تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۳۸۷۶۹

افغانستان؛ از جنگ ضدتروریستى تا جنگ داخلى


ماموریت ناتو در افغانستان دورانى بحرانى را پشت سر می‌گذارد. احیاى جنبش طالبان، فعالیت فرماندهان چپى اپوزیسیون حکومت کابل که سعى دارند کنترل بر مناطق جنوب شرق را در دست بگیرند، تغییراتى کلى در استراتژى افغانى و تاکتیک ناتو را مطالبه مى‌کند.
ناتو افزایش تعداد نیروهاى بین‌المللى مساعدت به امنیت در افغانستان ISAF را اعلام کرده است. اکنون در آنجا حدود 40هزار نفر نظامى خارجى وجود دارند که از آنها حدود 20هزار نفر آمریکایى و 20هزار نفر سربازان و افسران ناتو و متفقین آنها هستند. از اکتبر سال 2006میلادى، 12هزار نفر سرباز آمریکایى تحت فرماندهى ISAF درآمدند.
بدین ترتیب گروهان افغانى ناتو اکنون شامل 32هزار سرباز و افسر است. احتمالاً گرایش به افزایش تعداد نیروهاى ناتو ادامه خواهد یافت. از اواسط پاییز سال 2006تمامى مسئولیت «آرام سازى» افغانستان بر دوش بروکسل نهاده شد. گروه ویژه افغانستان در ناتو طى دو-سه سال آینده بر چه ماموریت‌هایى باید تمرکز داشته باشد؟ در وهله اول پایان دادن به مرحله برقرارى حکومت افغانستان قرار دارد. براى اینکه از عهده این ماموریت استراتژیک برآمد، باید مشکل تاکتیکى را حل نمود.
«فرانسیس فوکویاما» بدرستى اشاره مى‌کند که «در افغانستان هیچگاه حکومت در معناى معاصر آن وجود نداشته است. در زمان پادشاهى که تا سال‌هاى 70 ادامه داشت، زمانى که آشوب‌هاى سیاسى آغاز شدند، کشور بصورت کنفدراسیون قبایل و با حداقل رواج موسسات دولتى در خارج از کابل بود».
امروز افغانستان از لحاظ کارآیى دولتى اگر در مقایسه با سال هاى 1970 تغییر یافته باشد، تنها در جهت بدتر بوده است. و بعید است که امید داشتن به تغییراتى مثبت در آینده‌اى نزدیک نیز لازم باشد. ناکافى بودن کمک مالى از سوى کشورهاى غربى از روند مدرنیزه سازى افغانستان در 5 سال اخیر، و همچنین زمان از دست داده شده دلیلى براى خوشبینى در دست نمى‌دهند. از این رو مى توان ارزیابى فرانسیس فوکویاما از آینده افغانستان را پیشگویانه دانست که گفته بود «اگر عظمت ماموریت و خساست آمریکا و سایر کمک کنندگان را بحساب آورید، امیدى به دورنماى ایجاد دولتى امروزى بجاى دولت پیشین نیست».
بویژه که ناتو باید سعى کند مشکل ایجاد دولت کارآ در افغانستان را حل کند. حفظ خط مشى پیشین با تکیه بر یک نفر، یعنى «حامد کرزاى» بى‌آتیه است. در سال اخیر اقتدار دولت مرکزى تضعیف شده است. در این رابطه «رودلف اشمیت» کارشناس غربى خاطر نشان مى‌سازد: «هر چه دولت مرکزى بیشتر تضعیف شود، همان قدر نیز اقتدار آنانى که جنگنده و سلاح در اختیار دارند، افزایش مى‌یابد. در محله هاى خود این افراد به رهبران نظامى تبدیل شده‌اند. برخى از آنها توانسته‌اند به مقام رسمى استاندار و رئیس پلیس براى خود و یا همکاران خود دست یابند. مرز بین حکومت آنان و حکومت کشور محو مى‌شود».
امروز در کشور مهره‌هاى محبوب سیاسى وجود ندارند که بتوانند گروه‌هاى مختلف جامعه افغانى را بسیج کنند. تصور مى‌شود که در سیستم سیاسى بى‌ثبات افغانستان، پایدارى لازم مى‌تواند از طریق فرد معتبر مذهبى به این کشور بازگردانده شود.ماموریت ایجاد دولت در افغانستان، بطور تنگاتنگى مرتبط با مشکل تمامیت ارضى کشور است. علاوه بر این نبود مرز مشخص افغانستان-پاکستان و عدم حل «مسأله پشتونستان» نیز مزید بر تنش‌هاى نظامى- سیاسى در استان‌هاى جنوبى و شرقى افغانستان است.
سران ناتو، اگر حقیقتاً در بروکسل قصد داشته باشند مشکل طالبان را حل کنند، نباید از آن چشم‌پوشى کنند. مسلم است که از طریق حل «مسأله پشتونستان» باید سایر مسئله‌هاى سیاسى در افغانستان نیز حل شود. تاکنون متفقین غربى سعى داشتند افغانستان را «از بالا»، یعنى از کابل بسازند و «ستون قدرت» را از پایتخت به استان‌ها برسانند. اما منطقى‌تر خواهد بود که تیم هاى منطقه‌اى و بازسازى ISAF به تیم هاى ملى-بازساز تغییر یابند و طى یک تا دو سال آینده بیشترین توجه را به مسأله پشتونستان معطوف کنند. علیرغم تلاش‌هاى ناتو بعید است که دولت موثرى در افغانستان ایجاد شود. احتمال یک چنین پیشرفتى در اوضاع، بنا به دلایل بسیارى، به میزان کافى زیاد است. در این صورت، سران سیاسى ناتو باید آماده توسعه اوضاع در افغانستان همانند یوگسلاوى و فروپاشى کشور به تشکیلات ملى و جنگ داخلى باشند.
مشکل ایجاد دولت موثر در افغانستان، علاوه بر جنبه داخلى، از جنبه خارجى نیز برخوردار است. یکى از روندهاى کلیدى سیاسى در افغانستان، عامل پاکستان است.
در اساس این عامل، هم دلایلى غیر مغرضانه (اعتراضات متقابل ارضى، مشکل مرزها، حل‌ نشدن مسأله پشتونستان، استراتژى ایجاد و حفظ نقاط داغ در خاک یکدیگر بعنوان مکانیزم بازدارنده از تجاوز به یکدیگر) و هم مغرضانه (شایعات، سنن تاریخى، عدم اعتماد مقامات کنونى افغانستان که در نتیجه براندازى رژیم طالبان به قدرت رسیده نسبت به اسلام آباد که مدت بسیارى از جنبش طالبان حمایت مى‌کرد) وجود دارد.
امروز مقابله بین کابل و اسلام آباد بصورت جنگ سرد و بواسطه اقدامات غیر دوستانه سیاسى و تبلیغاتى است (مسأله متهم نمودن یکدیگر به توطئه و مبارزه ناکافى با تروریسم محبوبیت دارد).
واشنگتن و بروکسل در سال 2006میلادى، تدابیرى گوناگون را آزمودند تا همزیستى مسالمت آمیز بین کابل و اسلام آباد را تامین کنند. جدیت مقامات غربى در ائتلاف افغانستان نسبت به مشکل در روابط افغانستان و پاکستان، دلیلى در دست مى‌دهد که بتوان گفت واشنگتن و بروکسل به تهدید تشدید مناقشات بین کابل و اسلام آباد واقفند. دولت آمریکا سعى دارد مشکل «جلوگیرى از جنگ» را به طریقه محدودسازى توان نظامى افغانستان حل کند.
دلیل روشن براى این استراتژى، امتناع آمریکا از حمایت مطالبات حامد کرزاى درباره افزایش نیروهاى مسلح افغانى تا 200هزار نفر است. و این علیرغم این است که تعداد کنونى ارتش ملى افغانستان، اجازه نمى‌دهد که بطور موثرى با جنبش در حال احیاى طالبان مبارزه کند. واشنگتن بجاى اینکه توان نیروهاى مسلح افغانستان را افزایش دهد، ترجیح مى‌دهد تعداد نفران ناتو در افغانستان را افزایش دهد و سعى در فعالیت بیشتر ناتو در «پروژه افغانى» دارد. یک چنین استراتژى دلیل دارد. افزایش تعداد ارتش افغانستان، مى‌تواند منجر به تقویت نقش نظامیان در زندگى سیاسى کشور شود. با در نظر داشتن تنش‌هاى موجود در روابط افغانستان و پاکستان، و نیز پایان نیافتن «پروژه افغانى»، نمى‌توان تضمین نمود که وضعیتى بوجود نخواهد آمد که طى آن کابل سعى کند اختلافات با اسلام آباد را از طریق نیروى اسلحه حل کند. اما بعید است تا زمانى که ارتش افغانستان کم تعداد است، چنین وسوسه‌اى در سر مقامات افغانى بیاید.
امتناع آمریکایى‌ها از پرداختن به تقویت توان ملى نظامى افغانستان، حتى در برابر جنبش در حال احیاى طالبان، حاکى از این است که امنیت پاکستان براى واشنگتن از اولویت بیشترى نسبت به ثبات در افغانستان برخوردار است. مسلم است که ماموریت اصلى براى ناتو در افغانستان نیز همین خواهد بود.
اما اجراى آن از ISAF، بسیج منابع و پیش از هر چیز در مقابله با طالبان را مطالبه می‌کند. این مسأله نه تنها بواسطه پتانسیل در حال رشد طالبان، بلکه از طریق دورنماى تغییرات سیاسى جنبش طالبان نیز دشوار است. براى ناتو تشکیل نیروهایى با آمادگى نظامى و آماده پیروزى در میدان نبرد کم است. ناتو باید آماده این باشد که در سال‌هاى آینده طالبان مى‌تواند از جنبشى غیرمشروع در سال‌هاى 1990 به جنبش ملى-آزادى ساز پشتون‌ها با ادعا بر سراسر افغانستان تبدیل شود.
نگهداشتن افغانستان تحت کنترل ناتو، جلوگیرى از مناقشه افغانستان - پاکستان، مبارزه با طالبان در جنوب و شرق افغانستان و خنثى سازى تلاش‌ها براى مدرنیزه‌سازى جنبش طالبان براى نیروهاى ناتو از اهمیت استراتژیک برخوردارست. باید تاکید نمود که افغانستان از اهمیتى استراتژیک براى آمریکا برخوردار است. این کشور سبب مى‌شود که واشنگتن نه تنها پاکستان هسته‌اى را کنترل کند، بلکه با استفاده از تمایل هند به حل مسأله افغانستان، ترکیب ژئوپولیتیک جدیدى را در مرزهاى غربى و جنوبى چین با درگیر نمودن نیروهاى سیاسى کابل، اسلام آباد و دهلى در این پروژه تشکیل دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات