علی شکوهی
تغذیه و نقش آن در دینداری
از نظر دین مبین اسلام نان (به عنوان سمبل مواد غذایی همگانی) دارای اهمیت، احترام و جایگاه ویژهای است. از روایات و احادیثی که در این موضوع به دست ما رسیده است به خوبی به دست میآید که نان (موادغذایی) در دینداری و اجرای احکام خداوند و پایبندی به آن نقش مهمی دارد.
پیامبر اکرم (ص) از خداوند درخواست مینماید که میان ما و نان جدایی میفکن:
اللهم بارک لنا فی الخبز و لا تفرق بیننا و بینه؛
خدایا به نان ما برکت بده و میان ما و آن جدایی میفکن.
و نیز فرمود که نماز و انجام عبادات الهی جز با نان (مواد غذایی) گزارده نمیشود:
... فلولا الخبز ماصلینا و لاصمنا و لاأدینا فرائض ربنا غزوجل؛
... اگر نان نبود نه نماز میتوانستیم بخوانیم و نه میتوانستیم روزه بگیریم و نه واجبات پروردگار خدا را ادا کنیم. (یعنی بدون نان و غذا نمیتوان به این وظایف جامه عمل پوشید.)
امام صادق (ع) سرچشمه زندگی انسان را نان و آب میداند و در حدیث معروف به «توحید مفضل» چنین میفرماید:
... وإعلم یا مفضل آن راس معاش الانسان و حیاته، الخبز و الماء...؛
ای مفضل بدان سرچشمه زندگی و معاش انسان نان (و مواد غذایی) است و آب.
معنای این احادیث این است که تا نان و ماده غذایی نباشد و انسان نخورد و نیاشامد و تغذیه و تقویت نکند نمیتواندزنده بماند و نیرو داشته باشد و به طهارت و عبادت و خدمت و دیگر کارها بپردازد و این واقعیتی است روشن و بدیهی و با این روشنی باز در احادیث یادآوری شده است تا معلوم باشد که همه افراد جامعه انسانی باید به نیازهای اولیه خویش دسترسی داشته باشند و گرنه واجبات دینی و تکلیفهای زندگی را نمیتوانند انجام دهند. بنابراین در هر جنبش اصلاحی – تا چه رسد به انقلابی – باید اقدامگران و مصلحان در نخستین گامها – به صورتی بسیار جدی – به اقدام عملی قاطع و فراگیر درباره اقتصاد و معیشت بپردازند و تامین معاش و تصحیح روابط اقتصادی و سالمسازی ارتباطهای معاملاتی را در میان مردم به منظور رسیدن به یک معیشت سالم و تعدیل یافته در رأس اقدامهای فوری خویش قرار دهند و در این باره کوچکترین سهل گیری را برنتابند؛ مانند پیامبران الهی که پس از دعوت به توحید و یکتاپرستی (ان اعبدواالله) به سالمسازی روابط اقتصادی (اوفوا الکیل والمیزان) میپرداختند.
سیره عملی امامان در فقرزدایی و جلوگیری از سست شدن باورهای دینی
در زندگی و سیره پیشوایان معصوم به رفتارها و عملکردهایی برمیخوریم که بیانگر مبارزه با بلای فقر و یاری رساندن به بینوایان و زاد و توشهرسانی به تنگدستان از سوی ایشان است.
شاید یکی از علل آن این باشد که بدین وسیله تهیدستان بر اثر شدت فقر و گرسنگی دین و دینداری و کرامت انسانی را از یاد نبرند و رنج و تعب فراوان آنان را به کفر و الحاد سوق ندهد. پیشوایان ما به خوبی میدانستند که اگر مبارزهای بنیادین با فقر نشود سخن گفتن از بندگی خدا، راه به جایی نخواهد برد. لازمه دعوت به خدا و دین الهی زدودن فقر است.
آشکار است که اسلام به مسائل اقتصادی، نظری نظام یافته (مرتبط با دیگر بخشهای دینی) دارد و آن را از بخشهای دیگر دین جدا نمیکند؛ بلکه جزئی از آنها قرار میدهد. به همین جهت دعوت خشک و خالی به «اصلاح اخلاقی» را بیهوده میداند؛ چرا؟ زیرا کمتر فقیری تیرهبخت تهیدست با وجود رنجهای سنگین تهیدستی و نیازمندی و خاکنشینی – که نزدیک است او را به کفر و الحاد بکشاند و به ترک تکالیف دینی برانگیزد یا او را به ارتکاب گناهان یا عدم رعایت آنچه رعایت آن واجب است وادارد- میتواند مسلمانی باشد دارای اخلاق اسلامی عملی. بنابراین واجب است که در جامعه اسلامی یک برنامه نظام مالی به شکل صحیح و عادلانه تنظیم شود تا مال نتواند چیزی جز سبب قوام مردم و دوام دین ویاری بینوایان و پناهبخش مستضعفان باشد؛ نه اینکه سبب تضییع دین و تباهی قشرهای نامبرده گردد و نیز سازنده انسان و شخصیت او باشد؛ نه ویرانکننده هر دو و تقویتکننده اجتماع و حیثیت آن باشد؛ نه ویرانگر آن دو.
از اینجا به سرّ بزرگی توجه پیدا میکنیم که در سیره عملی امامان ما تجلی میکند و آن اینکه نمیگذاشتند بینوایان از سختیهای فقر و تهیدستی – که سبب دور شدن ایشان از دین و عمل به آن و سقوط شخصیت وکرامت انسانی آنان میشد – بیش از اندازه رنج ببرند و تا آنجا که میتوانستند بر ضد بلای بزرگ فقر مبارزه میکردند و به یاری محرومان و زاد و توشه رساندن به بینوایان برمیخاستند. در تاریکیهای شبهای سرد و بارانی به کوخهای بینوایان میرفتند و خوراک و ضروریات زندگی به آنان میرساندند و یتیمان را فراموش نمیکردند.
نمونههایی از سیره عملی پیشوایان دینی
1. امام سجاد (ع) در تاریکی شب از خانه بیرون میرفت و انبانی که در آن کیسههای درهم و دینار بود به دوش میانداخت و گاهی بر پشت خویش خوراکی یا هیزم حمل میکرد و به در خانههای مستمندان میرفت و در حد توان نیازهای آنان را برطرف میساخت. حضرت صورت خود را میپوشاند تا او را نشناسند. هنگامی که از دنیا رفت و بینوایان از آنچه میگرفتند محروم ماندند، دانستند که او علی بن الحسین (ع) بوده است و چون حضرت را در محل غسل نهادند بر پشت ایشان پینههایی همچون پینههای زانوی شتر بود که اثر حمل بار به خانههای فقیران و نیازمندان را نشان میداد.
آن امام 100 خانه از خانههای فقیران مدینه را معاش میداد و از آن دلشاد میگشت که یتیمان و بیماران و زمینگیران و مسکینان – که هیچ راهی برای به دست آوردن طعام نداشتند – بر سر سفره او بنشینند و از طعام او بخورند و او خود خوراک را به دست خود به ایشان میداد و هر کس که عیالی داشت سهم آنان را نیز به او میداد تا برای عیال خود ببرد.
2. امام صادق (ع) چون پاسی از شب میگذشت انبانی با خود برمیداشت که در آن نان و گوشت و مقداری درهم بود و آن را بر دوش خود حمل میکرد و به خانههای نیازمندان مدینه میرفت و آنها را میان ایشان تقسیم میکرد در حالی که آنان وی را نمیشناختند.
چون حضرت از دنیا رفت بینوایان دیگر کسی را نیافتند که به سراغشان آید ودانستند که وی امام صادق (ع) بوده است.
3. معلی بن خنیس میگوید:
امام صادق (ع) در شبی که باران میبارید به قصد ظله بنی ساعده از خانه بیرون رفت.
من به دنبال حضرت راه افتادم؛ دیدم چیزی از دست ایشان بر زمین ریخت. فرمود: بسمالله، بار خدایا آن را به ما بازگردان. جلو آمدم و سلام کردم. حضرت فرمود: آیا تو معلی هستی؟ گفتم: آری. فرمود: با دستت روی زمین بکش و هر چه پیدا نمودی به من بده. ناگهان من نانهای زیادی دیدم که پراکنده روی زمین افتاده بودند؛ آنها را جمع کرده و به حضرت داد در این هنگام چشمم به انبانی از نان افتاد که بر دوش حضرت بود و من از حمل آن ناتوان بودم. به حضرت عرض کردم آن انبان را به من دهد تا بر سرم حمل کنم. فرمود: خیر من به تو سزاوارترم و باید خود حمل کنم ولی به همراهم بیا.
آنگاه رفتیم تا به ظله بنیساعده رسیدیم و چون به آنجا رسیدیم همه خفته بودند. امام صادق (ع) یک نان ودو نان – به آرامی تا از خواب بیدار نشوند در کنار هر یک – نهان کرد تا سهم همه آنان تمام شد و آنگاه مراجعت کردیم.
4. امام موسی بن جعفر (ع) شب هنگام به فقرا و مستمندان مدینه سرکشی میکرد و زنبیلی را که در آن پول، آرد و خرما بود با خود حمل میکرد و آن را بین بینوایان تقسیم مینمود و به آنان میرساند ولی آنان نمیدانستند که این چیزها از کجا میآید و چه کسی به آنان کمک میکند.
شایان ذکر است که چنین نمونههایی در زندگی و سیره عملی امامان معصوم بسیار به چشم میخورد و در کتابهای روایی و تاریخی برای هر یک از ائمه مطالبی در این باره ذکر شده است.
نقش زکات در تقویت باورهای دینی
یکی از علتها یا حکمتهای وجوب زکات کمک به فقرا و مستمندان شمرده شده است. امام صادق (ع) میفرماید:
انما وضعت الزکاه اختبار للأغنیاء و معونه للفقراء؛
زکات از آن جهت واجب شد که وسیله آزمایش برای ثروتمندان و کمک و یاوری برای مستمندان و ناداران باشد.
در برخی از احادیث باب زکات مسئله کمک به فقرا اینگونه عنوان شده است که به خاطر یاری رساندن به امور دینی و اعتقادی بینوایان زکات در شرع مقدس اسلام تشریع و واجب شده است.
امام رضا (ع) در بیان علتهای تشریع زکات میفرماید:
.... لان الله کلف اهل الصحه القیام بشان اهل الزمانه من البلوی ... مع ما فیه من الزیاده و الرافه و الرحمه لاهل الضعف والعطف علی اهل المسکنه و الحث لهم علی المساواه و تقویه الفقراء و المعونه لهم علی امر الدین...؛
... خداوند بر کسانی که دارای صحت و سلامتی و تن سالم هستند واجب نموده است که نسبت به امور اشخاص مبتلا و زمینگیر قیام کنند... علاوه بر این در امر زکات امور دیگری موردنظر است؛ از قبیل زیادتی، مهربانی و دلسوزی و رحمت نسبت به ضعیفان، عطوفت بر مسکینان، سفارش و تحریک ثروتمندان بر مساوات و تقویت بنیه مالی فقرا و تهیدستان و همچنین یاری رساندن به فقرا و بینوایان در کار دین...
پس یکی از فلسفههای وجوب پرداخت زکات به فقرا آن است که آنان دغدغه معیشتی کمتری داشته باشند تا بتوانند در انجام تکالیف و وظایف شرعی و دینی خویش بهتر قیام کنند و فقر و ناداری، موجب بروز سستی در ارکان ایمان، عقاید و باورهای آنان نشود و به مسیر بیدینی کشانده نشوند.
نقش زکات در رویکرد به دین
در کتابهای فقهی به استناد قرآن و روایات یکی از اصناف هشتگانه مستحقین زکات عنوان «مولفه قلوبهم» است که برای الفت و تمایل قلبی کسانی است که با اعطای کمک مالی، میل والفت به اسلام و گرایش به دین پیدا میکنند با این کار مسلمانان را در راه دفاع یا جهاد با سایر کفار کمک میکنند.
اگرچه برخی از فقها عنوان مولفه قلوبهم را اختصاص به کفار داده آن را شامل مسلمانان ندانستهاند؛ ولی برخی از فقهای شیعه و سنی و مفسران معتقدند که مولفه قلوبهم بر دو گونه است؛ هم در میان کفار وجود دارد و هم مسلمانان و مراد از مسلمانان اشخاصیاند که دارای اعتقاد ضعیف هستند و نسبت به معارف دینی وامور دین، باور ضعیف و سستی دارند و بیم آن میرودکه بر اثر فقر، گرایش به بیدینی پیدا کنند. از این رو با کمک مالی به آنان – به وسیله زکات – ثبات و استواری آنها در دین افزایش مییابد.
