به گزارش فارس دوایت مورفی (Dwight D. Murphey) در ادامه قسمت اول و دوم نقد و بررسی کتاب جدید ژیلس مک دونو (Giles MacDonogh) با نام "پس از رایش: تاریخ بیرحم اشغال متفقین " به بیان ابعاد دیگر این واقعیت تاریخی میپردازد: رهبران متفقین در بین خودشان روی طرح "مورگنتاو " (Morgenthau Plan) برای از بین بردن داراییهای صنعتی آلمان و تبدیل آن به یک کشور زراعی توافق نداشتند. با این حال مخالفت بعضیها و تردید برخی دیگر، مانع از اجرای این طرح نگردید. زمانیکه توقیف به پایان رسید، آلمان عمدتا از داراییهای صنعتی خود محروم شده بود.
مک دونو در اینباره میگوید: تحت کنترل روسها، "برلین حدود 85 درصد از ظرفیت صنعتی خود را از دست داد. " همه دستگاهها از "وین " گرفته شدند. کشتیها از "دانوب " برداشته شدند، و "یکی از اولویتهای روسها مصادره هر گونه اثر هنری مهم از وین بود. این یک عملیات کاملا برنامهریزی شده بود. " اما "بدتر از برچیدن کامل پایه صنعتی این سرزمین، ربودن زنان و مردان برای توسعه صنعت در اتحاد جماهیر شوروی بود. "
دوایت مورفی درباره نقش آمریکا، انگلیس و فرانسه در این زمینه اظهار میکند: در منطقه تحت کنترل آمریکاییها، از هم باز کردن سایتهای صنعتی تا یک سال بعد از پایان جنگ، که ژنرال "لوسیوس کلی " (Lucius Clay) آن را متوقف ساخت، ادامه داشت. تا قبل از اقدام ژنرال کلی، ماده 6 "دستور 1067 " ستاد مشترک از طرح مورگنتاو حمایت میکرد. مک دونو میگوید که "دزدی رسمی آمریکا در مقیاسی گسترده در حیطه توقیف دانشمندان و تجهیزات علمی صورت میگرفت. "
انگلیسیها بیشتر چیزها را برای خود برداشتند و اموال صنعتی دیگر را برای "کشورهای وابستهای " چون یونان و یوگسلاوی باقی گذاشتند. خاندان سلطنتی انگلیس قایق بادبانی خانواده گورینگ (Goering) - هرمان ویلهلم گورینگ، رهبر حزب نازی و رئیس ستاد ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم - را برای خود برداشتند، و منطقه تحت کنترل انگلیس بکلی از "کارخانههایی که ممکن بود در آینده رقیب صنعت انگلستان شوند " عاری شد. "انگلیسیها نیز سرقت سازمانیافته مختص خود را داشتند که نیروی تی (T-Force) نامیده میشد و کارش پیدا کردن و امحای هرگونه فعالیت صنعتی بود. "
فرانسویها نیز به نوبه خود از "حق چپاول " دفاع میکردند. "آنها در بدست گرفتن تجارت کلراین در راینفلدن (Rheinfelden)، تجارت ویسکوز در روتویل (Rottweil)، معادن پروساگ (Preussag) یا گروههای شیمیایی رودیا (Rhodia) و بسیاری دیگر درنگ نکردند ".
اگر این طرح طی یک مدت طولانیتر به طور کامل اجرا میشد، آثار فجیعی در پی میداشت. کیلینگ در کتاب خود میگوید که "پیامد غیر قابل اجتناب نابودی دائمی قلب صنعتی آلمان، مرگ میلیونها آلمانی در اثر گرسنگی و بیماری میبود. "
بازگرداندن اجباری روسها به آغوش استالین
این صاحبنظر آمریکایی با بیان اینکه کتاب مک دونو خودش را به اشغال متفقین محدود کرده است، میافزاید: اما مسلما جنبههای زیاد دیگری از دوره پس از جنگ نیز وجود دارند که شایان ذکر هستند، اگرچه در اینجا تنها به یکی از آنها میپردازیم. این موضوع به بازگردانده شدن اسرای روس به شوروی از سوی متفقین مربوط میشود. نیکولای تولستوی (Nikolai Tolstoy) در کتاب "خیانت پنهان " به ما میگوید که چگونه بین 1943 و 1947 در مجموع 2272000 روس به شوروی بازگردانده شدند. شورویها حدود 3 میلیون نفر دیگر را نیز از قسمتهایی از اروپا که به اشغال ارتش سرخ درآمده بودند، جمعآوری کردند. در بین آنهایی که از سوی دموکراسیهای غربی به شوروی بازگردانده شدند هزاران مهاجر "تزار " نیز وجود داشتند که هرگز در رژیم شوروی زندگی نکرده بودند. تولستوی میگوید با وجود اینکه خیلیها بودند که میخواستند به روسیه بازگردند (در حالیکه بسیاری دیگر به هیچ وجه مایل نبودند و به زور بازگردانده شدند) اما همه آنها به طور یکسان مورد شکنجه، تجاوز و اعدام قرار گرفتند یا به بردگی درآمدند. برخی از بازگرداندهشدگان روسهایی بودند که برای جنگیدن با شوروی به نفع آلمان داوطلب شده بودند و توسط "ژنرال ولاسوف " (Vlasov) رهبری میشدند. برخی از آنها "قزاق " بودند، و بسیاری از آنها حتی تبعه شوروی نبودند. بازگشت اجباری در آگوست 1945 آغاز شد. تولستوی یک به یک برمیشمارد که چگونه از نیرنگ، زور سرنیزه و حتی تهدید شعلهافکن برای مجبور کردن آنها به بازگشت استفاده کردند.
عدالت فاتحان
دوایت مورفی سپس به بررسی وقایع بعد از جنگ پرداخته و میافزاید: هنگامیکه جنگ به اتمام رسید، این اجماع در بین رهبران متفقین وجود داشت که رهبران بلندپایه حزب نازی باید اعدام شوند. برخی خواستار اعدام فوری، و برخی دیگر خواهان "محاکمه صحرایی " بودند. در اصرار انگلیسیها به پیروی از "روشهای قانونی "، که مورد موافقت بقیه هم قرار گرفت، یک نوع "خوبی " عجیب و غریب نهفته بود. نتیجه این تصمیم مجموعهای از محاکمات با تشریفات عادی قضایی بود، اما این محاکمات در واقع یک تقلید مسخره از اصل "تامین قضایی " بود که فاقد روح و جزئیات "روال قانونی " بود. مک دونو در دو فصل از کتاب خود به توصیف دادگاه اصلی نورمبرگ و سلسله محاکماتی که در سالهای پس از آن برگزار شدند، میپردازد. در این بین آمریکاییها پس از دادگاه اصلی چندین محکمه در نورمبرگ تشکیل دادند. هزاران پرونده در "دادگاههای نازیزدایی " مطرح شدند؛ دادگاههای آلمان نیز پس از شروع به کار این روند را ادامه دادند؛ و البته از محاکمه و اعدام آیشمن (Eichmann) توسط رژیم صهیونیستی مطلع هستیم.
نویسنده در ادامه این دادگاهها را با عنوان "عدالت فاتحان " توصیف کرده و مینویسد: برای این نام دلایل بسیاری وجود دارند. زیرا اگر غیر از این میبود، میبایست یک دادگاه بیطرف واقعی در جایی از دنیا تشکیل میشد و جنایات جنگی همه طرفها در آن مورد رسیدگی قرار میگرفتند. اما مسلما میدانیم که کسی به فکر چنین عدالت منصفانهای نبود. در ادعانامه نورمبرگ، نازیها به قتلعام "افسران لهستانی " در جنگل "کاتین " محکوم شده بودند. پس از اینکه برای همه مشخص شد که این کشتار از سوی شوروی صورت گرفته بود، این موضوع در دادرسی نهایی نادیده گرفته شد. یکی دیگر از نمونههای فراوان این بود که در دادگاه نورمبرگ تبعیدهای نازیها هم به عنوان جنایت جنگی و هم به عنوان جنایت علیه بشریت مورد اتهام قرار گرفتند. در مقابل، هیچ کس به خاطر تبعید میلیونها آلمانی از سرزمین مادری خود در اروپای شرقی هرگز محاکمه نشد.
منبعی که خوانندگان آن را آموزنده خواهند یافت
در ادامه استاد بازنشسته دانشگاه ویچیتا با اشاره به توصیفاتی که آرتور جیکابز (Arthur D. Jacobs)، سرگرد بازنشسته نیروی هوایی آمریکا، در کتاب خود با عنوان "زندانی به نام هوهناسپرگ " (The Prison Called Hohenasperg) ارائه داده، میافزاید: خواندن این کتاب مفید خواهد بود، زیرا هم دربرگیرنده اطلاعاتی است که در کتاب مک دونو - و نویسندگان دیگری که به آنها استناد کردهایم - آمدهاند، و هم آنها را ارزیابی میکند. این کتاب به عنوان داستان دلسوزیها و بیرحمیهای آمریکا ارزشمند است.
جیکابز پس از 22 سال خدمت در نیروی هوایی در سال 1973 بازنشسته شد و پس از آن به مدت بیست سال عضو هیئت علمی دانشگاه ایالتی "آریزونا " (Arizona) بود. کتاب او روایتگر یک داستان شخصی است: والدین آلمانی او در سال 1928 از آلمان به آمریکا مهاجرت کردند. آنها دو پسر داشتند که در "بروکلین " (Brooklyn) به دنیا آمدند ( بنابراین تبعه آمریکا بودند) و یکی از آنها "آرتور " نام داشت. پسرها سالهای نوجوانی خود را در بروکلین سپری کردند و در آنجا به مدرسه ابتدایی رفتند. نزدیک اواخر جنگ خانواده آنها دستگیر و برای مدتی در جزیره "الیس " (Ellis Island)، و سپس به مدت هفت ماه در اردوگاه بازداشت "کریستال سیتی " در "تگزاس " نگهداری میشوند که در آنجا با آنها به خوبی رفتار میشد. در اکتبر 1945، چند ماه پس از تسلیم آلمان، آنها "داوطلبانه " (پس از تهدید به اخراج) به آلمان بازگشتند.
هنگامیکه به آلمان رسیدند، مادر جیکابز به یک اردوگاه، و پدر به همراه دو پسر به اردوگاهی دیگر فرستاده شدند. آن سه را پس از یک سفر 92 ساعته در هوای یخبندان با یک خودروی حمل زندانیان به یک اردوگاه در هوهناسپرگ بردند. در طول این سفر غذای آنها فقط نان و آب بود و از گرما و پتو و توالت هیچ خبری نبود. جیکابز در آن موقع 12 سال داشت. در زندان هوهناسپرگ او را مانند یک زندانی تحت تدابیر محدود کننده قرار دادند و نگهبانان مکررا تهدیدش میکردند که در صورت سرپیچی او را دار خواهند زد.
جیکابز را یک هفته بعد به اردوگاه "لودویگزبرگ " (Ludwigsburg) فرستادند. آنجا در واقع مرکزی برای نگهداری آنهایی بود که قرار بود آزاد شوند. او در کتابش در مورد رژیم غذایی ناچیز آنجا میگوید: "برای صبحانه به ما یک لیوان شیر کهنه و یک تکه نان سیاه میدادند. چیزی به عنوان ناهار در آنجا وجود نداشت. هنگام شام هر شخص یک کاسه سوپ آبکی دریافت میکرد. هیچ وقت برای بار دوم غذا نمیکشیدند. همیشه از گرسنگی شکمم درد میکرد. " در مدتی که او و برادرش در اردوگاه لودویگزبرگ بودند، آنها را مجبور به تماشای فیلمهای اردوگاههای مرگ آلمانها میکردند.
مادر، پدر و برادران او در نیمه مارس 1946 از اردوگاههای مربوطه آزاد شده و به منطقه تحت کنترل انگلیس رفتند تا با پدربزرگ جیکابز زندگی کنند. در آنجا آنها با استقبال گرمی مواجه نشدند زیرا "چهار نانخور اضافی بودند. " جیکابز مشاهده کرد که "آلمان جنگ زده و قحطی زده بود. " او با یک سرباز آلمانی دوست شد و او برایش یک کار در اداره ثبت قبور پیدا کرد. هنگامیکه آن سرباز منتقل شد او نیز کارش را از دست داد و "زنده ماندن در این دوره قحطی، یعنی زمستان 47- 1946 " برای او به یک چالش تبدیل شد. پس از مدتی علافی، یک کار دیگر در ارتش آمریکا - این بار در قسمت موتوری - پیدا کرد. در سال 1947 او و برادرش توسط زنی که توجهش را جلب کرده بود به آمریکا برده شدند تا در جنوب غرب کانزاس پیش یک زن و شوهر دامدار زندگی کنند. آنها به مدت 21 ماه در آلمان بودند. تا 11 سال دیگر جیکابز والدینش را ملاقات نکرد. همانطور که قبلا گفتیم، او افسر نیروی هوایی آمریکا شد. وی پس از اخذ مدرک MBA از دانشگاه ایالتی آریزونا، مهندس صنایع و سپس عضو هیات علمی دانشگاه ایالتی آریزونا گردید. ادامه دارد ...