تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۳۸۸۰۵
در گفت‌وگو با حجةالاسلام دکتر رضا غلامی، پژوهشگر و کارشناس مدیریت پژوهشی عنوان شد:

استفاده تبلیغی از نهضت تولید علم، ممنوع!

طیبه مروت/ morovat@qudsdaily.net مقدمه: مقوله تولید علم اگرچه چند سالی است که در محافل علمی و پژوهشی مورد توجه قرار گرفته و از سوی پژوهشگران و اندیشمندان حوزه‌های مختلف علمی گامهای مؤثری برداشته شده و حتی شاخصهای علمی نیز رشد قابل توجهی نسبت به چند سال گذشته داشته‌اند ـ که بعضاً با نقد محتوایی برخی صاحب نظران نیز مواجه بوده ـ با این همه جای این سؤال باقی است که آیا رشد نسبی در تولید علم با توجه به قابلیتهای قومی، ملی و مذهبی ما قابل پذیرش است؟ حجه الاسلام دکتر رضا غلامی ـ پژوهشگر و کارشناس مدیریت پژوهشی در این باره به پرسشهای خبرنگار قدس پاسخ گفته است...

* با توجه به برخورداری مسلمانان از تاریخ شکوفای علمی، از نظر جناب‌عالی چه عوامل مهمی تاکنون در عقب‌ماندگی علمی مسلمانان نقش داشته است؟
** عوامل زیادی دخیل بوده است که بحث درباره آنها در حوصله این گفت‌وگو نمی‌گنجد. ولی به اجمال، به برخی از عوامل اشاره می‌کنم. به نظر می‌رسد دور شدن از مغز و هسته اصلی دین و گسترش اختلافها در عرصه‌های مختلف بویژه عرصه سیاسی و همچنین سوء استفاده گسترده مخالفان اسلام از این موضوع، عملاً مسلمانان را به جای آینده‌نگری و استفاده شایسته از سابقه و سرمایه فکری و فرهنگی بی‌نظیر خود، یا به دعواهای بی‌پایان بر سر قدرت سوق داده و یا به تلاش برای نجات از چپاول و تجاوز دشمنان مجبور کرده است و طبعاً در این شرایط، علاوه بر کاهش شدید اقتدار و امنیت جهانی در جهان اسلام، فرصت پیشرفت علمی نیز از آنها سلب شده است.
وقتی در تاریخ عمیق می‌شوید، ملاحظه خواهید کرد که هر وقت مسلمانان از رشد علمی و حتی فرهنگی برخوردار شده‌اند، عمدتاً اختلافهای گسترده فروکش کرده و کنارشان یک حکومت مقتدر و فهیم هم بر سرکار بوده است، زیرا ثبات و آرامش جامعه، نقش مهمی در فراهم ساختن بستر تولید علم دارد. از طرف دیگر، حکومتهایی که در کنار اقتدار سیاسی از فهم مناسبی برخوردار بودند و به دانش و دانشمند ارزش و بهای لازم را قایل می‌شدند، نتایج علمی قابل توجهی در دوره آنها پدید آمده است. برای مثال ماجرای شاه عباس صفوی و ملاعبدالله صاحب کتاب مشهور «حاشیه ملا عبدالله» را حتماً شنیده‌اید که شاه برای نشان دادن ارزش این عالم، افسار اسبش را گرفت و در بازار عبور داد و سپس با عزت و احترام مدرسه‌ای را در اختیار ایشان قرار داد. ضمن اینکه ما در همین دوره صفویه، شاهد تحولات علمی قابل توجهی در علوم انسانی هستیم که یک طرف آن حکومت است و مواردی از این قبیل که در تاریخ فراوان نقل شده است.
از طرف دیگر، یک عامل بسیار مهم انحرافهای فکری و افراط و تفریطها در فضای فکری جهان اسلام است.
اکثریت مسلمانان با گذشت مدت کمی از رحلت پیامبر اکرم(ص)، به سرعت از مغز و هسته دین دور شدند و خود را از اتصال به منبع هدایت جدا کردند و همین امر موجب ظهور نحله‌ها و مکاتب منحرف و همچنین قشریگرایی در میان مسلمانان شد. این نحله‌ها و مکاتب که در اعصار مختلف نقش مهمی در تحولات سیاسی جهان اسلام نیز داشتند، عملاً فرصت آزاداندیشی، نقد و تعالی افکار، که در واقع مقتضی و لازمه رشد علمی است را نیز از مسلمانان سلب کردند. زیرا به وجود آمدن این بستر، حاکمیت آنها را که بر مبنای طرز تفکری خاص بنا شده بود، شدیداً در معرض خطر قرار می‌داد و این موضوع برای آنها به هیچ‌وجه قابل تحمل نبود.
لذا شما می‌دانید در بخشهایی از تاریخ جهان اسلام ما شاهد خفقان فکری شدید در جامعه و تحمیل یک طرز تفکر خاص به مسلمانان هستیم که برای تداوم آن از راههای خشونت‌آمیز به وفور استفاده شده است. چه شاهدی از این بالاتر که بسیاری از ائمه(ع) سالها در زندان یا تحت نظر به سر بردند و در آخر نیز به شهادت رسیدند چرا که، آزادیهای فکری آنها می‌توانست بسیاری از واقعیتها را برای مسلمانان کشف کند و در نهایت به ضرر حاکمیت تمام شود.
البته، این بحث به معنای آن نیست که ریشه خفقان فکری و سلب آزادی فکر و اندیشه را تنها سیاسی بدانیم، زیرا باید اذعان داشت که در میان بسیاری از اصحاب علم بویژه در علوم انسانی، سطوح و انواعی از مطلق‌بینی، انحصارگرایی، تحجر و اجتناب از نوآوری به چشم می‌خورد. در مقاطع مهمی از تاریخ می‌بینیم که فلسفه و تفکر فلسفی که همواره قوه محرکه و مایه حیات و پویایی تفکر ما بوده است، براساس یک برداشت سطحی از آموزه‌های دینی، تا چه حد مورد حمله قرار می‌گیرد و تا همین اواخر در میان بسیاری از اهل علم مذموم شناخته می‌شود. طبیعی است، وقتی تفکر فلسفی که بر پایه پرسشگری و شک بنا می‌شود در انزوا باشد، عملاً تفکری پدید نخواهد آمد، چه رسد به اینکه رشد هم بکند.
یکی دیگر از عوامل مهم کم تحرکی و عقب‌ماندگی علمی جهان اسلام، وجود رویکردی غلط از دیدگاه اسلام به دنیا و نیز قلمرو شریعت در میان بسیاری از نخبگان و عموم مسلمانان است که در روش‌شناسی علوم انسانی نیز موثر بوده است. تردیدی نیست، اسلام با دنیاگرایی افراطی و اندیشه اصالت دنیا مخالف است اما دنیا را مزرعه آخرت می‌‌‌داند؛ یعنی این دنیاست که آخرت را می‌سازد و برای داشتن دنیایی سالم و به دور از هرگونه فقر، ذلت و ظلم، باید به آبادانی آن اهتمام داشت. وقتی نظر اسلام به دنیا به درستی درک شد، طبیعی است که گسترش علم تنها راه ممکن برای داشتن دنیایی آباد شناخته می‌شود.
از طرف دیگر چه کسی است که به ژرفا و مراتب بی حد و حصر هدایت الهی در این دنیا بی‌اعتقاد باشد؟ اما این اعتقاد نباید با مقتضای اصلی خلقت بشر یعنی آزادی و اختیار انسان تزاحم داشته باشد؛ بدین معنا که دین در تمامی احوال زندگی فردی و اجتماعی حضور دارد، اما شریعت یعنی احکام الهی، در بسیاری از عرصه‌ها تنها به هدایت کلی و تعیین چارچوبهای کلان اکتفا کرده و اختیار عمل انسان را خواستار شده است. لذا اینکه در ریزترین امور به دنبال حکم شرعی باشیم و بر اساس برخی استنادهای ضعیف مبادرت به حکم‌سازی کنیم، ناشی از نبود درک صحیح قلمرو شریعت خواهد بود.
در عین حال، سؤال شما یک سؤال دیگر را نیز در پی دارد که منظور از عقب‌ماندگی چیست؟ به عبارت دیگر، مسلمانان از چه چیزی یا از کجا عقب مانده‌اند؟ اگر منظور غرب باشد که ظاهراً همین طور است، درباره آن تاملات فراوانی وجود دارد. از جمله این تاملات، جهان‌بینی متفاوت اسلامی و غربی است. اسلام اصولاً مشوق و زمینه‌ساز رشد علمی است اما درباره مقصد و روش‌شناسی علم حرف دارد. باید توجه داشت، مسلمانان تا زمانی که به جهان‌بینی خود وفادار بمانند نمی‌توانند پا در جا پای غرب بگذارند.
البته این سخن هرگز به منزله نادیده انگاشتن دستاوردهای مثبت دانش و تکنولوژی مدرن نیست زیرا ممکن است مسیر جهان‌بینی اسلامی نیز ما را در نهایت به بسیاری از این دستاوردها بلکه فراتر از آنها برساند، بلکه بحث بر سر کیفیت رسیدن و مقصد آن است. لذا به اعتقاد من بهتر است بگوییم بررسی علل عقب‌ماندگی از موقعیتی که مسلمانان و تمدن اسلامی شایسته آن بود و به عبارتی بهتر، اساساً برای آن آمده بود. البته، طبعاً این موقعیت دایره وسیعی دارد و فرهنگ، علم، سیاست و اقتصاد را شامل می‌شود.
* از جهت روش‌شناسی چطور؟ آیا روش‌شناسی ناکارآمد را نیز می‌توان عامل دیگر این عقب‌ماندگی برشمرد؟
** عرایض قبل من درباره علم بالعمنی الاعم بود ولی در اینجا ظاهراً منظور شما علوم انسانی است. باید توجه داشت که قطعا روش‌شناسی نقش مهمی در عقب ماندگی علمی ما داشته است. یکی از مشکلات ما بویژه در آنجا که باید با غربی‌ها رقابت کنیم این است که روش شناسی علمی ما به شکل افراطی subjective است و از فواید روش شناسی objectivism برای درک و تحلیل آخرین موقعیت پدیده‌ها و حتی مقوله‌ها بجا و درست استفاده نمی‌کند. این در حالی است که یکی از توصیه‌های مهم قرآن برای شناخت پدیده‌ها و مقولات، استفاده صحیح از تجربه و مشاهده است. البته، طبیعی است که empiricism و تجربه‌گرایی افراطی نیز یکی از آفات فکری فلسفه و دانشهای غربی بویژه در عرصه علوم انسانی است.
حتی فراتر از این باید توجه داشت که هیچ گاه یک روش‌شناسی بومی و متسحکم برای تولید گسترده علم، در جهان اسلام پدید نیامده است. متأسفانه یا بسیاری از دانشمندان ما مرعوب و متاثر از غرب بوده یا از عهده کشف و طراحی چنین روش شناسی برنیامده‌اند. البته، باید بپذیریم که شرایط هم چنین اجازه‌ای به آنها نداده است. باید این نکته را نیز عرض کنم که روش‌شناسی ما در علوم انسانی بر روی علوم طبیعی نیز تاثیر گذار است و علوم طبیعی را از برخورداری از عقبه علمی کارآمد، محروم می‌کند.
* شاید هنوز پاسخ این سؤال کاملاً مشخص نشده است که چرا با وجود تأکیدهای وافر اسلام نسبت به اهمیت علم و علم‌پروری، مسلمانان در چنین وضعیتی قرار دارند؟ آیا رواج برخی برداشتهای دینی درباره علم، موجب ظهور این وضع نشده است؟
** البته من در عرایض قبلی، اجمالاً به برخی عوامل مهم اشاره داشتم؛ ولی باید توجه داشت که هیچ کس منکر اهمیت و ارزش علم از منظر اسلام نیست. قطعاً هم یکی از عوامل شکوفایی علمی در مقطع مهمی از تاریخ اسلام نیز توجه عمیق به نگرش اسلام به علم و عالم بوده است. ولی علم سطوح، مراتب و انواعی دارد. مسلمانان باید تفاوت نگاه اسلام به سطوح و انواع علم را درک کنند. برمبنای آموزه‌های دینی، دستیابی به سطح و مرتبه‌ای از علم اساساً مختص اولیا الهی است و بدون اراده و خواست خداوند تبارک و تعالی محقق نمی‌شود. اما سرایت دادن این موضع به همه سطوح، مراتب و انواع علم و خلق یک حکم کلی خلاف تعالیم و سیره ائمه معصوم(ع) است.
* آیا از نظر شما می‌توان این گونه برداشت کرد که مسلمانان هنوز به مبانی معرفت‌شناختی کارآمدی دست نیافته‌اند؟
** البته، معرفت‌شناسی اسلامی موجود، در برخی شرایط خوب جواب داده است؛ یعنی نیازهای برخی دوره‌ها را به شکل مناسبی پاسخ داده. ولی معرفت‌شناسی ما برای مواجهه با سیلی از افکار و آرای معاصر و نیز شرایط امروز جهان و همچنین مثلاً در ایران که دولت اسلامی نیز تأسیس شده، از بضاعت لازم برخوردار نبوده و نیازمند بازسازی است.
این بازسازی قطعاً در شکل‌گیری یک علوم انسانی بومی نقش کلیدی خواهد داشت، باید توجه داشت، اصولاً نطفه تولید علوم انسانی مبتنی بر جهان‌بینی الهی، در معرفت‌شناسی بسته می‌شود. البته، تردیدی نیست که برای بازسازی معرفت‌شناسی اسلامی نیز به بهره‌گیری از تجارب علمی و معرفتی جهان نیاز داریم، ولی این موضوع طبعاً به منزله افتادن در دام نسبی‌گرایی و معرفت‌شناسی مدرن نیست زیرا نقض غرض محسوب می‌شود.
* قلمرو این معرفت‌شناسی شامل فقه هم می‌شود، زیرا برخی از صاحب نظران تلاشهای فقهی امروز را پاسخگوی انتظارهای جامعه اسلامی نمی‌دانند؟
** البته فقه شیعه از رهگذر چند صد سال تلاش متمرکز و مستمر فقهای بزرگ و همراهی حداکثری حوزه‌های علمیه، از معرفت‌شناسی و روش‌شناسی مستحکم و مستندی برخوردار است. ضمن اینکه باز بودن باب اجتهاد برای ما یک امتیاز حیاتی است که قدر آن خوب دانسته نمی‌شود. لکن باید قبول کرد که شرایط امروز جهان بکلی تغییر کرده و این معرفت‌شناسی و روش‌شناسی نیازمند توسعه و تقویت است. البته ضرورت توسعه و تقویت در دو فاز بیشتر احساس می‌شود: یکی فلسفه و دیگری روش‌شناسی و فرایند موضوع و مسأله شناسی است. این نکته خیلی مهم است که باید نظام موضوع‌شناسی و مسأله‌شناسی با اتکا به پژوهش، در دل فرایند اجتهاد ایجاد شود.
* اگر وارد بحثهای روز کشورمان شویم، اولین سؤال، ارتباط کارآمدی نظام آموزشی و پژوهشی کشور ما با بحث تولید علم در عرصه علوم انسانی است. نظر شما چیست؟
** کاملاً بدیهی به نظر می‌رسد که نظام آموزشی و پژوهشی ما چه در حوزه و چه در دانشگاه پژمرده و سیاست‌زده است و توان و ظرفیت تولید گسترده علم یا به عبارتی واضح‌تر، نوآوری را ندارد. به عبارتی دیگر، نظام آموزشی کشور محقق پرور نیست و نظام پژوهشی ما نوآور نیست. من و برخی از همکارانم در مطالعه اجمالی که داشتیم، بیش از 100 مانع اساسی در مسیر نوآوری و تولید علم در وادی علوم انسانی و معارف اسلامی را احصا کردیم که هر یک از آنها به تنهایی می‌تواند شکل گیری نهضت تولید علم در ایران را با مشکل روبرو کند.
جالب اینجاست که شعارزدگی در چند سال اخیر مانع از دیدن و جدی گرفتن موانع تولید علم شده و برخی فقط به دنبال استفاده تبلیغی از موضوع نهضت تولید علم در کشور هستند.
در اینجا هم دولت مسئول است، زیرا بسیاری از این موانع را برنامه‌ریزیها و تصمیمهای غلط ساختاری و یا کم کاری‌های مدیریتی ایجاد کرده است جامعه علمی نیز مسئول است که دچار رخوت و بی‌تحرکی علمی شده است. ولی این که کدام باید آغازگر باشد، من معتقدم جامعه علمی، زیرا اگر جامعه علمی ما حرکت کند دولت نیز چاره‌ای جز همراهی با آن را ندارد. معنای نهضت و جنبش علمی هم در همین خودجوش بودن حرکت نهفته است. البته، شکی نیست که دولت در زمینه فرهنگ‌سازی نیز صاحب نقش است و نمی‌تواند در این مرحله از خود سلب مسئولیت کند.
* ارزیابی شما از اقدامهایی که در سه سال اخیر درباره این موضوع انجام شده، چیست؟
** اگر حجاب تبلیغات و مدیریت خبری که در کشور ما رایج شده را کنار بزنیم متأسفانه به جز تعدادی همایش ـ که البته برخی از آنها مفید هم بوده است ـ کار چندانی صورت نگرفته است. ببینید، فقط چند مثال می‌زنم: از سه سال قبل تاکنون رهبر معظم انقلاب درباره ساماندهی علوم انسانی که طبعاً منظور بازسازی نظام آموزشی و پژوهشی کشور است بارها صحبت کرده‌اند؛ ولی تاکنون به جز حرف و شعار چه اقدامی صورت گرفته است؟
سه سال قبل مقام معظم رهبری درباره ضرورت حمایت هدفمند و مستمر از نخبگان صحبت کردند و با پیگیریهای فراوان اساسنامه این بنیاد در مهرماه 1383 تصویب شد، ولی بعد از نزدیک به دو سال، تازه ماه قبل اولین جلسه هیأت امنای آن تشکیل می‌شود و هنوز کار این بنیاد زیر صفر است. هیأت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره، دو سال و نیم پیش از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی راه اندازی شده، ولی هنوز یک ریال بودجه برای برنامه‌های آن اختصاص نیافته و استعداد آن برای ایجاد تحول معطل مانده است. بسیاری از سیاست‌های وزارت علوم درباره مجلات علمی، تکالیف اعضای هیأت علمی و یا توزیع هدفمند بودجه تحقیقات با روح پژوهش و تولید علم مغایر است. از همه مهمتر اینکه هنوز اهمیت برخورداری کشور از برنامه جامع تولید علم درک نشده و تحقیقات ما از روزمرگی می‌برد. اینها تنها بخشی از مشکلاتی است که به آنها اشاره شد.
* چه عواملی را در بروز این بی‌توجهی مؤثر می‌دانید؟
** یکی اینکه ما هنوز به یک نگرش پخته و دقیق درباره تولید علم نرسیده‌ایم و نگرش بسیاری از مسئولان و دست اندرکاران این امر و حتی جامعه علمی، حرفه‌ای و واقع بینانه نیست. ضمن اینکه مسئولان ظاهراً قصد ندارند نقش هدایتی گروههای نخبه مرجع در این امر را بپذیرند. همانطور که در اول عرایضم اشاره داشتم وقتی شان و حرمت محقق و استاد در جامعه‌ای رعایت نشود و محققان ما از آرامش و آزادی کافی در فعالیتهای خود محروم باشند، علم در آن جامعه رشد نمی‌کند. ضمن آنکه استاد و محقق ما برخوردهای مصنوعی از حقیقی را خوب تشخیص می‌دهد و لذا نمی‌توان او را فریب داد. دوم اینکه دستگاه علمی ما سیاست زده بوده و نوسانها و تحولات کوچک و بزرگ بر روی آن به شدت تاثیرگذار است.
لذا با تغییر مدیران بعضاً شاهد تغییر کلیه رویه‌ها هستیم. علاوه بر اینها برخی مدیران در مناصب مهم دستگاه علمی کشور، حرفه‌ای و توانا نیستند و از قدرت و ظرفیت فکری و مدیریتی لازم برخوردار نمی‌باشند، زیرا ظاهراً گهگاه عوامل حاشیه‌ای در انتصاب آنها مهم‌تر بوده است.
* از فرصتی که برای این گفتگو اختصاص دادید، سپاسگذارم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات