گلناز مقدمفر
علم کلام منشعب از فلسفه است و شریعت را با مقیاس فلسفی - عقلی در بعد اعتقادات به بحث می گیرد. کلام سیاسی بخشی از “کلام” است که در آن با بهره گیری از مباحث کلان سیاسی، بعضی از گزاره های مطرح در علم کلام مستدل می گردد. مهم ترین مسائل در کلام عبارتند از: ضرورت سیاست، ضرورت تشکیل دولت، مبانی سیاست و امامت و رهبری.
عالمان متاخر شیعه تحت شرایط مساعدی که به صورت استثنایی در تاریخ معاصر پیش آمد (صدر مشروطیت و نظریه پردازن فقیهانی چون آخوند خراسانی، میرزای نایینی، شیخ هادی نجم آبادی و دیگران، شخصیت های استثنایی تاریخ ایران چون امام خمینی، مرتضی مطهری، یا خارج ایران چون محمد باقر صدر و عده ای دیگر) کلام سیاسی را بسط داده اند که بر اساس آن می توان آن چنان نظام اجتماعی را تصویر نمود که حوزه های مستقل در تکوین یک جامعه مطلوب وجود خواهد داشت و از سوی دیگر با شکل گیری ارتباط های انسانی - عقلانی امکان پویایی دایمی در آن ممکن خواهد بود. در کلام سیاسی شکل گرفته در زبان این فرهیختگان دینی، تفکیک نسبی دو حوزه دنیوی و معنوی و در نتیجه امکان تعامل بین آن ها تسهیل می گردد.
درون این نگرش فرصتی برای نوع انسانی دست می دهد که با تکیه بر امکانات و نیروهای درونی - عقلانی خود برای تنظیم زندگی دنیوی و نیز تامل در گزاره های وحیانی معطوف به بهینه سازی زندگی خصوصی و عمومی انسان ها، گام بردارند. ظهور و بسط این نگرش در تاریخ معاصر به این دلیل ممکن شده است که بعد از انقلاب مشروطه نظام های بسیط سلطانی تا اندازه ای فرو ریخت و به تدریج حوزه ای فرهنگی بیرون از حوزه سیاسی به وجود آمد و با کم شدن بار قدرت و سلطه در کلیت نظام اجتماعی تاملات جدید را ممکن ساخت.مهم ترین بحث در کلام سیاسی یعنی “امامت” این است که بر اساس نگرش مسلط در میان عالمان شیعه، “امامت” ادامه “نبوت” است و اختیارات نبی(ص) به ائمه(ع) منتقل شده است. عالمان اسلامی (شیعه - سنی) بر این اعتقادند که پیامبر اسلام(ص) دارای سه مقام دینی، سیاسی و قضایی در عرصه تشریع (در مقابل مقامات تکوینی) بوده است.
او به عنوان رسول پیام هایی را با واسطه جبرائیل(ع) از خدا دریافت می نمود و این پیام های وحیانی باید به دیگران نیز از طریق پیامبر ابلاغ می شد. از سوی دیگر او وظیفه داشت در مواردی که بین مومنان اختلاف پیش می آمد داوری نماید و آن ها نیز وظیفه داشتند به او مراجعه نمایند و به داوری او تن دهند. علاوه بر این، پیامبر(ص) مامور شده بود که در میان مسلمانان فرمانروایی کند و مسلمانان نیز وظیفه داشتند از فرمان های او اطاعت کنند. بر اساس اعتقاد شعیه، امامت که ادامه نبوت است، منصبی است که این سه مقام برای آن نیز مانند نبوت ثابت است. مرتضی مطهری معتقد است اساس امامت را مرجعیت دینی تشکیل می دهد و حکومت برای امام امری تبعی است:“مسئله امام این است که آیا با رفتن پیغمبر، بیان آن تعلیمات آسمانی که دیگر در آن ها اجتهاد و رای شخصی وجود ندارد، در یک فرد متمرکز بود به طوری که مانند پیغمبر(ص) مردم هرچه از او در مسائل دینی سوال می کردند، می دانستند که پاسخ وی حق و حقیقت است و رای و فکر شخصی نیست که ممکن است اشتباه کرده باشد و روز بعد آن را تصحیح نماید”.
بر این مبنا، مسئله امامت سیاسی، امری تبعی است که امامان به لحاظ این که مقام معنوی مرجعیت دینی را داشتند خود به خود به حکومت نیز اولویت پیدا می کردند (نه این که آن اساس امامت باشد).“پیغمبر که علی را برای این مقام تصریح کرده (مقام حکومت) به خاطر این است که علی(ع) آن مقام دیگر را واجد است.... بنابراین ما نباید مسئله امامت را از اول به صورت یک مسئله خیلی ساده دنیایی یعنی حکومت مطرح کنیم.... در شیعه امامت مطرح است، یک شان امام حکومت است و البته با وجود معصوم جای حکومت کردن کس دیگری نیست. همین طور که با وجود پیغمبر اکرم جای حکومت کردن کس دیگری نیست. و پیغمبر اکرم(ص) علی(ع) را برای امامت تعیین کرده است که لازمه امامت (به معنی مرجعیت دینی) حکومت کردن هم هست”.طبق این نظریه مسئله حکومت آن قدر اهمیت ندارد که بخاطرش به پیامبر(ص) وحی نازل شود؛
دلیل این است که پیامبر(ص) در زمان حیاتش حاکمان مختلفی را به مناطق متعددی از جهان اسلام بدون کمک گیری از وحی بلکه به عنوان حاکم سیاسی فرستاد. اگر امامت صرفا حکومت بود پیامبر می توانست به آسانی اعلام کند که بعد از من فلان فرد جانشین من است و او را برای شما مسلمانان حاکم سیاسی انتخاب می کنم. اصول دینی بودن امامت نه به لحاظ بعد دنیوی - سیاسی آن بلکه به لحاظ دینی و معنوی است.