سیدحسن الحسینی
خرافات بیش از هر چیز جنبه فردی دارد، هرچند پس از نهادینه شدن و فراگیری میتواند جنبههای عمومی یافته و کارکردهای اجتماعی بسیاری نیز داشته باشد. همانطور که اصولاً ایمان مذهبی نیز امری قلبی و تجربهای فردی و معنوی از ارتباط با خداست.
واقعیت این است که نخست دین یاران و مدیران امور دینی جامعه، موافق تکامل روزافزون اجتماعی بوده و به تنظیم مفاهیم و احکام و مراسم میپرداختند و سازمانهای اجتماعی کهنی را بنیان گذاردهاند، تا اینکه در اعصار تمدنی جامعههای پهناور به وجود آمدند و از این رو نظامهای استوار و دامنهدار دینی نیز زاده شدند.
البته علیرغم اینکه معمولا مفاهیم و مقولات و مراسم هر دین به مقتضای جامعهای که زادگاه خویش است به وجود آمدند، ولی «دینهای تمدنی» معمولاً از خاستگاه نخستین خود تجاوز کردهاند، برای نمونه دین کنفوسیوس در همه جا مطابق عادات چینی که بر احترام پدران و نیاپرستی (ancestor-worship) تکیه داشت و دینی خانوادگی شمرده میشد، ولی در چین کنفوسیوس با دین تائویی و دین بودایی همخانه شد و در هند دینهای هندو، بودایی و اسلام در کنار یکدیگر قرار گرفتند. (1)
در جهان کنونی که هشت دین پردامنه وجود دارد(2)، به رغم منویات و خواست دین یاران اولیه، همگی با انوع خرافات همراه شدند و با تفاوتهایی خرافات در شکل بدعتها و تحریفهای دینی اغلب ظاهری مقدس به خود گرفتند و جزو لاینفک دین!! تلقی شدند. تصویر شماره یک تاثیر و تأثر دین را از استنباطهای فردی و جمعی ضعیف و آغشته به انواع خرافات خواسته و ناخواسته نشان میدهد.
خرافهسازی را در عرصه عمومی، سیاستمداران و اربابان فرهنگی همراه آنان (وابسته) با استفاده ناروا از حقیقت جاذب ادیان و زمینههایی که خرافهسازی را در عرصه خصوص سبب میگردد، به کارسازی میپردازند و واقعیت دین تحریف شده را به وجود میآورند. دین تحریف شده به نوبه خود به خرافات وجاهت و عمق و پایداری میدهد. از این رو، جریان اصلاحی در عرصه دین برای بقای آن بر اصل خود ضروری است. در بعضی از ادیان مبانی ثابت و تحریفنشدهای وجود دارد که مستند اصلاحات و سنگ بنای مبارزه با تحریفات است(3)، اما بسیاری از ادیان از آن برخوردار نیستند.
برای بررسی بیشتر به طور اختصار به موضوع خرافه در سه دین بزرگ میپردازیم:
الف- نگاه تورات به خرافات
سحر و جادو از نظر کتب عهد قدیم (تورات و کتب ملحق به آن) نیز ناروا و ناپسند است، زیرا در تورات میخوانیم: «به صاحبان اجنه توجه میکند و جادوگران را متفحص نشوید تا مبادا از آنان ناپاک شوید که خداوند خدای شما منم.»
در جای دیگر از تورات آمده است: و کسی که به صاحبان اجنه و جادوگران توجه مینماید تا آنکه از راه زنا پیروی ایشان نماید، روی عتاب خود را به سوی او گردانیده او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت.» (لاویان 20:7).
«قاموس کتاب مقدس» در این باره مینویسد: «پرواضح است که سحر در شریعت موسوی راه نداشت، بلکه شریعت اشخاصی را که از سحر مشورتطلبی مینمودند با شدیدترین قصاصها مواجه مینمود.»
