تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۶  ، 
کد خبر : ۱۳۹۰۹۶

انکار مردم و همراهی با دشمن


سعدالله زارعی
«معارضین جمهوری اسلامی غالبا خود را از مردم بالاتر دانسته اند. خطای دوم- آنان- این است که به دشمنان این مردم امید بستند، دل بستند. این دو تا اشتباه بزرگ است. وقتی از مردم خودشان را بالاتر دانستند، لازمه اش این می شود که اگر مردم در یک حرکت قانونی یک اقدامی کردند، یک چیزی را خواستند، یک چیزی را نخواستند، این ها بگویند نه! مردم عوام بودند؛ این عوام گرایی است؛
پوپولیزم است ما این را قبول نداریم خود را از مردم بالاتر دانستن اینجا ظاهر می شود. ادعا ملاک نیست که بگویند ما مردمی هستیم، در عمل باید مردمی بود. اشکال دوم این است که به دشمنان این مردم- که دشمنی آنها واضح است- دل می بندند... حالا اگر آن کسی که در مقابل مردم می ایستد، به این ها دل بست این آن خطای دوم است که اتفاق می افتد؛ دل بستن به دشمن؟!»
این بخشی از تحلیل موشکافانه رهبر معظم انقلاب اسلامی است که در روز ششم بهمن ماه در جمع مردم ولایی آمل و در فضایی آکنده از عشق دوجانبه «ولی امر» و «اولیاء نعم» بیان شد و در واقع فصل الخطاب و حسن ختام هر تحلیل سیاسی، اجتماعی و مذهبی است که طی ماههای اخیر درباره رخدادهای پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری بیان شده و یا به تحریر درآمده است.
روزهای آغازین ماجرا بود، اینجانب در یک جمع خاص از هواداران میرحسین موسوی حضور پیدا کرده بودم. یک نفر از آن جمع با اشاره به آشوب های روزهای اول پس از انتخابات، پرسید به نظر شما کار به کجا می انجامد. گفتم از نظر من اوضاع کاملا شفاف است و هیچ ابهامی درباره آینده وجود ندارد. نظامی که 85 درصد شهروندانش به پای صندوق های رای می آیند و رئیس جمهورش در دور دوم با حدود 8 میلیون رای بیشتر- از دور اول- انتخاب شده است، ابهامی ندارد و مدعیان ناچارند در آخر خود را با آن هماهنگ نمایند.
همان فرد در پاسخ گفت: اشکال کار شما این است که آرای روستاییان و شهرهای کوچک را با آرای مردم تهران مقایسه می کنید و حال آنکه آنان بی سواد و در صحنه سیاسی بی تاثیرند ولی تهرانی ها باسوادند و می توانند همه چیز را به نفع خود دگرگون نمایند. من ابتدا تعجب کردم و پرسیدم پس این سخن شما طی 8 سال اصلاحات چه می شود که وقتی می خواستید از ارزش آرای استوانه های فقهی- مذهبی اسلام بکاهید می گفتید «شهروند درجه دو نداریم» چند روز بعد دیدم همین تحلیل در مراکز دیگر این جریان هم وجود دارد و دست آخر همین نگرش مشکلات عظیمی را برای کشور پدید آورد و اگر استقامت مردم و رهبر معظم انقلاب در برابر این جریان انحرافی نبود، جمهوریت نظام و حقوق عامه مردم در پیش پای این ها قربانی می شد.
حالا بگذریم که آنچه این ها می بافتند و به اجرا می گذاشتند هیچ ارتباطی با میلیون ها شهروند فهیم تهرانی که حضور گسترده ای در پای صندوق های رای داشتند و به یکی از کاندیداهایی که از مجاری نظام عبور کرده بودند، رای دادند، نداشت. خالی شدن دور این ها از رای دهندگان در همان هفته های اول هم ادعای جدایی آرمانهای مردم پایتخت را از مردمی که در دوردست های کشور زندگی می کردند، باطل کرد. از قضا حس خود برتربینی و دور زدن قانون مهمترین دلیل فاصله گرفتن مردم از این فتنه جویان بود. اگر به میزان آرای یکی از این چهره ها در طول دوران نگاه بیاندازید درمی یابید که این فرد به دلیل همین روحیه ویژه خواهی همواره با روند کاهنده اقبال شهروندان مواجه بوده است.
اما درباره دل بستن به بیگانه و خطای استراتژیک اختلاط با آمریکا و صهیونیزم یک اتفاق درس آموز و هشداردهنده وجود دارد. یک هفته از انتخابات گذشته بود و آمریکایی ها اندک، اندک نقش پنهان خود را آشکار کرده و در بالاترین سطح سیاسی به هواداری از سران و عناصر آشوب طلب روی آوردند و رسما اعلام کردند که از تغییرات سیاسی در ایران توسط مردم (!) حمایت می کنند. وقتی تجمع روز 25خرداد در تهران برگزار شد و سران فتنه در جمع عده ای از مردم- که در هفته های بعد از دور این ها پراکنده شدند- از تداوم و گسترش اقدامات خلاف قانون و ایجاد درگیری با نظام و مردم حرف زدند، آمریکایی ها که تا دو هفته قبل از این، اجرای آن بخش از توافقنامه امنیتی بغداد- واشنگتن- که ناظر به تخلیه شهرها و جاده های عراق از نیروهای نظامی آمریکا بود- را غیرممکن می خواندند، از تخلیه سریع شهرها، روستاها و جاده های عراق خبر دادند و آن را عملی کردند.
این نیروها به سمت مرزهای غربی ایران گسیل شده و آرایش نظامی گرفتند. در این مرحله برای اولین بار، دولت اوباما اعلام کرد که گزینه نظامی علیه ایران در حال بررسی است- همان موقع این قلم طی «یادداشت روز» کیهان درباره تهدیدآمیز بودن این حرکت آمریکایی ها هشدار داد- یعنی آمریکایی ها هم زمان با حمایت آشکار از میرحسین موسوی، محمد خاتمی و... به لشکرکشی به سمت مرزهای ایران دست یازیدند و این در حالی بود که چهره ها و احزاب مورد اشاره نه حمایت آمریکا از خود را محکوم کردند و نه توجهی به تهدید آمریکا علیه تمامیت ارضی ایران نشان دادند.
در این مرحله، تحلیل مقامات امنیتی و سیاسی آمریکا، انگلیس و... این بود که شرایط برای تغییر بنیادین و حتی فروپاشی نظام جمهوری اسلامی کاملا فراهم است و حتی می توان ایران را اشغال نظامی کرد! پس چه جای تعجب که در آشوب های تهران عناصر آمریکایی، کاردار انگلیس، نیروی سفارت فرانسه و عناصر بعضی دیگر از سفارتخانه های خارجی هم در کنار عناصر ستادی میرحسین و خاتمی و کروبی حضور یابند و به همین دلیل دستگیر شوند و بعد هم پرده از ارتباط این طیف ها با هم برداشته شود.
آمریکایی ها و... یقین کرده بودند که هواداران دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا با آتش بیانیه های پیاپی سران فتنه و نادیده گرفته شدن توصیه های دلسوزانه رهبر معظم انقلاب از سوی فتنه گران، به مصاف خونین با هم می روند و جنگ خانگی آنچنان پایتخت را فرا می گیرد که مردم دخالت بین المللی- و در واقع اشغال ایران توسط آمریکا- را یک نعمت بزرگ و ضرورت اجتناب ناپذیر تلقی خواهند کرد! و جالب این است که در سال گذشته همین جریان داخلی با صراحت از یک سو به تئوریزه کردن دخالت خارجی در ایران- ذیل عنوان نظارت بین المللی بر انتخابات روی آورده بود و از سوی دیگر عزم خود را برای الغای سازوکارهای قانونی انتخابات- ذیل عنوان کمیته صیانت از آرا و یا نظارت مراجع و احزاب به جای نظارت شورای نگهبان- جزم کرده بود و این همه در حالی است که هنوز هم وقتی از وجود هماهنگی میان داخل و خارج سخن گفته می شود بعضی ها- انشاءالله ساده لوحانه- این را تندروی می خوانند!
با این وضع می توانیم بگوییم نادیده گرفتن آرای مردم- خود برتربینی- و دل بستن به دشمن لازم و ملزوم یکدیگرند، کسانی که به ملت خود اتکا نمی کنند و در عین حال تکیه بر صندلی قدرت را به هر قیمتی طالب هستند با بیگانه پیوند می خورند. این البته ساده ترین شکل پیوند خوردن داخلی ها با خارجی هاست و حال آنکه نقش کلیدی و بی تردید شبکه های گسترده جاسوسی غرب در آشوب های اخیر کشور پای احتمالات پیچیده تری را به میان می کشد.
بعضی از خبرها بیانگر آن است که در اوایل اردیبهشت ماه 87- 13ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران- چند تن از عناصر کلیدی C.I.A و یکی از معاونین وزارت خارجه آمریکا با چند عنصر ایرانی که دو تن از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران از جمله آنان بوده اند، جلسه ای برگزار کرده و چند دستورالعمل را به آنان ابلاغ کرده اند. حدود یک ماه بعد این دو عنصر نهضت آزادی با رئیس دفتر یکی از شخصیت ها- که بعدها نقش فعالی در آشوب ها داشت- دیدار کرده و ماحصل جلسه را منتقل کرده و از وی می خواهند آن شخصیت را نسبت به طرح چند موضوع فعال نماید. این موضوعات شامل جدی بودن احتمال تقلب، بحرانی شدن اوضاع کشور در صورت کاندیدا شدن احمدی نژاد، و لزوم برنامه ریزی برای پیروزی قطعی بوده است. شخصیت مورد اشاره- احیانا بدون آنکه در مورد آمریکایی بودن این توصیه ها توجیه شده باشد- می پذیرد که در این موارد فعالیت کنند.
وی اولین کسی است که در اواخر شهریورماه سال قبل- حدود 9 ماه قبل از انتخابات- در دیدار با جمعی از نخبگان یک استان از جدی بودن امکان تقلب سخن گفته و در چند دیدار دیگر روی آن تاکید کرده است. همین شخصیت دو توصیه دیگر را نیز- بدون اینکه بداند از کجاست- دنبال کرده است حالا البته همه چیز روشن شده اما جالب این است که تا امروز نیز از بیان صریح این 3 نکته بدیهی که 1-تقلب صورت نگرفته و نظام به امانت مردم خیانت نکرده است 2-نظام سیاسی مقتدر است و مردم وفادارند و لذا کشور در شرایط بحرانی نیست 3-احمدی نژاد رئیس جمهور قانونی و منتخب واقعی مردم ایران است، خودداری می کند! و جالب این است که این سه نکته همان سه نکته ای است که آمریکا و صهیونیسم جنایتکار بین الملل نیز از اذعان به آن پرهیز می نمایند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در روز ششم بهمن ماه با ذکر تحلیل ژرف خود یادآور شدند که «می خواهند جمهوری اسلامی را وادار کنند به باج دهی... امام باج نداد این را همه بدانند که ما هم از طرف ملت و از طرف خودمان به احدی باج نخواهیم داد. ما یک حرف حقی داریم و پای آن حرف حق ایستاده ایم» و این البته زبان حال و قال همه ملت ایران است. آن را در روز 9 دیماه در عزم میلیونها نفر از مردم ایران دیدیم، در روز 19دی 88 قمی ها آن را با رساترین واژه ها فریاد زدند و آملی ها آن را در روز 6 بهمن 88 با حضوری سیل آسا در حسینیه امام تهران به شفاف ترین صورت به تصویر کشیدند و دو هفته دیگر در 22 بهمن همه ملت ایران از تهرانی ها تا مردم آن روستای دورافتاده ولی بصیر به دنیا نشان خواهند داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات