قاسم بابایی
سیاست «دو ستونی» نیکسون در اوج دوران جنگ سرد مطرح شد که تکیهگاه نظامی آمریکا را ایران و تکیهگاه اقتصادی را عربستان دانست. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و سقوط رژیم شاه، کشورهای حوزه خلیج فارس دچار واگرایی سیاسی شدند و نیز به مقابله با یکدیگر پرداختند. جنگ تحمیلی 8 ساله صدام علیه ایران و حمایت اعضای شورای همکاری خلیج فارس از این اقدام و همچنین تجاوز صدام به کویت ترتیبات امنیتی منطقه را به سوی تشدید واگرایی سوق داد.
صفآرایی ناتو در مقطع جنگ تحمیلی 8 ساله صدام علیه ایران به شکلگیری شورای همکاری خلیج فارس در سال 1982 انجامید و نیز آزادسازی کویت از وجود نیروهای صدام پیمان امنیتی 2+6 را در پی داشت.
اما دیری نپایید که این پیمان به دلیل اختلافات درونی بر سر تعیین فرماندهی نظامی و اقتصادی از هم فرو پاشید.
علاوه بر آن اختلافات درونی شورای همکاری خلیجفارس، باعث ناکارآمدی این ارگان در حل اختلافات و موضعگیریهای کلان، واحد و یکپارچه شد و تا مرحله فروپاشی پیش رفت. اگرچه هر از گاهی اعضای این شورا، در جلساتی به اتخاذ مواضعی در خصوص مسایل منطقهای و فرامنطقهای مبادرت میورزند، اما هنوز بر سر تشکیل بعضی از مسایل مانند: پول واحد منطقهای، ورود اتباع کشورهای منطقه بدون روادید، اختلافات مرزی و ارضی میان خود و نیز موضوع فلسطین، طرح صلح خاورمیانه به نتیجهای شفاف دست نیافتند.
لذا برای درک صحیح شرایط منطقه باید از همگرایی منطقهای و شرایط خلیج فارس و ضرورت نیاز به همگرایی و تبیین شرایط کنونی و آینده این منطقه حساس استراتژیکی تعریفی ارایه دهیم.
همگرایی فرایندی است که دولتها و واحدهای سیاسی ـ جغرافیایی مجزا از هم به طور آگاهانه و داوطلبانه از بخشی از حاکمیت خود و اعمال آن برای دستیابی به اهداف مشترک صرف نظر کرده و از یک قدرت مافوق ملی تبعیت میکنند. این فرآیند در پی محو عوامل اختلافزا و زمینههای ناسیونالیستی و ملیگرایانه همچون وفاداریهای ملی، منافع ملی، احساسات ناسیونالیستی، حاکمیت ملی و مرزهای سیاسی ـ جغرافیایی کشورهای یک منطقه به نفع اهداف مشترک و جمعی است.
تأکید بر انتظارات و پاداشهای بیشتر، تقویت وفاداریهای فراملی، تأکید بر گسترش همکاریهای منطقهای، ایجاد سازمانهای منطقهای و جهانی و سخن از صلح جهانی و... روی دیگر سکه همگرایی است. به عبارتی دیگر همگرایی از یک سو تأکید بر نفی وفاداریهای ملی در اشکال مختلف آن و از سوی دیگر بر عوامل مافوق ملی، منطقهای و حتی جهان تصریح دارد. در این راستا نیز برخی از اندیشمندان گسترش همگرایی را در قالب همکاریهای فنی، تکنیکی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و... بسترساز تحقق همگرایی میدانند.
یک بررسی اجمالی نسبت به تئوریها و مدلها و ابعاد مختلف همگرایی در دو بعد نظری و عملی در منطقه خلیجفارس، حاکی از آن است که بسیاری شرایط و زمینههای همگرایی در این منطقه وجود دارد. به عبارت دیگر در کنار قرابت جغرافیایی و تاریخی شاهد قرابت و تجانس اجتماعی و فرهنگی حول محور اسلام و ارزشهای دینی هستیم. نکته جالب آنکه به لحاظ نظری آموزههای دینی نیز به طور کارآمد در همگرایی و وحدت مسلمانان منطقه نقش تأثیرگذاری را در پی دارد.
در واقع این رویکر ذاتاً فراملی و حتی فرامنطقهای میباشد؛ چرا که روح آموزههای دینی ذاتاً با ابعاد اختلافبرانگیر ناسیونالیسم ناسازگار و با همکاریها، وحدت و اتحاد وفاداریهای فوق ملی، منطقهای و جهانی همسویی دارد. در واقع روح حاکم بر مبانی نظری آموزههای دینی بسترساز همبستگی و اتحاد جهانی اسلام و مسلمانان است؛ زیرا آن را یک تکلیف دینی و فریضه فردی و اجتماعی میداند.