هرچند آنان با وجود منهی بودن عمل فوق، اغلب سحر و جادو را فرا میگرفتند و همو میگوید: «لکن با وجود اینها این ماده فاسده در میان قوم یهود داخل گردید، قوم به آن معتقد شدند و در وقت حاجت بدان پناه بردند.» (قاموس کتاب مقدس صفحه 471، تالیف مسترهاکس). (4)
ب- نگاه مسیحیت به خرافات
هم در کتاب مقدس و هم در طول تاریخ، شواهد و مدارک فراوانی وجود دارد که نشان میدهد چنین آیینهای شیطانی به راستی دارای قدرت هستند. به عنوان مثال در کتاب اعمال رسولان، لوقا که همیشه مواظب بود، واقعیات را به درستی ثبت کند، هیچگاه منکر آن نیست که شمعون جادوگر براستی جادوگری میکرد. لوقا همچنین با شوخطبعی خاص خود تعریف میکند که چطور جادوگران یهودی از دیوها کتک مفصلی خوردند و «خونین و عریان» رها شدند. امروز نیز داستانهای واقعی زیادی در مورد کسانیکه سروکارشان به جادو و جنبل و آیینهای شیطانی افتاده است و دریافتهاند که در اینگونه مناسک قدرت عجیبی نهفته است، وجود دارد. چنین اعمالی باعث میشود دیوها و شیاطین به درون زندگیهای ما راه یابند. به همین دلیل نیز باید از آنها اجتناب کرد، زیرا این کار میتواند بسیار خطرناک باشد.
با توجه به اینکه آداب و مراسم جادویی و شیطانی در واقع مشارکت با شیاطین است که دشمن خدا هستند، عجیب نیست که کتاب مقدس پیوسته چنین اعمالی را محکوم میسازد. به طور کلی هدف از تمام اینگونه اعمال، فراخواندن نفوذ شیاطین است. متاسفانه باید اذعان داشت که چنین قدرت و نفوذی کاملا واقعی و بسیار مخرب است. خلاصه آنکه، جادو و جنبل و مراسم مربوط به آیینهای شیطانی تماماً از طرف شیطان هستند و کسانی که خود را درگیر آن میکنند، در واقع به قشون شیطان ملحق شدهاند. اینگونه افراد دیگر صرفا بیایمانان عادی نیستند، بلکه آشکارا و فعالانه دشمن خدا گردیدهاند.
کتاب مقدس تمام اعمال بالا را به شدت محکوم میداند و به تمام کسانی که خود را درگیر چنین کارهایی میکنند، هشدار میدهد که داوری هولناکی در انتظار آنها است.
«و در میان تو کسی یافت نشود که پسر یا دختر را از آتش بگذراند و نه فالگیر و نه غیبگو و نه افسونگر و نه جادوگر و نه ساحر و نه سوالکننده از اجنه و نه رمال و نه کسی که با مردگان مشورت میکند، زیرا هر که این کارها را کند، نزد خداوند مکروه است» (تثنیه 10:18-12)
«جادوگری را از دست تو تلف خواهم نمود که فالگیران دیگر در تو یافت نشوند» (میکا 12:5).
«تقسیمکنندگان افلاک و رصدبندان کواکب و آنانی که در غره ماهها اخبار میدهند... اینک مثل کاهبن شده، آتش ایشان را خواهد سوزانید»(اشعیا 47:13 و 14). «شامگاهان پس از غروب آفتاب، همه بیماران و دیوزدگان را نزد عیسی آوردند... و نیز دیوهای بسیاری را بیرون راند...» (مرقس 1:31-34).
در نتیجه موعظه مسیح در افسس، «بسیاری نیز که پیش از آن جادوگری میکردند، کتابهای خود را آوردند و در برابر همگان سوزاندند... بدینگونه کلام خداوند به طور گسترده منتشر میشد و قوت میگرفت» (اعمال 19:19).
در مکاشفه که آخرین کتاب مقدس است، در مورد رویایی از شهر سماوی میخوانیم که مقدسین ابدیت را در آنجا بسر خواهند برد، اما در بیرون از دروازههای این شهر، «سگان و جادوگران و زانیان و قاتلان و بتپرستان و هر که دروغ را دوست دارد و به عمل میآورد» قرار دارند. (مکاشفه 22:15).
آزاد شدن
خرافات نه تنها پایه ایمان شما به خدا را متزلزل میسازد، بلکه راهی است که به آیینهای شیطانی و دشمنی آشکار با عیسی مسیح ختم میگردد و چنین کسانی به طور قطع مورد داوری قرار خواهند گرفت.
اگر شما فردی خرافاتی و یا با جادو و فالگیری در ارتباط بودهاید و یا هستید، باید از این کار توبه کنید و به جای توکل کردن بر بخت و اقبال، به خدا و به نجات او در مسیح توکل نمایید.
اگر در هر یک از موارد بالا شرکت کردهاید، از رهبران کلیسای خود بخواهید برای شما دعا کنند و در حضور ایشان از این کار توبه کنید، اگر چنین امکانی برایتان وجود نداشت، باز باید به گناه خود اعتراف کرده، از آن توبه نمایید و هرگونه شیئی را که به چنین آیینهایی مربوط است، منهدم سازید و... هیچگاه فراموش نکنید که گناهانتان هر قدر هم که زشت و هولناک باشد، خون مسیح قادر است آنها را بزداید و به کلی پاک سازد و او قادر است شما را از هر نوع قدرت شیطانی آزاد کند.
ج- نگاه اسلام به خرافات
قرآن کریم، رسالت اساسی و بنیادین پیامبران را نفی شرک و استقرار توحید دانسته است، از این رو نفی بتپرستی، خدایان دروغین و بر حذر داشتن عبودیت سایر انسانها که انواعی از مبارزه با شرک آشکار (جلی) میباشد، مورد توجه قرار گرفته است، اما نفی انواع ریا و خرافات بویژه آن دسته از خرافاتی که به موثر دانستن غیر حق در امور و سرنوشت انسانها برمیگردد، از نوع شرک ناپیدا (خفی) میباشد که ایمان واقعی و خلوص مورد نظر شریعت، پس از ترک آن به دست میآید.
اسلام نیز مانند مسیحیت وجود و تاثیرات واقعیتهای شیطانی مربوط به سحر و جادو و برخی از خرافات را میپذیرد نیرویی که انسانهای شریر به آن دسترسی پیدا میکنند و مومنین از آن پرهیز مینمایند، پیوند جن و انسان، سحر، چشم زخم (اصابه العین) را معرفی میکند، ولی در عین حال به تحریم اینگونه امور حکم مینماید. برخی از دلایل تحریم فوق را برمیشماریم:
الف- توجه به ماسوا و ریاضت در مسیر غیرحق که لازمه سحر است، از نظر تعالیم دینی شرک تلقی میشود.
ب- تصرفات مفسدهبرانگیز که منشأ زیان به دیگران و بروز فساد در مخلوقان میباشد، مورد پذیرش و قبول دینی که خیراندیشی و مسابقه در خوبیها و خیررسانی سرلوحه تعالیم و اخلاقیات اوست، نمیباشد.
ج- همانگونه که در آیه 102 سوره بقره میفرماید، شیاطین معلمان انسانها در تعلیم سحر هستند ونتایج زیانباری برای مردمان به بار میآورد، «و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر و ما انزل علی المکین ببابل هاروت و ماروت و ما یعلمان من احد حتی یقولا انما نحن فتنه فلا تکفر فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین العمرء و زوجه و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله» یعنی شیاطین بودند که کافر شدند، آنان به مردم سحر میآموختند و آنچه به دو ملک در بابل (هاروت و ماروت) نازل شده است، آنان به کسی یاد نمیدادند، مگر فتنهبرانگیز بودن محتوای سحر را توضیح میدادند و سوءاستفاده از آن را که کفر باشد، تذکر میدادند، ولی با این وجود عدهای آن را آموختند و بین مرد و همسرش جدایی افکندند، هر چند زیان سحر به احدی نمیرسد، مگر به اذن پروردگار.
د- در تعالیم دینی نه تنها تشویقی برای آموزش و اقدامات انواع خرافات وجود ندارد، بلکه سراسر آن تعالیم در نفی و مبارزه با خرافات و اهل خرافه است، برای نمونه در سوره فلق، از شر زنانی که دمندگان افسون در گرهاند به خدا پناه برده شده است «و... و من شر النفاثات فی العقد» و عایشه بیان میدارد بعد از نزول معوذتین، پیامبر نمیخواند بر گرهی از گرههای جادو شده، مگر اینکه باز میشد.
هـ- به سبب رواج فراوان سحر و جادو در بابل و مصر، در قبل و حین بعثت موسی(ع)، او برای مبارزه و خنثیسازی اقدامات آنان معجزاتی از جنس مسائل زمان خویش ارائه داد و مورد توجه بسیار قرار گرفت و افسون آنان را یکجا باطل نمود و ضمن اینکه آنان را در شمار مومنین به خویش قرار داد، تقابل معجزه الهی و پیامبری را با آنچه ساحران میسازند و به آنچه میخوانند، نمایان کرد و از آنجا که معجزه به مدد و خواست خداوند و برای هدایت و خیررسانی انجام میشود، هیچگونه ساحر و جادوگری یارای معارضه با آن را ندارد، آنچنان که «ید بیضاء» و «عصای موسی» سحر سحره را باطل نمود و همانگونه که نزول شریفه «و ان یکاد...» برای مقابله با چشمزخم دارای تاثیر شده است (و این علاوه بر معارفی است که القا میفرماید). (6) همانگونه که درفش کاویانی که عبارت از رایت خسروان بود «طلسم صدی» در آن وجود داشت و به همین جهت آن را سبب پیروزی میدانستند، ولی در جنگی که به مدد الهی بود، به آسانی ساقط و باطل گردید «و بطل ما کانوا یعملون» (انعام – 115).
و- بعد از بیان نظرات و دلایل مختلف که تنها بخشی از آن ذکر شد، به حرمت انواع سحر حکم میکند و مسلمانان را از آن نهی میفرماید. برای نمونه به برخی از مصادیق خرافات که قرآن به صراحت معترض آنها شده است، میپردازیم:
گمراهی در شئون الوهیت و ربوبیت
اسلام برای جلوگیری از ورود خرافات در عرصه دین، توجه به توحید و کسب اخلاص برای خدا را از یک سو ترویج میدهد و از سوی دیگر دعوت عام به آگاهی و دانش مینماید و آن دو را با هم مبنای تحذیر و نجات از دام انواع خرافات، تحریفات و موهومات دانسته است. پیرامون توحید ذاتی و صفاتی حق تعالی، کمترین بحث مطرح است و تقریبا همه متفق بر آن هستند، ولی در توحید افعالی یعنی شئون ربوبیت و الوهیت و خلاصه خدایی کردن، برای خداوند عالم شریکهایی قرار دادهاند. چنانچه در مقام اطاعت، پرستش، ستایش و تسلیم بلاشرط که تنها در برابر حضرت آفریدگار باید چنین باشد، شریکهایی پذیرفتهاند.
مانند شرک اهل کتاب که از نوع شرک خفی است. غلاه نیز که میگویند: تدبیر و خلق و رزق به دست حضرت علی ابن ابی طالب(ع) است، مشرک هستند. همانطور که مفوضه که اعتقاد دارند حضرات ائمه اطهار(ع) منشا و مبدا تدبیر و رزق و... هستند در شئون الوهیت و ربوبیت خداوند عالم شریک قرار دادهاند. به هر حال اتخاذ هوای نفس(8) یا شیاطین(9) (یعنی هر آنچه غیر خداست) به عنوان اولیا و فرانبری از آنان مبدا و منشا موهومات، خرافات و امور بیپایه و اساس است و قرآن با آنها مبارزه میکند، به همین مناسبت با اطاعت و فرمانبری بیچون و چرای احبار و رهبان (متولیان دین) مخالفت میورزد و آن را شرک معرفی میفرماید(10) لذا پیروی از علمای سوء باطل و مرادف با شرک است. (11)
از این رو، پرستش مسیح(ع) توسط نصاری به اعتقاد اینکه پسر خدا و عین اوست! و یا کاری که غلاه با حضرت امیر(ع) میکنند و یا صوفیه با مرشد خود که او را میپرستند، به خیال اینکه با خدا متحد است و یا خداوند در او حلول کرده است، همچنین «ریاء» در عبادات همه شرک است.
هرگونه استعانت به اسباب، یعنی اسباب را مستقل در تاثیر پنداشتن شرک است، اسبابی که تماما خداوند آفریده و تأثرات مربوط را، او در آنها نهاده است، لذا صاحب یقین و معرفت بیان میدارد! لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ماشاءالله (سوره اعراف- 118) و برای وصول به هر امری به خدای عالمیان بیان میدارد تنها تو را میپرستم و از تو کمک میخواهم «ایاک نعبد و ایاک نستعین» به مبدا اصلی توجه میکند. تعالیم شریعت مملو از تمرین یگانهپرستی در پندار، گفتار و کردار میباشد.
لذا قرآن کریم از یک جهت در سوره انعام آیه 72 بیان میدارد: نباید ایمان را به ستم (ظلم، شرک، خرافات و تحریفات) پوشاند، لذا تنها کسانی که بر ایمان خود مستقیم میمانند به ساحل امن میرسند و تنها اینان راهیافتگان میباشند.(12) و از جهت دیگر تکیه بر ظن و گمان و اسباب بیپایه را محکوم میسازد و اتکا به روش متقن و علمی را در حصول به نتایج و کسب استنباطهای مختلف توصیه مینماید. (13)
«ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت.»