پیام حاجىبابا
غرب با فشار آمریکا و لابىهاى صهیونیستی، علیه ایران قطعنامهاى صادر کرده است که عدم تدبیر مسئولان در قبال آن ممکن است عواقب خطرناکى براى ایران داشته باشد. “تدبیر مسئولان” شاید به نظر برخی، کوتاه آمدن، با زبان نرم سخن گفتن و نهایتا تعلیق غنىسازى و... باشد. اما دولت مقتدر و انقلابى نهم راه دیگرى را در پیش گرفته است که مفهوم پیشین “تدبیر مسئولان” را تغییر داده است. دولت نهم و مسئولان پروژه هستهای، سیاست فعال و تهاجمى را پیش گرفتهاند. طرح مسئله هولوکاست، سیاستى فعال است که به جاى تدافع و انفعال، دشمن را به چالش مىکشد. سرپیچى اسرائیل از قواعد انپىتى و کنوانسیون الحاقی، در این زمینه موضوع روشن دیگرى است که هرچند بارها و بارها از سوى مسئولین بیدار و هوشیار ایران گفته شده است اما در ظرف شرایط کنونى جاى کار بیشترى دارد و مىطلبد به صورت جدىترى از سوى ایران مطرح شود.
اسرائیل در سال 1948 اعلام موجودیت کرد و 78 درصد خاک فلسطین را فراچنگ آورد. در سال 1967 نیز 22 درصد از بقیه سرزمین فلسطین به تصاحب دولت اشغالگر اسرائیل درآمد. جامعه بینالملل در برابر این توسعه حیرتانگیز اشغالگرى که تنها ظرف 19 سال اتفاق افتاد ساکت ماند و ساکت مانده است و نتوانسته یا نخواسته است اسرائیل را وادار به پذیرش و اجراى اصل واقعى تقسیمبندى کند. ادعاهاى مضحک و بىمعنا و پوچ جامعه بینالملل نسبت به قانونمداری، فضاى بازى براى اسرائیل ایجاد کرده است که به سایر ملل تعدى و استیلا یابد. جامعه بینالملل، فلسطینیان را از آنچه بنیادگرایى مىخوانند و منفورش مىدارند، پرهیز مىدهد و دفاع آنان از خود را ترور و خشونت مىخواند تا اسرائیل با دست باز، بیش از پیش چنگ در تن نیمه جان فلسطین بلکه منطقه خاورمیانه فرو برد.
اما 35 سال اشغال کرانه باخترى و غزه، قتل عامها، جوخههاى ترور صهیونیستی، بمبارانها، اخراجها، مصادره اراضی، محاصرهها، تحقیرها، تخریب جامعه فلسطین، درهم ریختن نظم خاورمیانه و تهدید کشورهاى مجاور که همه در فراواقعیت رسانهاى غرب و ایالات متحده تبدیل به امورى زیبا و قانونى تحت عنوان دفاع از خود شدهاند، در یکسوى و تبدیل شدن اسرائیل به انبار انباشته سلاحهاى مرگبار هستهاى در سوى دیگر. زرادخانههاى اتمى رژیم صهیونیستى از دو جهت باید مورد توجه باشند، یکى به خودى خود و از این جهت که سلاح هستهاى مرگبار است و دیگر از این جهت که امورى مخفى و غیرشفاف است و مىتواند منطقه و جهان را در تهدید نامطلوبى فرو برد.
غربىها دم از صلح خاورمیانه و نظم مسالمتآمیز در این منطقه استراتژیک خاورمیانه مىزنند و طرحهایى نظیر “نقشه راه” را ارائه مىکنند، اما با تغافلى طولانی، کانون به مخاطره افتاده صلح را که از اکتبر 1957 در دیمونا منعقد شد در نظر نمىگیرند.
باید از جهان پرسید چرا تلاش جمعى صهیونیستها در جهت انکار واقعیات و ایجاد فراواقعیت مورد اعتراض جامعه بینالملل واقع نمىشود؟ چند دهه است که صهیونیستها به بچه مدرسهاىها تفهیم مىکنند زمانى که پیشگامان صهیونیست وارد فلسطین شدند هیچ فلسطینىاى در آنجا وجود نداشت و آن کسانى که سنگ پرتاب مىکنند و با اشغالگران مىجنگند، جمعى تروریستاند که مستحق مرگند. باید از جهانیان پرسید چرا به قول ادوارد سعید در مقالهاش به سال 2002 پس از شروع انتفاضه، رسانههاى آمریکایى و سازمانهاى مهم یهودى تمامى حملات خود را علیه تعالیم و معارف اسلامى در جهان عرب، پاکستان و حتى ایالات متحده متمرکز نمودند.(1)
باید از وجدان جهانیان پرسید چرا پنهانکارى و دوگانگى قدیمى اسرائیل در مسئله هستهاى را صریحا متوقف نمىکنند؟ چرا اجازه مىدهند با ساختن نیروگاه صلحآمیز در سورک، ظاهرى مسالمتآمیز از برنامه هستهاى خویش ارائه دهد و کارهاى اساسى خویش در دیمونا جهت تولید کلاهکهاى هستهاى را بپوشاند؟
طرح این سوالات بدیهى و آشکار در سطح بینالملل، موضع مستحکمترى براى دیپلماسى هستهاى ایران رقم خواهد زد. از تهدید و تشر دشمن نباید هراسید، بلکه باید با تکیه بر ایمان و توکل و استناد به آموزههایى که پیرجماران به ما آموخت، ایستاد. باید به جاى آنکه دائما خود را مشغول دفاع و آوردن عذر و توجیه جهت برنامههاى هستهاى خویش نماییم، از موضع متهم در دادگاه جهانى خارج شویم و دشمن را زیر سوال ببریم و از او شفافیت برنامههاى هستهاىاش را جویا شویم. باید جامعه بینالملل را به خاطر تساهلهاى بىشرمانه و وقیح در برابر صهیونیسم سیاسى و ظلم بىحدش بر فلسطین، مردم منطقه و جهانیان مورد پرسش و توبیخ قرار دهیم.