزمین ساختمان، 6 نفر کشته و هزاران نفر دیگر زخمی شدند. حمله سال 1993 به گروه‌های مسلح اسلامی نیویورک به رهبری شیخ عمر عبدالرحمن نسبت داده شد.
مفسر خبری CNN، معتقد بود، در صورت عمدی بودن حادثه، کار، احتمالا کار گروه‌های بنیادگرای اسلامی به رهبری اسامه بن لادن، میلیونر سعودی است. بن لادن که از او به عنوان پشتیبانی‌کننده مالی این عملیات یاد می‌کنند‌ در تاریخ 23 اوت 1996 از پناهگاهش در افغانستان، فتوایی مبنی بر یک جهاد مقدس علیه آمریکا و اسرائیل صادر کرده بود. حملاتی که در هفتم اوت 1998 علیه سفارتخانه‌های آمریکا در نایروبی (کنیا) و دارالسلام (تانزانیا) تدارک شده بود را هم به وی و گروه او نسبت می‌دهند. لذا‌ درچند سال اخیر، بن لادن به دشمن شماره یک آمریکا شهرت یافت و پلیس فدرال آمریکا برای سر او 5 میلیون دلار جایزه تعیین کرد و شورای امنیت سازمان ملل از دولت طالبان خواست او را جهت محاکمه تسلیم کند.
دولت آمریکا نیز همواره در پی محاکمه غیابی بن لادن در دادگاه نیویورک بوده و هست. بعد از حادثه، شبکه‌های تلویزیونی آمریکا، یکی بعد از دیگری پخش زنده و مستقیم حادثه نیویورک را آغاز کردند و بینندگان تلویزیون برخورد دومین هواپیما به برج جنوبی مرکز تجارت جهانی را به طور زنده از شبکه‌های تلویزیونی آمریکا مشاهده کردند. تصویربرداران شبکه‌های تلویزیونی که تا لحظاتی قبل از 30/9 صبح، مشغول تهیه گویاترین تصویر از آتش سوزی برج شمالی بودند، ‌یکباره دوربین‌ها را به طرف هواپیمایی متمرکز کردند که با سرعت زیاد به برج جنوبی نزدیک شد. لحظه اصابت این هواپیما به برج دوم را میلیون‌ها نفر به طور زنده از گیرنده‌های خود دیدند. در آن لحظه هیچ کس تردید نکرد که آمریکا در خاک خود مورد حمله تروریست‌ها قرار گرفته است.
پس از 2 حمله هوایی نزدیک به هم، وحشت از حملات تکمیلی زمینی و کماندویی تروریست‌ها باعث شد تمام بندرها، پل‌ها و تونل‌ها بسته اعلام شود. پلیس نیویورک در ساعت 9:40 طی اطلاعیه‌ای، حمله هوایی به دیگر برج‌ها را هم محتمل دانست و 20 دقیقه بعد یعنی راس ساعت 10 صبح، همزمان با اعلام خبر حمله به پنتاگون، مردم دنیا مستقیما شاهد فروریختن برج جنوبی بر صفحه تلویزیون‌ها بودند. ساعت 10:29 نوبت به سقوط دومین برج (برج شمالی) رسید و منهتن در زیر چادری از دود و غبار پنهان شد.
احتمال آن می‌رفت که ده‌ها هزار نفر در این حادثه کشته و زخمی شده باشند. بعدها معلوم شد حرارت حاصل از برخورد و انفجار بسیار شدید هواپیماها، سازه‌های فلزی ساختمان را ذوب کرده و ستون‌ها تحمل بار فوقانی را از دست داده‌اند. جورج پاتاکی، فرماندار نیویورک، با بسیج تمام‌ دفاتر ایالتی از گارد ملی خواست به نجات مصدومان حادثه بشتابند.
او گفت: من هیچ فکری جز نجات کسانی که در آن 2 برج گرفتار شده‌اند، ندارم. انگار همه آنها دوستان و بستگان من هستند؛ برای نجات آنها از هیچ کوششی فروگذار نکنیم. ساعت 11:02 دقیقه صبح رادیو نیویورک وان خطاب به اهالی نیویورک، اطلاعیه‌ای را پخش کرد.
مفاد این اطلاعیه که رودولف جولیانی، شهردار وقت نیویورک در یک تماس تلفنی آن را برای شنوندگان رادیو خواند، از این قرار بود: از تمام کسانی که خارج منطقه منهتن قرار دارند درخواست می‌کنم که از منزل و محل کار خود خارج نشوند. اگر در منطقه تجاری شهر قرار دارید، برای تسهیل در عملیات نجات از منطقه حادثه دیده کناره گرفته به آرامی به سمت شمال شهر حرکت کنید‌ تا ما بتوانیم عملیات نجات را هرچه سریع‌تر و بهتر انجام دهیم. پس از پخش این اطلاعیه، جمعیتی بالغ بر ده‌ها هزار نفر‌ با پای پیاده از روی پل‌ها‌ به خارج از منهتن گریختند (پل‌ها قبلا روی اتومبیل‌ها بسته شده بود) ساعت 5:20 عصر، برج شماره 7 مرکز تجارت بین‌المللی هم بی‌آنکه هواپیمایی به آن برخورد کند، فرو ریخت.
این برج قبل از حادثه کاملا تخلیه شده بود. مرکز خدمات امدادی نیویورک، علت ریزش برج هفتم را ناشی از اثر جانبی فروریختن 2 برج شمالی و جنوبی تشخیص داد. از آنجا که فروریختن دیگر برج‌ها نیز محتمل به نظر می‌رسید و امکان داشت تلفات، لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر شود، این مرکز سفارش حمل30 هزار کیسه ملحفه پلاستیکی برای حمل اجساد احتمالی را داد.
پس از گذشت یک شبانه روز، ویرایش دوم داستان 11 سپتامبر اینگونه تنظیم شد: گروه‌های نظامی اسلامگرای وابسته به شبکه بن لادن‌ در گروه‌های 5 نفره و مسلح به تیغ‌های موکت بری، هواپیماها را در اختیار گرفته بودند. آنها با قربانی کردن خود هواپیماها را به سبک خلبانان انتحاری ژاپنی (Kamikaze) به برج‌ها کوبیدند.
در نگاه اول همه چیز کاملا روشن و انکارناپذیر می‌نمود اما هرچه در شرح وقایع منتشره عمیق‌تر می‌شدیم، تناقض‌های بیشتری آشکار می‌شد. اف.بی.آی، 2 هواپیمای یاد شده را از نوع بوئینگ 767 شناسایی کرد. یکی از آنها پرواز شماره 11 شرکت هواپیمای امریکن ایرلاین بود که در مسیر بوستون- لس‌آنجلس پرواز می‌کرد و دیگری پرواز شماره 175 شرکت یونایتد ایرلاین بود که او هم در همان مسیر بوستون- لس‌آنجلس در پرواز بود.
هر 2 شرکت هوایی هم گم شدن هواپیماهای خود را تایید کردند. برخی از مسافران هواپیما توانستند لحظه‌هایی از ماجرای عملیات را برای بستگان و دوستان خود توسط تلفن‌های همراه گزارش کنند. از میان گفته‌های مسافران معلوم شده که همه را در انتهای هواپیما جمع کرده بودند. به عبارت دیگر، همه را از محل اصلی عملیات که کابین خلبان باشد دور نگاه داشتند. تعداد مسافران به عمد یا سهو بسیار کمتر از ظرفیت اصلی هواپیما بود. در پرواز شماره 11 امریکن ایرلاین، 81 نفر و در پرواز 175 یونایتد ایرلاین 56 نفر بودند در حالی که ظرفیت هریک از هواپیماها 239 نفر است.
بنا به اطلاعاتی که از مسافران به دست آمده، هواپیماربایان به سلاح سرد مسلح بودند. زمانی که تمام فرودگاه‌ها بسته اعلام شده و تمام هواپیماهای در حال پرواز، جهت کنترل، مجبور به فرود در نزدیک‌ترین فرودگاه شدند، در بازرسی FBI از داخل 2 هواپیما، 2 عدد تیغ کاتر ‌زیر تشک صندلی‌ها کشف شد. این هواپیما، پروازهای شماره 43 (نیویورک- لس‌آنجلس) و 1729 (نیویورک- سانفرانسیسکو) اعلام شدند. بعدها سازمان CIA، چندین کیسه تیغ کاتر در محل اقامت بن لادن در افغانستان پیدا کرد.
