تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۲  ، 
کد خبر : ۱۳۸۸۶۷
پرچم انقلاب مشروطه در دستان آزادیخواهان آذربایجان

فتح تهران


تبریز بلافاصله پس از گلوله‌باران مجلس کانون انقلاب شد و آزادی خواهان آذربایجان به رهبری ستارخان سردار ملی، پرچم انقلاب را برافراشتند.
شورش به سراسر کشور سرایت کرد. اما جنبش آزادی خواهی در آذربایجان به علت نزدیکی به روسیه و بخصوص قفقاز، نسبت به سایر نقاط ایران نیرومندتر و عمیق تر بود.
انقلابیون روس برادرانه و با وسعت قلب به انقلاب ایران کمک می‌کردند. کمیته حزب نیرومند سوسیال دمکرات قفقاز اصولا از هرگونه تمایلات استقلال‌طلبانه در مناطق نفوذ خارجی تزاریسم پشتیبانی می‌کرد. یک دسته داوطلب از انقلابیون قفقاز به سرپرستی "س.اورجو نیکیدزه" گرجی به یاری آزادی خواهان ایران فرستاده شده اینها بودند که ساختن بمب و به کار بردن آن را به ایرانیان آموختند. از ایرانیان قفقاز کسانی به تبریز آمدند و به نام مجاهدان قفقازی شناخته شدند و آمدن آنان، که مردان وریزده و آزموده‌ای بودند، به دلیری آزادی خواهان افزود و به پیروی آنان علی مسیو و همدستان او دسته مجاهدان را در تبریز پدید آوردند.
شاه برای سرکوبی تبریزیان پیاپی نیرو می‌فرستاد، اما سپاهیان برگزیده تهران در برابر قهرمانان آزادی عاجز و درمانده شده بودند. سرانجام شاه به تزار نیکلای دوم، که خود را "پاسبان اروپا" می‌دانست، پناه برد و به اشغال رسمی آذربایجان تن داد.
محاصره شهر و مدافعه دلیرانه تبریزیان آغاز شد. شورشیان، با وجود قحطی و گرسنگی، قریب ده ماه مبارزه کردند و در نتیجه ایستادگی تبریز، ملیون ایران، که مایوس و ناامید شده بودند، جرئت یافته به گردآوری نیرو پرداختند.
در ذیحجه سال 1326 ه.ق. عده‌ای در اصفهان بست نشستند و چند روز بعد دسته‌ای از بختیاری‌ها به اصفهان وارد شده به بست‌نشینان پیوستند و به تدریج اردوی عظیم بختیاری و پس از آن صمصام‌السلطنه ایلخان به اصفهان وارد و استقبال شدند. برادر او علیقلی‌خان سردار اسعد نیز، که در پاریس بود مراجعت کرد.
روز دهم محرم سال 1327 ه.ق. انقلابیون گیلان به مقر حکومتی حمله‌ور شده، حاکم شهر را کشتند و شهر را به تصرف درآوردند.
اوضاع تهران مشوش شد و مشروطه‌خواهان به کوشش برخاستند. جمعی از محترمین در سفارت عثمانی متحصن شدند و جمعی از علما در زاویه شاه عبدالعظیم بست نشستند و مشروطه‌خواهان ایرانی در خارج از کشور دست به کار زدند.
ورود نیروهای بیگانه به کشور
در چنین وضعی بود که امپریالیست های روس و انگلیس دست به مداخلات مسلحانه زدند و سپاه به ایران آوردند. انگلیسی ها عده‌ای در جنوب پیاده کرده، انجمن بوشهر را منحل و اعضای آن را دستگیر کردند. سپس بندرعباس و لنگه و بنادر دیگر خلیج‌فارس را نیز تصرف کردند و ژنرال کنسول انگلیس در بوشهر قدرت را در دست گرفت. در آذربایجان، در پی بسته شدن راه تبریز – جلفا، و محاصره کامل شهر از طرف قوای شاه، گرسنگی و قحطی هولناکی بر مردم روی آورد و کار بر آزادی خواهان سخت شد. در اوایل ربیع‌الثانی سال 1327 ه.ق. دولتین روس و انگلیس موافقت کردند که قشون روس به بهانه شکستن خط محاصره و حمایت از اتباع بیگانه، و رساندن خواربار به آنان وارد تبریز شود. انجمن تبریز ناچار حاضر شد که از تمام خواسته‌های مردم دست کشیده "دست توسل به دامان نامهربان بزند"، ولی کار از کار گذشته بود و سپاه روس از مرز گذشته بود.
با ورود سپاهیان روس محاصره تبریز شکست و نیروهای شاه دسته‌های ارتجاعی از شهر دور شدند. اما خاتمه کار تبریز به معنی پیروزی ارتجاع نبود و کوشش آزادی خواهان ایران همچنان ادامه داشت.
فتح تهران
در پیشروی به سوی پایتخت، نخستین قدم را اردوی شمال به فرماندهی سپهدار اعظم برداشت که انقلابیون قفقاز هم در صفوف آن بودند. اردوی شمال و جنوب در بیست و چهار کیلومتری تهران به هم ملحق شدند. در این موضع نیروی روی، از انزلی وارد شده بود، به قزوین رسیده بود و اردوی انقلابی را از پشت سر تهدید می‌کرد.
در 27 جمادی‌الاخر سال 1327 ه.ق. اردوهای ملیون و مجاهدین گیلان و بختیاری وارد تهران شدند و شاه همان روز به سفارت روس پناهنده گردید. اما برقرار کردن تخت شاهی برای محمدعلی میرزا دیگر از قدرت امپراطور هم خارج بود. شاه به حکم مجلس عالی از سلطنت خلع شد و پسر خردسالش احمدمیرزا که بیش از 13 سال نداشت، به جای وی به سلطنت ایران و علیرضاخان عضدالملک رئیس ایل قاجار به نیابت سلطنت او برگزیده شد.
مشروطه دوم
مشروطه و قانون بار دیگر در کشور ایران استقرار یافت، اما پیش از آنکه به ثمر برسد کسانی به نام "رجال" رشته امور را از دست آزادی خواهان در ربودند و قانون و آزادی را در مشیمه خود خفه کردند و وقتی فدائیان و جانبازان واقعی آزادی به مطلب پی بردند که بسیار دیر شده بود.
مجلس دوم در 2 ذیقعده سال 1327 ه.ق. یک سال پس از بسته شدن مجلس اول، با حضور شاه جوان گشایش یافت. در هنگام گشایش مجلس نگرانی از توقف سپاهیان روس در کشور و اینکه وعده صریح داده‌اند که هر چه زودتر به این تشویش و نگرانی پایان دهند، در بیانات رسمی دولت انعکاس یافت، ولی این نیروها همچنان باقی ماندند و هر روز فساد تازه‌ای برپا کردند. مجلس که اکثر اعضای آن اشراف و خوانین بودند، در تمام دوره تشکیل خود کاری انجام نداد. سپهدار، که یکی از اشراف گیلان بود از انقلاب طرف بربسته بود، نه تنها برای بهبود وضع کشور قدمی برنداشت، بلکه با سیاست مرتجعانه خود باعث نفرت و انزجار مردم شد. او با یک دست انقلاب را خفه کرد و با دست دیگر اوضاع را برای نفوذ بیشتر بیگانگان در کشور مساعد ساخت.
خلاصه انقلاب مشروطیت ایران، اگرچه ضربت سنگین خود را بر پیکر استبداد وارد کرد و مجلس و قانون را در کشور برقرار ساخت، ولی از فئودالیزم و امپریالیزم شکست خورد.
دولت مستوفی الممالک، که پس از سپهدار به روی کار آمده بود، در شعبان 1328 ه.ق. به دستیاری قوای بختیاری و یفرم (یپرم) ارمنی، یکی از افراد حزب داشناک که ریاست پلیس را داشت، آخرین دسته فدائیان را خلع سلاح کرد و از "هوارد تافت"، رئیس‌جمهور آمریکا، خواست که کسی را برای مرمت خرابی های مالیه به ایران گسیل دارد. "مرگان شوستر"، که مرد کاردانی بود، در جمادی الاول سال 1329 ه.ق. با هیئت مستشاران مالی آمریکایی وارد ایران شد و با تحصیل اختیارات فوق‌العاده به کار پرداخت.
تحریکات همچنان ادامه داشت. روس ها شاه مخلوع را دوباره به ایران برگرداندند تا مجلس را از کار و کوشش بازداشته و سازمان شوستر را براندازند. شاه مخلوع در ماه رجب ناگهان در گمش تپه (پهلوی دژ کنونی) پای به خشکی نهاد و با دسته‌ای از ترکمانان به تهران حمله کرد. اما چون ملت و مجلس و سران آزادی هم‌آواز بودند، این همه تشبثات نقش بر آب شد و در پائیز سال 1329 ه.ق. نیروی محمدعلی میرزا درهم شکست و او باز به روسیه گریخت.
در خلال زد و خورد ملیون با اردوی محمدعلی میرزا و در هنگامی که به نظر می‌رسید کار او یکسره شده و چاره‌ای جز فرار ندارد، روس و انگلیس یکباره پرده از مقاصد نهانی خود برداشته و انگلستان آزادی خواه، واحدهای هندی را برای تصرف نقاط مهم جنوبی ایران در بندر بوشهر پیاده کرد و حتی حکم تصرف اصفهان (در منطقه روسی) و شیراز و بوشهر (در منطقه بی طرف) را به این واحدها داد. روسیه نیز سپاهیان دیگری به ایران آورد و به بهانه عجیب حمایت از املاک شعاع‌السلطنه نیروی خود را از رشت تا قزوین پیش آورد.
اولتیماتوم روس
روسیه تزاری با مشورت انگلستان روز چهارشنبه 7 ذیحجه سال 1329 ه.ق. اولتیماتوم سختی به دولت ایران تسلیم کرد و به موجب آن از دولت ایران خواست که شوستر و همراهان هر چه زودتر ایران را ترک کنند؛ و دولت متعهد شود که در آینده برای استخدام مستشاران خارجی رضایت قبلی دولتین روس و انگلیس را جلب کند و نیز مخارج لشکرکشی روس را به ایران عهده‌دار گردد.
توسل ایران به انگلستان سودی نداشت و دولت مذکور، ضمن نامه‌ای به وثوق‌الدوله وزیر خارجه ایران، توصیه کرد فورا تقاضای روس ها را بپذیرد. اما مجلس ایران اولتیماتوم را به اکثریت قریب به اتفاق رد کرد و مردم در تبریز و گیلان به ایستادگی خود افزودند. روس‌ها نیروی جدیدی به ایران آوردند و در تبریز و رشت و مشهد و شهرهای دیگر کشت و کشتار به راه انداختند.
عاقبت در غره ماه محرم سال 1330 ه.ق. دولت ایران اولتیماتوم را پذیرفت و روز دوم محرم ناصرالملک در مجلس را بست و سازمان های ملی را با اعلان حکومت نظامی ممنوع کرد و به دست او و حسن وثوق‌الدوله ریشه آزادی کنده و هرگونه فریاد اعتراض نسبت به بیگانگان در امور کشور و سیاست ارتجاعی دولت در گلوی مردم شکسته شد. روز دهم محرم سال 1330 ه.ق. روس‌ها جمعی از بزرگان و پیشروان و در آن میان ثقها‌لاسلام، مجتهد معروف، را در تبریز به دار کشیدند. کشتار تبریز ماه‌ها ادامه یافت. روس ها صمدخان شجاع‌الدوله، قصاب و جانی معروف مراغه‌ای، را به حکمرانی آذربایجان گماردند و به دست او از هیچ‌گونه شقاوت و وحشیگری درباره مردم آذربایجان فروگذار نکردند.
بدین قرار آن جوش و خروش هفت‌ساله خاموش گشت و اندیشه‌ها پست و کوتاه شد. مردان نیکوکار و غمخوار به کنار رفتند و گروهی از سررشته‌داران خودخواه و کهنه‌کار، که هرچه گفتند و کردند به سود بیگانگان و زیان ایران بود، قدرت و اختیار در دست گرفتند و حتی پس از پیش آمدن جنگ جهانگیر اول و رفع فشار اجانب‌ باز در جلد آزادیخواهی و میهن‌دوستی بر سر کار ماندند و اعمال حقیر و ننگین خود را ادامه دادند.
بعد از برانداختن مجلس و اخراج شوستر دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران به حد اعلی رسید. روس‌ها امتیاز راه‌آهن تبریز – جلفا و انگلیس‌ها امتیاز راه‌آهن محمره – خرم‌آباد را گرفتند و دولت ایران را وادار کردند که سیاست خود را با پیمان 1907، که هیچیک از دولتها آن را به رسمیت نشناخته بودند، هماهنگ سازد.
روسها در قزوین و تبریز از مردم مالیات می‌گرفتند و مانع حرکت نمایندگان آذربایجان به تهران می‌شدند و انگلیسها در ازاء وام مختصری که به ایران پرداخته بودند، گمرک بوشهر را تصرف کرده بودند. ناصر‌الملک، نایب‌السلطنه، که به "دیپلمات مکار" معروف بود، بار سنگین سلطنت را بر دوش ناتوان شاه جوان گذارده، رهسپار اروپا شده بود.
سلطان احمدشاه آخرین پادشاه دودمان قاجار در 27 شعبان سال 1332 ه.ق. تاجگذاری کرد. چند ماه از تاجگذاری وی نگذشته بود که جنگ بزرگ اروپا، که از مدتها پیش زمینه آن فراهم می‌گردید، درگیر شد. این جنگ که آن همه بدبختی و سیه روزگاری برای دنیا و ایران داشت، به مردم ایران که از مظالم همسایگان به تنگ آمده بودند، نوید نجات داد و شکست روسیه در جنگ و انقلاب اکتبر 1917، کشور ما را که در نتیجه قرارداد 1907 تجزیه شده بود، از چنگ استعمار رهایی بخشید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات