تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۳۹۱۹۸

گزیده‌ای از کتاب «شنود اشباح» (بخش دوم)


به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در سه بخش منتشر می‌شود. (بخش دوم)

فصل ششم: دانه‌های شن
از کتاب «کودتای نوژه» - موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی:... ورود [«منوچهر] قربانیفر» (به عنوان چهره اصلی ارتباطات جاسوسی) به ایران و دستگیری او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامی آمریکا و واقعه طبس بود. «قربانیفر» از آشفتگی اوضاع سود جسته و گریخت [!!!]... و از آن پس تا شب انجام کودتا اثری از وی برجای نمی‌ماند. (ص339)
از کتاب «هدف: تهران» - نوشته «جولیتو کیه‌زا»:... [به نقل از فرانس پرس 26 آوریل 1980]: اولین حرکت [بعد از تسخیر لانه جاسوسی] جهت نجات گروگانها در کمتر از 72 ساعت بعد از اشغال سفارت صورت گرفته... (ص339)
 از کتاب «اسرار ماهواره‌های جاسوسی» - نوشته «ویلیام‌ای. باروز»:... عملیات شناسایی در زمان حقیقی ماهواره KH-11 فوق‌العاده به نظر می‌رسد... در آوریل 1980 برای تعیین مکان گروگانهای آمریکایی در سفارتخانه آمریکا در تهران به کار گرفته شد و همچنین اطلاعاتی را درباره مسیری که باید مورد استفاده گروه نجات بداقبال «نیروی دلتا» قرار می‌گرفت، فراهم آورد. (صص340و341)
از هفته‌نامه آمریکایی «نیوزویک» - 12/7/1982:... از اولین روزهایی که سفارت آمریکا در تهران، به وسیله مبارزان ایرانی به اشغال درآمد- یعنی 4 نوامبر 1979- هم «بکویث» و هم «میدوز» در تلاش برای نجات شرکت داشتند. «بکویث» فرمانده یک نیروی ویژه ضد تروریستی به نام «دلتا» (Delta) بود که اخیراً تمرینهایی در «جورجیا» (Georgia) انجام داده و به عنوان بالاترین نیروی دولتی آمریکا علیه تروریسم به رسمیت شناخته شده بود. «میدوز» نیز هر چند از یک مقام استثنایی نظامی در 1977 بازنشسته شده بود، اما به عنوان مشاور مخصوص «دلتا» استخدام شده بود... (ص341)
 ... اشغال سفارت، حتی یک مأمور رسمی برای سیا [به عنوان سرشبکه] باقی نگذاشته بود. کلیه مأموران سیا در تهران، به گروگان گرفته شده بودند و هیچ‌گونه راه تماسی با مأمورانی که تحت نظر آنها فعالیت می‌کردند، وجود نداشت... اولین مأمور سیا که در اواخر دسامبر وارد تهران شد، افسر اطلاعاتی بازنشسته‌ای بود به نام «باب» (Bob) ... به زودی مأمور دیگری به «باب» ملحق شد. وی ایرانی ثروتمند و تبعید شده‌ای بود که خود را در اختیار سازمان سیا قرار داده بود... محقق بر این باور است که وی نمی‌تواند فردی غیر از «منوچهر قربانیفر» از اعضای شبکه «منوچهر هاشمی» رئیس اداره هشتم ساواک- ضد جاسوسی - باشد... (ص342)
 ...در همین احوال، دیگر مردان نظامی آمریکایی، به طور پنهانی وارد تهران شدند. دو تن از کلاه سبزها هم که آلمانی صحبت می‌کردند، از برلین غربی به تهران وارد شدند تا ساختمان وزارت خارجه [که چند گروگان در آنجا بودند] را زیر نظر داشته باشند. (ص343)
از هفته‌نامه آمریکایی «نیوزویک» - مقاله «دیویدسی. مارتین»-12/7/1982 :... دو خدمتگزار ایرانی الاصل آمریکایی نیز که یکی از آنها از سرطان حادی رنج می‌برد، به تهران فرستاده شدند تا رانندگی «میدوز» را برعهده بگیرند. آنها در ایران اقوامی داشتند و به این سرزمین آشنا بودند. [از مجموع شواهد و قرائن برمی‌آید که نفر غیربیمار، شخصی به نام «آلبرت حکیم» بوده است.] (ص344)
 سه روز قبل از شروع عملیات، «میدوز» پیامی به واشنگتن فرستاد و به طراحان اطمینان داد که همه چیز روبراه شده است. (ص345)
 دو روز قبل از شروع عملیات، ایرانی تبعیدی [«قربانیفر»] که انبار را اجاره کرده بود، از روی ترس، ایران راترک نمود. آیا این، تنها جنبه تحریک اعصاب داشت یا در آن هنگام، مسئولیت «میدوز» سنگین‌تر می‌شد؟ … پس از انفجار هواپیمای حامل سوخت سی- 130، خلبانها هلیکوپترهای خود را رها کرده نقشه‌های سری، عکسهای شناسایی، علامات رمز تماسها و بالاخره لیست فرکانسهای رادیویی را در صحرا باقی گذاردند. (ص348)
 ... بی‌مبالاتی واقعی در تمامی این مأموریت، این بود که نقشه‌های خلبانها محل انباری را که در حول و حوش تهران مورد استفاده «میدوز» بود، نشان می‌دادند... نگاهی اجمالی به این نقشه‌ها، تمامی اطلاعات مورد نیاز جهت دستگیری مأموران سازمان سیا که قبل از مأموریت وارد تهران شده بودند، را در اختیار یک پلیس کارآمد قرار می‌داد... اکنون نام «ریچارد کیث» که پوششی برای «میدوز» به حساب می‌آمد، افشاء شده و برای او قابل استفاده نبود. وی سه راه بیشتر نداشت. از راه خشکی به مرز ترکیه برود. به آبادان در کنار خلیج فارس رفته و درخواست هلیکوپتر نماید. بالاخره راه سوم آن که سعی کند از طریق فرودگاه بین‌المللی مهرآباد تهران از کشور خارج شود. یکشنبه شب، «میدوز» به فرودگاه رفت و بنابر اظهارات یکی از منابع، در حالی که کاملاً انتظار داشت، دستگیر شود، بدون هیچ اتفاقی با یک پرواز تجاری، به سلامت در آنکارا، پایتخت ترکیه به زمین نشست... کلیه مأمورین سیا در تهران خود را نجات دادند... (صص350و349)
از کتاب «هدف: تهران»:... ما شاهد چیزی هستیم که در چارچوب گفته‌های رسمی مقامات آمریکایی نمی‌گنجد. یعنی، دستور حرکت فوری. [ترک منطقه طبس پس از برخورد هلیکوپتر و هواپیمای سی- 130] به چه دلیل؟ چرا این قدر با شتاب که حتی جسدها را هم با خود حمل نمی‌کنند؟ و به فکر برداشتن مدارک و اسناد سری مربوط به جزئیات عملیات موجود در هلیکوپترها نیز نمی‌افتند؟ بعلاوه چرا چهار فروند هلیکوپتر کاملاً سالم را که می‌توانسته‌اند با وسایل و ابزار همراهشان بازگردند، برجای گذاشتند؟ به هر حال، با توجه به جوانب ذکر شده، تصور می‌شود که در آن ساعت حساس یعنی بین یک الی 2 و15 دقیقه بامداد، وقایع بسیار دیگری بیش از آنچه گفته شده و یا به بیرون درز کرده است، رخ داده باشد... (صص354و355)
از هفته‌نامه آلمانی «اشپیگل» - 28 آوریل 1980:... قبل از این که روز شروع شود، آنها دچار صدمات شدیدی گشته و مجدداً بازگشتند و 8 جسد و دو فروند هواپیمای اسقاط شده، یک هلیکوپتر خراب و چهار هلیکوپتر سالم و نیز یک نقشه سری برای اجرای عملیات از آنها به جای ماند.(ص357)
از روزنامه ترکیه‌ای «جمهوریت» - نوشته «میرافق‌گلد» -20/11/1987 :... سرهنگ «نورث» در یک یادداشت [مکاتبه داخلی] به شورای امنیت ملی در تاریخ سوم ژوئن 1980 تاکید می‌نماید، در یک پایگاه نیروی هوایی آمریکا در شرق ترکیه به سر برده و تحولات را از نزدیک پیگیری کرده است. (ص358)
از روزنامه «کیهان» - یکشنبه 9/9/1365:... حجت‌الاسلام «هاشمی‌رفسنجانی» [رئیس‌مجلس شورای اسلامی] ... اعلام کرد یکی از افرادی که همراه «مک‌فارلین» به تهران آمده بوده است، ما تا دو- سه روز پیش نمی‌دانستیم فرمانده عملیات طبس بوده که در آن هنگام با استقرار در ترکیه، عملیات نیروهای دلتا را در طبس هدایت کرده است. (ص359)
از هفته‌نامه آمریکایی «تایم» - 12 مه 1980:... آمریکا در اواخر ماه نوامبر دو ماهواره سری نظامی به فضا پرتاب کرده بود، که با این اقدام خود، موقعیت شش ماهواره فرماندهی و ارتباطی نیروی هوایی آمریکا در اطراف جهان، من جمله بر فراز اقیانوس هند را تکمیل می‌کرد. نقل و انتقال سریع پیام میان پنتاگون و گروه عملیات در میدان عمل از طریق این سیستم، امکان‌پذیر شده بود. احتمالاً این سیستم در انتقال دادن اطلاعات عوامل مخفی آمریکا در تهران به خارج کمک کرده باشد. (ص369)
از کتاب «هدف: تهران»:... هفته‌نامه «تایم» در گزارشی از مرحله اول عملیات می‌نویسد:... یکی از جوانب فکاهی عملیات این است که هواپیماهای «سی- 130» دقیقاً به مقصدی می‌رفتند که خود ایرانیها نیز قبلاً از مورد استفاده قرار گرفتن آن محل در شرایط ضروری توسط نیروهای آمریکایی بیم داشتند. حتی ایرانی ها نقشه آن منطقه را نیز داشته‌اند. این نقشه از «محمود جعفریان» متخصص ضد شورش رژیم شاه که بعد از انقلاب اعدام شد، به دست آمده بود. دقیقاً او هنگامی که مشغول سوزاندن این نقشه بود، به وسیله نیروهای انقلابی دستگیر شد. «جعفریان» اقرار کرده بود که این باندها بوسیله سازمان سیا به طور مخفی و با موافقت مستقیم «شاه» برای استفاده احتمالی در مواقع ضروری ساخته شده است. پس از کشف این نقشه، نیروی هوایی ایران تصمیم به تخریب آنها گرفت، زیرا وجود دستگاههای مخفی جهت راهنمایی و فرود هواپیماهای آمریکایی را در آن محل محتمل می‌دانست. ولی اغتشاش در دستگاه دولتی ایرانی، به حدی بود که در این باره، هیچ‌گونه اقدامی انجام نشد. (صص372و371)
از یادداشتهای تحقیق کتابخانه‌ای محقق:... در کتاب «طبس؛ مصداقی بر سوره فیل» به نامه‌ای اشاره می‌شود که می‌توان آن را سندی تاریخی برشمرد. این نامه، چند ماه قبل از تجاوز آمریکائیها به ایران تهیه و خطاب به شورای انقلاب ارسال گردیده است… هر چند نگارنده نامه، خود را تبعه اسرائیل و مبدأ نامه را «تل‌آویو» معرفی می‌کند، اما از نوع اطلاعات افشاء‌ شده و نحوه پردازش آن، می‌توان احتمال بالای ریشه‌دار بودن نامه در «کا.گ.ب» را به نظر درآورد.
ضمیمه شماره 2 بیانیه شماره 61 صادره از «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی»:... نامه 28 دسامبر 1979 [از] تل‌آویو (7 دی ماه 1358) [چهار ماه قبل از تجاوز آمریکا به صحرای طبس:]...[به:] شورای انقلاب اسلامی- تهران. آقایان! من چند سالی در ایران کار کرده‌ام و شاهد جنایات خونین و فساد رژیم «شاه» بوده‌ام... تصمیم‌ گرفتم این نامه را برای شورای انقلاب اسلامی بنویسم، تا از یک توطئه مشترک آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران پرده بردارم...1- شورای امنیت ملی آمریکا، یک نقشه نظامی را برای آزاد کردن گروگانهای آمریکایی مستقر در سفارت آمریکا در ایران تصویب کرده است تا در شرایط مناسب به اجراء درآورد. یک گروه خبره برای اجرای عملیات مربوطه، با همکاری اسرائیل تشکیل یافته است... به موازات این نقشه یک گروه از ارتشیان و ساواکیهای سابق در تهران، فعالیت جهت معین کردن موقعیت دقیق گروگانها را انجام خواهند داد... (ص374)
 برای سرنگونی [«امام] خمینی» سرویس‌های نظامی اسرائیل و آمریکا و بعضی از افسران ارتش و ساواک ایران که در اروپای غربی، اسرائیل، آمریکا و ترکیه تبعید هستند، همکاری نزدیک دارند. با بعضی از افسران عالی رتبه فعلی ارتش ایران برای پیدا کردن افراد مورد اعتمادی تماس گرفته شده است... یکی از رابطها (پیکها) «محمود مورتهران» (Mahmout Murtahran) [«محمود میرطاهران» یا چیزی شبیه به آن] می‌باشد... (ص375)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری»- 27/8/1379:... [«منتظری»:] حمله نظامی که انجام شد که اصلاً کسی خبردار نشد تا اینکه خود آمریکائیها اعلام کردند. خب پیگیری و ریشه‌یابی و دنبال کردن قضایا و عناصر هم که انجام نشد... (ص376)
از کتاب «هدف: تهران»: ...«بنی‌صدر» سخنرانی را ناتمام رها می‌کند و بلافاصله به فرودگاه می‌رود. کمی بعد در حالی که به وسیله فانتومها همراهی می‌شود، به سوی طبس (بیش از هزار کیلومتری اهواز) پرواز می‌کند. او از نخستین کسانی است که از داخل هواپیما، منطقه و آثار باقیمانده از آمریکائیها را بازدید می‌کند...از جمله مسائلی که در بعدازظهر روز 25 آوریل [5 اردیبهشت] مطرح می‌شود، احتمال باقی ماندن مدارک سری عملیات در داخل هلیکوپترهاست (ص377)
 ساعت 18 و 25 دقیقه روز 25 آوریل (5 اردیبهشت) به وقت تهران رادیو «صدای آمریکا» خبر باقی ماندن مدارک سری مربوط به عملیات را در هلیکوپترها اعلام می‌کند... دقیقاً 15 دقیقه بعد از انتشار این خبر توسط «صدای آمریکا»، چند فروند از هواپیماهای نیروی هوایی ایران، هلیکوپترهای آمریکایی [به جای مانده] را بمباران می‌کنند... کلیه امکانات، برای از بین بردن هلیکوپترها به کار برده می‌شود و نتیجه آن نیز محو آثاری است که بوضوح همدستی برخی از افراد فعال ارتش ایران با آمریکا را به ثبوت می‌رساند.» (ص378)
 ... به چه دلیل دولت ایران، بعد از مطلع شدن از وقایع، برای تعقیب و دستگیری مجرمین چندان اهمیتی قائل نشد؟ به احتمال زیاد، در برخی قسمتها، دستهایی با قدرت، مانع کشف جنایتکاران می‌شده است... (ص379)
 ... در واشنگتن هم، آگاهانه از «همدستی در سطح بالا» صحبت می‌شود. بویژه روزنامه‌نگاران بسیار نزدیک به کاخ سفید از «بنی‌صدر» و وزیر امور خارجه صادق قطب‌زاده نام می‌برند. (ص380)
از کتاب «طبس؛ مصداقی بر سوره فیل»:… در مورد فرماندهان ارتش («باقری» و «شادمهر») حرکات و تصمیمات و نکاتی ثبت و گزارش شده است که حکایت از هماهنگی نزدیک و ارتباط مشورتی «بنی‌صدر» به عنوان فرمانده کل قوا، «باقری» به عنوان فرمانده نیروی هوایی، «شادمهر» به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی و هجوم کنندگان به خطه اسلامی ایران دارد... (ص382)
از کتاب «طبس؛ مصداقی برسوره فیل»:… در تحقیقاتی که از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عمل آمده، معلوم شد که تهیه کننده این کامیون‌ها شخصی بوده است به نام «علی اسلامی» از تجار بازار و از دارودسته حزب منحله و آمریکایی خلق مسلمان. این شخص انباری در حوالی گرمسار داشته که قرار بود، مورد استفاده مزدوران آمریکایی جهت اختفا قرار گیرد... (ص386)
روزنامه ایتالیایی «ایل‌تمپو» - اول مه 1980:... به نظر «نیویورک تایمز» همه مأمورین شبه نظامی که برای نجات گروگانها به درون ایران، نفوذ کرده بودند، از عوامل نیروهای مخصوصی به شمار می‌روند که از یک پایگاه واقع در اروپا به ایران رفته بودند... نفرات ستون پنجم آمریکا، گویا قبل از شروع سال نو مسیحی به ایران وارد شده بودند و در کمال راحتی به صورت بازرگانان اروپایی نیز از کشور خارج شده‌اند. (ص389)
اعلامیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی- 13/2/1359:... نیروهای مسلح ومقامات ایرانی ...در حدود ساعت 10 بامداد پنجم اردیبهشت ماه، یعنی درست 11 ساعت پس از شروع و شش ساعت بعد از خاتمه یافتن ماجرا، از آن مطلع می‌شوند و این زمانی است که کاخ سفید آمریکا، تقریباً تمام آن چه را که اتفاق افتاده، در اختیار خبرنگاران گذاشته بود... در ساعت 6 بعد از ظهر پنجم اردیبهشت، رادیوی صدای آمریکا اعلام می‌کند که در درون یکی از هلیکوپترهای باقیمانده، اسناد مهمی وجود دارد و تقریباً در همین ساعت و درست همزمان با خروج برادران [سپاهی] از درون آخرین هلیکوپتر، بمباران منطقه، توسط هواپیماهای خودی آغاز می‌گردد و برادران در حال دو و سینه خیز تا 150 متری هلیکوپترها خود را دور می‌کنند، که در آنجا راکتی در کنارشان منفجر و منجر به شهادت «محمد» و زخمی شدن برادر همراه وی می‌گردد... حتی پس از اطلاع از کنترل منطقه، توسط نیروهای خودی در ساعت 11 همان شب و ده صبح فردا نیز مجدداً، محل فرودگاه بمباران می‌شود!... اسناد باقیمانده از هلیکوپترها نشان می‌دهد که نیروهای مهاجم، قصد پیاده شدن در چهارده نقطه تهران را داشته‌اند و مشخص می‌گردد که توطئه، صرفاً در جهت آزادی گروگانها و یا گروگانگیری نبوده و عملیات دیگری نیز به دنبال داشته است... (صص394و393)
 همزمان با این ماجرا، درگیری‌های سنندج به اوج خود رسیده و ضد انقلاب حداکثر نیروی خود را وارد میدان می‌کند. (ص395)
 ... بنا به اطلاعات رسیده در ماجرای توطئه نظامی آمریکا، حداکثر بین هزار تا دو هزار آمریکایی مهاجم شرکت داشته و مابقی از عمال سازمانهای جاسوسی غرب، موساد، شبکه‌های مخفی ساواک، عمال «بختیار» (ملی‌نماها) و... در داخل کشور بوده‌اند... در این زمینه از قبل گزارشاتی از یک اسرائیلی! و از یکی از اعضای ساواک منحله به دست ما رسیده که در آن، مشکل می‌شد به صحت آنها ایمان آورد، ولی پس از وقوع توطئه نظامی آمریکا، صحت بسیاری از موارد آن تأیید گشته است. ما برای آگاهی هموطنان عزیز از توطئه‌های پشت‌ پرده، عین‌نامه‌های مزبور را به ضمیمه این مجموعه ارائه می‌دهیم،... (ص399)
ضمیمه یک- نامه یکی از کارمندان ساواک منحله:... استقرار ناوگان آمریکا برای قوت قلب دادن به عمال زیرزمین رفته ساواکی‌ها، مزدوران و افسران خود فروخته و فراری ارتش سابق شاهنشاهی [ستمشاهی] و حتی عده‌ای که هنوز لو نرفته و در سازمانهایی فعلی مشغول فعالیت هستند، می‌باشد... (ص401)
از روزنامه انگلیسی «فاینشنال تایمز»- نوشته «باربرلیونل»:... به گفته آقای «ویلیام سافیر» یکی از مفسران محافظه‌کار، ارتباط آقای «مک‌فارلین» با ایران در سال 1980 آغاز می‌گردد. او به همراه یک ایرانی که پیشنهاد آزادی گروهی دیگر از 51 گروگان آمریکایی را نموده بود، به اردوگاه «ریگان» نزدیک می‌شود! (ص403)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- پنج‌شنبه 7/12/1359:... حجت‌الاسلام «محمدی ری‌شهری» حاکم شرع و رئیس دادگاههای انقلاب ارتش جمهوری اسلامی ایران طی یک مصاحبه مطبوعاتی با حضور خبرنگاران داخلی... درباره علل دستگیری تیمسار «باقری» فرمانده سابق نیروی هوایی اظهار داشت: «هنوز بازجوییهای ایشان تکمیل نشده، ولی احتمالاً آن چه که تا به حال به دست آمده، چنین است که ایشان به اتهام زمینه‌سازی برای حمله نظامی آمریکا، به وسیله جمع‌آوری توپهای ضد هوایی در تهران، بابلسر، شیراز و مشهد دستگیر شده است.» (ص405)
از روزنامه آمریکایی «واشنگتن پست» - 23/8/1983- مقاله «جورج سی. ویلسون»:... در سال 1980 هنگامی که دولت «کارتر» در نظر داشت افسران ارتش آمریکا را به منظور تدارک دیدن برنامه نجات گروگانهای آمریکایی مخفیانه وارد ایران کند، ارتش اقدام به تشکیل یک سازمان ضد اطلاعاتی موسوم به ISA «فعالیتهای پشتیبانی اطلاعاتی» نمود. سه سال بعد، کنگره آمریکا تصور می‌کرد این سازمان به کار خود پایان داده، اما «آی اس‌ای»، کماکان به طور مخفیانه به کار خود ادامه داده است... (ص407)
از نشریه فرانسوی «لوکوتیدین دوپاری»-12/5/1983: طبق اطلاعات مشابهی که از منابع مختلف به دست آمده، این اداره (ISA) در سال 1980 برای جبران نارسایی سیا بوجود آمد. هنگامی که دولت آمریکا طرح آزادی گروگانهای آمریکایی تحت اختیار دانشجویان اسلامی در تهران را می‌ریخت، کلیه مأمورین رسمی سیا در تهران، دستیگر شده بودند و این سازمان جاسوسی نمی‌توانست افراد باصلاحیتی را برای انجام این مأموریت بیابد. به همین دلیل پس از آن، پنتاگون مصمم مانده است که دیگر هیچ گاه غافلگیر نگردد[!] (ص408)

فصل هفتم: کودتا در ضدکودتا
از کتاب «کودتای نوژه»- موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی: «طی شش هفته گذشته، سه ایستگاه پنهانی برای پخش گفتار رادیویی به زبان فارسی به داخل ایران به مساعدت کشورهای همجوار که مشاهده تغییر رژیم در تهران مسرورشان خواهد ساخت، دایر شد... رادیوی «صدای آزادی ایران» به عنوان بلندگوی «اویسی» (در خاک عراق) و «رادیو ایران» بعنوان بلندگوی [«شاهپور] بختیار» (در خاک مصر) از جمله رادیوهای فعالی بودند که برای تهاجم تبلیغی- روانی علیه مردم مسلمان و انقلابی و برای تشجیع مخالفان، بویژه تحریک عوامل کودتا و تأمین ارتباطات سریع با آنان از طریق پیامهای رمز، کار خود را آغاز کردند. (ص424)
از فصل چهل‌و سوم کتاب «شاهد»:... وقتی «آیت‌الله خمینی» رژیم «شاه» را سرنگون کرد، نه تنها یک زرادخانه نظامی برجسته، بلکه در کنار آن، وابستگی به صنعت آمریکا را نیز به ارث برد... در بهار 1982، ژنرال «اویسی» از منابع نزدیک به «آیت‌الله» خبر یافت که در سال 1981، آمریکا، پیشنهاد فروش اسلحه به رژیم [جمهوری اسلامی] را نموده است... (ص433)
 ... [افسر سیا] وقتی با فشار تیمسار «اویسی» مواجه شد، گفت که قضیه اسلحه چندان هم عقیده بدی نیست و ادامه داد: فروش اسلحه به ایران می‌تواند هدفهای متعددی را برآورده کند. آمریکا خواهد فهمید که ایران به چه سلاحهایی نیاز دارد و بدین ترتیب متوجه نکات ضعف ارتش آنها خواهد شد. همچنین موجب تسهیل در ایجاد تماس مستقیم با افسران ارتش شده...» (ص434)
از کتاب «کودتای نوژه»:... پس از سفر «بنی‌عامری» به پاریس در اسفند ماه 1358 و ارائه گزارش از پیشرفت کار به «بختیار» که به «تصویب اولویت کودتا» [در مقایسه با حمله نظامی عراق به ایران] انجامید، سازمان نقاب که به منظور مطالعه و زمینه‌سازی کودتا تشکیل شده بود، دستخوش تغییر و تحول متناسب با کودتا گردید...ساختار جدید مرکب بود از: 1- شاخه نظامی تحت ریاست «بنی‌عامری» 2- شاخه سیاسی تحت ریاست «قادسی» 3- شاخه پشتیبانی تحت ریاست «قربانیفر».(صص437و436)
از یادداشتهای تحقیق کتابخانه‌ای محقق: در جلد سی و هشتم از مجموعه منتشر شده اسناد لانه جاسوسی آمریکا [سفارت شیطان بزرگ در تهران] که با عنوان «پاریس، پناهگاه جاسوسان آمریکا» توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام منتشر شد، اصل و ترجمه یکصد و شش سند امنیتی از پرونده مکاتبات ویژه پیرامون فعالیتهای جاسوسی و براندازانه جاسوسان آمریکایی، در معرض دید مخاطبین عمومی، قرار گرفته است... حتی در میان حداقل این یکصد و شش سند که به دست دانشجویان افتاد (و پس از عبور از صافی مجموعه آقای «خوئینی ها» منتشر شده است) می‌توان ردپای عناصر وطن‌فروش و مزدور اجنبی را با دقت و از سر عبرت‌آموزی نگریست. (ص438)
از کتاب «کودتای نوژه»:... روز 3/2/1359 عامل نفوذی حزب منحله توده در محافل سطح بالای ضد انقلاب راست، هیئت سیاسی حزب را در جریان یک کودتای در شرف وقوع قرار داد. طبق گزارشی که در اختیار هیئت سیاسی قرار گرفت، روز سه‌شنبه 2/2/59 دو وانت بار حامل سلاحهای سبک و نیمه سنگین که زیر یک لایه کاه مخفی شده بود، وارد منزل «ابوالقاسم خادم» شد و محموله آنها در زیرزمین خانه مخفی گردید. «خادم» به عامل نفوذی حزب، که با وی از پیش از انقلاب ارتباط داشت و کاملاً مورد اطمینانش بود، گفت: «تا دو، سه روز آینده» (سه‌شنبه 2/2 تا جمعه 5/2/59) اتفاق مهمی خواهد افتاد.» (حمله نظامی آمریکا به ایران، تجاوز طبس) و «به عمر جمهوری اسلامی پایان داده خواهد شد.»... روز شنبه 6/2/59، یک روز بعد از اعلام اقدام نافرجام آمریکا، «خادم» خطاب به عامل نفوذی گفت: «منتظر دستور جدید هستم و تا دوشنبه از پاریس پیام خواهد رسید که عمل کنیم یا نه.» اخبار فوق به دفتر ریاست جمهوری [زمان بنی‌صدر] گزارش شد. متعاقب آن، در روز دوشنبه 8/2/59، گروهی از پاسداران عازم خانه خادم شدند. آنان هنگامی وارد خانه شدند که خادم با عده‌ای از رهبران سیاسی و نظامی کودتا جلسه داشت. پاسداران از خادم می‌پرسند که این افراد چه کسانی هستند؟ خادم می‌گوید: مهمان! (ص440)
از کتاب «کودتای نوژه»:... در بهار سال 1358، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمری «محمدباقر بنی‌عامری» [... با نامهای مستعار: «باقر»، «امید»، «احسان» و ...] از همکاران فعال و نزدیک ارتشبد سابق «غلامعلی اویسی» درصدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و آمریکا) نسبت به ایران اطلاع یابد و براساس آن، میزان موفقیت تدارک یک توطئه را بر علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ارزیابی کند. (ص443)
 این تماس بلافاصله به نزدیکی «بنی‌عامری» با هواداران «بختیار» از طریق یکی از عوامل فعال دکتر «شاپور بختیار» در ایران به نام «ابوالقاسم خادم» (عضو «حزب ایران» و از دوستان فعال «بختیار» و از بزرگ مالکین گنبد) انجامید. پس از واقعه طبس، «بختیار» تحت فشار آمریکا و انگلیس به سازماندهی اجزاء کودتا برای مقابله همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی شتاب بخشید. (ص444)
شاخه تدارکات: این شاخه که وظیفه تهیه پول، اسلحه، خانه، ماشین و دیگر لوازم مورد نیاز برای انجام یک کودتای موفق را به عهده داشت، تحت مسئولیت «منوچهر قربانیفر» بود... پول در وهله اول از جانب کشورهای آمریکا، انگلیس و عراق در اختیار ستاد کودتا مستقر در پاریس نهاده می‌شد و از آن طریق به داخل کشور سرازیر می‌گشت. به طوری که در مدت کمتر از یک هفته، قریب به یکصد میلیون تومان ارسال گشت... (ص446)
 ... رژیم عراق اطلاع داد که قایقی حامل 5/2 تن اسلحه در نزدیکی سواحل بوشهر، آماده تحویل سلاح می‌باشد. «منوچهر قربانیفر» که از شرکای شرکت کشتیرانی حمل و نقل «استارلاین» بود، فردی به نام «کورس ناظمیان» را مأمور ساخت تا توسط لنج، سلاح را تحویل بگیرد. (ص447)
از کتاب کودتای نوژه:...کودتای نوژه ... در تاریخ 18 تیرماه 1359 خنثی شد... در فاصله شکست «کودتای نوژه» تا «کودتای قطب‌زاده- شریعتمداری» یعنی در طول 5/1 سال، سه توطئه کودتایی دیگر نیز به سرنوشت «نوژه» دچار شد. حجت‌الاسلام «ری‌شهری»، رئیس‌ وقت دادگاه انقلاب ارتش، در گزارش مطبوعاتی خود گفت: «اولین گروه براندازی «پارس» بود، که مخفف «پاسداران رژیم سلطنتی» است. دومین گروه براندازی «نمارا» بود و سومین گروه «نیما» نام داشت و چهارمین گروه که آقای «قطب‌زاده» نام آن را «نجات انقلاب ایران» گذارده بود. ارتباط تمامی این گروهها، با واسطه یا بی‌واسطه به سازمان جاسوسی «سیا» و شیطان بزرگ برمی‌گردد. (ص448)
 همزمان با تجاوز طبس، «سیا» از طریق «شاپور بختیار» در تدارک طرح کودتای «نوژه» بود. تجاوز نظامی طبس و کودتای نوژه دو حلقه یک زنجیر واحد بود که باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر می‌رساند. (ص449)
 از کتاب کودتای نوژه: در شب کودتا (18/4/59) بیش از 200 نفر از کودتاگران از جمله «قربانیفر» در منزل فردی به نام «نور» که در حوالی جام جم واقع بود، با لباس نظامی و با بازوبندهایی منقوش به شیروخورشید اجتماع کرده بودند تا با دریافت علائم موفقیت کودتا، مرکز سیمای جمهوری اسلامی ایران را تصرف کنند. ولی در همان ساعات اولیه توسط تلفن به آنان اطلاع داده می‌شود که عملیات منتفی است در گروههای دو سه نفره پراکنده شوید... (ص452)
از مصاحبه محقق با «منبع (ک)»:... «قربانیفر» عضو باشگاه ورزشی شاهنشاهی بود و مدیر یک شرکت دریایی فکر کنم «کشتیرانی استارلاین» ... قطعاً او در تهیه سلاح و مهمات و لجستیک عملیات ترور «امام» و مراجع و مسئولین جمهوری اسلامی دست داشت تا زمان افشای نوژه که فرار کرد... می‌گفتند قبل از نوژه هم توی روشن بودن چراغهای استادیوم برای نشستن هلیکوپترهای آمریکایی و اسرائیلی جریان طبس نقش داشت. (ص453)
از نشریه فرانسوی «لونول ابسرواتور» - 12 ژوئیه 1980:... از چند ماه پیش، ژنرال «اویسی» مشهور به «قصاب تهران» بین نیویورک، پاریس و عراق در رفت و آمد است. فعلاً تا رسیدن «روز بزرگ» عاملان او در مرز عراق مستقر شده و طرفداران [«امام] خمینی» را به ستوه می‌آورند... «بختیار» اغلب به عراق سفر می‌کند و تا کنون 5 بار، با تیمسار «اویسی» دیدار کرده است... (ص456)
از هفته‌نامه «یالثارات‌الحسین» - چهارشنبه 30/8/1380:... متن سخنرانی پروفسور «مارک گازیوروفسکی» استاد دانشگاه ایالتی لوئیزیانا در آمریکا و استاد مدعو [مجموعه] مطالعات ایران‌شناسی در کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد انگلیس می‌باشد که پیرامون کودتای نافرجام نوژه در دانشگاه اکسفورد انگلیس ایراد گردیده است... چنین تخمین زده شده است که «بختیار» در مراحل مختلف تنها از رژیم عراق حدود 70 میلیون دلار پول دریافت کرد. گذشته از «بختیار»، «اویسی» نیز علاوه بر کمک تدارکاتی و مالی از بغداد یک شبکه نظامی و یک ایستگاه رادیویی در عراق ایجاد نمود. مهره اصلی کودتای نوژه... «بنی‌عامری» نام داشت که یک سرهنگ برکنار شده ژاندارمری بود...آمریکا فعالیتهای مختلفی علیه نظام ایران داشت... از جمله در حین انتخابات نخستین دوره ریاست جمهوری به دریادار «احمد مدنی» کمک مالی رسانده بود. عملیات موسوم به کودتای نوژه دارای دو شاخه نظامی و سیاسی بود. همکاران اصلی «بنی‌عامری» در شاخه سیاسی برخی از اعضای حزب ایران (حزب «شاپور بختیار» تا زمان قبول نخست‌وزیری و اخراج وی از جبهه ملی) بودند. مهمترین افراد در این شاخه عبارت بودند از: «ابوالقاسم خادم» از دوستان «بختیار» و افراد سالخورده جبهه ملی و پدر «جواد خادم» از وزیران دولت «بختیار»، «پروین شیبانی» از کارکنان پیشین وزارت خارجه و «سعید تیموری» یک مهندس صنایع... «ابوالقاسم خادم» در ابتدای سال 1359 در ایران دستگیر شد... به دنبال آزادی «خادم» و گسترش فعالیت‌های بنی‌عامری، دو شاخه نظامی و سیاسی کودتا با یکدیگر ادغام گشت و این عده «سازمان نقاب» را به عنوان نام گروه و عنوان «عملیات نقاب» را به عنوان نام رسمی عملیات کودتا برگزیدند. در این مرحله کودتاچیان با سه چهره داخلی تماس گرفتند، تا همکاری آنان را به کودتا جلب نمایند... این سه نفر عبارت بودند از دریادار «احمدمدنی» فرمانده نیروی دریایی، آیت‌الله «کاظم شریعتمداری» از مراجع مخالف حاکمیت و «مسعود رجوی» رهبر سازمان مجاهدین (منافقین) خلق. (صص458و457)
 ... به گفته ... «بنی‌عامری» کل افراد دخیل در عملیات کودتای نوژه در داخل کشور و در شهرهای مختلف روی هم رفته در حدود 100 نفر نظامی و غیرنظامی بود... بر اساس اطلاعات موجود در مجموع و علی رغم قلع و قمع شدید عوامل کودتا، تنها حدود یک چهارم رهبران و یک سوم عوامل آن دستگیر شدند. (ص459)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- 3/3/1360:... حجت‌الاسلام «ری‌شهری» رئیس‌دادگاه انقلاب اسلامی ارتش در گفتگویی از چگونگی دستگیری یک گروه ضد انقلاب به نام «سازمان پارس» که قصد براندازی جمهوری اسلامی [داشت] پرده برداشت... این توطئه، یک توطئه آمریکایی است، در امتداد جریان واقعه طبس و کودتای نافرجام 18/4/59 و حمله عراق به ایران... من یک تکه کوچکی از آن پرونده را می‌خوانم. پرونده آقای «رکنی» است که می‌گوید حمله عراق به ایران طرحی بود که در ستاد کودتا نیز مطرح شده بود و طبق گفته «بنی‌عامری» به آن حق تقدم دو داده بودند (حق تقدم یک با کودتا بود، زیرا در صورت پیروزی، مشکل آمریکا را به طور کلی حل می‌کرد.)... تعداد اینها که دستگیر شدند 18 نفر است و لیکن شواهدی است که می‌شود حدس زد که در حدود 250 الی 300 نفر باشند و برنامه‌شان آن طور که از بازجوییها و از کل مدارک استفاده می‌شود، چند برنامه بوده است: یکی تشدید زمینه‌های نارضایتی و یکی ایجاد رعب و وحشت و یکی هم تشکیل کادری که در موقعی که نارضایتی به حد اعلا رسید، کار و ضربه آخر را بزنند... (ص461-460)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - پنجشنبه 7/12/1359:... رئیس‌ دادگاههای انقلاب ارتش [حجت‌الاسلام «ری‌شهری»] در مورد دستگیری کودتاچیان گفت: بجز ده - پانزده نفری که در زندان هستند، در مورد بقیه افراد تعیین تکلیف شده است و در همین اواخر نیز یکی از رهبران سران سیاسی این کودتا - مهندس «مرزبان» - را دستگیر کرده‌ایم که البته سرشاخه‌های این کودتا سه نفر بودند یکی «خادم» (پدر مهندس «خادم» وزیر کابینه «بختیار»)، مهندس «مرزبان» و یک نفر دیگر که هنوز دستگیر نشده است... مدارکی که اخیراً در رابطه با دستگیری مهندس «مرزبان» به دست آمده، دلالت می‌کند که بسیاری از گروهها که ضد جمهوری اسلامی هستند؛‌ تنها بهانه‌ای که اخیراً برای ادامه کار خود بیان کردند، این است که می‌خواهند به بهانه طرفداری از رئیس‌جمهوری، رژیم را ساقط کنند و بعد از ساقط کردن رژیم، خود ایشان را هم ساقط کنند که این مدارک به دست آمده نشان می‌دهد که اینها نه تنها موافق ایشان نیستند بلکه می‌خواهند از وقت استفاده کنند و تمام کسانی که در رأس هستند از بین ببرند. (ص463)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - 3/9/1359:... حجت‌الاسلام «محمدی ری‌شهری» حاکم شرع دادگاههای انقلاب ارتش... بیان داشت:... «امام» هم این دو شرط را پذیرفتند و تعدادی از آنها را آزاد کردیم که تعدادشان از نیروهای هوایی و زمینی مجموعاً از 20 نفر هم تجاوز نمی‌کند و خوشبختانه امتحان خودشان را پس دادند و الان هم خدمت می‌کنند... متأسفانه باید عرض کنم 51 نفر که در این رابطه در اهواز دستگیر بودند، بدون مجوز قانونی به دستور آقای «بنی‌صدر» آزاد شدند. در صورتی که ما باید این کار را انجام داده باشیم و این انجام نشده، این عده هنوز هم بلاتکلیف هستند، یعنی آزاد هستند و بلاتکلیف... (ص464)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- چهارشنبه 21/5/1360:... آقای «ری‌شهری»... بفرمایید نقش این افراد در کودتا چه بود و علت تأخیر مجازات آنها؟... [ری ‌شهری]: و دیگری «ناصر رکنی» بود که از اعضای بسیار حساس بلکه روابط عمومی کودتا بود و اطلاعات زیادی در رابطه با کودتا در اختیار دادگاه گذاشت و دیگری «ایزدی» معاون لشکر بود که ایشان هم از رهبران کودتا بودند... مخصوصاً «ناصر رکنی» شاید حدود صد نفر را تنها فقط رکنی لو داده بود و همچنین «خادم» یک سلسله مسائل زیادی گفته بود... (ص465)
از روزنامه انگلیسی «فاینشنال تایمز»- 14 ژوئیه 1980:... توطئه کودتا که جوانه‌ا‌ش خشک شد، به اسم رمز «آژیر قرمز» خوانده می‌شد و قرار بود چهارشنبه یا پنجشنبه گذشته به مرحله اجرا درآید. چند ساعت قبل از شروع به کار، یکی از کودتاگران خلبان، یک مقام اسلامی را در جریان می‌گذارد... حجت‌الاسلام «محمدی ‌ری‌شهری» حاکم شرع و مسئول دادگاههای انقلاب ارتش، دیروز گفت: دو تیمسار دستگیر شدند. ژنرال «سعید مهدیون» و تیمسار «احمد محققی» به داشتن ارتباط مستقیم با دکتر «بختیار» اذعان کرده‌اند. (ص466)
از مصاحبه محقق با «منبع (ف)»: س) مجموعه ضد کودتا را از لحاظ افراد اصلی و نسبت «کشمیری» با آنها، اگر امکان دارد، کالبد شکافی بفرمایید.
[«منبع (ف)»:] در کمیته خنثی‌سازی نقاب [کودتا] بعد از «محسن‌ رضایی»، «مهدی منتظری»‌ سرپرست شد. «مسعود کشمیری» بود که توضیح می‌دهم... کارهای تعقیب و مراقبت و جلب و به یک معنا عملیاتهای لازم به عهده «رضا عاصف» و مجموعه اطلاعات سپاه بود، بیشتر. بازجویی‌ها هم مختلف انجام می‌شد... «سعید مظفری» [«حجاریان»] بود که با «رکنی» کار می‌کرد... «جمال اصفهانی» بود. مسئول مرکزیت کودتایی‌ها به عهده‌اش بود... وقتی جمعی خدمت «حضرت امام» رفتیم «کشمیری» هم بود، متنی را که تنظیم شده بود، خواند که لب حرف این بود که به ارتش امیدی نیست و نحوه پیشنهاد انحلال ارتش بود که «امام» هم خیلی برای من عجیب بود، فرمودند این موارد در دیگر جاها غیر از ارتش هم هست. بین خود شما هم هست حالا کمتر بیشتر دارد ... خب «کشمیری» رابط رکن 2 ارتش با مجموعه ضد کودتا بود. یعنی «رضوی» که نماینده اداره دوم بود... «جواد قدیری» هم بود... اما خب «کشمیری» ‌با بعضی از این افراد رفیق بود، با بعضی همکار بود با بعضی هم باند بود. شرایطی پیش می‌آمد دسترسی‌های خطرناک اطلاعاتی پیدا می‌کرد... (صص471و470)
از مصاحبه محقق با سید «رضا زواره‌ای»- آبان و آذر 1379:... «مسعود کشمیری» به همراه مهندس «رضوی» (که از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب بود به «هادوی») دادستان انقلاب معرفی شدند. از مجرای «هادوی» به اداره دوم ارتش (رکن2) که اصلی‌ترین تشکیلات حفاظتی ارتش به شمار می‌رفت، معرفی شد. او هم به ساختمانی رفت که مقر اصلی جاسوسی نظامی آمریکا در خاورمیانه بود. در مقر فرماندهی اداری سیا در ایران و حدود یک کامیون اسناد از طریق او جابجا و مفقود شدند. (ص472)
از مصاحبه محقق با «شاهد(ش)»: توی ستاد خنثی‌سازی کودتا، یک قسمتی اخبار مردمی را جمع می‌کرد. یک کارگر با حالِ بنگاه معاملات ملکی بود. تلفنی خبر داد که فلان جا، دستگاههای عجیب و غریب تبادل اطلاعات و امواج دارند و کلی اسلحه و مدارک. که به نظرش مربوط به کودتا بوده. سرپرست ستاد «منتظری» بود. معاونش هم «کشمیری» ... فردا صبحش زنگ زده بود و گفت:‌ «کسی چرا نیامد؟ ‌همه وسایل را بردند؛ ولی نفراتش هستند بیاید بگیرید.». سری بعد زنگ زد فحش خواهر و مادر که «فلان فلان شده‌ها. همتون نامردید. خبرچین هستید.»... (ص472)
از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»:... «جمال اصفهانی» تقریباً رده بالایی داشت... روی مرکزیت کودتا کار می‌کرد... س) مرکزیت چه کسانی بودند؟
[«منبع (ص)»:] «بنی‌عامری» و «قادسی» و «قربانیفر» و اینها. (ص473)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری» -27/8/1379:... س) در بحث «جواد قدیری» لطفاً:
[«منتظری»:] «جواد قدیری» یک آدمی بود که سابقه تشکیلاتی کار با مجاهدین خلق را قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [«مسعود] رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالبه که بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یکدفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آره... «جواد قدیری» همان اوایل شکل‌گیری کمیته مستقر در اداره‏ آمد و ... مشغول به کار شد... دوره «رضوی»...البته مسئولیت کمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در کارهای اطلاعاتی که شروع شد و ستاد خنثی سازی کودتا تشکیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا کرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد. (صص474 و475)
از مصاحبه محقق با «شاهد(ش)»:... «جواد قدیری» معمولاً شنودها را پیاده و تجزیه و تحلیل می‌کرد. (ص475)
از مصاحبه محقق با «منبع(ه)»:... «جواد قدیری» رفیق نزدیک سرگرد «مرتضی نیلی» بود که خب رفیق‌های «عطریانفر» و «محسن‌ قمصری» و «زریباف» به حساب می‌آید. (ص475)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»:... «جواد قدیری» وقتی خواست بپره و در بره، چند سری پرونده‌های نوژه‌ایها و غیرنوژه‌ایها را هم که انحصاری هم فکر کنم بود، با خودش برد. (ص475)
از مصاحبه محقق با «منبع(ص)»:... از نوچه‌های «سعید حجاریان» [«کاشی»] توی معاونت آموزش، دو سه تا بودند یکی «قاسم میرزایی» نامی بود. یکی هم «محسن خوشخو»، یکی «اصغر هاتفی»، اینها را پیدا کنی، اصلاً باهاشون صحبت کنی؛ متوجه می‌شی چه تیپ عجیب فکری‌ای دارند... (ص476)
از روزنامه «ابرار» - چهارشنبه 14/2/1379:... زمانی که «سعید حجاریان» مدیر مسئول روزنامه «صبح امروز» نایب رئیس شورای شهر تهران، مشاور سیاسی رئیس‌جمهور و بنا به گفته اطرافیانش مغز متفکر اصلاحات در پاسخ به یک سؤال «عمادالدین باقی» گفته بود که «بچه‌ها» از همان زندان با («شهید) لاجوردی» مشکل داشتند؛ نه «باقی» و نه حتی خود «حجاریان» هیچ کدام توضیح ندادند که منظور از «بچه‌ها» کیست... (ص477)
از مصاحبه محقق با «منبع (ز)»:... زن «سعیدحجاریان» دکتر «وجیهه مرصوصی» است... یادم می‌آید که سابقه نفاق [عضویت در مجاهدین خلق] داشت. ولی خب بیشتر به قبل از انقلاب برمی‌گردد. الان با زنهای جمعیت مؤتلفه اینها ارتباط دارد... آن زمان در مرگ «تقی محمدی» یک خطی هم مطرح بود که چون «مرصوصی» فامیل‌های مادری‌اش اگر الان حافظه‌ام یاری بکند «محمدی» باشند که چند تا هم اعدامی دادند... به هر حال این که خود «سعید [حجاریان»] رفیق نزدیک «تقی [محمدی»] بود تردیدی وجود ندارد. (ص480)
از مصاحبه محقق با «شاهد(ع)»:... توی جریان ضد کودتا [ی نقاب] بازجوی خلبان... که متخصص ویژه موشکی هم بود، «بیژن تاجیک» بود. بازجوی «رکنی»، «سعید مظفری»... البته «بیژن تاجیک» با «خسرو تهرانی» دستگیر شد. سر پرونده شهادت «رجایی» و «باهنر». ولی «سعید حجاریان» ... آره بازجوی اصلی «رکنی»‌ بود... تو جریان ضد کودتا با «کشمیری» هم توی یک اتاق بودند. «تقی محمدی» هم یک حالت پادویی و دستگیری و اینها داشت... «کشمیری» یک کیفی همیشه با خودش می‌آورد و می‌برد... بین همه ماها او کیف رو ترک نمی‌کرد. مثلاً الان او اگر می‌آمد؛ ‌اینجا می‌رفت بیرون، دوباره می‌آمد، دوباره می‌رفت دستشویی، دوباره می‌آمد؛ عین هر چند بار کیف را می‌برد و می‌آورد. یا اگر گیت بازرسی بود فرضاً این هر بار که داخل و خارج می‌شد این را هم داخل و خارج می‌کرد. اصلاً شاخص بود توی این کار. که خب یک بار دیگر کیف را با خودش خارج نکرد که روز انفجار نخست‌وزیری بود. (ص482)

فصل هشتم: کید و کلاهی
از مصاحبه محقق با «علیرضا نادعلی»- 1/4/1379:... حضور «کلاهی» خیلی حالا سخت هم نبود. چون حزب خیلی گزینشی عمل نمی‌کرد. خیلی‌ها با یک مقدار استعدادی که از خودشان نشان می‌دادند، خب وارد می‌شدند و رشد هم می‌کردند. (ص515)
 ... از جمله اون موقع حزب یک خبرنامه‌هایی منتشر می‌کرد که باید مطالبش تهیه می‌شد، تایپ و تکثیر می‌شد. بین مجموعه ما، این «کلاهی» خبیث هم اون موقع یک موتور هندای 125 داشت و سریع ورجه و ورجه می‌کرد. از این طرف به اون طرف، توی پیگیریها. که خوب اون وقت ما ماشاءالله بهش می‌گفتیم که دمش‌گرم چقدر پرکار و با انرژیه... یعنی اگر حادثه اتفاق نمی‌افتاد، با نوع کاری که می‌کرد، خیلی زود به نظر من می‌رفت توی شورای اجرایی حزب و حتی مقامهای بالاتر پیدا می‌کرد... «کلاهی» البته در بین ماها، خیلی دنبال این بود که کارهای جدی مسئولین حزب، مثل همین جلسات و جزوه‌ها و خبرنامه‌ها را حضور داشته باشد و توی چشم بیاید...(ص517)
 ... ما هر هفته، تحلیل درون گروهی چاپ می‌کردیم که یادم هست بیشتر آن تحلیلها را هم مهندس «موسوی» می‌نوشت. فکر کنم تحلیلی بود، به قلم ایشان. باز هم دقیقاً یادم نیست، فکر می‌کنم به نام «بنی‌صدر، عامل دو بحران». ما هم این را در تیراژ دو هزار نسخه کپی کردیم که به اعضای حزب برسانیم، تا استفاده کنند. قرار بود این تحلیل را در این جلسه هم توزیع کنیم،‌ که من خودم، آن روز تحلیل را، نسخه اصلی را، بردم برای تکثیر پیش «شهید ابراهیمیان»، «عباس» آقا. که خدا رحمتش کند، در درگیری با منافقین، شهید شد. او هم سریع کپی گرفت. آن وقت پشت مجلس، بغل انجمن معلمان، ما این کارهای اجرایی را انجام می‌دادیم. تند و تند جزوه را مرتب کردیم و منگنه زدیم و من در یک کارتن خالی کاغذ سفید، یک کارتن کاغذ زیراکس بود. کاغذها را گذاشتم. «کلاهی» گفت خب من تحلیلهای جلسه را می‌برم. گفتم نه. من خودم می‌برم. اصرار کرد که نه خیر؛ امروز خودم می‌برم. این کارتن را برداشت. البته من بعدها به این نتیجه رسیدم که چون این کار ما روتین بود، احتمالاً یکی از بمبها را قبلاً توی یک کارتنی مثل این کارتن جاسازی کردند. او هم چند تا دانه از این جزوه تحلیلها را رو گذاشت و به راحتی داخل جلسه برد. شاید هم بمب حاضر بود. جایی در همان کارتن جزوه‌های همان روز قرار داد، که آن کارتن را روی میز جلسه گذاشت… (صص518و519)
 ظاهراً دومین بمب در کیفش بود. یعنی بمب اول که روی میز جلوی سخنران بود و کیفش در عقب سالن (ص520)
س) خروج «کلاهی» قبل از انفجار چطور بود؟...
آن جلسه «کلاهی» به بچه‌ها می‌گوید که من می‌روم بستنی بخرم. یکی از بچه‌ها خواست با او برود. گفت: نه. خودم می‌روم. خب معمولاً مواقعی که من بودم چند بار با «شهید ترابی»، یا «کلاهی» خبیث یا بچه‌های دیگر می‌رفتیم و می‌خریدیم. (ص521)
 ... خانواده عجیب و غریبی داشتند. بعداً خب معلوم شد پدرش سلطنت طلب بود. یک خواهرش با چریک فدایی‌ها بود، رده بالا. برادرش که توی فراری دادنش نقش داشت، از افراد نیروی هوایی ظاهراً پایگاه وحدتی «دزفول» بود. یک هفته، ظاهراً قبل از این حادثه فرار «بنی‌صدر» اینها خودش را به تهران منتقل کرده بود، تا آنجایی که من می‌دانم، بعداً دستگیر و اعدام شد. (توی بحثهای ضد امنیتی و اینها توی نیروی هوایی). (ص523)
 ... «شهید آیت» یک مدتی معاونت سیاسی حزب بود. اون ایام آنها قبل از انفجار، یادم هست که «شهید آیت» سر درگیری با مهندس «موسوی» از حزب قهر کرده بود و جلسه شورای مرکزی را هم حتی نمی‌آمد... سر درگیری با «بنی‌صدر» از جماران یک جمعی از آن جلسه، قبل از انفجار، اصلاً رفته بودند که فکر کنم مرحوم «رجایی» بود، آقای «هاشمی» بود. «بهزاد نبوی» بود... به هر حال من یادمه که بعد از مدتها که مرحوم «آیت‌» به دلیل همان اختلاف با «میرحسین [«موسوی»] اینها نمی‌آمد؛‌ آن روز، آمده بود… «شهید آیت» خیلی تند و محکم به ملی‌گراها و سلطنتی‌ها و منافقها حمله می‌کرد، با الفاظ خیلی عجیب… «شهید آیت» علناً مطرح می‌کرد که خیلی از این ملی‌ها اصلاً دین ندارند و ضد انقلابند و منتظر فرصتند که به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف خب «میرحسین» و بعضی دور و بری‌هایش سمپاتی داشتند به این ملی‌ها…مهندس هم اون موقع جوان بود، خوش تیپ هم بود. خیلی از جوانترهای حزب هم طرف او را می‌گرفتند… (ص525و526)
از نشریه آمریکایی «کریسچین ساینس مانیتور» - 9/7/1981:... آیا توطئه انفجار 28 ژوئن را یکی از گروههای درون حزب که خواهان سلطه‌یابی بر کلیه تشکیلات است، طرح‌ریزی کرده است یا خیر؟... از جمله مصادیق این بدگمانیها آقای «رفسنجانی»، «محمدعلی رجایی» و «بهزاد نبوی» هستند که لحظاتی قبل از انفجار محل دفتر مرکزی حزب جمهوری را ترک کردند. یکی دیگر از منابع اطلاعاتی می‌گفت: « تنها دقایقی پیش از انفجار، «نبوی» به اطرافیان خود در کنفرانس گفته است که احساس می‌کند، حالش خوب نیست. «رجایی» و «رفسنجانی» به او می‌گویند که اگر قصد دارد برود، آنها نیز در معیت وی خارج خواهند شد و انفجار بلافاصله پس از خروج آنها صورت گرفته است. [!؟] (ص528)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»23/4/1360 - سخنان «بهزاد نبوی»:... منابع غربی سعی دارند گروههای وابسته به خود را که در داخل فعالیت می‌کنند، مبرا کنند. مثلاً در روزنامه «کیهان» چندی پیش اشتباهاً خبری نوشته بودند که «نبوی» و «رجایی» و «هاشمی» قبل از انفجار جلسه را ترک کردند و روزنامه‌های خارجی به نحوی دیگر از این خبر سوءاستفاده کردند... (ص528)
از نشریه «همشهری ماه» تیرماه 80- مصاحبه «حسین موسوی تبریزی»:... بعد کاری که ما کردیم، همه اینها را جمع کردیم، از سپاه و کمیته و نخست‌وزیری و دادسرای انقلاب تهران و آقای «فلاحیان» را مسئول هماهنگی اینها قرار دادم و دو سه ماه که با هم هماهنگ شدند، کارها خیلی خوب پیش رفت و بیش از 80 خانه تیمی مجاهدین خلق را کشف کردند و همان جا بود که محل اختفای «موسی خیابانی» و سرانشان کشف شد... (ص530)
از مصاحبه محقق با «سیدرضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379:... «کشمیری» به عنوان یک عنصر نفوذی که تا دبیری شورای امنیت هم بالا آمده و امکان نفوذ بیشتر هم دارد برای مسئولین شبکه خودش‌ این قدر بی‌ارزش بوده که او را خرج ترور افرادی بکنند که به سادگی از طرق دیگر می‌شد، آنها را ترور کرد؟!... چه اتفاقی افتاد که او خرج این ماجرا شد؟ (ص531)
از مصاحبه محقق با «حسنعلی تاجدوست»- آذرماه 1380:... «کشمیری» مورد احترام خود مرحوم «شهیدرجایی» بود. می‌توانم بگویم حالت نورچشمی داشت... فکر می‌کنم کارهای هماهنگی‌های جلسات با وزرا و مسئولین نظامی و اینها را معمولاً انجام می‌داد... (ص532)
از مصاحبه محقق با «منبع (ح)»:... در بحث کشمیری، در جنگ امنیتی معمولاً یک نفر را در قالب شهادت یا خوشنامی از صحنه نفوذش حذف می‌کنند، به دو دلیل عقلانی: اول او کارهایی را راه انداخته یا هدایت می‌کرده که به دلایل تأمینی امنیتی، آن کارها با تداوم حضور او، در صحنه، در معرض خطر یا سوختن احتمالی قرار خواهد داشت... دوم خود این حذف خوشنام، مثلاً در مورد «کشمیری» خروج از صحنه‌اش به اسم شهید، موجب بالا رفتن ضریب رشد همراهانش در شبکه نفوذی خواهد شد و... می‌شود بررسی کرد که در مقطع مرداد و شهریور سال 60، آیا اتفاق خاصی که ماهیت اصلی یا سوابق قبل از نفوذ «کشمیری» به درون سیستم امنیتی جمهوری اسلامی را بسوزاند، به وقوع پیوست؟... (ص533)
از جلد دوم کتاب «مجموعه آثار یادگار امام [ره]» - خاطره حاج «سید احمد خمینی»(7/7/1371):... «کشمیری» و بنا بود یک چمدان مواد منفجره را بیاورد و در کنار «حضرت امام» بگذارد، در زمانی که ریاست جمهور، رئیس مجلس و نخست‌وزیر و وزرا خدمت «حضرت امام» می‌آمدند... «کشمیری» ... دبیر شورای امنیت بود و کلیه مسائلی که در آنجا می‌گذشت، در جریانش بود و معاونت آقای «رجایی» را که آن موقع ریاست جمهور بودند، به عهده داشت. در جلسه معارفه رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و کابینه و رئیس‌مجلس و بعضی از شخصیتهای دیگر با «امام» در سه راه بیت «حضرت امام» آمدند گفتند: آقای «کشمیری» با یک ساک هست که در آن ساک وسایل و چیزهایی که بناست یادداشت کنند... ما قرار گذاشته بودیم که هیچ کس را در هر مقامی که باشد، اجازه ندهیم که با وسیله‌ای که دستش هست بیاید ...آمدند گفتند که آقای «رجایی» می‌گوید آقای «کشمیری» که دبیر شوراست ایشان بیاید و ایشان همه چیزهای ما را می‌نویسند. اگر به ایشان هم ما بخواهیم اعتماد نکنیم، پس دیگر به کی اعتماد کنیم؟… دوباره گفتند آقای «باهنر» و «رجایی» پیغام می‌دهند به ما و بالا نمی‌آیند و می‌گویند باید آقای «کشمیری»‌ باشد و این ساکش را بیاورد... «کشمیری»... به عنوان اعتراض همراه کیفش برگشت.(صص535و534)
از کتاب «عبور از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... یکشنبه 8 شهریور - 29 شوال- 30 آگوست... جلسه علنی داشتیم و لایحه بازسازی مطرح بود. ساعت سه بعدازظهر، هنگامی که عازم رفتن به جلسه علنی بودم، صدای انفجاری شنیدم... [«یوسف] کلاهدوز» مسئول سپاه پاسداران و [«خسرو] تهرانی» سالم درآمده بودند. «تهرانی» کمی سوخته بود... (ص536)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1361:... سؤال: جناب سرهنگ «کتیبه» شما که خود در جلسه 8 شهریور حضور داشتید توضیح بفرمایید که موضوع آن جلسه چه بود و حادثه انفجار چگونه رخ داد؟...من موقع ورودم به اتاق کنفرانس مشاهده نمودم که آن خائن از خدا بی‌خبر («کشمیری») در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان کرد... (ص537)
 ...مرحوم کلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت ... در همین لحظات که بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس کردم همین‌طور که روی صندلی نشسته بودم بی‌اراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیم بشدت می‌سوزد... (ص538)
 مسئله‌ای که برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود که ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیکن پرده‌های گوش افرادی که آن جا بودند تمام پاره شده بود... (ص539)
از هفته‌نامه «شما»- مصاحبه همسر «شهید باهنر»:... آتش نشانی بار اول آمد و شلنگها را باز کرد و گفت آب نداریم. بار دوم آمد گفت شلنگ سوراخ است. بار سوم که همه ساختمان سوخت و خراب شد آمد و آبپاشی کرد... آخرین روز، شهادت... صبح یکی زنگ زد و گفت می‌خواهند شما را شهید کنند. ایشان خنده‌ای کرد و رفت سرکار... (ص541)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - دوشنبه 9/6/1360:... مهندس «بهزاد نبوی» وزیر مشاور در امور اجرایی نیز به خبرنگار خبرگزاری پارس گفت: ... شاید در آن اتاق، در حدود 15 نفر بودند که حدود سه، چهار نفر را دیدیم که خودشان حرکت می‌کردند... (ص541)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- سه‌شنبه 10/6/1360:... تهران- خبرگزاری پارس به نقل از فرانس پرس از پاریس گزارش داد: سازمان مجاهدین خلق عصر یکشنبه گذشته با انتشار اعلامیه‌ای مسئولیت انفجار نخست‌وزیری ایران را به عهده گرفت. به گزارش فرانس پرس این اطلاعیه در انگلستان از سوی سازمان مجاهدین خلق در لندن منتشر شده است. (ص542)
از کتاب «بیمها و امیدها»- مصاحبه «بهزاد نبوی»:... توجه کنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخست‌وزیری را که طی آن بسیاری از چهره‌های شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند.(ص543)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- سه‌شنبه 10/6/1360: روابط عمومی نخست‌وزیری دیشب اعلام داشت: نفر سومی که دیروز توسط مردم تهران تشییع شده است، متعلق به «مسعود کشمیری» کارمند شهید نخست‌وزیری نبوده و نام این شهید تشییع شده، سید «عبدالحسین دفتریان» مدیر کل امور مالی نخست‌وزیری بوده است. (ص545)
 ... بر اساس همین گزارش پیکر «شهید مسعود کشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، که قسمتهای به دست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاک سپرده شده است.[؟!!!]... [ یادداشت نویسنده: در این اطلاعیه رسمی که سندی غیرقابل انکار می‌باشد، به دروغ نه تنها «مسعود کشمیری» به عنوان شهید اعلام می‌گردد، بلکه پس از افشای کذب بودن، بر دفن قسمتهای بدست آمده از جسد وی! به همراه سه شهید دیگر تأکید می‌گردد... نکته عجیب دیگر اینکه مطابق قسمت اول اطلاعیه:‌ «شهید دفتریان» در اثر خفگی شهید شده و نه سوختگی. پس پیکر او از ابتدا قابل تشخیص هویت بوده، پس چگونه او را با «مسعود کشمیری» اشتباه گرفته بودند؟ و الله یشهد انَّ‌المنافقین لکاذبون] (ص546)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1361: من همسر «شهید دفتریان»‌ هستم ... این قدر می‌دانم که ساعت حدود هشت و چند دقیقه‌ای بود که نام «کشمیری»‌ را به عنوان سومین شهید نام بردند. حتی تا ساعت 2 آن روز هم نام «دفتریان» به عنوان شهید اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتریان» را اعلام کردند. معلوم شد که به هرحال شهید اول و دوم و سوم هم «کشمیری» و چهارم شهید «دفتریان» ولی چون سه جنازه بیشتر حمل نشد یکی جنازه «شهید رجایی» ‌و یکی جنازه «شهید باهنر» که سوخته بودند و غسل نمی‌خواستند ولی جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن کردیم. حدود سه بعداز ظهر شد و فردای آن روز که من و خانم «باهنر» و خانم «رجایی» که قرار گذاشتیم با هم صبح به بهشت زهرا برویم در آن جا متوجه شدم که بعد از جنازه «دفتریان» جنازه «کشمیری» دفن شده که این برای من سؤال شد که دو تا جنازه که سوخته بود کنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند که کشمیری هم سوخته بود خوب این هم باید سریع دفن می‌شده. چطور شد که دو تا جنازه سوخته کنار هم بعد از آن جنازه‌ای که سوخته نشده و بعد از آن یک خشتی زده‌‌اند و نوشته‌اند «کشمیری» به هر حال این سؤال برای ما بود...(ص551)
از کتاب «عبور بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... دوشنبه 9 شهریور [1360]... جنازه‌ها را به سالن مجلس آورند، مشاهده کردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از دندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان، می‌شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. مقداری گوشت [؟!] هم در کیسه نایلونی [جمع] کرده بودند؛ به عنوان فرد دیگری به نام «مسعود کشمیری» منشی جلسه (در این باره بعداً مطلب را درست و مفصل می‌نویسم) [درباره این وعده آقای «هاشمی رفسنجانی»، بنده به کلیه منابع در دسترس مراجعه کردم و تا تاریخ نگارش کتاب چیزی نیافتم. اما در همان کتاب عبور از بحران توضیحی به عنوان پاورقی ذیل توضیحات مربوط به جمله داخل پرانتز فوق آمده است به شرح:] («مسعود کشمیری» کارمند نخست‌وزیری و منشی جلسه شورای امنیت، عامل انفجار و فاجعه 8 شهریور بود. این کار برای این بود که منافقین فکر کنند نظام نمی‌داند که «مسعود کشمیری» عامل انفجار بوده و از غفلت آنها، برای دستگیر کردن او استفاده شود.) (صص555و554)
از صورتجلسه 345 مذاکرات مجلس شورای اسلامی26/5/1361- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»... مسئله دیگر این که صبح حادثه برای «کشمیری» جسد ساختند. شما هم می‌دانید. افرادش هم مشخص هستند چه کسانی ساختند؟ چرا ساختند؟ چگونه مسئولین را فریب دادند؟ در زمینه تعقیب این پرونده و کشف قضایا و شناخت شبکه جاسوسی، دادگستری چه کرده تا حالا؟ (ص555)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- یکشنبه 22/6/1360: [بهزاد نبوی]: … کل کسانی که در اتاق بودند 14 نفر بودند که از اینها 3 نفر جراحات مهمی نداشته‌اند که سرپایی معالجه شده‌اند و یک نفر برادر شهیدمان «وحید دستگردی» بعداً شهید شدند.(ص557)
از کتاب «خاطرات» - «صادق خلخالی»:... من خود شاهد زبانه کشیدن شعله‌های آتش از پنجره‌ها و در قسمت شمالی نخست‌وزیری بودم. آقای «بهزاد نبوی» را که سراسیمه بود، به دفتر آقای «هاشمی» آوردند و من هم آن جا رفتم... بعد هم معلوم شد که بمب‌گذار، اصلاً خود «کشمیری» بوده است. در حالی که ما ابتدا تصور می‌کردیم او جزء شهداست. حتی سه تابوت تهیه کرده بودند... حال آن که او عامل نفوذی مجاهدین خلق و بمب‌گذار بوده و فرارکرده بود. این جریان، پس از یک هفته معلوم شد... (صص558و557)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»14/6/1360- خطبه‌ نماز جمعه «هاشمی رفسنجانی»:... برنامه می‌ریزند، یکی را بکشند. یکی هم در کنار او بدنام کنند... اخیراً من شنیدم تلفنهایی به کار افتاده و افرادی جریانهایی که تحقیقاً ریشه‌اش در لیبرالیسم است و یا خود منافقین است شخصیت بسیار معتبر این جمهوری، آقای «بهزاد نبوی» را دارند زیر علامت سؤال قرار می‌دهند و این ترور دوم است. (ص559)
از یادداشتهای تحقیق کتابخانه‌ای محقق:... در بحث پیگیری دقیق و جمع‌آوری ویژه اخبار مربوط به انفجارها و ترورهای سال 1360 به ویژه انفجار نخست‌وزیری نام خبرنگاری ایرانی در نشریات و منابع آمریکایی و انگلیسی به چشم می‌زند: «راجی صمغ‌آبادی»... (ص560)
از مصاحبه محقق با «موسی‌ زرگر»:... توی همان حال و هوا دلم برای «کشمیری» می‌سوخت. می‌گفتم چرا جنازه این از بین رفته؟…همین ناخودآگاه همین طوری گفتم: این چیه یک سری خاک و خاکستر رو برداشتید، آوردید اینجا. بروید جنازه این «کشمیری» بدبخت را پیدا کنید …گفتم ببین یک جایی وقتی منفجر می‌شود و می‌سوزد؛ اولاً به این سرعت که همه جنازه و استخوانها که نمی‌سوزد، بخصوص جمجمه. داخلش آب هست. ممکن نیست ظرف 10 دقیقه یک ربع بسوزد… من چندین سالم کارم جراحیه… این غیرممکنه جنازه‌اش پودر شده باشد… بگردید پیدایش کنید. معصیت دارد… گفتم: این بیچاره «کشمیری» اینجا شهید شده، اینها رفتند یک ذره خاک جمع کردند، آوردند می‌ گویند «کشمیریه». (صص563و564)

فصل نهم: کشمیری شهید؟!
سؤال سید «رضا زواره‌ای» از وزیر [وقت] دادگستری26/5/1360: هیچ‌گاه ندیدیم، که به صورت سؤال در رسانه‌ها، چه روزنامه‌ها و چه رادیو و تلویزیون مطرح بشود که مثلاً انفجار حزب جمهوری اسلامی، نتیجه تعقیبش به کجا انجامید؟ مسئله نخست‌وزیری به کجا انجامید؟ آن چه در این قضیه جلب توجه می‌کند، این است که این عوامل نفوذی یک شبکه به هم پیوسته‌ای هستند که عواملشان را به راحتی در جاهای حساس نفوذ می‌دهند. (ص576)
از کتاب «عبور از بحران»- خاطرات «اکبر هاشمی‌رفسنجانی»، سه‌شنبه 10 شهریور [1360]... آقای «بهزاد نبوی» هم آمد و گزارش از پیشرفت کار تحقیق، درباره عامل انفجار نخست‌وزیری را داد. تقریباً همه چیز روشن شده. بنا شد پس از نتیجه‌گیری، اعلان شود. (ص576)
از هفته‌نامه عرب‌زبان «المجله»- 18/9/1981: هر انفجاری که باعث مرگ یکی از چهره‌های رژیم ایران می‌شود (آخرین آنها «علی قدوسی» دادستان کل کشور بود) نشاندهنده نفوذ مخالفین در داخل نهادها و ارگانهای رژیم است...(ص580)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»21/6/1360- خطبه‌های نماز جمعه «هاشمی‌رفسنجانی»:... ما امیدواریم که بیدار شده باشیم و مؤسسات، اطراف خود را مواظب باشند و افرادی را با کوچکترین شبهه کنار بگذارند... (ص584)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»22/6/1360- حرفهای «بهزاد نبوی»:... کم کم برادران ما توانستند در نهادهای مختلف حتی از روزهای اوایل پیروزی انقلاب، در کمیته، یک بخش اطلاعاتی تأسیس شد و براداران سپاه یک سری کارهای اطلاعاتی را شروع کردند، منتهی خیلی جدی با مسئله برخورد نشد تا اینکه شورای انقلاب، قانونی در این زمینه تهیه کرد، برای ایجاد یک سازمان اطلاعاتی که آن هم ظاهراً کامل نبود که اخیراً یک طرحی که با کمک برادرانی که در این زمینه‌ها کار می‌کنند، تهیه و به مجلس داده شده که امیدواریم این طرح هر چه زودتر، تصویب بشود و یک سازمان اطلاعاتی یکپارچه و سراسری در مملکت به وجود آید... (صص586و585)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- دوشنبه 23/6/1360:... [آیت‌الله «ربانی املشی» دادستان کل، در پیام تلویزیونی:]... اما راجع به انفجار نخست‌وزیری تقریباً شاید همان روز اول مشخص شد که عامل انفجار چه کسی است. ما این مطلب را فهمیدم و کمابیش بعضی‌ها هم حدس می‌زدند... عامل انفجار همان شخصی بود که در بین شهدا نام او برده شد و روز اول در کنار شهید عزیز ما، رئیس جمهور ما و شهید محبوب ما نخست‌وزیر، به نام شهید سوم قلمداد شد و جنازه‌ای به نام او به وسیله مردم تشییع شد. (ص588)
از روزنامه خراسان23/5/1380- سخنان سید «رضا زواره‌ای»:... [در فاجعه انفجار دفتر نخست‌وزیری]... مرحوم «املشی‌» که دادستان کل بود، از بنده خواست که این پرونده را دنبال کنم که من گفتم شرایطی دارد...مرحوم «ربانی‌» نه توانست ساختمان بگیرد و نه خودرو و نه امکانات تهیه کند. تمام تلاش‌ آقای «املشی» آن شد که محافظان ما آمدند گفتند که یک پیکان از نخست‌وزیری آورده‌اند که یک چرخ آن به سمت چپ می‌رود و یکی به سمت راست. بعد معلوم شد آقای «بهزاد نبوی» که همه کاره نخست‌وزیری بود، آن را فرستاده که ما گفتیم برگردانند.
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- دوشنبه 23/6/1360:... [مصاحبه رادیو تلویزیونی دادستان کل («ربانی املشی»): البته بعضی از موارد اشکال وارد است. مثلاً در فاجعه دادستانی کل انقلاب] شهادت شهید «علی قدوسی»... یک فردی که هنوز برای ما خیلی مشخص نیست و یک احتمال ضعیف نسبت به او می‌دهیم، اگر ما او را بگیریم و به این عنوان دستگیر کنیم. برای او دیگر آبرو و حیثیت باقی نمی‌ماند... (ص591)
از صورتجلسه 345 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»:... من اعتقاد خودم را می‌گویم. با توجه به اسنادی که به جهاتی، من دیدم که از خانه «کشمیری» به دست آمده، شاید آن موقع هم برای بعضی از برادرها عرض کرده باشم. (سی‌.آی.ا) و آن عواملی که «کشمیری» را تا اینجا رساندند، افرادی به مراتب قویتر از «کشمیری» به صورت نفوذی در دستگاهها باید داشته باشند تا «کشمیری» را قربانی این کار بکنند... (ص594)
از صورتجلسه 345 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای»:... سؤال دیگری که اینجا مطرح است... چطور کارهای جزئی‌تر می‌رود به دادسرای انقلاب و اطلاعات سپاه. ولی این کار به این عظمت می‌آید، دادگستری؟ این کاری که باید قیقاً ریشه‌یابی بشود؟ (ص595)
از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»- بحث شهید سازی از «کشمیری» خبیث:.. ببین بعد از انفجار هیچ نشانه‌ای از مجروح شدن یا کشته شدن «کشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» که معاون و رئیس‌ دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علی‌اکبر تهرانی»، «بیژن تاجیک» و «محمد رضوی» بودند که به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «کشمیری» ملعون به حساب می‌آمدند...
باز بین همین جمع پنج تایی هم «سازگارا» و «باستانی» به نظرم توی روابط عمومی [نخست‌وزیری]، روی این قصه که «کشمیری» کاملاً سوخته و هیچ چیزی جز خاکستر ازش نمانده، خیلی محکم مانور کرده بودند... رئیس ‌روابط عمومی نخست‌وزیری یکی بود به نام «محمد دوائی» که خبر صددرصد کذب شهید شدن «مسعود کشمیری» را به رادیو می‌دهد، که اعلام می‌شود به عنوان شهید «کشمیری»...
س) خود آقای «بهزاد نبوی» توی آن بحبوحه انفجار کجا بود؟
[«منبع (ص)»:]... تقریباً همزمان با آتش‌سوزی ساختمان، «بهزاد نبوی» به سمت مجلس رفته بود و خودش را به رئیس مجلس رسانده بود. درست همون لحظه همه از مجلس برای کمک به جهت برعکس می‌رفتند... اگر روال ظاهری قضایا انجام می‌شد و تابوت جنازه خیالی «کشمیری» باز نمی‌شد، الان یک تابوت خالی در کنار قبر «شهید رجایی» و «باهنر» وجود داشت، به نام «شهید مسعود کشمیری».
س) در بحث تابوت و جنازه درست شده «کشمیری»، عوامل آن دقیقاً چه کسانی بودند؟
[«منبع (ص)»:] «علی اکبر تهرانی»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچکانلو» و «سیف‌الله ابراهیمی»، بدون کوچکترین دلیل از مجروحیت یا قتل «کشمیری» از خاکسترهای محل انفجار، یک جنازه ساختگی که داخل پلاستیکی ریخته شده بود، را به اسم بقایای پیکر مطهر «شهید کشمیری» همراه با جنازه‌های واقعی «شهید رجایی» و «شهید باهنر» به مراسم تشییع، برای دفن به بهشت‌زهرا فرستادند… البته این تیم هماهنگ‌کننده تشییع جنازه، صبح روز تشییع جنازه‌ها یعنی نهم [شهریور ماه] توسط «بهزاد نبوی» در نخست‌وزیری تشکیل شده بود...
س)‌در بحث دفن توی بهشت‌زهرا چه شد؟
[«منبع‌(ص)»:] حالا چون جلوی مجلس کار برای اونها از حالت پیش‌بینی شده خارج شده بود؛ در بهشت زهرا هم دچار مشکل شد. یعنی دفن جنازه ساختگی، غیرقانونی انجام می‌شود. نظریه پزشکی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و کارهای دفتری در بهشت زهرا برای «کشمیری» انجام نشد. در حالیکه همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام شد... که همان موقع نماینده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] در پزشکی قانونی به مسئولین بهشت‌زهرا در مورد اجازه دفن برای «کشمیری» شدیداً اعتراض کرده بوده.
س) او که بود؟
[«منبع (ص)»:] اسمش «تاجیک» بود. اسم کوچکش یادم نیست. ولی فامیلی‌اش «تاجیک» بود…در زمینه دفن جنازه‌ها هم مهندس «صنیع‌پور» بود، قائم‌مقام «بهزاد نبوی». «سازگارا» بود و «علی‌اکبر تهرانی» که جالبه دائماً با «بهزاد نبوی» در تماس بودند…بعد از اینکه تدفین صورت گرفت، «بهزاد نبوی» یک عده‌ای را دعوت کرد که به اصطلاح تیم تحقیق و بررسی انفجار نخست‌وزیری باشند که خودش هم آن را سرپرستی می‌کرد. دسته اول آنها «خسرو تهرانی»، «محمد رضوی»، «علی‌اکبر تهرانی»، «بیژن تاجیک» و «سعید حجاریان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجازی» رئیس شهربانی و چند نفر از آگاهی و یک نفر از سپاه بود، که البته همه کارها با دسته اول پیگیری شد و دسته دوم بیشتر جنبه تشریفاتی داشت…یک نکته عجیب هم وجود داشت که یک زنی به عنوان همسر «شهید کشمیری» در مراسم ختم شهدا شرکت داده شده بود، در صورتی که زن «کشمیری» با بچه‌هایش فراری بودند...خانواده کشمیری را هم به عنوان خانواده شهید در مدرسه عالی «شهید مطهری» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستانی، منزل «کشمیری » را تفتیش می‌کنند و اسناد و مدارکی را غیرقانونی ضبط می‌کنند که ظاهراً سر از کمیته اداره دوم در آورده بود. گویا در مورد سوابق کار «کشمیری» توی اداره دوم و نیروی هوایی بود که بعداً هم روی این اسناد با بازپرسی ویژه، کش و قوس شد... در حقیقت همین تفتیش غیرمجاز باعث شد که دادستان کل کشور، بازپرس ویژه‌ای را جهت بررسی انفجار نخست‌وزیری مأمور بکند. این بازپرسی ویژه دسته تحقیق اول را منحل اعلام کرد که «بهزاد نبوی» شدیداً مخالفت کرد. بعداً همین بازپرسی ویژه دادستان کل، بعضی از افراد دسته اول را دستگیر و ممنوع‌الملاقات کرد... نکته‌ای که وجود داشت، این بود که در حقیقت آقای «بهزاد نبوی» رسیدگی به موضوع را به دوستان صمیمی و همکارهای خود «مسعود کشمیری» سپرده بود، که ظاهراً همین‌ها بعدها گفتند که «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشک قانونی را داشته پیگیری می‌کرده و برای بررسی و تشخیص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوی» عده‌ای از مراکز مختلف آمده بودند، که با نظر خود او هماهنگ بودند...
س)‌ چرا منزل «کشمیری» بدون هماهنگی دادستانی تفتیش شده بود؟
[«منبع (ص)»:] خب این را برو از آقای «بهزاد نبوی» بپرس. بگو فلانی [نام منبع] پرسید هم «کشمیری» هم «جواد قدیری» خانه‌هایشان به دستور شما که صلاحیت قضایی انجام چنین کاری نداشتی، تفتیش شده. چرا؟ (صص599-595)
از روزنامه کیهان19/11/1378- مصاحبه با «علی فرزین»:... با آن که خیلی جوان بود و قابل مقایسه با آنها نبود، ولی به دلیل فعال بودن، رده‌اش در نهضت آزادی بالا بود. او بعداً به نخست‌وزیری رفت. در جریان وانمود کردن اینکه «کشمیری» شهید شده، نقش داشت. (ص 599)
از روزنامه «خرداد»10/11/1377- حرفهای «محسن سازگارا»:... دقیقاً پاییز سال 1357 بود، که ما درس را رها کردیم و آمدیم پیش «امام». ما در واقع کارگزاران آن منزل بودیم. موقع بازگشت «امام» به ایران، سه نفر مسئول هماهنگی خبرنگاران بودند که دو نفرشان جا ماندند و من، تنها مسئول هماهنگی این امور شدم...(ص600)
از نشریه «پیام هامون» شهریور 1378- حرفهای «محسن سازگارا»:... من خودم قبل از انقلاب هم، یک مبارز خارج از کشور بودم. وقتی برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم، از فعالین جنبش دانشجویی خارج از کشور بودم... (ص601)
از روزنامه «جامعه» 30/2/1377- بررسی مقاله «اسکات مک‌لئود»:... بخشهایی از گزارش «تایم» درباره سیاست [روزنامه] «جامعه» که نسبتاً دقیقتر است، در زیر می‌آید:... «محسن سازگارا»، ناشر «جامعه» به دنبال انتخاب «محمد خاتمی» به ریاست جمهوری، با اتکا به وعده او درباره آزادی مطبوعات، با چند نفر از دوستانش، «جامعه» را به راه انداختند که خود را متعهد به گسترش دادن گفت و شنودها، در محدوده‌ای فراتر از شعارهای تند انقلاب اسلامی کرده است... (ص602)
از هفته‌نامه آمریکایی «تایم» 18/5/1998،مقاله «اسکات مک‌لئود»:... او با غنیمت شمردن وعده آقای «خاتمی» درباره آزادی بیان، به اتفاق دو تن از دوستانش، انتشار روزنامه «جامعه» را آغاز کرد. این روزنامه به بسط و گسترش بحثها و جدلها فراسوی شعارهای رادیکالی اسلام انقلابی اختصاص دارد... اداره این روزنامه در یک ویلای اجاره‌ای، دارای استخر شنا که به سبک ویلاهای کالیفرنیا ساخته شده است، قرار دارد...(ص603)
از روزنامه عرب‌زبان «الشرق‌الاوسط» - 18-مه 2001:... «محمدمحسن سازگارا» - نامزد اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران [؟!] که قرار است، ماه آینده انجام گیرد، تاکید کرد که او به خواست دانشجویان و نسلی که در فضاهای پس از انقلاب زاده شده است، برای شرکت در این انتخابات نامزد گشته است... «سازگارا» در نامه‌ای به رهبر انقلاب [ایت‌الله] «علی خامنه‌ای» که «الشرق‌الاوسط» سه ماه پیش متن آن را منتشر کرد، به شدت و به صراحتی برانگیزاننده [!] از اقدامات دستگاههای وابسته به رهبری انتقاد کرد...(ص604)
از روزنامه آمریکایی «هرالدتریبیون» 18 مه 2001- مقاله «جینو عبدو»: «محسن سازگارا» مهندس ناراضی که خود از دانشگاه تکنولوژی «ایلییونز» فارغ‌التحصیل شده، مدتها یک بازیگر در پشت پرده و عضوی از یک گروه کوچک روشنفکرانی بود که شعارهای اصلاح‌طلبانه روز،‌ نظیر «جامعه مدنی» و «گفتگوی تمدنها» را خلق کردند... نامزدی او ... اصل و اساس مبارزه ملی ایران را جذب خود کرده بود. او در یک سری از مصاحبه‌هایش ابتدا در تهران و پس از آن با تلفن از واشنگتن، گفت: «فقط کافی نیست که ما بگوییم جامعه مدنی می‌خواهیم. ما باید اسلام را اصلاح کنیم.» [؟! ] (ص605)
از جلد دوم کتاب شهید دکتر «باهنر» الگوی مقاومت- مصاحبه مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری [1361]: مسئله به این صورت بود که بعد از آن که توانستند آتش اتاق را خاموش کنند و جسدها را بیرون بکشند و مجروحین را به بیمارستان منتقل کنند، سه نفر جزو زنده‌ها نبودند. یکی مرحوم «رجایی» بود. یکی مرحوم «باهنر» بود که جسدهای آنها بود و یکی هم «کشمیری» بود که نه زنده و نه مرده آن، آن جا دیده نمی‌شد. هیچ کس خبر نداشت که او از نخست‌وزیری خارج شده است. بنابراین نتیجه‌گیری می‌شد که او در همان اتاق بوده، سوخته و خاکستر شده است. یا اگر بخواهیم به صورت دقیق‌تری برای آن کسانی که دست اندرکار این مسئله بودند و دنبال جسدها می‌گشتند، بگوییم اگر یقین هم نشده بود که خاکستر نشده، به هر حال یک چیز مبهمی بود. اما در هر صورت حقیقت این بود که «کشمیری» وجود ندارد و گمان زیاد بر این بود که «کشمیری» کشته شده است. از خاکسترهایی که در آنجا بود، مقداری جمع کردند و در پلاستیک ریختند و به عنوان جسد «کشمیری» به مسئولین معرفی کردند. البته بعضی از آن کسانی که این کارها را می‌کردند الان در زندان هستند و به عنوان همین مسئله مورد سؤال هستند که چگونه یک مشت خاکستر را به عنوان جسد «کشمیری» معرفی کردند؟ … لیکن به فاصله شاید یک روز اطلاع پیدا کردیم که «کشمیری» کشته نشده بلکه گریخته است… چند روزی که بین این حادثه و اعلام دادستان کل، آقای «ربانی‌املشی» فاصله شد، به خاطر این بود که مسئله را مسلم‌تر بکنند و معلوم شود که در حقیقت چگونه بوده است… متأسفانه آن متنی هم که اعلام شد، حرف روشنی هم به مردم زده نشده، یعنی حرف مشخص و روشنی وجود نداشت و قضیه در ابهام ماند. متهمینی در این رابطه دستگیر شدند که بعضی از آنها آزاد شدند و بعضی دیگر هنوز در زندان هستند و پرونده همچنان تحت پیگیری است. (صص607 و608)
  از صورتجلسه 345 شورای اسلامی- سؤال زواره‌ای:... «کشمیری» چه کسی است؟ «کشمیری» قبل از انقلاب، مدیر عامل یک شرکت انگلیسی است و رفت وآمدهای مشکوکی در جزایرخلیج [فارس] دارد. مدارکی که از خانه‌اش به دست آمده، خانواده‌ای بی‌قید و بی‌بند و بار دارد… ایشان از طریق دادستانی کل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی می‌شود و می‌رود، در آنجا مشغول کار می‌شود. یعنی یک مرکز حساس و مرکز اسرار مهم مملکت. از اداره دوم به نیروی هوایی… این چه شبکه‌ای است که این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش می‌دهد؟ مسائلی که در همین چند روزه، برادرانی از نیروی هوایی در مورد اقدامات «کشمیری» می‌گفتند، درخور توجه است... شخصی به نام ستوان یکم «هرمز یعقوبی» می‌رود، از کنار خیابان، یقه‌اش را می‌گیرد، می‌آورد کیفش را می‌گیرند باز می‌کنند. می‌بینند یک مقدار اسناد سری درون کیفش است و دارد می‌برد... باز بچه‌های نیروی هوایی می‌گفتند: که یک کامیون اسناد سری تحت عنوان کاغذ باطله از نیروی هوایی به وسیله «کشمیری» خارج می‌شود. مطلب دیگر آقای «کشمیری»، ‌به عنوان سرپرست کمیته خنثی سازی کودتای نوژه تمام جریانات کودتای نوژه را در دست می‌گیرد و یک عاملی که قرائن نشان می‌دهد به احتمال زیاد عضویت (سی.آی.ا) را دارد، تمام سرنخهای اصلی (سی-آی-ا) را در این کودتای خائنانه کور می‌کند و قطع می‌کند و بعد چطور می‌شود؟‌ چه شبکه قوی هست که این را می‌آورد در نخست‌وزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست که چه کسی صلاحیت «کشمیری» را برای ورود به نخست‌وزیری تأیید کرد و چگونه او را آوردند در نخست‌وزیری؟... بعد از آنکه «کشمیری» خانه تکانی کرده و همه اسنادش را برده، درست برای ساعت 3 که نخست‌وزیری منفجر می‌شود، یک ماشین می‌آید در خانه‌اش و زن و بچه‌هایش را برمی‌دارد و می‌برد... (صص610-608)
از روزنامه ترکیه‌ای «جمهوریت»‌3/3/1982- مقاله «چنگیز چاندار»:... [«رفیق‌دوست»:]... «انتظاریون» که یکی از دوستان صمیمی «بنی‌صدر» در پاریس بود و اینک نیز زندانی می‌باشد و نیز «حسین نواب صفوی» که از نزدیکان «بنی‌صدر» بوده و اعدام شد، در بازجویی‌های خود گفته بودند که: تصمیم ترور شخصیت‌های مهم مملکتی در جلسه‌ای متشکل از خود ما، «بنی‌صدر»، «موسی‌خیابانی» ‌و «کلاهی» گرفته شده بود... در اوایل گفته می‌شد که «کشمیری» نیز زیر آوار مانده است، اما تروریست از این فرصت استفاده کرده و خود را از انظار دور نگه داشته بود، «کشمیری» را یک ساعت بعد از حادثه دیده بودند و اکنون نیز براساس اخبار رسیده وی در آمریکا می‌باشد. (صص612و611)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1361:... ج: من «مصطفی مهذب» ذیحساب و مدیر کل امور مالی رئیس‌جمهوری که حدود 15 یا 16 سال با شهید دفتریان روابط دوستی و رابطه خانوادگی داشتم ... «خانم دفتریان» رفتند و جنازه را دیدند و ما حدود ساعت 4- 3 موفق شدیم که جنازه را به بهشت زهرا منتقل کنیم و در همان محلی که نوشته شده بود به دروغ «کشمیری» ما «شهید دفتریان» را دفن کردیم...(ص615)
از روزنامه «دوران امروز» 21/2/1379- مصاحبه با «بهزاد نبوی»:... [«نبوی»:] این خیلی جالب است. بحث انفجار نخست‌وزیری را در مرحله اول به بنده منتسب کردند و در مرحله بعد نیز خواستند سازمان [مجاهدین انقلاب] را به همراه من در پرونده، شریک و ذی نفع کنند... تا خیلی جاها هم پیش رفتند. علی رغم اینکه «امام رحمه‌الله علیه» در سال 1364 و یا 1365 بر اساس گزارش رئیس قوه قضائیه وقت، آقای «موسوی‌اردبیلی»، دادستان کل کشور [آقای «موسوی خوئینی‌ها»] و دادستان انقلاب اسلامی، آقای «رئیسی» که در یک جلسه، هر سه به حضور «امام (ره)» رسیدند، در آن جا گزارش پرونده را پس از بازجویی‌های مفصل از تمام افرادی که در این زمینه متهم بودند، انجام داده بودند. گزارش نتایج را به ایشان ارائه دادند. ایشان دستور مختومه شدن پرونده را به دلیل عدم وقوع بزه صادر کردند و حتی دستور دادند کسانی که در این پرونده سازی شرکت داشته‌اند، تحت پیگرد قرار بگیرند تا اینکه معلوم شود، این افراد از کجا آمده‌اند و چرا علیه خدمتگزاران انقلاب و نظام، پرونده‌سازی می‌کنند، که البته این کار هرگز انجام نشد... (صص619و620)
از مصاحبه محقق با «منبع(ص)»:... من شنیدم که «حضرت امام» فرمودند که وقتی حالا نقل به مضمون، که یک وقتی آقای «رجایی» مرحوم در همین اتاق و در آن جا نشسته بود، صحبت این آقای «بهزاد نبوی» شد. مرحوم «رجایی» رحمت‌الله علیه به من گفت ایشان را می‌شناسم. از همان زندان فردی مؤمن و قرص بود و او را تأیید می‌کرد و این که دستی در کار هست که افراد را بدنام کنند و این حرفها در حدی که من شنیدم... این که به دلایل مختلفی در عرصه‌های سیاسی یا غیره، پرونده‌ای مختومه‌ اعلام بشود که دلیل بر برائت نیست. (صص620 و621)
از مصاحبه روزنامه نشاط با «ابراهیم یزدی» 2/6/1378:... مسئولان کشور، در هر دو مورد، عاملین انفجار را نفوذی سازمان منافقین اعلام کردند. اگرچه چند نفری ظاهراً بازداشت شدند، اما یک بررسی و پیگیری جدی هرگز صورت نگرفت و هیچ گزارشی به ملت داده نشد... در عرف روابط بین‌المللی، ‌اگر چنان سازمانی، فرد یا افراد دیگری را در درون نهادهای تصمیم‌گیرنده در همان سطح «کشمیری» یا بالاتر و با نفوذ بیشتر نداشته باشند، این مهره را نمی‌سوزانند، اما کسی به این مطلب توجه نکرد. (ص623)
از مصاحبه محقق با «منبع (ک)»:... نکته‌ای که من واجب می‌دانم، عرض بکنم. برای «کشمیری» ختم و سوم گرفتند. همین تیپهای عجیبی هم که عرض کردم به عنوان خانواده شهید مطرح شدند. منزلشان پارچه سیاه زدند و محفل بود. حتی گفتند زن شهید هم در جلسه حاضر بود. در صورتی که همان روز یا به هرحال روزهای بعد، زنش هم فرار کرده بود. پس اون همسر ساختگی شهید ساختگی که بود؟ هنوز برایم مجهول مانده است. (ص624)
از مصاحبه محقق با سید «رضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379: ... مطابق با اظهارات بازجویی، که من دیدم، در روز انفجار نخست‌وزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شکل بوده که رئیس جمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت درب خروجی] نخست‌وزیر، بعد صندلی وزیر کشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز. در سمت راست رئیس‌جمهور [ابتدای ضلع طولی سمت رأست رئیس‌جمهور] مکان منشی جلسه قرار داشت که «کشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. کیف بمب را در کنار پای خود نزدیک به «شهید رجایی» کار گذاشت. «کشمیری» نمی‌بایست در آن جلسه شرکت کند و در صورت شرکت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر می‌نشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مکان کنار رئیس جمهور که جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت. در کنار درب ورودی یعنی پشت صندلی‌های نخست‌وزیر، وزیرکشور، رئیس‌شهربانی، درب ورود و خروج جلسه بود که در کنار درب با کمی فاصله، فلاکسهای آب‌جوش و چایی و تعدادی استکان و نعلبکی وجود داشت. «کشمیری» بدون کیف، از جای خود بلند می‌شود. برای «باهنر» و «رجایی» چایی می‌ریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» اینها به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز که «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، می‌رود. با او مکالمه کوتاهی می‌کند. به جای اینکه برود و سرجای جدید خود در کنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از درب خارج می‌شود... شما تعقیب کن که چه کسانی از نخست‌وزیری یا جاهای دیگر «ربانی‌املشی» و «موسوی‌اردبیلی» را در شورای عالی قضایی با هزار جور بازی و بهانه، بازی دادند که پرونده، دست «لاجوردی» نیفتد. بچه‌های 15-14 ساله که روزنامه منافقین توزیع می‌کردند، اوین می‌رفتند. پرونده قتل رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر مملکت را ارجاع دادند به دادگستری؟ چه دستی در کار بود؟. چطور «تقی محمدی» سرنخ اصلی، از کشور خارج شد. وقتی هم که با پیگیری «لاجوردی»‌، «تقی محمدی» مطالبی را عنوان کرد، پیگیری‌اش چه شد؟ روز روشن، شهید ساختند از آن منافق بی‌همه چیز جانی. آوردند تا مجلس و تریبونها، که دکتر «زرگر» حساس شد و داد و بیدادش درآمد که این چیه آوردید،‌ می‌گویید جنازه «کشمیری» است؟. مگر «کشمیری» در ارتش، پرونده سرقت اسناد و ضد جاسوسی برایش درست نشده بود؟ مگر به حضور «باقری»‌ فرمانده نیروی هوایی هم کشیده نشده بود. با آن سابقه چرا به نخست‌وزیری آوردندش؟ (صص628-625)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری»- 27/8/1379:... «کشمیری» سابقه گرایش به مجاهدین خلق را داشته بود. در نیروی هوایی، مستشاری آمریکایی‌ها ساختمان ضد اطلاعات را در اختیار گرفته بود. «کشمیری» در نیروی هوایی فعال مایشاء بود و قطعاً کلی اسناد و مدارک را برده و یا نابود کرد. س)‌ جایگاه «کشمیری» و یا اصولا چارت سیستم ستاد خنثی کننده کودتای «نقاب» به چه شکلی بود؟
[«منتظری»:] از جاهای مختلف آمده بودند. از اطلاعات سپاه، نیروی هوایی ارتش، [نیروهای] لانه جاسوسی، که البته در واقع متولی کار، اطلاعات سپاه بود. جایگاه «کشمیری» هم خیال شما را راحت کنم، به طوری بود که به همه اطلاعات دسترسی داشت. س) مسئولیت این ستاد با چه کسی بود؟ [«منتظری»:] آقای «محسن رضایی» مسئول ستاد بود... (ص629)
از مصاحبه محقق با «شاهد(ش)»:... ما دیدیم که یک مقداری حواسمان روی دور و بری‌های خودمان فعلاً باید بیشتر باشد؛ من روی سوابق «محمد رضوی» کار کردم. اولین نکته جالب این بود که اسم کاملش «محمدکاظم پیرو رضوی» بود. چرا آدم باید بین خودیها اسم کاملش را کسی نداند. خب توی سوابق استعلام شد که بحثهای اسناد ساواک روی جریان حجتیه جواب داد... (ص631)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... معرف «کشمیری»، اول به نخست‌وزیری «علی تهرانی» بود که بعداً دستگیر شد و به جایی نرسیدند. آزاد شد. «خسرو» اینها هم دستگیر شدند و چندین ماه هم در مجموع حبس دارند. «خسرو تهرانی» قبل از انقلاب هم بازداشت ساواک داشت. ولی هنوز نماز جمعه‌اش ترک نمی‌شود. (ص631)
از مصاحبه محقق با «منبع (ن)»: «خسرو تهرانی» روزهایی که دستگیر شد، حتی بادیگارد داشت... بالاخره «بهزاد نبوی»، «خسرو تهرانی» و «مسعود کشمیری» را به اطلاعات نخست‌وزیری برد. در کمیته مرکزی سه طیف اعضا جمع شده بودند: دسته اول مشترک سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. مثل «خسرو تهرانی»، «بهزاد نبوی»، «عباس یزدانپناه»، «خلیل اشجعی»، مهندس «خالدی» (معاون وزیر بازرگانی)، «قنادان»... طیف دوم صددرصد با اینها مخالف بودند که نماینده اونها دکتر «گلاب بخش» است ... دسته سوم سایر افرادی که غالباً بی‌طرف بودند... البته آن طیف مجاهدین انقلاب با برادر آقای «کنی» («باقری») ارتباط نزدیکی داشتند. (صص631-633)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»: توی کمیته اطلاعات، یک بار یک گزارشی آمده بود، از یک سپاهی. از بچه‌های خیلی تیز سپاه بود. گزارش داده بود که آخرای حکومت طاغوت، قرار بر مناظره جدی ایدئولوژیک با مجاهدین خلق [منافقین] شده بود. گفتند یکی از گردن کلفتهای طرفین حاضر بشوند که خصوصی مناظره بکنند. از طرف اینها این بچه سپاهیه رفته بود، از طرف اونها «مسعود کشمیری» آمد. گذشت... تصادفاً توی اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری پیش «خسرو تهرانی» این برای کاری رفته بوده که «کشمیری‌» را می‌بینه، بلافاصله شناخته بود. گزارش دقیق داده بود به کمیته اطلاعات اداره دوم. شخص «پیرو رضوی» هم رسیدگی کرده بود. ولی هیچ ترتیب اثری نداد. (ص633)
از هفته‌نامه «شما»- سخنرانی «روح‌الله حسینیان» 10/6/1379:... یک مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات همان زمان چاپ شد که یکی از کادرهای سازمان منافقین این مطلب را نوشته بود که سازمان مجاهدین [خلق] اشتباه کرد که رو در روی نظام ایستاد و خودش ضربه خورد. اینها باید این استراتژی را انتخاب می‌کردند که می‌آمدند زیر عبای آخوندها قرار می‌گرفتند، مدتی می‌ماندند. در موقع مقتضی بیرون می‌آمدند و قدرت را قبضه می‌کردند. یک عده به این سفارش ماندند و عمل کردند... اینها چنان تظاهر به خط «امامی» می‌کردند که خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و می گفتند که فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی که کردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخست‌وزیری را داشتند و می‌دانستند «کشمیری» منافق است. با او سابقه‌دار و هم بند بودند. او را آوردند در نخست‌وزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند یک جنازه برای «کشمیری» درست کردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند که بله ما می‌دانستیم، می‌خواستیم منافقین «کشمیری» را خارج نکنند تا دستگیرش کنیم! تنها کسی که به این مسئله پی‌ برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پرونده‌ای تشکیل داد، عده‌ای از اینها را دستگیر کرد. یک نفر به نام «تقی محمدی» کاردار ایران در افغانستان بود، دستگیر شد. آمد تا شروع کرد به پرده برداشتن از مسائل، یک روز بعد جنازه او را کف سلول دیدند! نفوذ داشتند [-] یکی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود [-] او [«تقی محمدی»] را کشتند و نگذاشتند پرونده [«کشمیری»] پیگیری شود. (صص636-634)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»:... واقعاً خود «تقی محمدی» یک کیس جدی قابل تحقیق و تحلیل تاریخی هست... جمع‌بندیهای من با رجوع به خاطرات و بعدها تحقیقات این هست که نزدیکترین افراد در بحث اداره دوم به «مسعود کشمیری» او بود و نزدیکترین فرد از کمیته‌ایهای اداره دوم به «تقی‌محمدی»، «سعید حجاریان»، بعد «بیژن تاجیک»...(ص636)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... فکر کنم اگر کشته نمی‌شد نفر بعدی باید «سعید مظفری» [حجاریان] را می‌گرفتند. چون با هم بودند. ولی بعد «سعید» رفت دادستانی و پیگیر کارهای «تقی محمدی» شد. (ص637)
از وصیت‌نامه «شهید سیداسدالله«لاجوردی»- منتشره در شهریور 1377: خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را [-] (همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع‌الاضداد به دست گرفته‌اند؛ هم «رجایی» و «باهنر» را می‌کشند و هم به سوگشان می‌نشینند؛ هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس…! برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند... خود را در صف منافق‌کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند؛) [-] به مسئولین گوشزد کرده‌ام، ولی نمی‌دانم چرا ترتیب اثر نداده‌اند؟ «گرچه نسبت به برخی تا اندازه‌ای می‌دانم چرا؟»... به مسئولین بارها گفته‌ام که خطر اینان [منافقین انقلاب] به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است. (صص639و638)
از کتاب «عبور از بحران- خاطرات «هاشمی رفسنجانی»:... چهارشنبه 6 آبان [1360] ساعت سه بعداز ظهر، خبر دادند که از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای («حسن) لاهوتی» ریخته‌اند و خانه‌ را تفتیش می‌کنند. به آقای («اسدالله) لاجوردی» گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای «لاهوتی» بی‌حرمتی نشود... پنج‌شنبه 7 آبان... اول وقت بعد از نماز و کمی مطالعه، «عفت [مرعشی»، همسر راوی («اکبر هاشمی رفسنجانی»)] تلفنی اطلاع داد که آقای «لاهوتی» را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند... (ص652)
از کتاب «پس از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... یکشنبه 7 تیر [1361]... شب آقای «صبوری» از گروه پیگیری پرونده انفجار نخست‌وزیری و جنایت («مسعود) کشمیری» آمد و اطلاعات زیادی راجع به «کشمیری» و همکاران او داد. یک سازمان انقلابی را زیر سؤال برده بود که باید تحقیق کنیم. مطلب مهمی است. [توضیحات پاورقی مربوطه نیز چنین است:] اشاره به نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و شخص آقای «بهزاد نبوی» و «خسرو تهرانی» که تاکنون صحت یا سقم آن به اثبات نرسیده است... [نکته قابل توجه، تعارض این جملات پاورقی با پاورقی‌های کتاب عبور از بحران درباره همین موضوع می‌باشد.] (ص656)          ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات