تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۳۸۷۴۳

حکومت روشنفکران، مانع دموکراسى

اسماعیل پورجعفر مقدمه: شاید عنوان این مقاله براى بسیارى تعجب‌آور باشد، چرا که در اولین نگاه تناقضى درون آن نهفته به نظر مى‌رسد. عنوان «روشنفکرى ایرانى مانع توسعه و دموکراسى» چندین سئوال را به ذهن متبادر مى‌سازد که البته پرداختن به آنها چارچوب کلى مقاله را نیز مشخص مى‌سازد. این سئوالات عباتند از:روشنفکرى ایرانى چگونه مانع توسعه و دموکراسى است؟ آیا این پرسش خودش دچار تناقض نیست؟ روشنفکران ایرانى حاملان و پیشروان دموکراسى هستند یا مانع آن؟

روشنفکرى ایرانى به لحاظ شکل‌گیرى‌اش بر مبناى رابطه دانش ـ قدرت همواره خواهان ائتلاف و سازش با گروه‌هاى اجتماعى دیگر نبوده است و خود را متصدى دموکراسى مى‌دانسته است. انقلاب مشروطیت ایران نه تنها نقطه عطفى در تاریخ ایران به عنوان مرز میان ایران قدیم و جدید است بلکه محلى براى زایش یک قشر جدید در تحولات سیاسى و اجتماعى ایران است و آن قشرى جز روشنفکران نیست. علاوه بر چگونگى پیدایش و فعالیت‌هاى این قشر طى یکصد سال اخیر نکته بدیهى و در عین حال بسیار مهم در این فرآیند پذیرش این مسئله است که روشنفکران طى این مدت به عنوان یکى از پایه‌هاى ثابت و اصلى تحولات سیاسى ایران بوده‌اند.
آنچه حضور آنها و ایفاى نقش مرجعیت را براى این گروه در قالب گروه‌هاى پیشرو یا مرجع، مشروعیت مى‌بخشید دانشى بود که آنها نسبت به مسائل جدید داشتند و طبق این استدلال براى ایجاد دولت و حکومت مطلوب معیار انتخاب گروه حاکمه، دانایى و آگاهى آنها است. یعنى اگر حکومت و دولت مى‌بایست در جهت دموکراسى گام بردارد طبیعتاً بهترین افراد براى حاکمیت کسانى هستند که این مقوله (توسعه و دموکراسى) را مى‌شناسند.
مقوله دیگرى که مکمل این بحث است این است که وقتى روشنفکران به عنوان مرکز ثقل جامعه در گذار به دموکراسى و توسعه در نظر گرفته شده و در برهه‌هایى از تاریخ نیز به حاکمیت رسیدند (مثل دوره اصلاح‌طلبى) آنچه از حاکمیت این قشر حاصل شد بازتولید روشنفکرى بود با این توجیه که براى رسیدن به دموکراسى باید گفتمان دموکراسى در جامعه حاکم شود و در این میان نهادها، انجمن‌ها و تشکل‌هایى که ویژگى‌هاى روشنفکرى بر آنها حاکم است مسئولیت پیشبرد هدایت جامعه را بر عهده مى‌گیرند. در نتیجه آنچه از این فرآیند پدید مى‌آید بازتولید حاکمیت روشنفکران است یعنى روشنفکران وقتى به حاکمیت مى‌رسند آن جنبه‌هایى از فرهنگ، زبان، تفکر و نهادهاى اجتماعى (گفتمان) را تقویت مى‌کنند که حاکمیت‌شان را تداوم بخشد و یا در صورت شکست باعث بازگشت دوباره آنها به قدرت گردد.
بنابراین رابطه‌اى که میان روشنفکران و قدرت برقرار مى‌شود رابطه تولید و بازتولید است. روش و کارکرد روشنفکرى ایرانى با توجه به فرآیندهاى گذار به دموکراسى امروزین نیز قابل توجیه نیست بدین معنى که امروزه تقریباً همه نظریه‌ها و آمارهاى مربوط به چگونگى گذار به دموکراسى نشان‌دهنده نقش طبقات اجتماعى به عنوان یکى از پایه‌هاى ثابت و اصلى آن بوده است و در این میان بورژوازى از محوریت برخوردار است (نظریات برینگتن مور، ترپوریان ساموئل هانتینگتون و...) بنابراین این تئورى‌ها علاوه بر اینکه نقش طبقات اجتماعى و اقتصادى را نه به عنوان توده‌اى که به دنبال یک طیف فکرى حرکت مى‌کنند، در نظر نمى‌گیرد، بلکه به عنوان یک طرف معادلات قدرت که به طور فعال حضور داشته و تصمیم‌گیرى و بده بستان دارد، در نظر گرفته مى‌شود.
ثانیاً نکته اساسى ائتلافى که در فرآیند گذار به دموکراسى میان نخبگان با گروه‌ها و طبقات اجتماعى و حتى با بخشى از گروه‌هاى مقابل جبهه دموکراسى خواهى قرار دارند، صورت مى‌گیرد. بنابراین اگر از همه تاریخ یک قرنى تلاش روشنفکران براى رسیدن به دموکراسى بگذریم و فقط به دموکراسى خواهى اخیر دوره اصلاح‌طلبى (که در حاکمیت سیاسى حضور داشتند) بپردازیم چنین مسئله‌اى به چشم نمى‌خورد. براى این مسئله توجیهات مختلفى ممکن است وجود داشته باشد از جمله اینکه در ایران طبقات وجود ندارد (به خصوص بورژوازى) و یا اینکه مخالفین دموکراسى چنین اجازه‌اى را نداده و نمى‌دهند. در پاسخ به توجیه اول باید گفت، اینکه در ایران طبقات اقتصادى و اجتماعى وجود ندارد چندان قابل قبول نیست.
اگرچه شاید بتوان گفت طبقات اقتصادى اى که مثل بورژوازى در ایران مانند سایر کشورهاى غربى یا توسعه یافته نیست ولى گفتن عدم وجود آن سخنى بى معنى است چرا که در بدترین حالت وجود حداقلى آن را مى‌توان ثابت کرد و به نظر می‌رسد اکراه از پرداختن به طبقات در تحلیل‌ها در نهایت به حذف وجود طبقات منجر شده است. در پاسخى دیگر به این مسئله مى‌توان با کمى اغماض به دیدگاه رابرت نزیک در تبیین مخالفت روشنفکرى با سرمایه‌دارى نیز اشاره کرد که بر نقش روانشناختى و جامعه‌شناختى دانایى و روشنفکرى در تبعیت یا عدم تبعیت از سرمایه‌دارى اشاره مى‌کند و به برترى دانش بر ثروت اشاره دارد. (وى معتقد است روشنفکران در محیط دانشگاهى و آموزشى همواره مورد احترامند و به عنوان نخبگان جامعه مورد توجهند ولى در خارج از این محیط و در جامعه سرمایه‌دارى به آنها به خاطر دانش‌شان احترام چندانى صورت نمى‌پذیرد فلذا روشنفکران را از جایگاه و احترام مورد انتظار بى‌بهره مى‌دانند و به این دلیل دل خوشى از سرمایه‌دارى ندارند.)
لذا با این تحلیل نادیده گرفتن طبقاتى چون بورژوازى حتى به طور ناخواسته چیزى است که به نفع روشنفکرى ایرانى تمام مى‌شود چرا که رشد سرمایه‌دارى حداقل در بلندمدت موقعیت دانش ـ قدرتى روشنفکران را با چالش مواجه مى‌سازد. یعنى مى‌توان گفت عدم توجه به طبقات، خواسته ناخودآگاه روشنفکرى بوده است. در پاسخ به توجیه دوم نیز مى‌توان گفت ممانعت مخالفان دموکراسى با توجه به ویژگى‌هاى آن امرى طبیعى است و این مسئله در همه جاى دنیا و در همه تاریخ گذار به دموکراسى وجود داشته است و چه بسا در بسیارى از موارد مخالفان، قدرت و توانایى‌هاى بیشترى نسبت به همنوعان خود در ایران داشته‌اند و این طور نبوده است که همه جا قدرت دو دستى تقدیم دموکراسى خواهان شده باشد.
نکته مهمتر اینکه بر اساس فرض این مقاله روش و کارکرد دموکراسى خواهان در تاریخ ایران (به خصوص دوره اصلاح‌طلبى) به گونه‌اى بوده است که اگر مخالفان دموکراسى نیز ممانعتى نمى‌کردند امکان وصول به دموکراسى را نیز به وجود نمى‌آورد و به توسعه منجر نمى‌گردید و اگر این تلاش‌ها با این ویژگى‌ها، کارکرد و روش در آینده هم ادامه یابد باز هم نمى‌توان انتظار دموکراسى و توسعه داشت. طى بیش از یک قرن روشنفکرى براى رسیدن به دموکراسى درصدد به حداکثر رساندن آگاهى است و طبق گفتمان روشنفکرى ایرانى تا زمانى که حداقل، اکثریت جامعه به شناختى از دموکراسى، آزادى، برابرى و... نرسند نمى‌توان به دموکراسى امیدوار بود. این نوع نگرش در واقع درصدد روشنفکر کردن کل جامعه براى رسیدن به دموکراسى است یعنى مى‌خواهد همه مثل خودش باشند تا دموکراسى به وقوع بپیوندد بنابراین دموکراسى از روشنفکرى مى‌گذرد و روشنفکر متصدى دموکراسى است.
این نگرش در واقع از این مسئله ناشى مى‌شود که روشنفکر نه تنها خود را پرچمدار دموکراسى و کانال رسیدن به آن مى‌داند بلکه نقش همه عوامل دموکراسى و گروه‌هاى اجتماعى را نیز بازى مى‌کند و خود جانشین بورژوازى و... مى‌گردد. حذف نگاه اقتصادى و جامعه‌شناختى، شکل‌گیرى احزاب روشنفکرانه و رشد جایگاه اجتماعى آنها، تقدم نظریه بر عمل، اولویت توسعه سیاسى و فرهنگى بر توسعه اقتصادى، ضعف بورژوازى و... از دیگر نتایج این وضعیت بوده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات