تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۳۸۹۹۴

گزیده‌ای از کتاب «آخرین سفر شاه» (بخش اول)

مقدمه: دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در بخش تلخیص و بررسی کتب تاریخی، گزیده‌ای از کتاب «آخرین سفر شاه» نوشته ویلیام شوکراس و ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی را که در سال 1369 توسط نشر البرز به بازار کتاب عرضه شده است، جهت استحضار تقدیم می‌دارد. نویسنده این کتاب به عنوان یک روزنامه‌نگار برجسته سعی کرده است تا روایات مختلف را در مورد روزهای پایانی زندگی محمدرضا پهلوی، در کنار مشاهدات خود منعکس سازد. هر چند شوکراس با نگاه یک عنصر غربی مسائل این مقطع از تاریخ ایران را به ثبت رسانده است اما برخی ریزبینی‌های وی درباره استبداد داخلی، می‌تواند کمک شایانی به محققان کشورمان در زمینه آشنایی با مسائل درونی دربار پهلوی بنماید. امید آن که گزیده حاضر بتواند شما را با کلیات و محتوای کتاب «آخرین سفر شاه، سرنوشت یک متحد آمریکا» آشنا سازد. (جمعه 1 فروردین 1382 - عباس سلیمی‌نمین)

به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در دو بخش منتشر می‌شود. (بخش اول)

 او [محمدرضا] بیگانگان را بهتر تحویل می‌گرفت. در هرحال در ایام گذشته هیچ فرد ایرانی که به او نظر مشورتی بدهد وجود نداشت. همه می‌‌دانستند که تنها مرجع تصمیم‌گیری شخص شاه است. اما در اواخر 1978 همه چیز تغییر کرده بود. (ص13)
 بلومنتال (وزیر خزانه‌‌داری آمریکا) پس از بازگشت (از تهران در سال 1977) به واشینگتن، یکراست به دیدن زبیگنیو برژژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر رفت و گفت: «شما یک مرده متحرک در آنجا دارید. ما در ایران چه می‌کنیم؟ آیا در موضع عقب‌نشینی هستیم؟ باید بدانی که دیگر نمی‌توانی روی شاه حساب کنیم.» اما کس دیگری وجود نداشت. در 25 سال اخیر سیاست غرب بر اساس کمک به شاه در نابود کردن هرگونه جانشینی برای حکومت او بود. (ص17)
 میان دولت و دربار دائماً این بحث در جریان بود که آمریکا و سایر متحدان شاه چه میزان تلفات را نادیده خواهند گرفت. «آیا شما پنج‌هزار کشته را می‌پذیرید؟ ده هزار را؟ بیست‌هزار را؟» این سؤالی بود که مرتباً سفیران و دیگر فرستادگان ایران از مقامات آمریکایی می‌کردند. (ص19)
 شاه در آخرین لحظه تصمیم گرفت به جای پرواز مستقیم به ایالات متحده، دعوت انورسادات رئیس‌جمهوری مصر را برای یک توقف کوتاه در اسوان بپذیرد. (ص33)
 درست ساعت دو بعد از ظهر بود که بالاخره هواپیمای حامل شاه و ملکه و همراهان معدودشان پرواز کرد. چند لحظه بعد که این خبر از رادیو تهران پخش شد، شهر از خوشحالی منفجر گردید. بوق ممتد اتومبیلها به صدا درآمد، چراغهای آنها روشن شد، مردم در کوچه و خیابان به رقص می‌پرداختند.(ص36)
 غذا‌های ضیافت تخت جمشید را اصولاً رستوران ماکسیم تهیه کرد... تنها غذای ایرانی که در صورت غذا وجود داشت خاویار بود؛ مابقی را تقریباً یکسره از فرانسه آورده بودند.(ص40)
 در تخت جمشید، محمدرضا شاه تاریخ ایران را به میل خود تغییر شکل داد. او از جشنی که برپا کرده بود راضی بود. می‌گفت این جشن کمک بزرگی به تجدید نظر غربیان در دیدگاهشان نسبت به ایران خواهد کرد.(ص47)
 هزینه این مراسم چیزی در حدود سیصد میلیون دلار شد (برآوردها متفاوت است) و این مبلغ در کشوری که درآمد سرانه آن اگرچه روبه افزایش داشت ولی از سالی 500 دلار تجاوز نمی‌کرد، بسیار گزاف به‌شمار می‌رفت.(ص48)
 در مورد شخص شاه، رهاورد جشنهای تخت‌جمشید،‌ جدایی کامل او از واقعیت‌ بود... طی چند سال بعدی هیچ کس سعی نکرد این خیالات واهی شاه را تعدیل کند یا با واقعیت مربوط سازد. هیچ یک از مقامات رسمی و درباریان جرأت نکردند بر خلاف میل او سخنی بگویند. دولتمردان غربی نیز بیشتر حریص بودند که ثروت ایران را به جیب بزنند و اهمیت به این نمی‌دادند که شاه را به خویشتن‌داری دعوت کنند.(ص49)
 آیرونساید قبل از آنکه در فوریه 1921ایران را ترک کند به رضا خان اظهار داشت که انگلیسیها با در دست گرفتن قدرت توسط او مادام که شاه قاجار خلع نشود مخالفتی نخواهند داشت. در آن هنگام انگلیسیها در جستجوی «راه‌حل مرد قوی» برای مسئله حفظ ایران زیر نفوذ خودشان بودند.(ص55و56)
 رضا شاه تحصیل نکرده بود و سواد کمی داشت، اما مصمم بود که فرزندانش تحصیلات خوب داشته باشند. این بود که ولیعهد را به مدرسه لوروزه، مؤسسه بین‌‌المللی مشهور سوییس برای جوانان ثروتمند فرستاد.(ص60)
 در اوت 1941 انگلیسی‌ها و روسها به ایران حمله کردند. رضاشاه استعفا داد و به پسرش محمدرضا اظهار نمود: «من نمی‌توانم پادشاه اسمی یک مملکت اشغال شده باشم و یک افسر جزء انگلیسی یا روسی به من دستور بدهد.»... پاره‌ای از مقامات انگلیسی محمدرضا را شخصی می‌دانستند «ضعیف و ترسو که دست در دست سفارت آلمان دارد.»، اما سرانجام آنها و روسها تصمیم گرفتند خود او را بر تخت پدرش بنشانند و چنین استدلال کردند اگر او خواستهای آنان را انجام ندهد، همیشه می‌توان شخص دیگری را به جایش گذاشت...(ص63)
 محمدرضا از اینکه یک‌بار دیگر کشورش را دشمنان دیرینه‌اش اداره می‌کردند ناراضی بود. پس از آنکه سربازان آمریکایی به نیروهای اشغالگر متفقین در ایران پیوستند او دریافت که سیاست آمریکا مستقل از سیاستهای انگلستان و شوروی است. بدین جهت از پرزیدنت روزولت کمک طلبید. در نتیجه ایالت متحده انگلیسی‌ها و روسها را تشویق کرد که قراردادی با ایران امضا کنند و قول بدهند قوایشان را تا شش ماه پس از پایان جنگ از ایران خارج سازند. این اقدام روزولت به شاه نشان داد که آمریکا تا چه اندازه می‌تواند در برابر استتثمارگران دیرینه ایران مفید واقع شود.(ص64)
 در اوایل دهه 1950 شاه بزرگترین آزمایش دوران عمر خود را گذراند، آزمایشی که او را بیش از پیش به ایالات متحده وابسته ساخت؛ بحرانی که نفت و ناسیونالیسم و ترس غرب از تجاوز کمونیستها را در بر داشت. بحران مزبور ماهیت روابط شاه با دولت و مردم ایران را نیز عمیقاً تغییر داد.(ص66)
 در آغاز بسیاری از مقامات آمریکایی در دستگاه حکومتی ترومن نسبت به هدف او نظر مساعد داشتند و از حرص و طمع انگلیسیها عصبانی بودند. دین آچسون مصدق را «یک ایرانی بی‌اندازه محافظه‌کار، ثروتمند، مرتجع با افکار فئودالی که برحسب تصادف از انگلیسیها متنفر است» نامید. اما به تدریج واشینگتن با نگرانی می‌دید که مصدق دارد به حزب توده متکی می‌شود.(ص68)
 شاه از اینکه مصدق به جای او مظهر ایران شده است دلخور بود و لذا در تابستان 1952 کوشید او را از کار برکنار سازد، اما تظاهرات عظیم مردم و قیام عمومی مصدق را قادر ساخت که به سر کار برگردد و با قدرت و اختیارات بیشتر زمام امور را در دست بگیرد. او روابط سیاسی با انگلستان را قطع کرد و مادر شاه و اشرف را روانه تبعید ساخت، بدون شک این فکر را در سر داشت که حال که نمی‌تواند این دو زن سرسخت را کنترل کند، در غیاب آنان شاه رام‌تر شود. (ص69)