از سوی دیگر، در منطقه خلیجفارس شاهد همگرایی نسبی میان شش کشور حاشیه جنوبی این منطقه با محوریت عربستان سعودی هستیم. پدیدهای که از آن با عنوان شورای همکاری خلیج فارس یاد کردهاند. لذا، بررسی امکانسنجی همگرایی در میان کشورهای حوزه خلیج فارس با توجه به ویژگیها، ظرفیتها، توانمندیها و ارزیابی میزان همبستگیهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، سازمانی و میزان مراودات و مناسبات فی ما بین آنها بدون توجه جدی به نقش عوامل خارجی و سیستمی، تنها یک شناخت ساده، سطحی و تک علتی از مسائل منطقه و همگرایی به ما ارایه میدهد.
از زمان نیکسون و اوایل 1970 تاکنون استراتژیستها و رؤسای جمهوری آمریکا بر اهداف حیاتیشان در خلیج فارس تأکید داشتهاند. آنها به صراحت بر روی جریان آزاد و ثابت نفت به غرب، حفظ رژیمهای طرفدار غرب، سرکوبی نهضتهای رهاییبخش و مبارزه با کمونیسم و اصولگرایی تأکید داشتهاند. در واقع با وجود رژیمهای محافظهکار منطقه (اعراب خلیج فارس) است که امکان جریان سالم و ثابت نفت ارزان به سمت غرب امکانپذیر میگردد. در واقع یک نوع درهم تنیدگی منافع به لحاظ ساختاری بین رژیمهای محافظهکار منطقه با منافع قدرتهای بزرگ غربی بویژه آمریکا وجود دارد.
این درهم تنیدگی ساختاری منافع، خواسته یا ناخواسته بر فرایند سیاستگذاریها و الگوهای تصمیمگیری دولتهای عرب منطقه به نفع غرب و در راستای منافع آنها تأثیرگذار بوده است. لذا منافع ایالات متحده نیز با منافع کشورهای محافظهکار منطقه در هم تنیده شده و در همکاری امنیتی آمریکا و کشوهای میانهرو خود را نمایان ساخته است. وابستگی سیاسی و اقتصادی دولتهای محافظهکار عرب منطقه به آمریکا و غرب و تأثیر عمیق آن بر فرایند سیاستگذاریهای منطقهای این کشورها تا جایی است که آنها در تمامی اقدامات و تصمیمهای خارجی و منطقهای خود ملاحظات سیاسی و وفاداری به غرب و آمریکا را مد نظر دارند.
این کشورها در مسایل امنیتی، نظامی و سیاسی به غرب توجه داشتهاند و حتی در مسایل اقتصادی و منافع ملی خود، رضایت غرب را از نظر دور نداشتهاند. نمود این امر را میتوان در سیاستهای نفتی در اوپک در زمانهای گوناگون مشاهده نمود. در مجموع میتوان گفت کشورهای محافظهکار عرب خلیج فارس متحدان وفادار صمیمی غرب به شمار آمده و تأمینکنندگان اصلی انرژی ارزان قیمت غرب و آمریکا محسوب میشوند.
وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 استراتژی بازیگران اصلی نظام بینالملل و متحدان منطقهای آن ـ یعنی شش کشور حوزه خلیج فارس ـ را به چالش کشید. به طوری که بسیاری از تحلیلگران معتقدند که دوستان و دشمنان همانند هم توافق دارند. انقلاب ایران بر جهان اسلام و جهان غرب تأثیر اساسی داشته است.
برای بعضی این انقلاب منبع الهام و تحرک است و برای بعضی دیگر، عامل ثبات و امنیت منطقه و جهان محسوب میشود.
تأکید جمهوری اسلامی ایران بر استراتژی سیاست نه شرقی ـ نه غربی، حمایت از نهضتهای رهاییبخش، طرح مسأله آزادی فلسطین و تأکید بر وحدت و اتحاد جهان اسلام، مبارزه با تروریسم و ظلم، نفی سلطهگری و سلطهپذیری در سیاست خارجی، حمایت علنی از حرکتهای ضدصهیونیستی و ضد امپریالیستی و... از جمله سیاستهای منطقهای و جهانی کشورمان بود که در قانون اساسی نیز مورد اشاره قرار گرفته است. در واقع سیاستهای منطقهای و جهانی جمهوری اسلامی ایران باعث آشکار شدن تعارض جدی میان سیاستها و منافع بازیگران نظام بینالملل و متحدان منطقهای آنها با شعارهایشان گردید.
به طوری که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران یک شبه از یک بازیگر منطقهای طرفدار وضع موجود به یک بازیگر انقلابی در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه مطرح گردید. اکنون جمهوری اسلامی ایران به عنوان محور ائتلاف ضد آمریکایی در منطقه به بهرهگیری از آموزههای دینی و مشارکت مدنی به بازیگری فعال و تأثیرگذار و تعیین کننده در منطقه خاورمیانه تبدیل شده است.