شمول عنوان مولفه قلوبهم نسبت به کفار و مسلمانان از برخی روایات و تفاسیر نیز فهمیده میشود.
زراره از امام باقر (ع) درباره «والمولفه قلوبهم» میپرسد وحضرت میفرماید:
قوم وحدواالله – عزوجل – و خلوا عباده من یعبد من دونالله و شهدوا ان لا اله الا الله و ان محمدا رسولالله (ص) و هم فی ذلک شکاک فی بعض ما جاء به محمد (ص) فامرالله – عزوجل – نبیه آن یتالفهم بالمال و العطاء لکی یحسن اسلامهم و یثبتوا علی دینهم الذی دخلوا فیه واقروا به ...؛
مولفه قلوبهم گروهی بودند که قائل به توحید و دور از شرک بودند و شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر دادند، اما با وجود این نسبت به بعضی امور دینی دچار شک و تردید بودند. از این رو خداوند به پیامبرش دستور فرمود تا با اعطای مال و بخشش به آنان دلهای آنان را جذب کند تا اسلام آنها بهتر گردد و بر دینی که برگزیدهاند استوار بمانند.
چکیده کلام اینکه مقصود از مولفه قلوبهم در میان مسلمانان کسانی هستندکه دارای ضعف ایمانند و امید است که با اعطای کمک مالی به آنان ایمان و باور آنها تقویت گردد و از دایره تدین و دین بیرون نروند؛ یا مسلمانانی که با کمک مالی به آنان میتوان جلوی هجوم و ورود کفار به سرزمین اسلامی را گرفت.
شاید راز مطلب در این نهفته باشد که فقر و ناداری عامل مهمی در گرایش افراد به بیدینی و بیتقیدی نسبت به انجام دستورات وظایف دینی است و بدین وسیله اسلام میخواهدمانعی در راه دینگریزی ایجاد نماید.
پس بر صاحبان قدرت و عالمان آگاه و مومنان معتقد است که در جامعه اسلامی ما تلاش کنند تا فقر، ناداری وکمبود را – که موجب دینگریزی و سبب ضعف عمل به احکام اسلام است – از جامعه دینی بزدایند تا مردم در سایه حکومت دینی طعم آسایش و رفاه معیشتی و عدالت اجتماعی را چشیده فرصت گستردهتری برای تکامل روحی و تعالی اخلاق خود و فرزندان خویش بیابند و به دور از دغدغههای کشنده معیشتی به عبادت خدا بپردازند.
آلودگی محیط اخلاقی و اجتماعی قدرت و نقش محیط و اجتماع
نقش محیط درارتباط با گرایش مردم به دین و دینداری یا اعراض آنان از دین انکارناشدنی است. نوع مردم تابع محیط قرار میگیرند و جذب جریان غالب در آن میشوند؛ اگر چه استثنا نیز وجود دارد و این به صورت یک قاعده نیست.
بنابراین هر قدر که اجتماع و محیط گرایش به امور متعالی و دینی داشته باشد افراد آن اجتماع نیز کشش و تمایلشان به همان سمت است و اگر محیط و فضای خانواده و اجتماع چنان باشدکه همه از دین و مذهب بدگویی کنند و همه امکانات در راه گریز از دین به کار رود خواهناخواه نوع و اکثریت افراد تحت تاثیر قرار گرفته مشی و مرام خود را آنگونه پی میگیرند.
گرچه خانواده، محله و مدرسه از عوامل نیرومند در پایهگذاری شخصیت و تربیت انسان و گرایش او به امور دینی است ولی محیط اجتماعی به مراتب قویتر از آنهاست و دانشمندان جامعهشناس گفتهاند: هر جامعهای ارگانیسم اعضای خود را تحت سازمان معینی درمیآورد و به اصطلاح افراد را واجد نوع معینی از شخصیت میکند و با آنکه وجود اختلافاتی بین شخصیتهای افراد یک جامعه جدایی میافکند اعضای هر جامعهای در زمینه شخصیت دارای همانندیهایی هستند و از اینجاست که انگلیسی آرام به آسانی از فرانسوی پرشور متمایز است و آلمانی پرخاشگر با ایتالیایی خونگرم یکسان نیست. ژاپنی قانونشناس با کرهای گردنکش فرق دارد و همچنین کرارا از جنگپرستی سرخپوستان ماندان و آرامشدوستی سرخپوستان زونی و فزونطلبی قبیله مانو و کنارهگیری و رخوت قومبالی سخن رفته است؛ باید دید که علت این اختلافات چیست؟
این محیط اجتماعی است که قسمتی از امکانات ارگانیسم را مورد استفاده قرار میدهد و موافق مقتضیات خود آن را متعین و متشخص میسازد. هر کسی با امکانات ادراکی و عاطفی دامنهدار و متنوعی زاده میشود ولی این امکانات ادراکی و عاطفی سرمایهای بالقوهاند و به هیچ روی صورتی بالفعل و نظامی ندارند بلکه به تدریج در برابر مطالبات محیط اجتماعی از قوه به فعل میآیند و در قالبهای معینی جاری میشوند.
پس جریان زندگی اجتماعی است که به کسی ادراکات علمی میدهد و خرافات را موضوع ادراکات کسی دیگر میکند؛ یکی را اسیر عداوت میگرداند ومحبت را بر دیگری چیره میسازد.
کششهای اجتماعی به اندازهای نیرومند و توانا است که عموم مردم از تمام مقرراتش پیروی میکنند و بدون اندیشه و فکر خویشتن را با آداب و سنن آن منطبق میسازند. محیط نیرومند اجتماع قادر است به آسانی جوانان و سایر مردمان را همرنگ خود ساخته، صفات و خلقیات خانوادگی آنها را تغییر دهد. امام علی (ع) درحدیثی به این واقعیت اشاره میفرماید: «الناس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم»؛ شباهت اخلاقی مردم به محیط اجتماعی و مقتضیات زمان خود بیشتر از شباهت به صفات خانوادگی وخلقیات پدران آنهاست.انسان دارای یک غریزه اجتماعی است و این غریزه وی را بر آن میدارد که در داخل گروه زندگی کند به همین جهت انسان همواره نسبت به گروه خود حساسیت فراوان دارد و تابع افکار و عقاید او است. هر گاه بدعت تازهای از رسوم پیشین بهتر باشد یا به عللی مورد پسند افراد جامعه قرار گیرد، عموم بدان میگرایند، تبدیل به عادت میگردد و خودبهخود به تمام افراد جامعه برای تطبیق یافتن به آن فشار وارد میآورد و آدمی ناگزیر بدان خو میگیرد و بدین طریق آنچه برای جامعه حکم رسمی داشت برای فرد جنبه عادت پیدا میکند. آدمی در حقیقت در شرایط معمولی تحت فشار عادت و بدون تفکر رفتار میکند و خود به خود از راه و رسم اجتماع پیروی مینماید.
تاثیر محیط بر رفتارها و باورهای مذهبی
تاثیر اجتماع و محیط تنها در امور سطحی زندگی و رفتار وگفتار انسان منحصر نمیشود بلکه محیط اجتماعی قادر است در جان افراد نفوذ کند و روی عقاید مذهبی و افکار و باورهای آنان نیز اثر گذارد و از راه حق و دین منحرفشان سازد.
تاثیر محیط فاسد بر افراد را از این تعلیم قرآنی میتوان دریافت:
(وجاوزنا ببنی اسرائیل البحر فأتوا علی قوم یعکفون علی اصنام لهم قالوا یا موسی اجعل لنا الها کما لهم آلهه قال انکم قوم تجهلون)؛
و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم تا به قومی رسیدند که بر [پرستش] بتهای خویش همت میگماشتند. گفتند: ای موسی همانگونه که برای آنان خدایانی است برای ما نیز خدایی قرار ده. گفت: راستی شما گروهی هستید که نادانی میکنید.
بنیاسرائیل در طول سالیان دراز اسیر دست فراعنه بودند و با بدترین وضعی زندگی میکردند. موسی (ع) به امر الهی قیام نمود و با فرعون به مخالفت برخاست و مردم را به عبادت خداوند دعوت نمود. بنیاسرائیل به رهبری آن مرد بزرگ از سیطره فرعون رهایی یافتند و با عنایت خداوند از دریای نیل به سلامت گذشتند. اینان به جای آنکه شکرگزاری کنند و به شرک و انحراف نگرایند با مشاهده مردمان بتپرست تحت تاثیر قرار گرفتند و آن محیط فاسد بر افکارشان تاثیر گذاشت و آنان را به بتپرستی متمایل ساخت.
پیامبر اسلام (ص) اقامت یا مهاجرت مسلمانان را به سرزمینهای غیراسلامی – در مواقع غیرضروری– محدود ساخت. اگر مسلمانی در کشور غیرمسلمان از اظهار شعائر اسلامی عاجز باشد و نتواند به وظایف دینی خود عمل کند و محیط آنجا به گونهای باشد که بر عقاید و باورهایش تاثیر منفی گذارد، مهاجرت و اقامت در آن محیط برای وی زیانبار است و به انحراف او از دین و ارزشهای دینی میانجامد.
پیامبر (ص) میفرماید:
انی بری من کل مسلم نزل مع مشرک فی دار الحرب؛من از هر مسلمانی که در سرزمین دشمنان در حال جنگ با کشورهای اسلامی اقامت گزیند، بیزارم.یکی از گناهان تعرب بعد از هجرت میباشد و همتای شرک و قتل نفس قرار گرفته و این حاکی از اهمیت این موضوع است. «تعرب بعد الهجره» آن است که شخص پس از قبول اسلام و مهاجرت، از محیط مسلمانان اعراض کند و به آداب و سنتهای کفر و گمراهی گرایش یابد.
خداشناسی و خداپرستی مستلزم یک نوع تعالی روحی خاصی است؛ بذری است که در زمینهای پاک رشد میکند و زمینهای فاسد و شورهزار. این بذر را فاسد میکند و از میان میبرد. اگر انسان درعمل شهوتران و مادهپرست و اسیر شهوات شود تدریجا افکار و اندیشههایش هم به حکم اصل انطباق با محیط خود را با محیط روحی واخلاقی موجود سازگار میکند و اندیشههای متعالی خداشناسی، خداپرستی و خدادوستی جای خود را به افکار پست مادیگری میدهد.
هر فکر و اندیشهای برای اینکه رشد کند و باقی بماند زمینه روحی مساعدی میخواهد.تاثیر جو اجتماعی روی عقاید تاثیر مستقیم نیست؛ تاثیر غیرمستقیم است. جو فاسد اجتماعی جو روحی را فاسد میکند و جو فاسد روحی زمینه رشد اندیشههای متعالی را ضعیف و زمینه رشد اندیشههای پست را تقویت میکند. به همین جهت در اسلام به اصلاح محیط اجتماعی توجه زیادی شده است و دین با سیاستهایی که اندیشههای متعالی را در مردم میمیراند و زمینه فساد اخلاقی و عملی آنها را فراهم میکند به شدت میستیزد.
آندلس، نمونهای گویا و تاملبرانگیز
تاریخ آندلس اسلامی – اسپانیای فعلی – نکتهای درسآموز است. نقشهای که مسیحیان برای تصرف آندلس اسلامی کشیدند این بود که به صورت دوستی و خدمت مدارس رایگان با معلمان مسیحی دایر نمودند تا از همان ابتدا فرزندان اسلام بیاعتنا به دین تربیت کردند. پس از این جریان بود که توانستند مسلمانان را بیدرنگ از دم تیغ بگذرانند.
نقش محیط خانواده در گرایش به دین
گرچه محیط اجتماع نقش بسیار مهمی در گرایشهای معنوی انسان دارد ولی نباید از نقش خانواده در این جهت غافل شد. فضای تربیتی خانواده اثر مستقیم و انکارناپذیری روی فرد در ارتباط با دینگریزی و دینستیزی دارد.
یکی از جوانان در مصاحبهای چنین میگوید: علت اصلی نماز نخواندن و حجاب نداشتنم خانوادهام هستند. هیچکس در خانوادهام نماز نمیخواند، آخر حجاب یا نماز برایشان غیرعادی است و من خجالت میکشم نماز بخوانم. حس میکنم با این کار منزوی میشوم. نمیتوانم در این راه مبارزه کنم؛ قدرتش را ندارم. میترسم از جمع طرد شوم. درباره حجاب هم نمیتوانم تصمیم بگیرم، چون میخواهم دائمی باشد، دوست ندارم مثل یکی از دخترهای فامیل که مدتی حجاب داشت و بعد به دلیل فشار بقیه برداشت، باشم. نمیخواهم سر زبانها بیفتم.
پیداست که این شخص فردی دینخواه و مشتاق است؛ ولی چون در محیط نامساعدی قرار گرفته یار و یاوری ندارد. اینگونه با وجدان و فطرت خویش در میافتد و اظهار ناراحتی میکند.
متاسفانه در کشور ما اگرچه محیط کلی و عمومی جامعه یک فضای مذهبی ومتمایل به امور دینی است ولی در همین جامعه خانوادههایی هستند که با وجود میل فرزندان پاکشان دینستیز و دینگریزند و به ندرت افراد در جدال با چنین خانوادهای موفق میشوند.
یکی دیگر از این جوانان که با خانواده ناسازگار شد و با صلابت به سوی دین گرایش پیدا کرده، چنین میگوید:
برای من اول ایمان آمد بعد اسلام و با خود عهد کرده بودم که اگر به جایی رسیدم که ایندین حق است باید همه چیزش را بپذیرم و حق ندارم برای اینکه برایم سخت است، نپذیرم. به فروع دین از اول اعتقاد پیدا کردم و خودم را متقاعد ساختم که دین یک کلیت و برنامه همهجانبه است و از اول تسلیم نسبت به کلیت دین در من بود و از همه سختتر برای من حجاب بود؛ چون حجاب و روزه بازتاب مستقیم اجتماعی ندارد وهمیشه میگفتم: خدایا کاش من پسر بودم. حجاب من به اطرافیان شوک وارد کرد. اولین بار که روسری سر کردم با اولین نمازم چهار، پنج ماه فاصله داشت؛ ولی بعد برایم اصلا مهم نبود که زشت شوم و یا موهایم را کسی نبیند و میگفتم: همهاش گل و خوب است.
نکته دیگر نقش محیط است ... در خانوادههای مذهبی هم اگر از اول مسائل را با بینش به بچه آموزش ندهند فایده ندارد. اما در خانوادههای غیرمذهبی یک عده هستند خیلی معاند و با افکار ضددینی. اینها افکار را تا عمق وجود بچهشان نفوذ میدهند. تکان دادن این آدم بسیار مشکل است... خانواده من معاند بودند؛ با ظواهر دین، با عبادتها، با فروع دین معاند بودند؛ مسخره میکردند که وحی چیست؟ معجزه چیست؟ با هر چیز ماوراءالطبیعه مخالف بودند؛ اما خودشان هم جوابی نداشتند.
غمانگیزترین قسمت ماجرا هم این است که بین آدم و پدر و مادرش شکاف میافتد. خانوادهام امیدوارند من روزی برگردم؛ برعکس من سعی دارم در این مسیر پیشرفت کنم. دلم میخواهد حقایق پشتپرده را کشف کنم. الان چیزهایی دارم که خیلی راضیام؛ آرامش کامل است که قبلا نداشتم. به نظرم دین به انسان درد و درک میدهد و یک جور بصیرت که باعث میشود در برخورد با افراد از هر کس به اندازه خودش توقع داشته باشم و خلقت را نور و رحمت ببینم.
شهید مطهری رحمتالله نیز دراین رابطه مینویسد:یکی از چیزهایی که موجب اعراض وتنفر مردم از خدا و دین و همه معنویات میشود آلوده بودن محیط و غرق شدن افراد در شهوتپرستی و هواپرستی است. محیط آلوده همواره موجبات تحریک شهوات و تنپروری و حیوان صفتی را فراهم میکند... لذا اقوام و ملتهایی که تصمیم میگیرند روح مذهب، اخلاق، شهامت، شجاعت و مردانگی را در ملتی دیگر بکشند وسایل عیاشی و شهوترانی و سرگرمیهای نفسانی آنها را فراهم و تکمیل میکنند.