مسیح علینژاد
تصویر اول: افسانه توصیف کردن ماجرای هولوکاست از سوی محمود احمدینژاد، ایران را صدرنشین اخبار جهان ساخت آنچنان که سخنرانی معروف او با فاصله کوتاهی پس از آن درباره «محو اسرائیل از نقشه جهان» نیز با ایران چنین کرد.
تصویر دوم: دستورالعمل سریع احمدینژاد برای ورود زنان به استادیوم، ایران را بار دیگر صدرنشین اخبار جهان کرد، آنچنان که تنها با گذشت چند روز، نامه او به بوش بود که همچنان صدرنشینی ایران در اخبار جهان را حفظ کرد.آنچنان که تنها با گذشت چند روز، نامه او به بوش بود که همچنان صدرنشینی ایران در اخبار جهان را حفظ کرد. در تصویر اول تنها تورقی و تفحصی کوتاه بر تاریخ شفاهی و مکتوب عرصه سیاسی و رسانهای کافی است تا روشن شود که رئیسجمهور ایران با گفتمان انقلابی و اقتدار گرایانهاش تا چه میزان مورد حمایت هواداران، همراهان، روشنفکران و صاحبنظران این عرصه شده است. او نه تنها در به کارگیری ادبیات جدید خویش در میدان دیپلماسی که رقیب را با نامهایی چون «گاوچرانها» و «شیران بییال و پشم» خطاب میکرد، همراهان هماندیش خویش را با خود نداشت که هر از چندگاهی از سوی سیاست مردانی از اردوگاه اصولگرایی نیز مورد عتاب و خطاب قرار میگرفت. آنچنان که متکی، سکاندار کشتی سیاست خارجی دولتش به تلطیف سخنانش پیرامون هولوکاست و محو اسرائیل در سفرهای خارجیاش برمیآمد و لاریجانی نیز به تعبیر و گفته برخی از نمایندگان در جلسات خصوصیاش لب به گلایه از رفتار غیردیپلماتیک رئیس دولت در مواجهه با رقبای سیاسی میگشود و پرونده هستهای ایران را با چنین شیوهای در سراشیبی نومیدکنندهای میدید.
بدین ترتیب محمود احمدینژاد درست در روزهایی که ایران به دلیل مواضع رئیس جمهور جدیدش حول ماجرای هولوکاست و اسرائیل به چالشی عظیم فراخوانده شد، تقریبأ یکتنه و تنها در میدان دیپلماسی ایستاده بود. پس از این کش و قوسها در حوزه نفسگیر سیاست خارجی، نوبت به دستورالعمل رئیس جمهور برای ورود زنان به استادیوم و نامه به رئیسجمهور برای ورود زنان به استادیوم و نامه به رئیس جمهور ایالات متحده بود که عرصه نفسگیر دیگری را در میدان تصمیمگیریهای کلان کشور برای سیاست پیشگان رقم زند.
احمدینژاد که قرار گرفتنش بر نهمین کرسی ریاست جمهوری، خود پدیده «شگفت» و «غیرقابل پیشبینی» اهالی سیاست، رسانه و حتی افکارعمومی ایران و جهان بود، کماکان در هیبت یک رئیس جمهور «شگفتیساز» باقی ماند و در فواصل زمانی کوتاه، ایران و جهان را از تصمیمات و رفتارهای «شگفت» و «غیرقابل پیشبینی» خود بینصیب نگذاشت.
اما تصمیمات و حرکتهای اخیر او در میدان تصمیمگیری و اجرایی اگر چه در ظاهر به تنهایی آغاز شده بود، در نهایت همانند روزهای نخست، دیگر رئیسجمهور مرد یکه و تنهای میدان نبود که هر چه بود همراهی بود و هزار تمجید و تشویق در کنار کمی نقد و نقب به چگونگی روش ومنشاش در اجرا و گاهی هم سکوتهای معنادار که هیچگاه مخل و سنگی در راه برای او نبود.
احمدینژاد نیز دریافته بود که راه تصاحب توجه افکار عمومی ایران و جهان از این رهگذر تنها با همین شیوهای که او به خدمت گرفته است، پاسخ میدهد. بدین روی بیتوجه به شیوههای امروزی و نوین در سطح داخلی که او را تبدیل به پای ثابت مطالب دیجیتالی ساخته بود، تنها قرار گرفتن ایران در مرکز توجه جهان را نشانه رفت. به گونهای که برخی متنهای کوتاه تلفنهای همراه را با حاشیههایی از رفتارها و عملکردهای غیرقابل پیشبینی رئیسجمهور جدید تنظیم کردند.
احمدینژاد از کنار این حاشیهها گذشت و شیوه خویش در تصاحب توجه افکار عمومی را چنان کارآمد یافت که ترجیح داد از این پس هر آن گونه که خود میاندیشد عمل کند حتی اگر تمامی نخبگان و روشنفکران هیچ وجه دیپلماتیک و روشمندی را در تصمیمات اجرایی او نیابند.
بدین ترتیب هر از چندگاهی با صورتی خندان و ساده در مقابل دوربینها رخ مینماید و با گفتن از «یک خبر خوش دیگر» ابتدا خود در مرکز ثقل توجهها قرار میگیرد و سپس ایران را صدرنشین خبرهای جهانی میسازد.
حال اگر چه خبرهای خوش او را یک روز پس از نوید دادن ابتدا کسان دیگری بر زبان جاری میسازند و او از پیش گامی در خبر باز میماند اما در نهایت این ایران است که تبعات مثبت یا منفی خوش خبرهای رئیس جمهورش را صاحب میشود.
بر این اساس باید دید احمدینژاد در کسوت یک رئیسجمهور شگفتیساز و اصولگرا آیا در پس چنین روش تودهپسندی که همواره نام ایران را در سطوح بین المللی پرآوازه میسازد، اهداف کلانی را هم در برنامههای دولت خویش مدون ساخته یا آنچنان که از ظاهر امر برمیآید تصمیمات او تنها در یک مقطع زمانی خاص و با توجه به احساسات، هیجانات و شرایط حاکم بر آن فضا به نام دولتش رقم میخورد؟ افکار عمومی میخواهد بداند چه در ماجرای هولوکاست و پیشنهاد محو اسرائیل از تقشه جهان که احمدینژاد به تنهایی و اقتدار آن را رهبری کرد و چه در طرح دستوری ساختن ورود زنان به استادیوم و نامه به همتای آمریکاییاش چه اهداف کلانی پیش از ورود این مباحث به عرصه عمومی مدون شده بود؟ و دولت منتظر چه پاسخی برای این تصمیمات پرآوزهاش بود؟ حال اگر چه تصمیمات اولیه احمدینژاد چالش و پرسش کلانی را برای ایران و دولت جدیدش همراه ساخت اما تصمیمات بعدی او آواز خوشی بود که تنها روزهای کوتاهی انعکاس صدایش در جامعه طنینانداز شد که به نظر میرسد اگر پیش از دادن وعده خوش به زنان، تدبیری بود و شوری با علمای قم، اینک رئیسجمهور نمیماند و یک وعده نافرجام و اگر پیش از روانه ساختن نامه به بوش که خود روزی زعیم شیطان بزرگ میخواندنش، شوری بود با زعمای قوم اینک رئیسجمهور نمیماند و یک نامه بیپاسخ.