 شاه در کاخ خود تقریباً از جریان رویدادها بی‌اطلاع بود. مصدق بیش از پیش از اختیارات او کاسته بود و قصد داشت او را نادیده بگیرد و شاه برای رفع دلتنگی به سرگرمی‌هایی از قبیل شوخی با میهمانان پناه برده بود. بعدها ملکه ثریا تعریف کرد که شاه گاهی در موقع نمایش فیلم می‌کوشید با تقلید صدای سگ مهمانان را سرگرم کند... در یک مورد دیگر با افکندن قورباغه‌ها و عنکبوتهای پلاستیکی در دامن خانمهایی که بریج‌بازی می‌کردند، سعی کرد آنها را بترساند. چون کار دیگری نداشت که بکند. (ص70)
 انگلیسی ها در درجه اول نگران «شرکت نفت انگلیس و ایران» بودند. آمریکا بیشتر نگران خطر احتمالی شوروی به ایران بود. (ص71)
 او [محمدرضا شاه] این نغمه‌ را ساز کرده است که انگلیسیها سلسله قاجار را بیرون کردند... اکنون نیز می‌توانند در صورتی که مقتضی بدانند او را به نوبه خود بر سر کار نگه دارند یا برکنار سازند. اگر آنها می‌خواهند او بماند و مقام سلطنت اختیاراتی را که قانون اساسی به آن تفویض کرده داشته باشد، باید به او اطلاع بدهند. اگر هم می‌خواهند برود باید بی‌درنگ به او بگویند تا بتواند بی‌سروصدا کشور را ترک گوید. وزارت خارجه بریتانیا پیش‌نویس پاسخ شخصی چرچیل را به این مضمون تهیه کرد که احتمالاً شاه را بیش از پیش نگران یا مطمئن ساخت: «هر چند ما در سیاست داخلی ایران مداخله نمی‌کنیم ولی از مشاهده بیرون کردن شاه فوق‌العاده متأسف خواهیم شد.(ص72)
 روزولت می‌بایست چند هزار دلار از بودجه سری که سازمان سیا در تهران داشت به دو مأمور خود بپردازد. این پول را می‌بایست به چاقوکشان و اراذل زورخانه‌ها و افراد فقیر زاغه‌نشین جنوب شهر بپردازند تا به تظاهرات به نفع شاه تشویق شوند. (ص75)
 شاه گمان کرد کودتا شکست خورده است. این بود که دچار وحشت شد و به اتفاق ثریا با یک هواپیمای کوچک به عراق گریخت... (در آنجا) شاه نومیدانه از سفرای آمریکا وانگلیس رهنمود می‌خواست.(ص76)
 هنوز مسئله برای شاه این بود که بداند انگلیسی‌ها و آمریکاییها از او می‌خواهند چه بکند. به دستور وزارت خارجه آمریکا سفیر آن کشور در رم به او توصیه کرد که یک مصاحبه مطبوعاتی ترتیب بدهد و در آ‌ن بر حقوقی که قانون اساسی به او داده و غیرقانونی بودن اقدامات مصدق تأکید کند... اما در همان هنگام وزارت خارجه آمریکا در این فکر بود که چنانچه شاه برنگردد «امتیازات کوچکی» به مصدق بدهد... پاره‌ای از مقامات انگلیسی عقیده داشتند او[محمدرضا] مهره‌ای است بازنده که دیگر نمی‌توان با آن بازی کرد.(ص77)
 تظاهرات در واقع با پول «ام.آی.6» و سیا شروع شد ... این حوادث به بسیاری از ایرانیان ثابت کرد که شاه اگر آلت دست انگلیسی‌ها نباشد عروسک آمریکاییهاست.(ص80)
 این داستان غم‌انگیز و نخستین تماس با تبعید گویا چند چیز را به شاه آموخت. اولاً گر چه نفوذ انگلیس در ایران هنوز بسیار قوی مانده بود ولی آمریکا بیش از پیش در جهان بانفوذ شده است. در نتیجه شاه سیاست دیرینه ایران را که شرق و غرب را به جان هم می‌‌انداخت رها کرد و برای پشتیبانی از رژیم خود به ایالات متحده‌ آمریکا روی آورد. ثانیاً تصمیم گرفت هرگز به کسی اجازه ندهد که مثل مصدق مستقل از دربار کسب قدرت کند. از این پس سعی او این بود که حکومتهایی که بر سر کار می‌آیند از درباریان باشند. به منظور از بین بردن هر گونه مخالفت داخلی،‌ با کمک سازمان سیا و موساد، سرویس جاسوسی اسرائیل به ایجاد پلیس مخفی وحشتناک خود پرداخت که به ساواک مشهور شد... ثالثاً تجربه مصدق شاه را متقاعد ساخت که باید از خودش پول داشته باشد، آن هم خارج از کشور. از این تاریخ بود که او به اعضای خانواده‌اش اجازه ثروت‌‌اندوزی داد. (ص81)
 اما پس از آنکه تصمیم به ترک ایران گرفت، دعوت را پذیرفت و قرار شد در سر راه آمریکا توقفی در اسوان داشته باشد.امیر اصلان افشار رئیس‌‌کل تشریفات احساس کرد که در پس این تصمیم توطئه‌ای نهفته است. بعدها گفت:‌ تصور می‌کنم این یک توطئه آمریکایی بود که شاه را به آمریکا راه ندهند... حدود ساعت ده ـ یازده شب بود که از سفارت آمریکا تلفن شد… «ما از طریق رادیو با حسنی مبارک معاون رئیس‌جمهوری مصر تماس گرفته‌‌ایم و آقای سادات پس‌فردا ساعت دو بعدازظهر در اسوان منتظر شاه می‌باشد.» پس ملاحظه می‌کنید،‌ آمریکایی‌ها همه چیز را آ‌ماده ساخته بودند. (ص86)
 در میان کشورهای خاورمیانه ایران تنها کشوری بود که از ابتدا سیاست‌ همکاری پنهانی با اسرائیل را در پیش گرفته بود... اکنون هدف اصلی سیاست خارجی اسرائیل شکستن دیوار انزوای سیاسی در منطقه بود. نخستین موفقیت در شناسایی کامل دیپلماتیک آن کشور از جانب ترکیه در 1949 بدست آمد. دومین موفقیت شناسایی دو فاکتوی ایران در 1950 بود... اسرائیل شناسایی دو فاکتوی خود را با پرداخت رشوه قابل توجهی به محمد ساعد نخست‌وزیر وقت ایران به دست آورد. (صص93-91)
 اولاً ایران می‌توانست نفت اسرائیل را تأمین کند و در مقابل اسرائیل قادر بود کالاهای ساخته شده از جمله جنگ‌‌افزار و نیز انواع کارشناس به ایران بفرستد. ثانیاً موساد همراه با سازمان سیا نقش مهمی در تأسیس ساواک در سالهای نیمه دهه 50 ایفا کرد.(ص93)
 شاه تصمیم گرفت همان کار پدرش را بکند: هرگونه مخالفان احتمالی خود را نابود سازد و تقویت نیروهای مسلح را پایه قدرتش قرار بدهد.… اسناد وزارت خارجه آمریکا نشان می دهد که پرزیدنت آیزنهاور و وزیرخارجه‌اش جان فاستردالس و بعدها پرزیدنت‌کندی و جانسون، همگی درباره قابلیت شاه دچار شک و شبهه بوده‌اند. همه آنان در مورد توانایی شاه در اداره مؤثر ایران تردید داشته و دائماً می‌کوشیده‌اند اشتهای سیری‌ناپذیر او را برای دریافت جنگ‌افزار محدود سازند.(صص95-94)
 پس از طلاق، ثریا با مقرری خوبی به اروپا اعزام شد و طبق گفته فراموش‌ نشدنی خانم لسلی بلانک، «شمع محافل و مجالس عیاشی بین‌المللی گردید.»(ص98)
 شاه نیروهای مسلح خود را تقویت کرده و دست‌اندر کار ایجاد پلیس مخفی در سراسر کشور بود. اما هیچ کاری برای رفع نیازهای گوناگون و مبرم مردم انجام نداده بود.(ص99)
 کندی احساس خطر کرد. همین که از وین برگشت دستور داد وزارت خارجه آمریکا گزارشی درباره ایران برایش تهیه کند. این گزارش با ارزیابی خروشچف تطبیق می‌کرد و چنین نتیجه می‌گرفت که «تحولات عمیق سیاسی و اجتماعی به هر نحوی از انحاء در این کشور اجتناب ناپذیر است» و پیش‌بینی می‌کرد که چنین تحولاتی احتمالاً جنبه انقلابی خواهد داشت.(ص100)
