*با مرگ عرفات رئیس دولت خودگردان فلسطین چه تحولاتی به وقوع پیوست و روند دموکراتیزاسیونی که بعد از آن اتفاق تصور میشد در فلسطین طی شود تا چه اندازه تاثیرگذار بوده است؟
**با مرگ یاسر عرفات در نوامبر 2004، فضای جدیدی در اتمسفر سیاسی فلسطین شکل گرفت. یاسرعرفات رهبر جنبش فتح و رئیس دولت خودگردان و رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین در طول عمرش چه در دوره مبارزه و چه در دوران تبعید و سپس ریاستش بر دولت خودگردان فلسطین، نقش بیبدیل و غیراغماضی داشت و جامعه فلسطین و جامعه بینالمللی از فقدان عرفات متاثر شد و تاثیرات کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت آن همچنان باقی است.
به هر حال، عرفات از سال 1993 و بعد از توافق اسلو به عنوان چهره شاخص فلسطینی بود که ریاست دولت خودگردان را داشت و مسوول مذاکره با اسرائیل و پیش بردن فرآیند صلح خاورمیانه را داشت. از سال 1993 تا سال 2000 میلاد با توجه به مذاکراتی که عرفات و همفکرانش با اسرائیل داشتند، اینگونه به جامعه جهانی القا شده بود که یک گروه مهم فلسطینی برای تداوم صلح وجود دارد.
اما بعد از شکست مذاکرات کمپ دیوید در سال 2000 شاهد آن بودیم که اسرائیل قصد به حاشیه راندن و محبوس کردن عرفات در رامالله را داشت. در این چند سال، دولت خودگردان وظایفی را که باید طبق قرارداد غزه-اریحا متعهد به انجام آن شده بود انجام نداد و هرج و مرجی در کل ساختار فلسطین به وجود آمده بود. در مجموع میتوان گفت فقدان یاسرعرفات باعث به صحنه آمدن و از حاشیه به متن آمدن گروهها و احزاب فلسطینی دیگرشد.
حماس که در سال 1987 با این دکترین که اسرائیل یک رژیم نامشروع است و باید با آن مبارزه کرد تشکیل شد ولی در فضای جدید از مرگ عرفات، اگر چه در انتخابات ریاست دولت خودگردان فلسطین شرکت نکرد ولی در انتخابات شوراهای محلی و انتخاب شهرداریها در نوار غزه و کرانه باختری پیروزیهایی به دست آورد و این پیروزی ادامه پیدا کرد تا انتخابات اخیر که اکثریت کرسیهای پارلمانی فلسطین را کسب کرد.
*چرا با حمایتهایی که دول غربی از نقشه راه به عمل آوردند، آن طرح صلح با چالش مواجه شد؟
**در سال 2000 انتفاضه مسجدالاقصی اتفاق افتاد و در سال 2004 هم فوت یاسرعرفات روی داد و نقشه راه نیز در سال 2002 ارائه شده است. یعنی در اوج انتفاضه و اعمال سیاست مشت آهنین آریل شارون و ارتش اسرائیل علیه فلسطین ابتداییترین حقوق فلسطینی به رسمیت شناخته نمیشد و اسرائیل هم با نقض تمامی تعهدات دوجانبه نسبت به فلسطین باعث شده بود مردم فلسطین هیچ امیدی برای بهبود وضعیت جامعهشان نداشته باشند به عملیات انتحاری دست بزنند.
*در آن طرح مقرر شده بود که در سال 2005 دولت مستقل فلسطینی شکل بگیرد. در یک برهه زمانی دیوار حائل ساخته میشود و در یک دوره اسرائیل، غزه را ترک کرده و عقبنشینی میکند. با این حال نقشه راه به طور کامل به اجرا درنمیآید. چرا چنین مشکلی برطرف نمیشود؟
**موقعی که نقشه راه در سال 2002 مطرح شد، یک سری تعهدات وجود داشت که باید گام به گام اجرا میشد. در آن طرح از دولت فلسطین خواسته شده بود که پست نخستوزیری را در تشکیلات خودگردان ایجاد کند. به هر حالت پست نخستوزیری در این تشکیلات به وجود آمد ولی خلع سلاح گروههای مبارز و شبهنظامی مثل حماس و جهاد اسلامی تحقق پیدا نکرد و یا قابل انجام نبود. از طرف دیگر گروه چهار جانبه از اسرائیل میخواست شهرکسازی در اراضی اشغالی را متوقف کند و اسرائیل به این خواسته عمل نکرد.
به عبارتی اسرائیل به گسترش شهرکها اقدام کرد و دیوار حایل را به وجود آورد. دیوار حائلی که از خط سبز هم گذشته بود و اراضی بیشتری از کرانه باختری را میخواهد متصرف بشود. میبینیم که نقشه راه ظاهرا توسط اسرائیل پذیرفته میشود ولی در عمل مسائل دیگری پیش میآید.
اسرائیلیها ساخت دیوار حائل را برای جلوگیری از ورود نیروهای مبارز فلسطینی بیان میکنند.
پایه و اساس نقشه راه این بود که اسرائیل با طرف فلسطینی مذاکره کند و جامعه بینالمللی وگروه چهارجانبه متشکل از اتحادیه اوپا و آمریکا بر آن مذاکرات نظارت داشته باشند ولی بعد از مدتی اسرائیلیها به این نتیجه رسیدند که با دیالوگ با فلسطینیها نمیتوانند به اهداف مورد نظر دست یابند. بنابراین از همان موقع، بدون آگاهساختن جامعه بینالمللی، کار ساخت دیوار حائل را شروع کردند و ادامه دادند و از سوی دیگر در چارچوب سیاست مشتآهنین تعداد شهرکهای یهودی نشین در اراضی اشغالی گسترش یافت. این اقدامات عرصه را بر فلسطینیها تنگ میکرد و از سوی دیگران دولت خودگردان نیز در عمل به تعهداتش و از جمله خلع سلاح گروههای شبه نظامی موفقیتی کسب نکرد.
در آن وضعیت عرفات هم از طرف گروههای جهادی روبرو بود و هم اسرائیلیها در صدد انزوای او بودند.
عرفات از سال 2000 به این طرف از چند جهت تحت فشار قرار گرفته بود. اسرائیل، او را شریک صلح خود نمیدانست و او را در رامالله محبوس کرده بود. آمریکا هم به عرفات و دولت خودگردان او اهمیت چندانی نمیداد.
نسل جدید جنبش فتح به رهبری مروان برغوثی در اعتراض به عملکرد جنبش و کمیته مرکزی جنبش استعفا دادند و عرفات و جنبش را از درون با چالش مواجه بود.
اعتراضاتی هم از سوی جهاد اسلامی، حماس و گروههای ملی و چپ مثل جبهه خلق برای آزادی فلسطین روبرو گردید. در واقع شرایط به صورتی بود که در یکی دو سال آخر حیات عرفات، وی کاملا منزوی و در حاشیه بود.
*معترضان داخل جنبش فتح چه سیاستهایی را مورد نقد قرار میدهند؟
**در حال حاضر، یک شکاف نسلی در جامعه فلسطین مشاهده میشود و این شکاف به داخل جنبش فتح هم تعمیم پیدا کرده است. کادرهای جوان و نسل جوانتر فتح، منتقد سیاستهای رهبران قدیمی بودند و معتقدند که خط مشی روشنی در مورد تداوم مذاکرات صلح و یا ادامه مقاومت و مبارزه وجود ندارد. حتی از سال 2001 تعدادی از اعضای جوان جنبش فتح به رهبری برغوثی گردانهای الاقصی را تشکیل دادند و فعالیت آنها علیه اسرائیل، بر خلاف سیاستهای فتح بود.
*این نوع اختلاف نظر در انتخابات اخیر چه نقشی در شکست نسبی فتح داشت؟
**در انتخابات اخیر مجلس قانونگذاری فلسطین ابتدا دو لیست انتخاباتی یکی از سوی نسل جوان به نمایندگی از خودشان و یک لیست هم توسط کادر و رهبران قدیمی جنبش فتح ارائه شد. اگر چه بعد از مدتی، مذاکراتی به عمل آمد و دو گروه بر سر لیست واحدی از سوی فتح به توافق رسیدند. اما در مجموع، جنبش فتح از جنبش حماس در انتخابات اخیر شکست خورد.
*با در نظر گرفتن اینکه مردم فلسطین به برقراری صلح تمایل پیدا کردهاند، حماس تا چه حد توانسته در افکار خودش تجدید نظر کند که بتواند رأی مردم فلسطین را به دنبال داشته باشد؟
**موفقیت حماس را به سه علت و زمینه اصلی میتوان دستهبندی کرد.
مورد اول این است که از سال 1993 تا سال 2000 ، مذاکرات صلح فلسطین و اسراییل برای فلسطین و افکار عمومی فلسطین اقناع کننده نبود. شکست مذاکرات کمپ دیوید در سال 2000 به جامعه فلسطینی اینطور القا کرد که حقوق مردم فلسطین توسط رهبران جنبش فتح محقق نمیشود.
در جریان انتفاضه هم حماس به عنوان موثرترین و فعالترین نیروی موثر نظامی علیه اسراییل نقش مهمی ایفا کرد. در چهار سال انتفاضه الاقصی بود که حماس چه از طریق عملیات استشهادی و چه با پرتاب راکت به شهرکهای یهودی نشین این کاراکتر را در افکار عمومی فلسطین ایجاد کرد که جنبش حماس، جنبشی است که میتواند در احقاق حقوق مردم مبارزه کند.
اما مهمترین مسالهای که باعث شد حماس در انتخابات اخیر پیروز شود به علت رویکرد مردم فلسطین به مبانی فکری حماس نبود که معتقد است اسراییل باید نابود شود. به نظر من ، شعار و عملکرد مطلوب حماس در یک ساله اخیر در پیروزی اخیر این جنبش موثر واقع شد.
بالاخره جنبش فتح و دولت خودگردان فلسطین میلیونها دلار کمک خارجی از جامعه بینالمللی دریافت میکرد تا به امور نابسامان اجتماعی و اقتصادی فلسطین سامان بدهد. فتح و رهبران آن به زعم تمامی ناظران در فساد آلوده شده بود و میلیونها دلار کمک اروپا، آمریکا، کشورهای عربی و نهادهای بشردوستانه و سازمانهای غیردولتی که به دولت خودگردان داده میشود به درستی مورد استفاده قرار نمیگیرد و در عمل 80 درصد مردم فلسطین زیر خط فقر قرار دارند.
حتی دولت خودگردان در ارائه خدمات اجتماعی و رسیدگی به امور شهرها، آموزش و پرورش و بهداشت یعنی در ابتداییترین وظایف دولت ناتوان نشان میداد. فساد در میان رهبران دولت خودگردان و جنبش فتح نهادینه شده بود و حماس با شعار دولت خوب برای مردم فلسطین و با پشتوانه عملکرد بسیار خوب شهرداریها و وابستگان جنبش فتح در یک سال و چند ماه اخیر به صحنه آمد و در انتخابات پیروز شد.
برای مثال شهردار کنونی نابلس که وابسته به جنبش حماس است بهتر از شهردار قبلی که از جنبش فتح بود به خدمت رسانی پرداخت. اقداماتی از قبیل آسفالت کردن معابر، جمعآوری زبالهها و مسایل مربوط به عمران شهرها باعث رویآوردن مردم به نمایندگان حماس شد.
از طرفی هم اسراییل از غزه عقبنشینی کرده بود. هر چند که این عقبنشینی علل و عوامل فراوانی داشت ولی اقدامات حماس در مبارزه با اسراییلیها در غزه نقش موثری در عقبنشینی اسراییل داشت. پایگاه اصلی حماس هم در شهر غزه و جنوب غزه یعنی رفح است. خروج اسراییل از غزه، این دستاورد سیاسی برای این حماس را در پی داشت یعنی وضعیتی مشابه وضعیت لبنان و اینکه لبنانیها ، خروج اسراییل از جنوب لبنان را ناشی از مقاومت و مبارزه حزبالله میدانستند.
*در آینده نزدیک و در صورت تشکیل دولت و کابینه توسط حماس، آن دولت با چه مشکلات و وضعیتی مواجه خواهد شد؟
**به نظر من، حماس از سه جهت دارای مشکل هست. یکی از داخل فلسطین است و از طرف جناح رقیب یعنی فتح، در آخرین تصمیم پارلمان تحت حاکمیت جنبش فتح،اختیارات گستردهتری به رییس دولت خودگردان داده شد تا او با تشکیل یک دادگاه قانون اساسی متشکل از 9 قاضی فلسطینی بتواند مصوبات آتی مجلس را رد یا وتو کند. با این حال حماس وعده داده که به اوضاع فلسطین سامان بدهد و با فساد مالی مبارزه کند. الاندیگر حماس یک جنبش و گروه شبه نظامی و جناح منتقد دولت که خواهان نابودی اسراییل هم باشد نیست. امروز حماس، دولت تشکیل میدهد، امروز حماس، نخست وزیر دارد و امروز حماس، مسئول سامان بخشیدن به مسایل فلسطین است . با توجه به تهدیداتی که جامعه غرب و اسراییل علیه حماس داشته و همچنان آن را یک گروه تروریستی میدانند، حماس باید بتواند جایگزینهای مناسبی برای اعانات و کمکهای مالی در جهان عرب و مناطق دیگر پیدا کند . می دانیم که دولت خودگردان فلسطین، ماهیانه 100 میلیون دلار از طرفهای مختلف دریافت میکرد تا صرف امور داخلی فلسطین کند. اگر حماس، آن جایگزینها را پیدا نکند از نظر مالی مشکل پیدامیکند.
دومین مساله این است که اسراییل ، حماس را دشمن استراتژیک خود میداند و حماس نیز ، اسراییل را رژیمی نامشروع تلقی میکند و ظرف 20 سال گذشته بر ضد منافع اسراییل دست به اقدامات متعددی بزند اگر حزب کادیما در انتخابات 2006 اسراییل پیروز شود و ایهودالمرت نخستوزیر احتمالی اسراییل بخواهد در آینده سیاست یک جانبهگرایی را دنبال کند و حماس هم اسراییل را به رسمیت نشناسد میتوان انتظار داشت که دولت بر آمده از جنبش حماس از نظر مالی دچار مشکل بشود. چون اسراییل متعهد شده بود سالیانه حدود 50 میلیون دلار عوارض گمرکات مرزی به دولت خودگردان بدهد ولی بعد از پیروزی حماس در انتخابات اخیر، اسراییلیها تهدید کردهاند نسبت به آن تعهد وفادار نخواهند ماند. اگر چه قرائن و شواهدی هست که حماس مبارز و مقاوم، با حماسی که امروز قرار است نماینده مردم فلسطین باشد دو کاراکتر متفاوت میباشند.
مشکل سوم مرتبط با مناسبات و روابط با آمریکا و اتحادیه اروپا میباشد. سه خواسته اصلی اروپا ، آمریکا و اسراییل از گروه حماس که آن را گروهی تروریستی قلمداد میکنند شامل این موارد است:
1-حماس، اسراییل را به رسمیت بشناسد. 2- حماس، باید به تمامی تعهدات دولت خودگردان پایبند باشد و 3-حماس باید از خشونت دوری کند.
اگر حماس به این خواستهها وقعی ننهد در تعامل و مذاکره با طرفهای مقابل با مشکل روبرو میشود.
*این احتمال وجود دارد که حماس در تشکیل دولت با فتح اسلامی تشکیل بدهد و از این طریق حماس بکوشد از شدت یافتن فشارهای بین المللی بکاهد؟
**هماینک موضع حماس دارد به یک موضع و مشی میانهروی سوق پیدا میکند و بعد از پیروزی در انتخابات هم از فتح برای الحاق به دولت جدید دعوت کرد. چون بالاخره فتح هم 45 کرسی در پارلمان دارد و اگر چه جنبش حماس 74 کرسی دارد ولی اکثریت دو سوم را برخوردار نیست. یعنی باید 88 کرسی به دست میآورد. خواهناخواه، جنبش حماس با فتح نمیتواند در آینده تقابل داشته باشد. اما من فکر میکنم اگر حماس امتیازاتی در تقسیم کابینه به فتح بدهد و از رویکردهای گذشته تا حدی عدول کند امکان همکاری بین فتح و حماس وجود خواهد داشت. من به امکان همکاری تاکید دارم ولی امکان ائتلاف بین آن دو وجود ندارد. یعنی دولتی ائتلافی تشکیل نخواهد شد.
*پس از زمان شرکت موفقیت آمیز حماس در انتخابات شهرداریها و شوراها، توانسته افراد بوروکرات لازم را پرورش بدهد و وقتی دولت هم تشکیل میدهد دولتی کارآمد باشد؟
**بیشتر افرادی که در لیست حماس بودند ، افراد بوروکرات و تحصیلکرده با تحصیلات عالی و مسلط به زبان انگلیسی و کاردان و کارشناس بودند. این نوع انتخاب از مشی پراگماتیستی حماس سرچشمه میگیرد که فقط خودش را در قالب یک گروه مبارز کاملا نظامی و مسلح محدود نکند و در عین حال از افراد کارآزموده و بوروکرات هم بهره گیرد.
*حماس کمک کرده بود تا یک شهردار مسیحی انتخاب شود. کاری که حماس به این شکل انجام میدهد چه تاثیری میتواند بر جای بگذارد و اعتماد زا باشد؟
**حدود 15 درصد از فلسطینیهای کرانه باختری مسیحی هستند و کار حماس هم دور از انتظار نیست که بخواهد از یک مسیحی برای شهردار شدن حمایت کند.
*پیامد چنین حمایتی از لحاظ داخلی و بینالمللی چیست؟
**حماس تلاش میکند به جهان خارج هم این سیگنال را بدهد که حماس در شرایط جدید با مقتضیات تازهای مواجه هست و در فضای جدید، نقش و جایگاه جدید خود را درک میکند. افرادی که برای وزارت خارجه و یا پست نخستوزیری از سوی حماس در نظر گرفته شدهاند هم صددرصد منسوب به حماس نیستند .حماس میخواهد بگوید توتالیتر نیستم و نمیخواهد مانند فتح به دنبال این باشد که سیطره و هیمنه کاملی بر دولت داشتهباشد. در چنین فضایی است که حماس از فتح به عنوان جناح رقیب درخواست مشارکت میکند و در صحنه منطقهای هم خالد مشعل به کشورهای سودان، ترکیه عربستان و ایران سفر کرده و این پیغام را میخواهد بدهد که حماس به مشی میانهروی متمایل میشود. کاری که اسلامگرایان در ترکیه، اردن و در مصر و لبنان انجام دادهاند،حماس هم انجام خواهد داد.
*میانهروی حماس در چه حد و اندازهای تعدیل در سیاستهای آن را باعث خواهد شد؟
**این به معنای آن نمیتواند باشد که حماس کاملا اسلحه به زمین بگذارد و کاملا با خواستهای کشورهای غربی و اسراییل موافقت کند . اولویت اصلی حماس در حال حاضر این است که به شعارهای انتخاباتی عمل کند. در دهه 1970 و 1980 کسی فکر نمیکرد که اسلام گرایان در اردن وارد ارکان قدرت بشوند و خودشان دولت را تشکیل بدهند. اما ما میبینیم که از اوایل دهه 90 این روند ادامه پیدا کرده است و یا اخوانالمسلمین با توجه به این که از سال 1958 در مصر غیر قانونی اعلام شده ولی امروز به طرفی میرود که در انتخابات اخیر کرسیهای پارلمانی بیشتری کسب میکند.
من معتقدم که دموکراسیسازیهای آمریکا در خاورمیانه در برخی قسمتها بیشتر به شعار شباهت دارد و در عرصه عمل هم دیدیم که به پیروزی حماس در انتخابات واکنش منفی نشان داد و عمدتا مایل است نیروهای سکولار و عرفی قدرت شوند. البته اسلامگرایانی میتوانند به قدرت برسند که مشی مسالمتآمیز دارند.
*این بحث به میان آمده بود که شاخههای نظامی فتح و حماس متحد شوند و در چارچوب ارتش فلسطین فعالیت کنند. آیا این نوع اقدامات میتواند زمینه را برای قانونمند کردن گروههای شبهنظامی به اجرا درآورد؟
**یکی از وظایفی که هر دولت موظف به برقراری آن میباشد امنیت است و حماس هم از این وظیفه نمیتواند شانه خالی کند. بر همین مبنا باید بکوشد به هرج و مرجهای رایج در فلسطین پایان بدهد. مطابق آخرین خبرها هم، جمعآوری سلاحهای متعدد در شمال غزه آغاز شده. البته این سلاحها فقط در دست نیروهای شبه نظامی نیست؛ بلکه به صورت خیابانی درآمده و افرادی هستند که با استفادهها از این سلاحها به سرقت و قتل دستمیزنند.
*پیروزی حماس در انتخابات چه پیامی برای گروههای مبارزی همچون جهاد اسلامی فلسطین دارد که انتخابات را تحریم کرده بود؟
**حماس یک نوع مشی پراگماتیستی از خود نشان داده است. در انتخابات شوراها هم موفقیتهایی کسب کرد و کارنامه خوبی از خود ارائه داد. خالد مشعل هم میگوید جامعه جهانی باید این فرصت این مغتنم بشمارد تا صلح برقرار شود. به هر حالت، حماس نمیتواند دولتی تشکیل بدهد که در انزوا باشد. تصور میکنم که رهبر این حماس و دولت آینده اسراییل در پی این باشند که به مناقشه بین خودشان پایان بدهند. فصل جدیدی در مناسبات میان فلسطینیها و اسراییلیها آغاز شده است. به زعم بسیاری از تحلیلگران ، حماس و کادیما میتوانند اقداماتی انجام دهند که برخی از میانهروهای دو طرف از انجام دادن آن کارها عاجز هستند.
از طرف دیگر هم فتح با چالش درونی مواجه است . در حال حاضر حدود 60 درصد از جمعیت غزه و کرانه باختری زیر 30 سال سن دارند و این نسل جوان که در ردههای پایین فتح حضور دارند در آینده میتوانند سرنوشت فتح را دگرگون کنند.
مطابق آمارهای موجود درآمد سرانه در غزه و کرانه باختری به ترتیب 600 و 11000 دلار است و این رقم در اسراییل به 22 هزار و دویست دلار میرسد . انتظار میرود که حماس با تجدید نظر در تاکتیکهای خود و پیگیری مسایل فلسطین از کانالهای سیاسی بر مسایل پیشروی جامعه فلسطین فائق آید و با این حال مانند حزبالله هم با گروههای مختلف مناسبات و تعامل خوبی برقرار کند و هم سمبل مبارزه با اسراییل باشد.