سازمان سیا، تیغ‌های کشف شده در منزل بن لادن را‌ شاهدی بر تمرین و آمادگی چریک‌های اسلامی در به کار گرفتن این سلاح‌ها دانست و حالا جالب اینجاست که عبور دادن سلاح‌های گرم از جنس کامپیوزیت (سلاح‌های گرمی که از آلیاژ مخصوص ساخته شده و دستگاه‌های کنترل هواپیما قادر به شناسایی آن نیست) به داخل هواپیما کاری به مراتب راحت‌تر از عبور دادن تیغ‌های فولادی است. نمی‌توان باور کرد که بن لادن، مرتکب چنین بی‌احتیاطی بزرگی شده باشد. اما واقعا چرا پای سلاح سرد و تیغ کاتر به میان کشیده شد؟
پاسخ روشن است: افکار عمومی مردم آمریکا، چنین شکل گرفته که عرب‌ها و چریک‌های اسلامی، اغلب قربانیان خود را با سلاح سرد می‌کشند. آن هم به سبک بریدن گلوی قربانی! پیش کشیدن موضوع کاتر، عرب بودن تمام هواپیمارباها را القا می‌کند.
موضوعی که در افکار قالبی جامعه آمریکا نسبت به عرب‌ها، نیازی به اثبات ندارد. هواپیما برای اینکه برج و هدف را به‌خوبی ببیند و نشانه رود، باید ارتفاع خود را به مقدار قابل توجهی کاهش می‌داد تا درست رودرروی هدف قرار بگیرد. نمای شهر از ارتفاع بالا چیزی شبیه نقشه راهنمای شهری است. علائم و نشانه‌ها ناپیداست و برج از نمای فوقانی، اصلا مناسب هدف گیری نیست. برای اصابت به نقطه موثر، هواپیما باید در ارتفاع بسیار پایین، هر لحظه تغییر موقعیت دهد و مانور بسیار ظریفی را به نمایش گذارد. تنظیم ارتفاع هواپیما از زمین و ساختمان‌های اطراف و همچنین هدایت مستقیم به طرف نقطه موثر برج، کاری بسیار دقیق و حرفه‌ای را می‌طلبید.
عرض برج حدود 75 متر و طول بال‌های بوئینگ 767، حدود 55 متر است و فیلم‌های ویدئویی از حادثه نشان می‌دهد که هواپیما درست در وسط برج فرو می‌رود. در حالی که اگر در هدایت هواپیما فقط 65 متر (در محل هدف و نه از لحظات اول هدف‌گیری) خطا پیش می‌آمد، هواپیما با همان سرعت، بدون برخورد با هدف‌ از کنار برج می‌گذشت. دشواری هدف‌گیری زمانی ملموس‌تر می‌شود که بدانیم این فاصله (65 متر) در سرعت 460 کیلومتر بر ساعت در زمانی حدود 3/0 ثانیه طی می‌شود. با توجه به قدرت مانور اندک بوئینگ 767، این هدف‌گیری برای خلبانان پرتجربه هم باورنکردنی است، چه رسد به خلبان‌های آماتور و در مرحله آموزش! برای هواپیمای اول باد در جهت موافق می‌وزید و این حالت حفظ تعادل هواپیما را برای خلبان آسان می‌کرد. اما باد مخالف با فشارهای چرخشی خود از روبه رو هدایت دومین هواپیما را برای خلبان پیچیده و مشکل کرده بود.
با این حال این خلبان هم هواپیما را به نقطه‌ای حساس‌تر از پیش و در ارتفاع پایین‌تر و در وسط برج دوم کوبید. در نظرخواهی از خلبانان پرتجربه درباره کیفیت و دقت عمل هواپیماربایان در این ماجرا، اغلب معتقد بودند در این حرفه کمتر کسی پیدا می‌شود که بتواند مدعی چنین پرواز دقیقی باشد؛ چه رسد به خلبان‌های تازه کار و آماتور. البته برای انجام چنین پرواز دقیقی، روش مطمئنی وجود دارد: استفاده از امواج رادیویی هدایتگر هواپیما؛ امواجی که از محل هدف منتشر شده و هواپیما را به‌صورت خودکار به سمت خود هدایت می‌کند. به منظور جلوگیری از کشف محل استقرار فرستنده هدایتگر امواج، این امکان وجود دارد که فرستنده‌ها فقط در لحظه مورد نیاز روشن و فعال شده باشند. به هر حال از گروه هواپیماربایان، باید کسی یا کسانی هم از روی زمین، بخشی از عملیات را هدایت می‌کردند.
اگر چنین باشد و بخشی از هدایت از طریق فرستنده‌های رادیویی انجام شده باشد، دیگر چه نیازی است به افراد متعددی از خلبانان کارآموز در داخل هواپیما؟ فقط کافی است یک الی 2 نفر از هواپیماربایان پس از در دست گرفتن کنترل هواپیما، آن را به‌حالت پرواز اتوماتیک درآوردند. در واقع برای هدایت چنین پرواز دقیقی در اصل، هیچ نیازی به ربودن هواپیما و گروگانگیری نیست. کافی است، قبل از پرواز با دستکاری سیستم کامپیوتری هواپیما، قصد طراحان عملیات عملی شود و حتی با تکنولوژی جدید گلوبال هاوس نیازی به عملیات نامطمئن دستکاری کامپیوتری هواپیما در روی زمین هم نیست! این سلاح جدید وزارت دفاع آمریکا قادر است هواپیمای در حال پرواز را تحت کنترل مرکز هدایتگر زمینی یا هوایی خود درآورد.
هواپیمای بوئینگ نیز احتمالا تحت چنین شرایطی به‌صورت کنترل از راه دور و شبیه هواپیماهای بدون خلبان به سمت هدف هدایت شده است.
شاهکار خطوط هوایی آمریکا
پس از فروریختن برج‌ها، آژانس مدیریت حوادث غیرمترقبه آمریکا (FEMA) هیاتی مرکب از اعضای انجمن مهندسان عمران آمریکا را مامور تحقیق و تفحص پیرامون حادثه کرد. در گزارش اولیه این انجمن، چنین آمده بود که حرارت بسیار شدید حاصل از انفجار سوخت هواپیما، ساختار فلزی مرکز ساختمان را تا جایی تضعیف کرد که قادر به تحمل بار فوقانی طبقات بالا نبود. اما این فرضیه، از طرف انجمن آتش‌نشانان نیویورک بشدت مورد انتقاد قرار گرفت و نشریه Fire Engineeing با ارائه جداول و محاسبات نشان داد، ستون‌های مرکزی برج پس از آن حرارت هنوز مقاوم بوده و قادر بودند مدت‌های طولانی دوام بیاورند.
ماموران آتش‌نشانی که زودتر از بقیه در محل حاضر شده بودند، کاملا مطمئن بودند که لحظاتی قبل از فروریختن برج، صدای انفجاری از طبقات زیرین ساختمان شنیده‌اند. آنها حتی خواستار بررسی این موضوع توسط مراکز تحقیقاتی مستقل شدند. سازمان آتش‌‌نشانی نیویورک درصدد بود که نوع ماده انفجاری در انفجار زیرزمین را بیابد اما هیچ جوابی به‌دست نیامد، همچنین درباره انفجاری که منجر به کشته شدن گروهی از ماموران نجات در طبقه همکف برج شد هم سوال‌ها بی‌پاسخ ماند. وان رومرو، چهره سرشناس موسسه تحقیقات و فناوری معدن واقع در نیومکزیکو هم معتقد بود که این کار فقط در قالب انفجار می‌توانست صورت گرفته باشد.
مرکز تجارت جهانی که ظاهرا کاربری غیرنظامی داشته، جایگاهی نظامی را هم در دل خود پنهان داشته بود و به این ترتیب از هزاران قربانی این حادثه، بدون آنکه بدانند، به عنوان دیوار دفاعی استفاده می‌شده است. مخفیگاه‌های CIA نه‌تنها در برج شماره 7 که در دیگر ساختمان‌ها و در طبقات زیرین گسترده بود. پایگاه اطلاعاتی CIA در برج شماره 7، از سال 1950 ماموریت داشت تردد هیات‌های خارجی در سازمان ملل را زیرنظر بگیرد، اما در زمان ریاست‌جمهوری بیل کلینتون به طور غیرقانونی، دامنه فعالیت‌هایش را به جاسوسی الکترونیکی در سطح منطقه منهتن گسترش داد و در عمل، تمام ساز و برگ‌ها و مکانیزم‌های ضدشوروی در زمان جنگ سرد، یکجا در خدمت جاسوسی اقتصادی قرار گرفت. به این ترتیب، پایگاه اطلاعاتی CIA واقع در نیویورک به مهم‌ترین پایگاه اطلاعات جاسوسی اقتصادی تبدیل شد.
این تجدید ساختار غیرقانونی و خودسرانه، زمینه‌ساز درگیری‌های شدیدی بین این مرکز و دیگر شاخه‌های ساختار سنتی CIA شد. اگر به گذشته‌ای نه چندان دور بازگردیم، بعید نیست حمله 26 فوریه سال 1993 به برج تجارت جهانی که 6 کشته و هزاران زخمی بر جای گذاشت هم در اصل، با هدف تخریب این مرکز سری CIA طراحی و اجرا شده بود. اگرچه این مرکز در آن زمان به توسعه‌یافتگی سال 2001 نبود.
با توجه به این نکته که در زمان فعالیت برج‌های دوقلو، به طور معمول 30 تا 40 هزار نفر در آن تردد داشته و به کار مشغول بودند‌ و از آنجا که هریک از برج‌ها شامل 102 طبقه بود، به طور متوسط هر طبقه 136 نفر را در خود جای می‌داد. در حادثه برج شمالی، هواپیمای بوئینگ، طبقات بین طبقه 80 و 85 را مورد اصابت قرار داد. ساکنان این طبقات را باید در ردیف کسانی قرار داد که در همان لحظات اول بر اثر ضربه شدید و حرارت حاصل از انفجار، نابود شدند، اما با بالا گرفتن شعله‌های آتش، افرادی که در طبقات بالاتر از هشتادم بودند هم بدون هیچ راه فراری خود را گرفتار آتش دیدند.
fرخی بین تسلیم در برابر آتش و پریدن از پنجره، راه دوم را انتخاب کردند. اندکی بعد، زمان فروریختن ساختمان فرا‌رسید و تمام کسانی که در 30 طبقه فوقانی ساختمان گرفتار بودند تسلیم مرگ شدند. با محاسبات ما از معدل ساکنان هر طبقه، تعداد کشته‌شدگان نباید کمتر از 40 هزار و 80 نفر می‌شد اما گزارش رسمی نهم فوریه 2002، مجموعه تلفات 2 حادثه را 2 هزار و 843 نفر اعلام کرد. تازه این تعداد، شامل مسافران و خدمه هواپیما، اعضای گروه تروریستی، پلیس و گروه نجات که هنگام فروریختن برج‌ها زیر آوار ماندند هم می‌شد.
درباره حادثه مرکز تجارت جهانی، افاضات رئیس‌جمهور جورج ‌بوش شنیدنی است، این گفت‌وگو در جریان ملاقات رئیس‌جمهور [سابق] با شهروندان اورلاندو در فلوریدا به تاریخ چهارم دسامبر انجام شد.
سوال: جناب رئیس‌جمهور، اولا اینکه، شاید شما نیز نتوانید تصور کنید چه تلاش‌هایی برای این آب و خاک انجام داده‌اید؛ ثانیا، علاقه‌مندیم بدانیم پس از شنیدن خبر حمله تروریست‌ها (به مرکز تجارت جهانی) چه احساسی داشتید؟ (تشویق و کف زدن حضار)
رئیس‌جمهور جورج بوش: از شما متشکرم جردن! (مجری مراسم) خب جردن! نمی‌توانی تصور کنی پس از شنیدن حمله تروریست‌ها، در چه شرایطی قرار گرفتم. من در فلوریدا بودم و «اندی کارد»، رئیس ستادم همراه من بود. قرار بود در کلاس درس برای بچه‌ها راجع به برنامه مطالعاتی و کارهای آنها صحبت کنم. تا زمان رفتن به کلاس در فضای بیرون منتظر نشسته بودم، آنجا بودم که برخورد هواپیما با برج را دیدم، البته تلویزیون روشن بود. من خودم زمانی پرواز می‌کردم، با خودم گفتم، خب، این هم یک خلبان ناشی، گفتم این باید حادثه وحشتناکی باشد.
یکباره خشکم زد، فرصت فکر کردن به این موضوع نبود، من در کلاس نشسته بودم و اندی هم آنجا نشسته بود، به‌طرف من آمد و گفت، هواپیمای دوم هم به برج خورد، به آمریکا حمله شده. جردن! در لحظات اول، نمی‌دانستم چه تصمیمی بگیرم. تو می‌دانی من در دوره‌ای بزرگ شدم که حمله به آمریکا مفهومی نداشت و هیچ‌وقت چنین تصوری هم در ذهنم شکل نگرفته بود. شاید پدر و مادر شما هم هرگز چنین تصوری را نداشتند و من در آن لحظه کوتاه با خودم فکر کردم، حمله به آمریکا چه مفهومی ممکن است داشته باشد. من می‌دانستم کسی قدرت پرداخت تاوان حمله به آمریکا را ندارد.
خب، از قرار معلوم رئیس‌جمهور آمریکا، طبق گفته خودش، چند ثانیه پس از برخورد نخستین هواپیما به برج، تصویر این حادثه را دیده است. به طور یقین، این تصاویر از میان تصاویری که مستندسازان فرانسوی jules و Gedeon Navdet و به‌طور اتفاقی از حادثه گرفتند انتخاب نشده بوده چون این مجموعه نخستین‌بار، 13 ساعت بعد توسط موسسه Gamma پخش و منتشر شد. تصاویری که جورج بوش چند لحظه بعد از برخورد هواپیما به برج اول (شمالی) مشاهده کرد، یقینا تصاویر موسسه Gamma نبوده و باید تصاویر سری دیگری بوده باشد که بدون درنگ به محل استقرار رئیس‌جمهور ارسال شده‌اند، به‌ یقین تجهیزات مخابراتی محرمانه‌ای از قبل در اتاقی که برای رئیس‌جمهور در محل دبستان اختصاص داده شده، تدارک دیده بودند و اگر سازمان اطلاعات آمریکا، فیلم برخورد اول را تهیه کرده باشد، به این معنی است که آنها از قبل آماده چنین حادثه‌ای بوده‌اند و در این صورت باید پرسید چرا اقدامی در جهت نجات دوستان و هموطنان خود انجام ندادند؟
نتایج مطالعات ما، به طور خلاصه از این قرار است که تروریست‌ها با تدارک تجهیزات و همکارانی در بخش زمینی، عملیات را به انجام رساندند. بخش زمینی عملیات ماموریت داشت 2 منبع رادیویی هدایتگر هواپیما را در زمان مشخص فعال کرده و همچنین قبل از وقوع حادثه، با هشدار و تهدیدات تلفنی به افراد مستقر در برج‌ها، تلفات را به حداقل رسانده و در نهایت به تخریب انفجاری طبقات زیرین هر 3 برج شمالی، جنوبی و شماره 7 اقدام کند. تمام این مراحل در مقابل چشمان سازمان اطلاعاتی آمریکا صورت گرفت؛ بی‌آنکه قدمی در توقف آن بردارند. آیا می‌توان پذیرفت عملیاتی تا این حد دقیق و عظیم، از ذهن و فکر مردانی در دل غارهای افغانستان تراوش کرده یا توسط تعداد انگشت‌شماری از شبه‌نظامیان بنیادگرا صورت پذیرفته باشد؟
کاخ سفید و موش‌های ‌کور
از آن روز ناخوشایند روایتی رسمی به جای مانده است، از این قرار: Robert Mueler، رئیس سازمان FBI پس از دومین حمله، بلافاصله شرایط اضطراری موسوم به 3 Conplan را فعال کرد. در این شرایط، تمام موسسات دولتی پس از آگاهی از نوع حادثه، با تمام امکانات تحت امر مرکز اطلاعات و عملیات FBI موسوم به SICO و همچنین ستاد مقابله با حوادث غیرمترقبه CDRG قرار می‌گیرند. با اعلان وضع Conpaln، تمام مراکز تجمع خصوصی و دولتی از مراکز آسیب‌پذیر و در معرض حملات تروریستی شناخته شده و بلافاصله پس از خارج کردن افراد از محل، بسته می‌شوند. ساعت 10 صبح، ناگهان سرویس امنیتی مسؤول حفاظت از مقامات ارشد، با اعلان شرایط اضطراری، اطلاعیه جدیدی صادر می‌کند: کاخ سفید و هواپیمای اختصاصی رئیس‌جمهور هر دو در معرض هجوم قرار دارند.
در غیاب رئیس‌جمهور، جانشین و معاون وی، دیک چنی، به مرکز عملیات در شرایط اضطراری این مرکز فرماندهی زیرزمینی که درست زیر یال غربی ساختمان کاخ سفید حفر شده است، رفت. پس از استقرار چنی، طرح تثبیت و استمرار حکومت جهت اجرا، ابلاغ می‌شود. بنا به دستورالعمل این طرح، مقامات ارشد سیاسی کشور، مقامات اجرایی و همچنین اعضای کنگره آمریکا به محل امنی هدایت و از این طریق توسط هلی‌کوپترهای نیروی دریایی به 2 پناهگاه ضداتمی منتقل می‌شوند. این پناهگاه‌ها عبارتند از (Mount Weather) در ویرجینیا و دیگری «Raven Rock MMountain» در نزدیکی کمپ‌دیوید که به پایگاه «R» شهرت یافته. پایگاه اول که به فناوری‌های پیشرفته مجهز شده پایگاه اصلی و پایگاه R، نقش جایگزین دارد، این پایگاه‌های پیشرفته به‌جای مانده از دوران جنگ سرد می‌تواند پذیرای هزاران میهمان ناخوانده باشد اما جناب رئیس‌جمهور به چه مشغول‌اند؟
جورج بوش در حال عزیمت به واشنگتن بود که مسیر خود را به سمت پایگاه «Barksdale» واقع در لوئیزیانا تغییر داد، هواپیمای رئیس‌جمهور بدون توقف در این پایگاه، عزم پرواز به پایگاه هوایی «Offutt» در نبراسکا کرد. پایگاه «Offutt» مرکز فرماندهی استراتژیک آمریکاست و فرمان‌های مراحل آماده‌سازی، تعیین اهداف و حملات اتمی از این مرکز صادر می‌شود. هواپیمای رئیس برای در امان ماندن از حملات، فاصله 2 پایگاه نظامی را در ارتفاع کم و در پناه جنگنده‌های محافظ، به‌طور زیگزاگ، پرواز کرده بود.
برای محافظت از رئیس‌جمهور در مقابل حمله احتمالی تک‌تیراندازان از باند فرود و محل توقف هواپیما تا آستانه ساختمان پایگاه، راهرویی فولادی از اتومبیل‌های نظامی شکل گرفت. عملیات حفاظت از مقامات بلندپایه کشور تا ساعت 6 بعدازظهر یعنی زمان خروج جورج بوش از پایگاه و پرواز به سمت واشنگتن ادامه داشت. برنامه «Meet the Press» شبکه NBC در شانزدهم سپتامبر میزبان دیک چنی، معاون رئیس جمهوری بود، شرایط و چگونگی اعلام شرایط اضطراری توسط سازمان اطلاعات، در این مصاحبه شرح داده شده است. این گفت‌وگوها توسط Tim.Russert، مجری برنامه meetthepress صورت پذیرفته.
چنی: چند دقیقه‌ای در دفترم [یال شمالی کاخ سفید] مشغول تماشای شکل‌گیری حوادث بودم و تازه می‌خواستم فکر کنم چه باید بکنم که مامور سازمان امنیتی داخل اتاق شد، بدون اینکه مرا «Sir» خطاب کند یا رسمی و مودبانه برخورد کند، گفت ما باید فورا از اتاق خارج شویم و بدون درنگ مرا گرفت و...
راسرت: یعنی عملا شما را بلند کرد و برد؟
چنی: آره، می‌دونید، اون‌ها از من درشت‌تر و بلندترند و همین‌طور که من‌رو با خودشون می‌بردند پاهام زمین می‌خورد، بالاخره منو کاملا بلند کردند و رفتند داخل راهرو، از اونجا هم از پله‌ها پایین رفتند. از پله‌ها و راهروها و... تا به زیرزمین کاخ سفید که برای شرایط اضطراری از قبل تدارک شده. علت این اقدام آنها گزارشی بود مبنی بر تغییر مسیر تروریست‌ها به‌سمت کاخ سفید.
راسرت: این همان پرواز شماره 77 بود که از دالاس بلند شده بود؟
چنی: از قرار معلوم همان پرواز شماره 77 بود که دالاس را به مقصد اوهایو ترک کرده بود. در این مسیر تروریست‌ها هواپیما را ربودند، اون‌ها فرستنده هواپیما را خاموش کرده بودند. بعدا گزارش شد که هواپیما در اوهایو سقوط کرده، ولی این‌طور نبود، البته آنها مسیر رو دور زدند و یکسره به‌طرف واشنگتن آمدند، یا بهتره بگیم که اون‌ها در اصل به ‌قصد کاخ سفید و...
راسرت: در حقیقت هواپیما کاخ سفید را دور زد؟
چنی: کاخ سفید رو دور نزد، ولی به‌سمت کاخ سفید در حرکت بود، سازمان امنیتی با سازمان هواپیمایی کشوری (FAA) به‌طور دائم در تماس بود، این هماهنگی بعد از حادثه برج تجارت جهانی به‌وجود آمد.
راسرت: از طریق رادار.
چنی: زمانی که هواپیما وارد منطقه خطر شد و معلوم شد که قصد حمله به کاخ سفید رو داره، آن وقت بود که منو برداشتند و با خودشون به زیرزمین کاخ بردند، اینکه هواپیما به کاخ برخورد نکرد، کاملا معلومه، اما آنچه سایت رادار ثبت کرده، نشان می‌ده هواپیما دوری زد و از کاخ دور شد و دوباره برگشت و بعد به پنتاگون خورد.
چنی: ما از طریق سازمان اطلاعات کشور، متوجه شدیم که هواپیمای رئیس‌جمهور در معرض خطره، رئیس‌جمهور هم در هواپیما بود.
راسرت: واقعا قصد داشتند به هواپیمای رئیس‌جمهور حمله کنند؟ شما کاملا مطمئن بودید؟
چنی: من مطمئن بودم، حالا شما می‌دونید، ممکنه یک آدم نامتعادل این تلفن رو زده باشه اما وسط این جریانات امکان بررسی اینکه کی اون تلفن رو زده نبود. من فکر می‌کنم اون تهدید، چیزی نبود که بشه به‌سادگی ازش گذشت، برای همین هم بود که سازمان اطلاعات من رو در جریان گذاشت، همین که من رو به پناهگاه کاخ بردند، در تماس تلفنی و بعد از شرح ماجرا برای رئیس‌جمهور، به او گفتم فعلا از مراکز تهدید خودشو دور نگه داره، خب من هم به مرکز عملیات در بحران یا «PEOC» رفتم، اونجا از طریق معاون راه و ترابری کشور NormMineta با هواپیمایی کشوری (FAA) در تماس بودم.
معاون رئیس‌جمهور اقرار می‌کند که به‌طور غیرمنتظره توسط مامور حفاظت‌اش از احتمال حمله به کاخ سفید مطلع و به اجبار به پناهگاه کاخ منتقل شد و معلوم شده هواپیمای ربوده شده از نوع بوئینگ 77، ناتوان از یافتن کاخ سفید بر فراز واشنگتن در حال گشتزنی بوده و سرانجام بر پنتاگون سقوط می‌کند. دومین اخطار حمله به هواپیمای رئیس‌جمهور زمانی به سازمان اطلاعات کشوری می‌رسد که ماموران این سازمان در حال جابه‌جایی و انتقال مقامات ارشد و اعضای کنگره به محل امن بودند. ظاهرا یک هواپیمای ربوده شده دیگر قصد کوبیدن هواپیما به هواپیمای رئیس‌جمهور را داشته است. یک بار دیگر و تناقضی دیگر در روایت مقامات رسمی از حادثه.
دیک چنی، معاون رئیس‌جمهور یک بار هدف هواپیمای ربوده شده را کاخ سفید و هواپیمای رئیس‌جمهوری اعلام می‌کند و بار دیگر پرواز شماره 77 ساخته ذهن‌اش را بر پنتاگون فرود می‌آورد. تصور گشتزنی هواپیما بر فراز کاخ سفید با هدف یافتن هدف نیز از فرآورده‌های ذهن خلاق(!) جناب معاون است. بنا به روایت دیک چنی، باید چنین تصور کنیم که ماموران امنیتی مستقر در کاخ سفید، به‌جای فعال کردن سیستم ضدهوایی کاخ، فقط دستور داشته‌اند مقامات ارشد را به پناهگاه هدایت کنند.
طرفه اینکه ذهن خلاق جناب معاون با دست‌و‌دل‌بازی هواپیمای دیگری خلق می‌کند که در جست‌وجوی هواپیمای رئیس‌جمهور بر فراز واشنگتن در جولان است، در حالی که هواپیمای رئیس‌جمهوری با چندین جنگنده نیروی هوایی اسکورت می‌شود، یافتن منبع این الهامات هنری کار دشواری نیست، کافی است شیرین‌کاری‌های اسب‌سواران در فیلم‌های وسترن را به‌خاطر بیاورید!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات