اردشیر زارعى قنواتى
بحران خاورمیانه یا مناقشه فلسطینى ـ اسرائیلى طى دهههاى اخیر یکى از کانونهاى اصلى چالشهاى بینالمللى بوده است. در این مدت به خصوص سالهاى اخیر گامهاى کوچکى براى حل این مسئله برداشته شد که تا حدودى امید به کاهش تنشها و پذیرش ساز و کارهاى صلح را در دل مردم فلسطین، منطقه و جهان زنده کرد. قراردادهاى مادرید، اسلو و طرح صلح بینالمللى «نقشه راه» با تمام فراز و نشیبها، پروسه کند تعامل بین فلسطینیان و اسرائیل در قالب موجودیت دو دولت در کنار هم را به جریان انداخت. شرایط جدید هر چند که مورد انتقاد تمامى طرفهاى ذى نفع بود و هر کدام به واسطه ارائه مستنداتى بر نقض توافقات از سوى طرف مقابل پاى مىفشرد اما در مجموع زیرساختها و باور عمومى را براى اجرایى شدن صلح به وجود مىآورد. تا اینجاى قضیه تقابل و تعامل بین فلسطینیان و اسرائیل از دیالکتیک بحران در حال کاهش حکایت مىکرد که با همه اخلالگرىها چشمانداز حداقلى صلح را به نمایش مىگذاشت.
انتخابات پارلمانى فلسطین که طى آن جنبش اسلامى حماس اکثریت کرسىهاى مجلس را کسب کرد و موفق به تشکیل دولت جدید به نخستوزیرى «اسماعیل هنیه» شد، شرایط تازه و کاملاً مغایر با روند موجود را تحمیل کرد. این وضعیت به جهت مواضع سلبى حماس در خصوص موجودیت اسرائیل و توافقات قبلى بین دولت خودگردان و دولت تلآویو که در چارچوب طرح صلح نقشه راه انجام گرفته بود تمامى معادلات شکل گرفته طى سالهاى اخیر را بر هم زد. به همین دلیل از همان ابتدا با عکسالعمل منفى آمریکا و اتحادیه اروپایى مواجه شد که پیامد آن نیز عدم به رسمیت شناختن دولت هنیه و قطع کمکهاى مالى یک میلیارد دلارى از سوى آنان بود. هر چند که اتحادیه عرب و برخى کشورهاى منطقه این درخواست را به طور کامل نپذیرفتند اما تا حدودى به نظر مىرسد که به این توصیه عمل کردهاند.
این فشارها که بیشتر بر قطع کمکهاى مالى از سوى منابع خارجى متکى است با توجه به اینکه بخش اصلى درآمدهاى دولت خودگردان را تشکیل مىدهد مىتواند دولت حماس را با بنبست روبهرو کرده و معضلات بىشمارى را براى آنان ایجاد کند. تلاشهاى فرستادگان حماس به کشورهاى منطقه جهت جلب حامیان جدید مالى از جمله قول کمک 50 میلیون دلارى یا به گفتهاى 100 میلیون دلارى ایران به دولت فلسطین یا قول مساعد بعضى از دولتهاى عربى براى حل همین مشکل بوده است.
سخنان «خالد مشعل» رئیس دفتر سیاسى حماس طى روزهاى اخیر در سوریه، سطح بحران را ابعاد جدیدى بخشید و دامنه تنشها را به درون جامعه سیاسى ـ اجتماعى فلسطینى کشاند. این سخنان در پى رد پیشنهاد «سعید صیام» وزیر کشور دولت فلسطینى در خصوص تشکیل یک نیروى امنیتى جدید به فرماندهى «ابوسمهدانه» از سوى «محمود عباس» رئیس تشکیلات خودگردان بیان شده است. متعاقب بروز تنش بین حماس و جنبش فتح هر دو طرف دیگرى را به خیانت یا تلاش براى ایجاد جنگ داخلى در فلسطین متهم کردند و روز بعد از این اظهارات نیز هواداران مسلح فتح به حمایت از عباس به خیابان آمدند. انعکاس سخنان مشعل در جامعه فلسطینى به آن اندازه گسترده بود که بلافاصله «ناصرالدین الشاعر» معاون نخست وزیر و از رهبران ارشد حماس به صراحت اعلام کرد که سخنان مشعل دیدگاه دولت فلسطینى محسوب نمىشود.
اما خشم هواداران محمود عباس شدیدتر از همیشه بوده است چنانچه شوراى فرماندهى جنبش فتح در بیانیهاى این اظهارات را فتنهانگیز خواند و خالد مشعل را متهم به تلاش جهت ایجاد جنگ داخلى کرد. اتفاقات چند روز اخیر در فلسطین نشان مىدهد که جنبش اسلامى حماس از این پس در دو جبهه متحمل فشار مىگردد که هر کدام به تنهایى مىتواند براى آنان حکم مرگ و زندگى داشته باشد. تحولات جدید در این منطقه و هزینه فشارهاى بینالمللى و همچنین تنش در روابط بین فتح و حماس در کوتاه مدت نیز قادر است موقعیت آنان را تضعیف کرده و فرصت پیروزى پارلمانى این جنبش مبارزه جو را به تهدید تبدیل کند. با تشدید اختلاف بین فتح و حماس و همچنین تعمیق بنبست پیش آمده در روابط بین دولت هنیه و جامعه بینالمللى در آینده نزدیک امکان بروز اختلافات درونى و انشقاق در این جنبش وجود خواهد داشت. حماس باید فرق بین دوران مبارزه و الزامات دولتسازى یا به تعبیرى دوران خارج از مسئولیت اجرایى با جایگاه مسئولیت کنونى را به درستى درک کند.
شاید امروز جنبش فتح موقعیت برتر خود را در معادلات قدرت داخلى تا حدودى از دست داده باشد اما موقعیت برتر ساختارى و ریشهاى خود را در جامعه فلسطینى خواهد داشت. حوادث هشداردهنده اخیر براى موجودیت فلسطین و آینده دولت تازه تاسیس آن بسیار جدى تر از آن است که با سخنان و اقدامات احساسى با آن روبهرو گردید. انزواى بینالمللى و تضاد درونى شاید براى ساختارهاى تثبیت شده و مستقل در کوتاه مدت ویران کننده نباشد ولى براى فلسطین به جهت شرایط منحصر به فرد خود مفهوم متفاوتترى خواهد داشت. اینکه حماس فکر کند جهان به شرایط آنان تمکین مىکند ساده انگارى محض خواهد بود چرا که برخلاف ماهیت نظم بینالمللى و تمامى معاهدات جهانى است. در چارچوب پذیرش این واقعیت، دولت هنیه مىبایست یا حداقل ناگزیر است که در جهت تعامل بیشتر با جامعه بینالمللى و گروههاى رقیب داخلى براى خروج از بنبست کنونى حرکت کند.
آنچه مسلم است تقابل به عنوان یک اصل یا اساس سیاستگزارى به خصوص در موقعیت فلسطین نمىتواند مبناى عمل قرار گیرد چرا که جدیدترین درس تاریخ در این خصوص که بزرگترین قدرت و هژمونى بینالمللى را در عراق به مهلکه گرفتار کرد هم اینک تصویر آن در پیش روى همگان قرار دارد. بنابراین گروههاى فلسطینى الزام مصالحه و قبول محدوده قدرت هر کدام را باید بیش از همیشه رعایت کنند و از اقدامات تنشزا در این خصوص پرهیز نمایند. همچنین دولت جدید حتى به اجبار نیز مىبایست راهحلى قابل قبول جهت تعامل با جامعه بینالمللى جستوجو نماید.