 شاه به ایران بازگشت و سه ماه بعد امینی را از نخست‌وزیری برکنار کرد. پس از تجربه‌ای که با مصدق داشت،‌ حاضر نبود اجازه دهد یک ایرانی دیگر در داخله ایران یا در واشینگتن طرفدارانی پیدا کند. افزون بر آن شاه معتقد بود که اصلاحات امینی من‌حیث‌المجموع پیش از اندازه تند و افراطی است.(ص103)
 طراحان سیاست در واشینگتن و لندن گاهگاهی در محافل خصوصی درباره مقاصد شاه و قابل دوام بودن سیاستهای اقتصادی او،‌ فساد رو به افزایش دربار و اشتهای سیری‌ناپذیر او در دریافت اسلحه، و حتی شخصیت او اظهار شک و تردید می‌کردند.(ص104)
 در واشینگتن،‌ پرزیدنت کارتر از اینکه ورود شاه به آمریکا باز هم به تأخیر می‌افتاد غرق در شادمانی بود. او احساس می‌کرد که برای شاپور بختیار نخست‌وزیر جدید ایران بهتر است که شاه در یک کشور مسلمان باقی بماند و گمان می‌کرد احتمال دارد نفوذ ملک‌حسن «آیت‌الله خمینی را تحت کنترل در آورد.» دیری نگذشت که جیمی‌کارتر و بسیاری از جهانیان دریافتند که هیچ چیز نمی‌‌تواند «آیت‌الله را تحت کنترل درآورد.»(صص106-105)
 کارتر در دفتر خاطراتش در 20 ژانویه جمله‌ای را افزود که برای شخصی که اخیراً شاه را ستایش کرده بود عجیب است: « عقیده دارم که اگر بوی گند شاه در کشور ما به مشام برسد، نه برای ما خوب است و نه برای خود او.»(ص106)
 بررسی‌های دیگر سفارت آمریکا متذکر شد:‌ «بسیاری از اعضای خاندان سلطنت آموخته‌اند که به درجات مختلف فاسد و بداخلاق و تا حدود زیادی بی‌علاقه به ایران و ملت ایران باشند.»(ص108)
 بعدها فرح استدلال کرد. «جشنی که برگزار شد یک گردهمایی فوق‌‌العاده و بی‌نظیر از پادشاهان و کمونیست‌ها و دیکتاتورها و دمکراتها بود و توجهی که در سراسر جهان به تاریخ و فرهنگ ایران جلب کرد، بی‌نهایت گرانبها بود.» با این وصف اذعان کرد که «پاره‌ای جزئیات - بخصوص جنبه فرانسوی آن ـ همه چیز را ضایع کرد. مردم ایران ناراضی شدند و عده‌ای هم بودند که آنها را تحریک می‌کردند. روزنامه‌های خارجی نیز جنجال زیادی به‌پا کردند.»…دختران تلفنی مؤسسه مادام کلود در پاریس و سایر مؤسسات مشابه یکی از این موارد بود. برای شاه و مقامات دربار صدها دختر به تهران می‌آوردند. همه اینها عادی می‌نمود و بخشی از سبک زندگی پهلوی‌ها به شمار می‌رفت.(ص112)
 اما فرح یک جنبه دیگر هم داشت که شاید برای شاه مشکوک‌‌تر بود.او نماینده‌ یک جریان قوی نفوذ غرب به شمار می‌رفت.(ص114)
 ملکه ریاست عالیه جشن هنر شیراز را نیز بر عهده داشت. در اواسط سالهای 70 جشن مزبور یکی از پرجنجال‌ترین رویدادهای فرهنگی کشور به شمار می‌رفت... جنجالهای جشن هنر وقتی به اوج خود رسید که در سال 1977 یک گروه هنرپیشه دکانی را در یکی از خیابانهای اصلی شیراز در نزدیکی مسجد گرفت و در درون دکان و در پیاده‌روی جلو آنها نمایشی اجرا کرد که شامل یک هتک ناموس تمام عیار و اعمال شهوت‌انگیز بین هنرپیشگان زن و مرد بود. چنین نمایشی در خیابانهای هر شهرک انگلیسی یا آمریکایی جنجال برپا می‌کرد (و منجر به بازداشت هنرپیشگان می‌شد.)(ص115)
 در حالی که شاه در کشورش راهگشای شیطان بزرگ شناخته می‌شد که افکار و کالاهای غربی را به زور وارد می‌کرد، حسن (شاه مراکش) با هوشیاری تصویری از خود ارائه داد که هم در برابر فرانسویان که سابقاً مراکش را مستعمره ساخته بودند و هم در برابر آمریکائیان که اخیراً در کشورش مداخله می‌‌کردند مقاومت می‌‌کرد.(ص118)
 هیچ جایی پر ریخت‌و‌پاش‌تر از سفارت ایران در خیابان ماساچوستس با سقف گنبدی آینه‌کاری و پرده‌های ابریشمی مجلل و قالی‌های گرانبها وجود نداشت که تالار آن با دو تصویر بزرگ شاه و ملکه تزئین شده و به وسیله شخصیت پرشروشور زاهدی میزبان این ضیافتها،‌ گرم وگیرا می‌شد. ساعتهای مچی طلا و خاویار و شامپانی و زنان زیبا بخشی از بذل و بخشش‌های بی‌حساب زاهدی به میهمانانش بود.(ص122)
 اندکی پس از آنکه شاه تهران را ترک کرد،‌ سفارت ایران در واشینگتن را دانشجویان انقلابی و کارمندان سفارت که تاکنون به زاهدی و شاه وفادار بودند تصرف کردند. ذخیره مشروبات زاهدی که مشتمل بر چند‌هزار بطری شاتولافیت و شرابهای گرانقیمت بود در حوض سفارت ریخته شد و او علناً متهم گردید که از طریق مواد مخدر و دختران تلفنی اعضای کنگره و روزنامه‌نگاران را می‌خریده است.(ص125)
 زاهدی به شاه توصیه کرد در مراکش بماند. در همان حال او و بعضی از اطرافیان شاه از جمله سرهنگ جهان بینی، به فکر یک توطئه ساده و غم‌انگیز افتادند... با فرماندهان نظامی که به وفاداری محض نسبت به شاه شهرت داشتند تماس بگیرند و آنها را متقاعد سازند که هواپیمای حامل آیت‌الله خمینی را حین پرواز از پاریس به تهران بربایند... پیشنهادشان این بود که رادیو تهران اعلام کند هواپیما نقص فنی پیدا کرده و آیت‌الله خمینی به سلامت در فرودگاه دیگری به سر می‌برد. در آنجا آ‌یت‌الله را وادار به سازش کنند و نتیجه را از طریق رادیو به آگاهی عموم برسانند. اما اگر آیت‌‌الله سازش نکرد چه کنند؟ ناچار او را از بین می‌برند. راه‌حل دیگر این بود که قبل از اینکه هواپیما به زمین بنشیند به آن شلیک کنند یا در زمین فرودگاه تهران که پیروان امام برای استقبال پیش‌آمده‌اند، آن را منفجر سازند.(ص126)
 شاه که همیشه نگران کودتا از جانب اعضای خانواده سلطنتی و فرماندهان ارتش علیه خودش بود، ساختار نیروهای مسلح را طوری ترتیب داده بود که همکاری افقی بین نیروها بی‌‌اندازه دشوار بود. تا آن زمان فرماندهان هر چیزی را به طور عمودی به شاه گزارش می‌دادند و خود او کلیه تصمیم‌ها را می‌‌گرفت.(ص128)
 همان طور که یکی از مورخان به نام ادوارد مورتیمر اشاره کرده است پیش از انقلاب اسلامی در ایران، در غرب نسبت به جنبه‌های معنوی اسلام علاقه ناچیزی وجود داشت؛ اعراب از لحاظ نفت و مسئله فلسطین و تروریسم شناخته می‌شدند و ایرانیان در وجود شاه مشخص می‌شدند. تنها با روی کار آمدن آیت‌الله خمینی بود که سیاست و معنویت اسلام به صورت یک موضوع داغ در میان طراحان استراتژی و اشخاص اهل بحث و گفتگو و سیاستمداران و نویسندگان در آمد.(ص129)
 آیت‌الله خمینی در ژوئن 1963 شاه را شدیدتر از هر وقت به عنوان عامل صهیونیسم محکوم کرد و بازداشت شد. این عمل موجب شورشهای گسترده‌ای گردید که دولت در کمال بی‌رحمی سرکوب کرد. برآوردی که از تعداد کشته شدگان به دست نظامیان می‌شد از چند صد تا چندهزار نفر تغییر می‌کرد.(ص133)
 آخرین نقطه قطع رابطه بین آیت‌الله خمینی و شاه بر سر روابط با ایالات متحده آمریکا بروز کرد. در ژوئیه 1964دولت لایحه‌ای به مجلس تسلیم کرد که مستشاران نظامی آمریکایی و خانواده‌هایشان را تابع دادگاههای آمریکایی می‌ساخت نه ایرانی...(ص134)
 آیت‌الله خمینی از نجف جشنهای تخت جمشید را به طور مطلق محکوم ساخت و اعلام داشت: «هر کس در برگزاری این جشنها دست داشته باشد یا در آنها شرکت کند خائن به اسلام و ملت ایران است.»(ص135)
 اوایل 1978 مقاله توهین آمیزی که شاه اجازه داد در یکی از روزنامه های ایران علیه آیت‌الله خمینی منتشر شود منجر به آغاز دور تسلسلی به ظاهر بی‌پایان از تظاهرات و سرکوبهایی شد که شاه را تضعیف و نابود کرد. … در اواخر 1978 آیت‌الله خمینی در نظر بسیاری از روشنفکران غربی که به ایران علاقه‌مند بودند پیرمرد مقدسی جلوه کرد که مصمم است رژیمی بسیار عادلانه‌تر و دموکراتیک‌تر و «معنوی‌تر» از آن چه به وسیله شاه سنگدل و فاسد و مستبد اداره می‌شد برقرار سازد.(ص136)
 هنوز در میان فرماندهان نظا می شاه کسانی بودند که تصور می‌کردند کودتا علیه خمینی امکان دارد. آنان کوشیدند شاپور بختیار را که هنوز نخست‌وزیر بود با آن موافق سازند، بختیار بی‌میل بود؛ زیرا اعتقاد داشت خودش شاه را بیرون کرده و پشتوانه او اکنون به قدری قوی است که به تنهایی می‌تواند آیت‌الله خمینی را بر زمین بزند.(ص137)
 در 10 فوریه نیروی هوایی با گارد شاهنشاهی به جنگ پرداخت. بعدها حبیب‌اللهی اظهار داشت: «هرگز باور نمی‌کردم ارتش به این زودی متلاشی شود.»... بختیار طی یک نطق رادیویی اعلام نمود: «این گونه اعمال هیچ تاثیری بر من ندارد.» تیر خلاص به این مرد (بختیار) که از واقعیات به دور بود و تلاش می‌کرد انقلاب را مهار سازد در 11 فوریه خالی شد... آن عده‌ از فرماندهان نظامی که هنوز امیدوار بودند کودتایی صور ت بگیرد، دریافتندکه اکنون همه امیدهایشان بر باد رفته است. نیروهای مسلح حتی از بختیار حمایت نمی‌کنند تا چه رسد به شاه. … بختیار سرانجام فهمید که بازی را باخته است. در حالی که صدای شلیک مسلسل‌‌ها در خیابانهای اطراف محل کارش شنیده می‌شد، از پلکان عقب نخست‌وزیری خارج شد و توانست به مخفیگاهی بگریزد. پس از چند ماه موفق شد با تغییر قیافه سوار یک هواپیمای مسافربری‌ شود و به تبعیدگاهش در پاریس پرواز کند.(ص138)
 وقتی ارتش در توفان 11 فوریه متلاشی شد، چندین بار از اتاق عملیات کاخ سفید به ویلیام سالیوان سفیر آمریکا در تهران تلفن و به او گفته شد که زبیگنیو برژژینسکی می‌خواهد بداند آیا هنوز شانسی برای کودتا وجود دارد؟ از آنجایی که سالیوان قبلاً به واشینگتن گفته بود که ارتش متلاشی شده و او در صدد نجات افسران آمریکایی از دست مردم می‌باشد، این بار سفیر با لحنی خشن پاسخ داد: «به برژژینسکی بگویید درت را بگذار.»(ص139)
 یزدی شخصاً به سفارت آمد و بی‌اندازه از آمریکاییان معذرت خواست و با کمک یکی از روحانیون بلندپایه مهاجمان و تماشاچیان را وادار به تخلیه سفارت کرد. او موافقت کرد که از آن پس پاسداران انقلاب را در داخل و خارج از محوطه سفارت بگمارد.(ص141)
 پس از حمله به سفارت آنها [سفیر و کارمندانش] دریافته بودند که اگر شاه به آمریکا برود جان خودشان جداً در معرض خطر خواهد بود. بنابراین در این زمینه به ارسال تلگرامهایی به واشینگتن پرداختند. می‌گفتند اگر شاه به آمریکا برود دیپلماتهای آ‌مریکایی در تابوتهایی از چوب کاج به کشورشان باز خواهند گشت.(ص142)
 در شهر مراکش، دفاتر پست و کارمندان جزء ادارات که بسیاری از آنان عضو جنبش جوانان اسلامی بودند کارهایشان را تعطیل کردند. اعلامیه‌های دیواری با این کلمات زیرکانه حسن را محکوم می‌کرد: «سگ از گربه پذیرایی می‌کند.» (منظور از سگ حسن و تلفظ شاه در زبان فرانسه بسیار شبیه به گربه است) یک شعار دیگر می‌گفت: «سلطان ما سگ شاه ایران است.»(ص143)
 او(حسن شاه مراکش) در سالهای اخیر با ساکت کردن بنیادگرایان ضمن اینکه مخالفان چپ‌‌گرا را با خود همراه ساخته بود توانسته بود موقعیت خودش را تحکیم کند و مایل نبود اقامت طولانی شاه این ترتیبات را بر هم زند.(ص144)
 در این مصاحبه (با روزنامه دیلی تلگراف) شاه حزب کمونیست توده را مسئول سقوطش دانست و به باد سرزنش گرفت و گفت کمونیست‌ها به مراتب از ملایان قوی‌تر‌‌ند. او عقیده داشت «صدها زن چادری» که در خیابانهای تهران به نفع جمهوری اسلامی تظاهرات می‌کردند، در واقع مبارزان کمونیست هستند که تغییر لباس داده‌اند!(146)
 زاهدی تنها مقام بلند‌پایه‌ای بود که در دوران تبعید شاه همیشه با او در تماس نزدیک بود. چند هفته پس از ورود به مراکش، تنها مشتی از پیشخدمتها و گاردهای محافظ و خانم دکتر پیرنیا پزشک اطفال با شاه و ملکه مانده بودند.(ص150)
 در 22 فوریه شاه پیامی برای ریچاردپارکر سفیر آمریکا در مراکش فرستاد و گفت اکنون مایل است به ایالات متحده برود. او سرانجام تشخیص داده بود به هیچ وجه شانسی برای بازگشت به کشورش ندارد... در 26 فوریه اردشیر زاهدی سئوال کرد که آیا شاه می‌تواند طی چند روز آینده به آمریکا برود. برژژینسکی پاسخ داد دعوت به قوت خود باقی است ولی در حال حاضر عملی شدن آن اشکال دارد. یک نفر باید هر چه زودتر برود و این موضوع را به شاه حالی کند. فردای آ‌ن روز برژژینسکی به کارتر پیشنهاد کرد در تصمیم ندادن اجازه ورود به شاه تجدید نظر شود. کارتر با خشم پاسخ منفی داد. او نمی‌خواست در حالی که آمریکاییان در ایران ربوده و کشته می‌شوند شاه در ایالات متحده به بازی تنیس اشتغال داشته باشد. (ص151)
 او از انتخاب کارتر دچار نگرانی شده بود و دستگاه حکومت جدید این احساس را در او به وجود آورده بود که گر چه ایالات متحده هنوز او را یک متحد مهم تلقی می‌کند، ولی روزهای فروش نامحدود اسلحه و نادیده گرفتن شکنجه‌های ساواک در آمریکا سپری شده است. (ص152)
 او (کارتر در جریان سفرش به تهران) گفت: «ایران مرهون شایستگی شاه در رهبری امورکشور است. زیرا او توانسته است ایران را به صورت جزیره ثبات در یکی از پرآشوب‌‌ترین نقاط دریا درآورد…. نظریات ما در مسائل مربوط به امنیت نظامی متقابل، با هیچ کشوری به اندازه‌ ایران نزدیک نیست و من نسبت به هیچ رهبری مانند شاه این همه احساس حق‌شناسی عمیق و دوستی صمیمانه ندارم.(صص156-155)
 آنگاه شاه که از پشتیبانی کارتر تشجیع شده بود دستور انتشار مقاله توهین‌آمیزی نسبت به آیت‌‌الله خمینی را صادر کرد که موجب نخستین آشوبها علیه خود او گردید و یک سال بعد منجر به سقوطش شد. (ص157)
 کارتر به وزارت خارجه دستور داد در جستجوی پناهگاه دیگری برای شاه برآیند. اردشیر زاهدی نیز به جستجو اشتغال داشت. در میان مقصدهای احتمالی یکی هم سویس بود... مقامات سویسی با لحن پوزش‌طلبانه زمزمه کردند که در صورت ورود شاه مسائل امنیتی بسیار عظیمی مطرح خواهد شد.(ص158)
 وقتی (مرانش) دریافت که حسن حاضر نیست خودش عذر شاه را بخواهد، داوطلب شد این کار را انجام بدهد. ملک موافقت کرد... هنگامی که شاه و ملکه مرانش را به حضور پذیرفتند، وی به آنان گفت که رژیم جدید ایران آدم ربایانی برای دزدیدن خانواده حسن اعزام داشته تا آنها را با شاه مبادله کند و گفت خطر وحشتناک است.(ص162)
