سیاستمداران انگلیسی نه تنها در عرصه رسانهای و فرهنگی و از راه دور به دخالت علیه ایران پرداختهاند بلکه کار را به جایی رساندهاند که در اغتشاشات بعد از انتخابات 8 نفر از کارکنان این سفارتخانه به جرم حضور موثر و جهتدهی ناآرامیها دستگیر میشوند. کار به جایی میرسد که جمعی از نمایندگان مردم طرح کاهش روابط با انگلیس را درصحن مجلس دنبال میکنند. مردم ایران هنوز بعد از تکبیرهایشان بعد از مرگ برآمریکا، میگویند مرگ بر انگلیس و هنوز هر غائلهای برپا میشود، مردم میگویند که«کار، کار انگلیسیهاست». براستی در یک قرن اخیر و بویژه در سالهای بعد از انقلاب، میان ما و انگلیس چه گذشته است که اینگونه همواره رد دشمنی این کشور بر جبین وقایع ما دیده میشود؟حجت الاسلام رهدار، محقق تاریخ اندیشه سیاسی معاصر، رابطه انگلیس با ایران به شکل سیاسی، نظامی و اقتصادی را تقریبا از ابتدای عصر قاجاریه توصیف میکند و میگوید:«شاید قبل از دوران قاجار هم روابطی با دولت انگلیس وجود داشت اما عمدتا این روابط غیررسمی و محدود بود. ملت و دولتهای ایرانی از همان ابتدا اصل را بر وفاداری به تعهداتشان گذاشته بودند اما یک مورد تعهد بینالکشوری یعنی بین ایران و انگلیس نداریم که انگلیسیها تا آخرین لحظه پای تعهدشان مانده باشند!»
اما چگونه پیر استعمار چنگالهایش را بر پیکره ایران فروبرده است و تاریخ سیاسی ارتباط استعماری انگلیس و ایران به کجا بازمیگردد؟ در مرور رفتار و رابطه ما و انگلیس کافی است تاریخ یکصد ساله کشورمان را تورق کنیم. صادق محمدی، کارشناس سیاسی، دراینباره میگوید:« برای اطلاع از پیشینه نفوذ انگلستان در کشور به ناچار باید به سالهای ورود انگلیس به ایران بازگردیم، به همان سالهایی که دولت بریتانیا بتازگی هند را که تصرف کرده بود، در آن نایبالسلطنه منصوب کرده و قصد داشت بر تمام منطقه تسلط داشتند. از آن زمان، انگلیسیها در کشورهای اطراف بویژه ایران به دنبال منافعی بودند چرا که ایران از موقعیت ژئوپلتیکی خاصی برخوردار بود.» اما آیاکشور ما که سابقه تاراج و استعمار بسیاری را تجربه کرده است، دولت بریتانیا را هیچگاه از یاد نبرده و نمیبرد؟ رهدار در پاسخ به این سوال میگوید:«چند تفاوت میان روش استعماری انگلیس با بقیه قدرتهای استعمارگر از جمله آمریکا مشاهده میشود. مهمترین تفاوت در قلمرو و جنس سرمایهگذاری روی نیروهای انسانی در کشور استعمار شونده است. زمانیکه آمریکا میخواهد در کشوری جاسوس بپروراند سراغ اشخاص و افراد میرود؛ فردهایی که بتوانند آنها را در پیشبرد اهدافشان یاری کنند، اما انگلیس سراغ افراد نمیرود بلکه روی خانوادهها دست میگذارد. نمونه آن سرمایهگذاری دولت استعمارگر انگلیس بر خاندان پهلوی و خاندان فرمان فرماست. آنها سالها حکومت و در کنارش سالها خیانت کردند.
در واقع دولت انگلیس 20 یا 30 سال سرمایهگذاری میکند و بعد صد سال نان سرمایهگذاریاش را میخورد». از مهمترین افراد تاثیرگذار انگلیس در ایران، اردشیر ریپورتر است که به ایران میآید و سالهای زیادی را سعی در شناسایی و ارتباط با اقوام ایرانی میکند. او در ادامه میافزاید:« انگلیس تصمیم میگیرد که بر ایران تسلط بیشتری داشته باشد تا زمانی که فردی مانند رضا خان را انتخاب میکنند؛ فردی دیکتاتور منش که افرادی مانند سید ضیاءالدین طباطبایی از او حمایت فکری میکنند. فرمانده روس رضاخان در زمان قزاقی نقل میکند که او شبها از اردوگاه بیرون میرفت و تا پاسی از شب گذشته با یک انگلیسی به صحبت مینشست. او پیوسته علیه مسائل دینی ایران و روحانیت برای رضاخان صحبت میکرد. زمینههای ذهنی برخی اقدامات فرهنگی رضاخان را در این صحبتها میتوان یافت. او همان اردشیر ریپورتر است. وقتی رضاخان به سلطنت میرسد 5 نفر از خانهای بزرگ ایران به دربار او راه مییابند. اینکه چگونه این خوانین وارد دربار رضاخان میشوند هم اسناد تاریخی نشان میدهد حضور این افراد از اقدامات انگلیسیهاست. در اعترافات فردوست به این امر به وضوح اشاره میشود».
اما این رویه ادامه مییابد البته در نسلی جدید. گویا این رویه انگلیسیهاست که بعد از پدران، پسران را به خدمت بگیرند: « بعد از رضاخان پسرش محمدرضا را بر سرکار میآورند و زمانیکه ماموریت اردشیر ریپورتر به پایان میرسد، پسرش شاهپور ریپورتر را. پسران همان خانها هم به دربار محمدرضا راه مییابند، اینها نشاندهنده ساختاری است که برای تسلط بر کشور پیشبینی شده اند». محمدی به مثال عینی در شرایط معاصر از ادامه روند ارتباطات موروثی انگلیسیها اشاره میکند:« کسانی که با انگلیسیها مرتبط بودهاند این رابطه موروثی ادامه یافته است به همین دلیل است که بعد از گذشت سال ها، زمانی که آمریکاییها در کنترل شهر نجف عراق به مشکل برمی خورند، انگلیسیها وارد عمل میشوند و عشیرههایی که انگلیسیها در زمان سلطه بر عراق با آنها مرتبط بودند، وارد عمل میشوند و مسیری که اشغالگران میخواستند، طی میشود».
نهضت مثلا ملی
سید مسعود توحیدی، کارشناس امنیت ملی، معتقد است انگلیسیها برای تداوم نفوذ در ایران ساختارهای اقتصادی برای تداوم حضور در کشور ایجاد کردند. او در این باره میگوید:«چندی پیش دکتر احمدینژاد در مصاحبهای گفت که نفت ظاهرا ملی شد. برای بسط این موضوع به نکتهای اشاره میکنم؛ شرکت بریتیش پترولیوم(BRITISH PETROLIOM) کار استخراج و صادرات نفت ایران را برعهده داشت. زمانی که موضوع ملی شدن صنعت نفت مطرح شد، انگلیسیها در افواه چنین ذهنیتی ایجاد کردند که BP(علامت اختصاری بریتیش پترولیوم)، مخفف واژههای بریتیش و پرشین است. اینگونه با عوامفریبی به تسلط خود بر صنعت نفت ما ادامه دادند. در زمان ملیشدن نفت نیز کنسرسیوم سهجانبهای با حضور ایران، انگلیس و آمریکا تشکیل شد.
به عبارتی یک شریک به ماجرای نفت ما که در دست انگلیسیها بود اضافه شد». توحیدی به ادامه این روند در سالهای اخیر نیز اشاره میکند:«تا همین چند سال پیش این رویه برقرار بود که بعد پول نفت ما را دفتر لندن تایید کند و پول فروش نفت باید نخست به حساب لندن واریز میشد و بعد از مدتی به حسابهای کشور میآمد. این در حالی است که صادرات عمده ما و درآمدمان از فروش نفت حاصل میشود. البته در دولت نهم برای مقابله با این روش در این زمینه اقداماتی صورت گرفت».
او به تاثیرات فرهنگی برای هدفهای اقتصادی نیز اشارهای میکند:« انگلیسیها برای فروش محصولاتشان فرهنگ زندگی ما را هم تغییر دادند. ایرانیها چای را به این شکل مصرف نمیکردند. انگلیسیها بعد از استعمار هند، کارخانجات چای را راهاندازی کردند و برای ایجاد یک بازار مطمئن، مصرف چای را در ایران رواج دادند و متعاقب آن قند و شکر را وارد کشور کردند. شاهپور ریپورتر که فردوست او را ناظر سیاسی انگلیسیها بر اعمال شاه میداند، چند اقدام اقتصادی گسترده انجام داد که یکی از آنها واردات شکر و ورود سلاح بویژه تانک چیفتن است».
انگلیس پس از انقلاب
مرحوم مدرس میگفت روسها مثل خر هستند، اگر از یک در وارد شوند از در دیگر میروند، اما انگلیسیها وقتی وارد میشوند دیگر خارج نمیشوند. با توجه به زیرساختهایی که انگلیسیها در ایران ایجاد کرده بودند چگونه ممکن بود یکی از کشورهای استراتژیک خاور میانه را رها کنند؟ توحیدی درباره نفوذ انگلیسیها در ایران بعد از انقلاب میگوید:«بعد از انقلاب اداره کارخانجاتی که با زیرساختهای اینچنینی شکل گرفته بود، به بنیاد مستضعفان سپرده شد. این کارخانهها برای تولید محصول، مواد اولیه را از کجا تهیه میکردند؛ آیا خود آن را تولید میکردند یا این کارخانجات تعطیل شدند؟هیچ کدام. این مواد همچنان از خارج از کشور وارد میشد. از منظر سیاسی- امنیتی، استعمارگری که صدها سال کار کرده و بنیادهای استعماری در کشوری چیده است، با تغییر و تحول سیاسی آیا از استعمار دست برمی دارد؟ قطعا چنین نیست. بلکه سعی میکند منافع خود را حفظ کند و میکوشد با حذف یا جذب برخی افراد و استفاده از اهرمهای اقتصادی، برای پیشبرد منافع خود اعمال فشار کند».
توهم یا واقعیت
شاید شما هم وقتی این سطور را میخوانید، در ابتدا خیالی و فضایی به ذهن برسد اما وقتی مصداقهای این رویه را میبینید، توهم دانستن آن سادهانگاری است. صادق محمدی، کارشناس سیاسی به یک مصداق عینی در این زمینه اشاره میکند:«یک انگلیسی هندیالاصلی به نام «هندوجا» است که واردات و صادرات بسیاری از مواد و اجناس به ایران با همکاری او صورت میگیرد. جالب اینجاست در دولت سازندگی در مراسم جشن تولد این فرد در لندن بسیاری از مسؤولان کشور در سطح معاون وزیر حاضر شدند. بررسی مواضع این افراد نشان میدهد که آنها در تحکیم روابط ایران و انگلیس افراد بسیار موثری بودهاند». او در ادامه میافزاید:« انگلیسیها نفوذشان را در برخی ساختارها حفظ کردهاند و اینگونه است که زمانی که قصد داریم برخی رویهها را تغییر بدهیم، تعطیل یا روند جدیدی را ایجاد کنیم، نمیشود.
گاهی در عرصه اقتصادی همه اقدامات معمول برای خرید یک جنسی انجام میشود اما در لحظه پایانی، کار به سرانجام نمیرسد، چرا که کسانی هستند که تا سهمشان را نگیرند این طرحها پیشرفت نمیکند». او به پرونده فردی که واسطه ورود موبایل به ایران شده بود، اشاره میکند که برای ورود سیستمی خاص و مدل ویژهای گوشی 600 میلیون تومان دریافت کرده است. این کارشناس امنیت ملی در ادامه به یکی از پژوهشهایی که در این زمینه انجام داده است، میپردازد:«وزارت بازرگانی و بانک مرکزی آمارهای سالانهای مبنی بر واردات و صادرات به تفکیک کشورها ارائه میدهند. بررسی این آمارها نشان میدهد، هر زمانی که روابط سیاسی انگلستان با کشور ما به پایینترین سطح رسیده، روابط اقتصادی به بالاترین افزایش یافته است، یعنی چنگی که در اقتصاد ما انداختهاند، در زمان کاهش روابط سیاسی، از نظر اقتصادی ما را مجبور میکند که به سمت آنها برویم».
رابطهای یکطرفه
« در دوران جنگ 8 ساله این انگلیس بود که اجازه نمیداد سطح روابط ما از کاردار بالاتر برود». محمد کریمی، کارشناس سیاسی، این مساله را به عنوان یکی از نمونههای دشمنی دولت بریتانیا در دوران جنگ عنوان میکند و میگوید:«در عرصه سیاست خارجی تعاملها دوطرفه تعریف میشود یعنی یک کشور با تعیین کاردار و بعد از آن در سطح سفیر روابط خود را گسترش میدهد. این روابط به اندازهای میتواند گسترش پیدا کند که سفیر به عنوان نماینده تامالاختیار آن کشور به فعالیت خود ادامه بدهد. انگلیس از جمله کشورهایی بود که سطح روابط خود را از سفارت به کاردار یکطرفه کاهش داد.
در ایران سفیر تامالاختیار داشت و سفیری که هنوز هم سفارتخانه را به عنوان یک پایگاه سیاسی مورد استفاده قرار میداد اما در مقابل به سفرای ما اجازه کار نمیدادند». او درباره دیگر سیاستهای خصمانه انگلیس در این دوران میگوید:«در دهه اول انقلاب بسیاری کشورها سیاست خصمانهای علیه ایران اتخاذ کردند اما با درایتهای امام اینها را عقب هم راندیم. در این میان انگلیس کاملا نقش پنهانی داشت و سعی میکرد با استفاده از رسانههایی مانند شبکه بیبیسی به تحریک قومیتها و اپوزیسیونها بپردازد. اسناد این امر هم وجود دارد».
انگلیس بیرون سایه
چرا پیر استعمار که همیشه کارهایش در سایه است اینگونه علنی کار میکند و اقداماتش علنی شد به گونهای که 8 نفر از کارکنان سفارتخانه انگلیس به دلیل حضور و هدایت اغتشاشهای بعد از انتخابات روانه زندان شدند. محمد کریمی، کارشناس سیاسی در اینباره میگوید:«بحث انتخابات پرونده جدیدی را میطلبد. ما با پرونده جدیدی به نام جنگ نرم در انتخابات 88 روبهرو شدیم اما اینکه چرا پیر استعمار اینگونه مستقیم وارد صحنه شد، اینها در شرایطی رویاگونه و خوشبینانه تصور میکردند نظام قطعا دچار سرنگونی میشود، بنابراین دچار شتابزدگی شدند و نقش خود را آَشکار کردند. شاید اگر صحنههایی مانند دوران اصلاحات و جنگ بود همچنان بازیگر پنهان بودند. اینها با سیگنالهایی که از بازیگران داخلی نقشههایشان میگرفتند باورشان شده بود که کار نظام را تمام شده میدانستند و به همین دلیل بازیگر آشکار شدند».صادق محمدی، کارشناس سیاسی در اینباره به وجوه دیگری اشاره میکند و میگوید: « 2 دلیل اساسی میتواند این اقدام را توجیه کند؛
اول اینکه موضوع به قدری حیاتی شده است که تمامعیار وارد معرکه شده است چون میبینند ساختارهایی که سالها چیدهاند در آستانه قطع شدن است. در این زمینه مثال عینی را میتوان در بحث سوخت یافت. ما سالانه 7 میلیارد دلار سوخت وارد میکردیم، از 18 شرکت بنزین میخریدیم و میزان مصرف ما هر ساله تصاعدی بالا میرفت و تمامعیار به این شرکتها وابسته بودیم. به یاد دارم در زمان ریاستجمهوری، حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی گفته بود تعداد معدودی شرکت هستند که ما به وسیله آنها میتوانیم نفتمان را بفروشیم و اگر نباشند، نمیتوانیم نفتی بفروشیم. این به چه معنایی است. دولت نهم در این زمینه چند گام مثبت برداشت و در حال حاضر ما یکسوم بنزین مورد نیازمان را وارد میکنیم و در کنار آن صادرکننده بنزین به کشورهای اطراف هستیم و چنانچه فروش بنزین به کشور ما را متوقف کنند ما خودکفا هستیم.
او دلیل دیگری نیز در این زمینه ارائه میکند که جای تامل بسیار دارد:«دلیل دیگری که میتوانیم برای این حضور آشکارا بیابیم این است که شاید در این زمینه نگرانی ندارند. آیا افرادی که در سفارت انگلیس حضور داشتند از حوزه دید سیستم امنیتی ما کاملا به دور بودند؟مسلما اینگونه نیست. پس چطور اینقدر آزادانه در زمینهچینی فتنهها عمل میکردند.
حتما مشکلی برای آنها نداشته و احساس خطر نمیکردند. افزایش چندین برابری آمار سفر به انگلستان قبل از انتخابات نکتهای بود که وزیر امور خارجه به طور رسمی عنوان کرد و گفت که این موارد به وزارت اطلاعات اعلام شده بود.» او نمونهای عینی هم در این زمینه ارائه میدهد:«با تحصیل در خارج از کشور مخالف نیستم اما اینکه امام(ره) مانع از تحصیل کسانی در خارج از کشور شدند به دلیل تاثیرپذیری آنها بوده است. بهعنوان مثال فردی اوایل دوره دوم خرداد بعد از تحصیل از انگلستان بازمیگردد و مسؤول یکی از مراکز مطالعاتی سیستم امنیتی کشور- دانشکده وزارت اطلاعات- میشود، سپس او مشاور رئیسجمهور و رئیس مرکز مطالعات استراتژیک ریاستجمهوری میشود. او همان کسی است که در جریانهای بعد از انتخابات جزوههایی را در موضوعات آموزشی به میرحسین موسوی میدهد. وقتی افرادی با این شرایط در این سطوح مشغول به کار میشوند، طرف مقابل میتواند خیال آسودهای داشته باشد».
شاید لازم است دوباره کتاب دلاوران تنگستان و زندگی و مبارزات سیدجمالالدین اسدآبادی را دست بگیریم و ببینیم که پیر استعمار در دوران جوانی با ما چه کرده است؟