 اکنون دیگر در دستگاه دولتی آ‌مریکا بجز برژژینسکی کسی باقی نمانده بود که مایل به رفتن شاه به‌ آمریکا باشد... در واقع در این مرحله وزارت خارجه می‌دانست که تقریباً هیچ کشوری که حاضر به پذیرفتن شاه باشد وجود ندارد.(ص163)
 پارکر ادامه داد: «من اجازه دارم به اعلیحضرت بگویم که هم پاراگوئه و هم آفریقای جنوبی از پذیرفتن شما خوشحال خواهند شد» در این مرحله وزارت خارجه آمریکا توانسته بود تنها دو کشور را در روی زمین بیابد که آماده پذیرفتن شاه بودند.(ص164)
 هیچ کشوری در اروپا حاضر به پذیرفتن او نبود. حتی ملک‌حسین پادشاه اردن که شاه دائماً از او پشتیبانی می‌کرد. ملک‌خالد پادشاه عربستان سعودی نیز پاسخ منفی داده بود. کاسه‌ صبر ملک‌حسن داشت لبریز می‌شد. او به ئگر گفت باید به شاه اطلاع بدهد که ضیافت شام به پایان رسیده است. هواپیمای اختصاصی‌اش در اختیار اوست و باید هرچه زودتر از آن استفاده کند... شاه با سرسختی پاسخ داد: «اطمینان دارم اگر از برادر مسلمانم ده روز مهلت بیشتر بخواهم موافقت خواهد کرد.»ئگر به آرامی و با لحن رسمی گفت: «اعلیحضرتا، من فقط اجازه دارم بگویم که هواپیما برای روز جمعه آماده شده است.»(ص166)
 صبح روز 30 مارس، شاه و ملکه و همراهان با اتومبیل به فرودگاه رباط رفتند تا سوار هواپیمای 747 اختصاصی ملک‌حسن بشوند... تا چند ساعت پیش آنها هنوز نمی‌دانستند به کجا بروند. آفریقای جنوبی محتمل‌ترین محل به نظر می‌رسید... اما در این میان اشرف پهلوی از دیوید راکفلر خواسته بود که توجه بیشتری به وضع نامساعد شاه بنماید و او مرتب مشغول بحث با هنری کیسینجر بود... اما در آخرین لحظه دولت باهاما موافقت کرد (شایعاتی رواج داشت که پول هنگفتی دست‌به دست شده است) و در این هنگام بود که یک نقشه جدید پرواز برای هواپیمای 747 حسن تنظیم شد.(ص167)
 این گروه که از سوی یک پادشاه حیله‌گر اخراج شده بود، اکنون یک بار دیگر به سوی غرب می‌رفت... بعدها ملکه اظهار نمود: «وقتی به روابطی می‌اندیشیدیم که با اغلب کشورها داشتیم و حالا ناگهان آنها حاضر نبودند حتی با ما صحبت کنند،‌ مکاتبه کنند، از ما برای اقامت در کشورشان دعوت کنند... دچار تأثر شدید می‌شدیم.(ص168)
 حتی اسرائیلیها نیز از سرعت روند انقلاب ایران غافلگیر شدند. نمایندگی اسرائیل از ویلیام سالیوان سفیر آمریکا برای تخلیه اعضایش تقاضای کمک کرد. سالیوان تشخیص داد که اینها بیش از آمریکاییان مقیم تهران در معرض خطر قرار دارند و لذا این عده سی و دو نفری را در یکی از پروازهایی که برای تخلیه اتباع آمریکا ترتیب داده بود جا داد و فراری ساخت.(ص181)
 فرح این موضوع را با سرخوردگی زیاد تلقی می‌کرد. می‌گوید: «...گاهی می‌اندیشیدم که دنیا طوری با ما رفتار می‌کند که گویی بزرگترین جنایتکاران روی زمین هستیم. رفتاری که با ما می‌شد و از محلی به محل دیگر پرتاب می‌شدیم وحشتناک بود... هر کسی سعی می‌کرد پول بیشتری از ایشان بکند. بدتر از همه اینکه دولت باهاما به آنان اخطار کرد که حق ندارند هیچ تفسیری درباره رویدادهای ایران بنمایند... و این معیاری بود که نشان می‌داد آنها در ظرف چند هفته چقدر ناتوان شده‌‌اند.(ص183)
 کیسینجر علناً استدلال می‌کرد که ایالات متحده می‌بایست پشتیبانی محکمتری از شاه در برابر نیروهای انقلابی بنماید... کیسینجر همچنین استدلال می‌کرد که اگر با شاه در این ساعات بدبختی و نیازمندی خوب رفتار نشود سایر فرمانروایان منطقه از اعتماد به ایالات متحده دلسرد خواهند شد.(ص186)
 در واقع همان طور که در پاییز 1978 قرارداد کمپ‌دیوید اشتغال خاطر اصلی کاخ سفید به شمار می‌رفت،‌ در بهار و تابستان 1979 نیز قرار داد «سالت‌دو» فکر و ذکر مقامات واشینگتن را به خود مشغول داشته بود. طراحان استراتژی کارتر حساب می‌کردند که وقتی قرارداد برای تصویب به سنا تسلیم شود پشتیبانی کیسینجر از قرارداد برای جلب نظر موافق سناتورها ضروری است و می‌ترسیدند که او رابطه ای بین این مسئله و ورود شاه به آمریکا ایجاد نماید و نظر خود را تحمیل کند.(ص187)
 (کارتر): «مادام که کشوری هست که شاه می‌تواند در آن به راحتی و سلامت زندگی کند، دلیلی ندارد او را به اینجا بیاوریم و هرگونه شانسی را ولو ضعیف درباره تجدید مناسبات خود با ایران از بین ببریم. این مسئله در انتخاب میان میل و سلیقه شاه در مورد محل اقامتش و منافع کشور ما خلاصه می‌شود.»(ص188)
 چند تن از سفرای آمریکا گزارش داده بودند که دولتهای دوست به آنها گفته‌‌اند که اکنون که شاه ساقط شده است آنان با ترس و وحشت ناظر رفتاری هستند که با او می‌شود.(189)
 در ژوئیه 1969 نیکسون درگوام عقایدی را ابراز کرد که بعدها به «دکترین نیکسون» مشهور شد چکیده آن این بود که آمریکا در آینده به دوستان خود در آسیا نیروی انسانی نظامی نخواهد داد، بلکه سلاحهایی در اختیارشان خواهد گذاشت تا به‌ وسیله آنها از خودشان در برابر کمونیسم دفاع کنند.(ص193)
 در واشینگتن، دیدگاه درباره مسلح کردن شاه به کلی فرق کرد. دیگر احتیاطهای آیزنهاور و کندی و حتی حکومت جانسون کنار گذاشته شد... سرانجام شاه شروع به دریافت اسلحه به میزانی که همواره آرزو داشت کرد. دفتر مطالعات و بررسی‌ها ضمن مطالعه‌ای که در ژوئن 1970 به عمل آورد چنین نتیجه‌‌گیری کرد: علی‌رغم تقاضای شاه هیچ خطر فوری که بتواند مصرف این تجهیزات نظامی را توجیه کند ایران را تهدید نمی‌کند... علاوه بر این ایران استطاعت خرید اسلحه به میزان وسیع را ندارد و هنوز در مرحله پیشرفت اقتصادی است که شاه برای تثبیت اوضاع کشور بدون دریافت وام خارجی ضروری می‌داند؛ بنابراین افزایش هزینه‌های نظامی به‌ جای اینکه امنیت ایران را تقویت کند، آن را کاهش خواهد داد.(صص195-194)
 شاه برای اینکه سیستم را به کار وادارد، می‌بایست جزئیات را درباره‌ بیش از یکصد شخصیت و روابط در حال دگرگونی آنها همیشه در خاطر داشته باشد. او می‌بایست اطمینان داشته باشد که نه تنها افراد، بلکه سازمانها در حال رقابت دائمی با یکدیگر به سر می‌برند، به نحوی که همکاری میان افرادی که در یک وزارتخانه کار می‌کنند خطری برایش ایجاد نکند. در همان حال این افراد و سازمانها می‌بایست به نحوی دستکاری شوند که در حالی که نسبت به یکدیگر بی‌‌اعتمادند و نسبت به خودشان و هموطنانشان غرغرو و عیبجو هستند برای شاه و اهدافی که برای کشورش در نظر گرفته بود سخت‌کوش و پرکار باشند.(ص197)
 مأموران ساواک به وسیله موساد و سیا و «سازمان آمریکایی برای پیشرفت بین‌المللی» تربیت می‌شدند... نخستین رئیس‌ ساواک سپهبد تیمور بختیار بود که به سنگدلی و لذت‌ بردن از زجردادن دیگران شهرت داشت. او درنده‌خوی وفاداری نبود.(ص198)
 نیکسون ضمن مذاکرات تأکید کرد که هر اقدامی که شاه می‌کند درست است و باید بیش از پیش از این کارها بکند. او شاه را از اینکه فرمانروایی سرسخت است ستود و از وی خواست که کنترل خلیج‌فارس را در دست بگیرد و هیچ گاه مثل آن «مرد دیوانه» یعنی مصدق شیرهای نفت را نبندد.(ص201)
 شاه خوشحال بود که سرانجام سیاستمداری و قدر و منزلت او را به رسمیت شناخته‌‌اند و خوشحالتر بود که نقش ژاندارم خلیج‌فارس بر عهده‌اش واگذار شده است. در عوض سه‌چیز تقاضا کرد: اولاً سازمان سیا به او کمک کند تا به کردها در قیام دیرینه‌شان علیه عراق کمک نماید. ثانیاً ایالات متحده عده زیادی کارشناس فنی نظامی برایش بفرستد. ثالثاً و از همه مهمتر اینکه او نه تنها بتواند مسلح شود بلکه اجازه غیرمحدود بیابد که هر نوع جنگ‌افزار پیشرفته‌ای را که در زرادخانه آمریکا موجود است خریداری کند.(ص202)
 شاه از توصیه‌ای که نیکسون درباره مخالفان داخلی کرده بود تشکر کرد و گفت آنها را به زندان خواهد افکند. او با نظر نیکسون موافقت کرد که باید از رخنه گرایشهای «خرابکارانه» در میان دانشجویان جلوگیری کرد. دومین روز اقامت نیکسون در تهران در نتیجه خشونتهای ضد آمریکایی ضایع شد که با گذشت زمان معلوم می‌شود هشداری بوده است به روابط صمیمانه‌ای که شاه و نیکسون و کیسینجر در شرف ایجاد آن بودند. دو لوله دینامیت در نزدیکی اداره اطلاعات آمریکا منفجر شد و سپس یک ژنرال آمریکایی که مستشار نیروی هوایی ایران بود طی انفجاری به شدت مجروح شد.(ص203)
 اسکورت ریاست‌جمهوری به منظور پرهیز از تظاهرات، تهران را دور زد و از طریق تپه‌های خالی از سکنه شمال شهر به فرودگاه رفت. اما حتی در آنجا دانشجویان در انتظارش بودند. اتومبیلهای رسمی زیر باران سنگ قرار گرفت. به دنبال این واقعه صدها دانشجو طبق توصیه نیکسون جمع‌آوری و بازداشت شدند.(ص204)
 نیکسون با گماردن شاه به حفظ منافع غرب در سرتاسر ناحیه خلیج‌فارس،‌ سهواً به جنون خودبزرگ‌بینی شاه که منجر به سقوطش شد کمک کرد.»(ص208)
 بعدها دیوید راکفلر گفت:‌ «در باهاما گمان می‌کردند شاه در گردش و تعطیلات به سر می‌برد و چنان وقیحانه سرکیسه‌اش می‌کردند که خیلی زود درصدد یافتن اقامتگاه دیگری برآمد... ضمناً انتقاد از اقامت طولانی شاه در داخله کشور باهاما در حال گسترش بود. احزاب مخالف حضور او را چون «یک لکه ننگ و رسوائی» محکوم می‌کردند.(صص213-212)
 افزایش بهای نفت که به سرعت پس از جشنهای تخت‌جمشید صورت گرفت، ناگهان در نظر غرب نوعی شکل دیو و هیولا به شاه بخشید... بسیاری از مطبوعات او را ستاره یک نمایش اپراکمیک نامیدند و سئوالاتی مطرح کردند. ... «جشنهای تخت‌جمشید او را به آسمان رسانید. پس از آن نیکسون و نفت به او نیرویی تازه بخشیدند. او دیگر هیچ‌‌گاه به روی زمین برنگشت.»(ص216)
 او به کلی غافل از پیچیدگیهای داخلی و خارجی بود که افزایش بهای نفت ایجاد می‌کرد. یقین پیدا کرده بود که کشورهای صنعتی به خرید نفت ایران با هر قیمتی ادامه خواهند داد و گویی از اثرات تورم وحشتناکی که این افزایش قیمت بر کالاهای سرمایه‌ای و مصرفی که ایران نیاز به خریدشان داشت آگاه نبود.(ص217)
 بنابراین هر کشوری که دچار چنین وضعی شده بود (بیکاری) ناگزیر می‌کوشید بخشی از پولهایی را که از دست داده است، از طریق افزایش صادرات خود به کشورهای تولید کننده نفت پس بگیرد. در میان کشورهایی که بیش از همه حریص به چاپلوسی از شاه نو کیسه بودند، انگلیسیها مقام اول را داشتند. در ژانویه 1974 آنتونی باربر وزیر دارائی و پیتر واکر وزیر بازگانی و صنعت آن کشور برای تقاضای پول با عجله هرچه تمامتر به دیدار شاه در تپه‌های اسکی سن‌موریتس شتافتند.(ص219)
 از سرازیر شدن پول نفت به ایران هیچ کس بیشتر از فروشندگان اسلحه در غرب استفاده نکرد... پس از چند بار افزایش بهای نفت، شاه اکنون خیلی بیشتر از سابق اسلحه می‌خواست و می‌توانست داشته باشد... کلیه شرکتهایی که در زمان جنگ ویتنام به فروش اسلحه اشتغال داشتند و پس از قرارداد صلح پاریس در 1973 سفارشهایشان کاهش یافته بود، برای ادای احترام به شاه با بروشورهایی که با کاغذ گلاسه چاپ و سخنانی که به عنوان کارشناس فروش اسلحه قبلاً آماده شده بود، راهی تهران شدند.(ص222)
 یکی از دلایل عمده‌ مخالفت آیت‌الله خمینی با رژیم پهلوی در 1964 حقوق برون مرزی بود که به نظامیان آمریکایی در ایران داده شد. اکنون به جای چندصد نفر، چندین هزار آمریکایی در ایران اقامت داشتند.(ص223)
 در ایام تعطیلات مذهبی یا عزاداریها، آمریکاییان مهمانیهای مفصل ترتیب می‌دادند و صدای بلند دستگاههای استریو در همه جا پخش می‌شد و خوشگذرانهای مست تلوتلوخوران از این محل به آن محل می‌رفتند. ناگزیر کارگران آمریکایی تبدیل به مظهر یک اتحاد بی‌نهایت منفور شدند. همین که شکوفایی بازار نفت فروکش کرد،‌ نارضایتی در میان روستاییانی که شهرها را در جستجوی کار انباشته بودند و اکنون نه کار داشتند و نه مسکن،‌ تبدیل به خشم گردید. …ثروت جدید شاه تا مدتی به او اجازه داد که مناسباتش را با بعضی از همسایگان عرب خود بهبود بخشد. به روابط نزدیک با اسرائیل همچنان ادامه داد.(ص224)
 جیمز شلزینگر نیز که در 1973 وزیر دفاع آمریکا شد، نسبت به شاه مشکوک بود. او از فضای فاسد و بی‌بندوباری که در تهران حکمفرما بود احساس خطر کرده و کوشیده بود در روند تامین خواسته‌های شاه نظم و ترتیبی ایجاد کند.(ص226)
 هنگامی که شاه در 1975 به واشینگتن سفر کرد، یادداشت توجیهی کیسینجر برای پرزیدنت فورد، از شاه چون «مردی دارای قابلیت و دانش فوق‌‌العاده» ستایش و به فورد توصیه می‌کرد که چیزی درباره بالا بودن بهای نفت بر زبان نیاورد... چنین سکوتی در برابر مهمترین موضوع روز، فقط می‌توانست شاه را مطمئن سازد که آمریکا پشتیبان اوست یا دستکم اینکه اعتنایی به سیاست نفتی او ندارد. اما در عمل فورد این موضوع را مطرح ساخت و توانست مدت کوتاهی جلوی افزایش بهای نفت را بگیرد.(ص227)
 در اوت 1976 کمیته روابط خارجی سنای آمریکا یک گزارش انتقاد‌آمیز درباره برنامه فروش جنگ افزار به ایران منتشر ساخت. تصمیم کاخ سفید در مه 1972 مورد موشکافی خاص قرار گرفت. شاه بر رغم شبهه روزافزونی که درباره زیاده‌وریهای فروشندگان اسلحه و اخذ کمیسیون و رشوه و سیستم مشکوکی که به این کار مشغول بود داشت، از این انتقادات خوشش نیامد.(ص228)
 پس از آنکه در ژانویه 1977 جیمی‌کارتر رئیس‌جمهوری آمریکا شد، بی‌درنگ دستور داد در سیاست کلی فروش جنگ‌افزارهای آمریکایی تجدید‌ نظر به عمل آید... کارتر نوشت: «من به این نتیجه رسیده‌ام که با پذیرفتن این اصل که ارسال جنگ‌افزار اقدامی استثنایی در سیاست‌ خارجی به شمار می‌رود و فقط در مواردی باید به کار برده شود که آشکارا معلوم شود به حفظ منافع ملی ما کمک خواهد کرد، باید در تحویل جنگ‌افزارهای قراردادی (غیرهسته‌ای) به کشورهای دیگر محدودیت قائل شویم.»(ص229)
 در واقع میزان صادرات غیرنفتی ایران پس از افزایش قیمتها در 1973 یکباره کاهش یافت ...در همان حال واردات دو برابر شد و تقریباً به میزان 30 درصد درآمد ناخالص ملی رسید. کمتر از یک‌سوم واردات مزبور کالاهای سرمایه‌ای بود: جنگ‌‌افزار، کالاهای مصرفی و تجملی. ایران توپ و کره و ... شامپانی می‌خرید... کالاهای وارداتی در بنادر انباشته شده بود و عملاً نمی‌توانست نیازهای جامعه را تأمین نماید. مقررات گمرکی با وضعی‌ که شکوفایی بازار نفت ایجاد کرده بود تطبیق نمی‌کرد. برای ترخیص هر کالایی بیش از بیست امضا لازم بود. در اواسط دهه 1970 بیش از دویست کشتی در بندر خرمشهر در انتظار تخلیه بار به سر می‌بردند….از نظر نیروی کار متخصص و نیمه‌متخصص نیز کمبود وحشتناکی وجود داشت. هنوز شصت درصد ایرانیان بی‌سواد بودند و بدین‌جهت ایران می‌بایست بیش از پیش به متخصصان سطوح مختلف اقتصاد متکی باشد.(ص230)
 بتدریج که پول نفت سرازیر شد، دیکتاتوری متمرکز و فردی شاه تأثیر خود را از دست داد. از آنجا که تمام تصمیمهای مهم را فقط شخص او می‌گرفت، بسیاری از امور به نحوی شدید و گاهی وخیم دچار تأخیر می‌شد... شکایت دیگر این بود که تقریباً همگی مستخدمین دولت حقوق بسیار ناچیزی دریافت می‌کردند و ناظر بودند که در همان حال ثروتهای هنگفتی در بخش خصوصی بدون تناسب به دست می‌آید، آن هم به آسانی و فقط به وسیله وابستگان و درباریان شاه.(ص232)
 ظاهراً در تاریخ بسیاری از کشورهای دیکتاتوری عصر حاضر چهره‌ای وجود دارد که روزنامه‌های پرخواننده دوست دارند او را «بانوی اژدها» بنامند. تقریباً همیشه این زن همسر یا قوم و خویش دیکتاتور است و اما در ایران زن اژدها فرح دیبا سومین همسر شاه نبود، بلکه اشرف بود.(ص233)
 یکی از گزارشهای سفارت آمریکا در تهران در 1951 متذکر شد: «درحالیکه شاه رؤیای پیشرفت ملی را از پدرش به ارث برده اشرف اراده بیرحمانه رضا شاه را به خودش منتقل ساخته است.»(ص238)
 در 1970 درست پیش از آنکه ساواک در پایمال کردن چنین حقوقی ضرب‌المثل شود، اشرف رئیس کمیسیون حقوق بشر شد. در اواسط دهه 70 اشرف ریاست‌ هیئت نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد را بر عهده گرفت. در حالیکه به این گونه کارها در خارج از کشور اشتغال داشت، در داخل کشور مظهر تمام کارهای ناپسند خانواده پهلوی بود. یکی از گزارشهای سیا در 1976 اعلام داشت که والاحضرت «شهرتی افسانه‌ای در فساد مالی و به تور زدن مردان جوان دارد.»(ص239)
 در 1976 اتومبیل او در نزدیکی خانه‌اش در ژوان له‌پن در جنوب فرانسه مورد حمله مردان مسلح قرار گرفت و با گلوله سوراخ سوراخ شد. راننده توانست اتومبیلش را به پهلوی اتومبیل حمله کنندگان بزند و اشرف را فراری دهد. ولی یکی از ندیمه‌هایش ضمن این حمله به قتل رسید. بعدها اشرف گفت: «هیچ بازداشتی صورت نگرفت. بعضی‌ها گفتند این کار مافیا بوده و به آنچه قاچاق مواد مخدر از جانب من می‌نامیدند مربوط است. اما من تردید دارم آدمکشان با تجربه این چنین ناشیانه عمل کنند.»(ص241)
 وقتی در اوائل 1979 تقاضا کرد رویداد ورودش به آمریکا تجدید شود، هارولد ساندرز معاون وزارت خارجه نوشت این یک مسئله خاص به شمار می‌رود زیرا «نظر ایرانیان نسبت به او بدتر از شاه است. سابقه نفرت‌انگیز اشرف ممکن است او را از دریافت ویزای آمریکا محروم سازد.»... اشرف تنها کسی نبود که به این‌گونه کارها دست می‌زد. در سالهای 1970 تمام کشور برای معامله‌گران اعم از مرد و زن تبدیل به سرزمین عجایب شده بود. پرداختهای غیرقانونی،‌ کارمزد دلالان،‌ تفاهم سری بین شاهپور‌ها و متصدیان روابط عمومی، شاهدختها و مأموران سیا، کیفهای سامسونایت مملو از اسکناسهای صددلاری که در هواپیماهای جت خصوصی حمل می‌شد، شرکتهایی با نشانی صندوق پستی در کارائیب و لیشتن اشتاین، دستورهای ضد و نقیض محرمانه که در جلسات خصوصی با حضور شاه صادر می‌شد. … این بود محیطی که از 1973 به بعد معاملات در آنجا انجام می‌گرفت.(ص243)
 یکی از اعضاء خانواده پهلوی گنجینه‌های هنر ملی ایران به ویژه صنایع دستی طلای مربوط به دوران باستان را که در تپه مارلیک از زیر خاک در آمده بود علناً دزدید و برای استفاده شخصی به خارج از کشور برد. شاه در 1971 و 1974 و بالاخره در 1978 که دیگر خیلی دیر شده بود کوشید جلو این گونه فساد را بگیرد. اما همیشه این کار را با تردید می‌کرد. نظر باطنی‌اش این بود که اگر بازرگانان معمولی ایرانی از قبل سیاستهای او کوههایی از پول به دست می‌آورند، دلیلی ندارد که خانواده خودش از مزایائی که به ایران داده است بهره‌مند نشوند.(ص244)
 در جهان سوم هیچ ‌گاه خیاطان و سازندگان اتومبیلهای لوکس و فروشندگان هواپیماهای جت کوچک و دلالان تابلو و شراب فروشان و پوست‌فروشان و جواهرفروشان مثل ایران در سالهای 70 سود نبرده بودند.(ص245)
 هیچ چیز مثل کیش مظهر رسواکننده زیاده‌رویهای دربار پهلوی نبود... در اوائل دهه 70 شاه تصمیم گرفت کیش را به یک استراحتگاه زمستانی تبدیل کند. او کاخ کوچکی برای خودش در ساحل دریا بنا کرد. در هر تعطیل آخر هفته تعداد زیادی از افراد خانواده سلطنت به کیش رفت وآمد می‌کردند. حتی اسبها را با هواپیما به کیش می‌بردند.(ص246)
 اما کیش فقط شامل کاخ شاه نبود. در اواسط دهه 70 تبدیل به استراحتگاه زمستانی ثروتمندان ایرانی و سرشناسان اروپایی و قماربازان عرب شده بود.(ص247)
 قرار بود کیش از نظر شیکی و تجمل بی‌نظیر باشد، مونت‌کارلوی خاورمیانه شود، بهشتی در خلیج‌فارس باشد. از مؤسسه مادام کلود دختران تلفنی را با هواپیمای کنکورد از پاریس می‌آوردند (به سفیر انگلیس اطمینان دادند که تعدادی دختران انگلیسی نیز وجود دارند) متصدیان میزهای قمار از آفریقای جنوبی، بوتیکها از رم، دستگاههای صوتی و موتورسیکلت و دوربین‌های عکاسی و اتومبیلهای مخصوص پلاژ از ژاپن.(ص248)
 اصلاحات ارضی انقلاب سفید که قرار بود به روستاییان کمک کند، رفته‌رفته به زانو در می‌آمد. اکنون آشکار شده بود که یکی از هدفهای اصلی اصلاحات ارضی نه آزادساختن دهقانان بلکه تقویت کنترل حکومت مرکزی بر زندگی آنان بوده است افزون بر آن شاه ایجاد موسسات کشت و صنعت را به وسیله بانکها و شرکتهای چند ملیتی اروپایی و آمریکایی تشویق می‌کرد. در فاصله 1970تا 1976 بیش از پنجاه هزار روستایی از زمینهای خود محروم شدند، آن هم به خاطر هیچ. چون کلیه موسسات کشت و صنعت مدرن با شکست روبرو شدند.(ص249)
 در 1976 به منظور بزرگداشت پنجاهمین سال سلطنت پهلوی، شاه دستور داد تقویم ایران را عوض کنند و با این کار خود یک باردیگر حضرت محمد (ص) و دین اسلام را نادیده گرفت ... هیچ فرمانروایی قادر نیست چنین دگرگونیهای سریع و وسیع و بلهوسانه‌ای را که شاه می‌خواست ایجاد کند بدون به کاربستن زور تحمیل کند. بنابراین شاه ناچار شد بیش از پیش به ساواک متکی شود.(ص251)
 هدف اصلی ساواک مثل هر پلیس مخفی دیگر جمع‌آوری اطلاعات و پاشیدن تخم وحشت بود. ساواک فقط در داخل ایران عمل نمی‌کرد، در هر سفارتخانه‌ای مأموران ساواک وجود داشتند و در هر گروهی از دانشجویان ایرانی در خارج گمان می‌رفت دستکم یک خبر‌چین ساواک وجود داشته باشد.(ص253)
 در نظر شاه هر کس با حکومت او مخالفت می‌کرد «مارکسیست»، «تروریست» یا «مارکسیست اسلامی» بود که از آنچه او «اتحاد نامقدس بین سرخ و سیاه» می‌نامید ناشی می‌شد...به شهادت زندانیان سابق، ابزارهای شکنجه ساواک معمولاً عبارت بود از شلاق،‌ کتک،‌ شوک برقی، کشیدن ناخن و دندان،‌ تنقیه آب‌جوش، آویختن وزنه‌های سنگین به بیضه‌ها، بستن زندانی به یک تخت آهنی که بتدریج داغ می‌شد،‌ فرو کردن بطری شکسته در مقعد، تجاوز به عنف.(ص254)
 شاه در مصاحبه‌‌ای با روزنامه لوموند درباره ادعاهای شکنجه اظهار داشت: «چرا ما نباید از روشهایی که شما اروپاییان به کار می‌برید استفاده کنیم؟ ما روشهای پیشرفته شکنجه را از شما یاد گرفته‌ایم. شما برای بیرون کشیدن حقیقت از شیوه‌های روانی استفاده می‌کنید، ما هم همین کار را می‌کنیم.»(ص255)
 در 1976 که سرخوردگی اقتصادی و نارضایی سیاسی بیش از هر زمان بود – و بنابراین ایجاد فضای باز سیاسی برای رژیم خطرناک‌تر می‌نمود – شاه به محدود‌ کردن اختیارات ساواک پرداخت. دستور داد اجرای شکنجه موقوف شود.(ص256)
 هویدا فراماسون و عضو یکی از لژهای فرانسوی بود و به این جهت با بسیاری از سیاستمداران و بازرگانان فرانسوی روابط نزدیک داشت.(ص264)
 ولی ماهیت رژیم طوری بود که ایجاب می‌کرد تمام تصمیمهای مهم کابینه به شاه نسبت داده شود. در واقع تقریباً همه دستورها به جای اینکه از جانب نخست‌وزیر یا وزیران صادر شود از سوی «اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر» صادر می‌شد. افزون بر آن شاه بخش وسیعی از اختیارات دولت را به خودش اختصاص داده بود. ساواک، امور دفاعی، امور خارجی از حوزه نظارت نخست‌وزیر خارج بود.(ص266)
 بتدریج که سالها می‌گذشت، هویدا بیشتر متوجه می‌شد که دارد یک سیستم بشدت پوسیده و فاسد را اداره می‌کند. در حالی که در انظار عمومی از رویاهای پیشرفت شاه دفاع می‌کرد، به طور خصوصی با خرید مقادیر هنگفت اسلحه مخالفت می ورزید و تشخیص داده بود که پس از افزایش بهای نفت در 74-1973 فساد به صورتی زننده در آمده است... در 1978 هویدا سرانجام شاه را راضی کرد که مقرراتی برای فعالیتهای تجارتی خانوده‌اش وضع کند... لیلا همسر مطلقه هویدا می‌گوید:‌ «آنها ایران را نه یک کشور بلکه یک تجارتخانه می‌پنداشتند.»(ص267)
 در تابستان 1978 رهبران مذهبی قم و بسیاری از سیاستمداران و دشمنان شخصی هویدا، بازداشت او را از شاه تقاضا کردند. شاه ابتدا مقاومت کرد و به نزدیکانش گفت این کار در حکم این است که خودش را در معرض محاکمه قرار دهد... اما بتدریج که تابستان به پاییز می‌رسید، شاه بیشتر یقین حاصل می‌کرد که یک سپر بلا ممکن است خودش را نجات بدهد.(ص269)
 نصیری گفت هیچ اطلاعی درباره شکنجه‌های مأموران ساواک نداشته است. او فقط پاسخگوی شاه بوده و شاه هفته‌ای دوبار او را به حضور می‌پذیرفته است. هویدا نیز منکر شد که چیزی درباره شکنجه‌های ساواک می‌دانسته است. او به یک روزنامه‌نگار ایرانی هشدار داد: «فراموش نکنید که همه ما در یک سیستم به سر می بردیم. مقصر سیستم است که شما روزنامه‌نگارش بودید و من نخست‌وزیرش و این آقایان وزیرش.»(ص274)
 اوکرنت گفت: «ما از کانال سوم تلویزیون فرانسه هستیم و اجازه گفتگو با شما را گرفته‌ایم...»... اوکرنت در گوشه تخت سفری هویدا نشست. هویدا از او پرسید: «به من بگویید آیا مصاحبه مطبوعاتی آن شب آغاز محاکمه من بود؟» اوکرنت اطلاعی از آنچه می‌گذشت نداشت و بنابراین شروع به مطرح کردن سئوالاتی کرد که می‌گفت سراسر دنیا مایل‌اند پاسخ آنها را بدانند: « آیا شما اطلاع داشتید که زندانیان را شکنجه می‌دهند؟» هویدا پاسخ داد که اطلاع نداشته است. «چگونه ممکن است یک نخست‌وزیر از آنچه می‌گذرد بی‌اطلاع باشد؟» در پاسخ به این سئوال هویدا گفت: «من مقصر نیستم، این گونه مسائل مختص شاه بود. جنایات شاه مربوط به خود اوست.»(ص278)
 دیوید اوئن وزیر خارجه آن کشور (انگلیس) علناً از او پشتیبانی کرده و گفته بود: «دوستان حقیقی آنهایی هستند که وقتی شما مورد حمله قرار گرفته‌اید در کنارتان بایستند.» اکنون پس از سرنگونی شاه، اوئن به رغم استهزای اعضای حزب محافظه‌کار در پارلمان و حملات جناح چپ حزب خودش، هنوز از تعهدی که انگلستان کرده بود دفاع می‌کرد.(ص285)
 اما وقتی معلوم شد که شاه نیاز به پناهگاه دارد، عقیده دولت درباره «دوستی حقیقی» رو به تغییر گذاشت. نظریات ملکه که به طور خصوصی ابراز می‌شد، تخفیف یافت. وایت‌هال رفته‌رفته این مطلب را روشن ساخت که بهتر است شاه در جای دیگری مستقر شود و دلیل آن را مشکلات تأمین امنیت مقتضی ذکر کرد.(ص286)
 بمحض انتخاب خانم تاچر، وعده‌ای که به شاه داده بود به وزارت خارجه انگلیس ارجاع شد. اکنون یکی از معاونان وزارت خارجه سرآنتونی پارسونز بود که در اوایل سال از تهران مراجعت کرده و در مرگ دوستش امیرعباس هویدا عزادار بود. وزارت خارجه با ورود شاه به انگستان مخالفت نمود و سه دلیل برای مخالفت خود ذکر کرد... اولاً مسئله امنیت، مقامات وزارت خارجه استدلال می‌کردند که محافظت از شاه در برابر خشم اکثریت بیست هزار دانشجوی ایرانی مقیم انگلستان کاری بسیار دشوار خواهد بود... دومین مخالفت جنبه اقتصادی داشت...اگر انگلستان به شاه اجازه ورود می‌داد ممکن بود ایرانیان با جلوگیری از تجارت انگلستان از جمله نفت واکنش نشان بدهند. زیانهای مالی و افزایش بیکاری در انگلستان زیاد بود. خانم تاچر حاضر بود هر دو این مخالفتها را رد کند. او با هنری کیسینجر هم‌عقیده بود که باید در کنار دوستان ایستاد، اما وزارت خارجه مخالفت سوم را عنوان می‌کرد و آن این بود که اگر شاه به انگلستان بیاید، ایران در چنان آشوب انقلابی قرار دارد که ممکن است سفارت انگلیس اشغال شود. در این صورت سفیر و کارمندانش به گروگان می‌روند و ایرانیان در عوض استرداد شاه را خواستار خواهند شد.(صص290-289)
 او [دنیس رایت] استدلال کرد که ایرانیان به قدری به انگیسی ها سوءظن دارند که ممکن است ورود شاه را دلیل آن بدانند که دولت انگلیس نظیر 1953 مشغول توطئه‌ای برای بازگرداندن او است.(ص291)           ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات