تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۳۹۲۴۹
نقض کلیه ارزش‌های اخلاقی جهانشمول

صهیونیسم و آپارتاید

داریل جی گلسر / مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی اشاره: بسیاری از منتقدان صهیونیسم استدلال می کنند که صهیونیسم همانند آپارتاید است، ولی آنان برای دفاع از مواضعشان بندرت دلایل قابل قبولی ارائه می کنند. در این مقاله، تلاش بر این است تا دلایل مقتضی برای دفاع از این ادعا ارائه شود. رژیم صهیونیستی از لحاظ عملی، شباهت های زیادی با اتحادیه و بعدها جمهوری آفریقای جنوبی ما بین1948 تا1994 دارد. آپارتاید روی اشکال از پیش موجود استیلای نژادی در آفریقای جنوبی و مستعمرهنشینهای مهاجران سفیدپوست تا پیش از1910 بنیان نهاده شد، ولی واژه آپارتاید برای توصیف رژیم خشن و ایدئولوژیک تاسیس شده به وسیله حزب ملی پس از قدرت یابی آن در سال1948 وضع شد.

آپارتاید همانند نازیسم به عنوان معیار بنیادین شرارت در نظر گرفته می شود. آپارتاید، حاصل تلفیق سلطه سیاسی قومی نژادی و جدا سازی نابرابر و قهری گروههای قومی نژادی به محیط های مختلف و یک نظام بهره‌کشی فراگیر نژادی بوده است. آپارتاید مقتضیات اخلاقی طیف گسترده ای از نظامهای اخلاقی دارای جنبه برابری طلبانه از ادیان جهانشمولی چون مسیحیت و اسلام گرفته تا لیبرالیسم و سوسیالیسم را نقض می‌کرد.
از دریچه هر کدام از این مکاتب و ادیان که بنگریم، آپارتاید 3 ارزش خاص را بشدت نقض می کرد. اولین ارزش، آزادی فردی است. در اوج آپارتاید، مردم از نژادهای مختلف نمی توانستند با هم در یک جا زندگی کنند یا در مدارس یکسانی حضور یابند و حق استفاده از تسهیلات برابر را نداشتند و نیز حق نداشتند با نژادهای دیگر ازدواج کنند.
برابری، دومین ارزشی است که در چارچوب آپارتاید نقض می شد. آپارتاید مجموعه ای از نابرابریهای خشک و انعطاف ناپذیر را به وجود آورده بود. سیاه پوستان از آموزش های سطح پایین تری برخوردار می شدند و کمک های دولتی بسیار ناچیزی به آنان تعلق می گرفت. آنان نمی توانستند به مشاغل خاصی برسند و حق نداشتند در مراکز اقتصادی پررونق به کارهای تجاری بپردازند. اشتغال کارگران سیاه پوست نیز با بدترین ویژگی های رابطه ارباب - رعیتی، از جمله تنبیه بدنی و تحقیر کارگران همراه بود.
دموکراسی، سومین ارزشی است که به وسیله آپارتاید نقض می شد. رژیم آپارتاید در ظاهر به آفریقاییها، دورگه ها و بومیان، حق رای اعطا کرده بود؛ ولی آنان فقط می توانستند به گروه‌هایی رای دهند که تابع اقتدار دولت مرکزی سفیدپوستان بودند و نیز منابع خیلی اندکی در اختیار داشتند. در یک کلام، آفریقای جنوبی نظام سلطه سفیدپوستان (اقلیت) بود و حکومت سفیدپوستان، با سرکوب خود را حفظ می کرد.
معیار مناسب برای مقایسه اخلاقی آپارتاید و صهیونیسم، می تواند شامل ارزش هایی چون برابری حقوق، آزادی های فردی و خودمختاری دموکراتیک باشد. اسرائیل تا سال1966 ، اعراب را تحت سلطه حکومت نظامی قرار داد. پس از آن تبعیض شدید علیه اعراب را ادامه داد. جنگ1967 اسرائیل با اعراب، اشغال کرانه باختری و نوار غزه و متعاقب آن سلطه بر میلیونها عرب فلسطینی، مرحله جدیدی از استیلای قومی را رقم زد.
اسرائیل و آپارتاید
ادعا می شود که اعراب برخلاف سیاهپوستان آفریقای جنوبی از شهروندی کامل و حق رای در اسرائیل برخوردارند و رژیم اسرائیل، برخلاف آفریقای جنوبی، یک نظام دموکراتیک است؛ ولی در هرحال، رژیم اسرائیل، حکومت یهودیان است و در چارچوب آن، اولویت یهودیان ملموس و انکارناپذیر است. این اولویت در پرچم یهودی، سرود ملی و تعطیلات رسمی یهودی بخوبی نمایان است. علاوه بر این، قانون بازگشت 1950 به طور رسمی به تمام یهودیان از دور دست ترین نقاط جهان اجازه داده است تا بلادرنگ تابعیت اسرائیلی را به دست آورند. از این گذشته زبان عبری خیلی بیشتر از عربی به رسمیت شناخته و به کار برده می شود درحالی که اعراب پیش از این که در سالهای1947-48 اخراج شوند، بیشتر جمعیت فلسطین اشغالی را تشکیل می دادند. در حقیقت زبان عربی، زبان بومی فلسطین اشغالی است.
واقعیت این است که شهرها و روستاهای عربنشین هنوز هم از خدمات زیربنایی، آموزش و مسکونی بسیار نازل تری در مقایسه با یهودیان بهره مند میشوند. از این گذشته رژیم اسرائیل از طریق تمهیدات آژانس یهود و نیز صندوق ملی یهود، بیش از92 درصد از خاک فلسطین اشغالی را (که پیشتر از اعراب مصادره کرده) به نفع یهودیان به اشغال خود درآورده و از خرید، اجاره و بهره برداری از زمین توسط فلسطینیان در بیش از75 درصد از فلسطین اشغالی ممانعت به عمل آورده است.
دموکراتیک بودن اسرائیل مسئله بغرنجی است. اسرائیل اساسنامه مکتوبی برای تضمین حقوق شهروندان ندارد و این حقوق مرتب به واسطه مقررات اضطراری محدود شده اند و اعراب قربانی اصلی این اقدامات سرکوبگرانه هستند. اعراب تحت سلطه یک دولت یهودی تمرکزگزا قرار دارند و در مراکز تصمیم گیریهای سیاسی، هیچ توجهی به آنان نمی شود. دادگاه ها نیز درباره اعراب مغرضانه عمل می کنند. لازم به یادآوری است که حکومت آفریقای جنوبی نیز در زمان آپارتاید دموکراتیک بود و مانند اسرائیل، حزب حاکم آن از طریق انتخابات رقابتی مشخص می شد. دموکراسی آفریقای جنوبی و اسرائیل، به عنوان راهحل هایی برای مخمصه ای مشترک سر برآوردند.
توجیه سلطه اسرائیلی‌ها
یهودیان اسرائیلی حامی صهیونیسم در دفاع از خودشان می گویند که مهاجران یهودی که جایگزین فلسطینیان شدند، خود گروه قومی ای هستند که در طول تاریخ مورد اذیت و آزار واقع شده اند. بسیاری از گروههای مهاجر یا الیگارشی قومی - نژادی، حکومت سرکوبگر خود را با ارجاع به مصائب گذشته توجیه کرده اند. با یک ارزیابی کلی اخلاقی، متوسل شدن به تاریخ برای توجیه سلطه اسرائیلی های یهودی ، محکوم به شکست است. این دلایل با استدلالات متقابل رایج و متقاعد کننده ای مواجه می شوند؛ خون، خون را نمی شوید، اعراب مسئول یهودی آزاری اروپایی ها نیستند و نباید هزینه آن را بپردازند.
بسیاری از یهودیان از جوامعی مهاجرت کردهاند که در آنجا اثری از یهودی ستیزی وجود ندارد یا می توانستند به چنین جوامعی بروند. در مقایسه با آپارتاید آفریقای جنوبی، اسرائیل شکل کمتر رسمی و نمایان تری از تبعیض نژادی منفی را اعمال می کند، ولی این شیوه را در سطح گسترده تری به کار می برد. دموکراسی ظاهری در فلسطین اشغالی نسبت به آپارتاید گسترده تر است، اما این دموکراسی ظاهری از طریق آواره کردن اعراب تسهیل شده است.
یهودیان اسرائیلی در مقایسه با آپارتاید، کمتر از نیروی کار عربی استفاده کرده اند، ولی آنان با این کار امکان چانه زنی اقتصادی را از اعراب سلب کردند و آنان را از لحاظ اقتصادی و سیاسی به حاشیه رانده اند.
هر دوی این نظامهای به اصطلاح دموکراتیک، با محروم کردن اکثریتی از نژادی دیگر از حق رای، ممکن گردیدند. در آفریقای جنوبی که سفید پوستان در اقلیت بودند، حکومت دموکراتیک سفید پوستان به محروم کردن علنی سیاه پوستان از حقوقشان وابسته بود. دموکراسی اسرائیلی، از طریق اخراج و ممانعت از ورود اعراب به سرزمین هایشان میسر شد. از طریق تلفیق تقسیم سرزمینی و چیزی که امروزه پاکسازی قومی خوانده می شود، اسرائیل اکثریت یهودی ای را که پیش شرط دموکراسی اش بود، به وجود آورد.
اراضی اشغالی و آپارتاید
بیشتر کسانی که اسرائیل را به آپارتاید منتسب می کنند، معمولا اشغال نظامی کرانه باختری و نوار غزه توسط اسرائیل را در نظر دارند. صهیونیستهای راستگرا، در توهم اسرائیل بزرگ، ادعای مالکیت بر کرانه باختری را دارند. اسرائیل ، حدود4 دهه است که این اراضی را در اشغال دارد و در طول این مدت، بر میلیون ها عرب بدون حق رای سلطه داشته است. اسرائیل از اسکان بیش از400 هزار یهودی در اراضی اشغالی حمایت کرده است و بخش اعظم اراضی کرانه باختری را یهودیان اسرائیلی با دولت اسرائیل تحت تملک خود درآورده اند. صهیونیست ها همچین قصد دارند بخش عمده ای از کرانه باختری و نوار غزه را همچنان تصاحب کنند.
شباهت آشکار میان اراضی اشغالی و سیاه پوست نشین های آفریقای جنوبی در این است که هر دو منطقه ، تحت محاصره نیروهای نظامی بوده اند. مناطق سیاه پوست نشین و اراضی اشغالی، محل سکونت شمار زیادی از مردمان از نظر نژادی تحت سلطه بوده‌اند که اکثریت را در میان این مرزها تشکیل می دهند. در هر دو مورد، دولت مرکزی تحت کنترل گروه نژادی مسلط از نظر سیاسی و فیزیکی در پی این است که جمعیت تحت سلطه را در این قلمرو محدود کند.
ویژگی های مشترک بین اراضی اشغالی و مناطق سیاه پوست نشین، دلایل محکمی برای مقایسه آپارتاید و رژیم اسرائیل ارائه می کنند. هم تصرف اسرائیلی و نیز سیاست آپارتاید، باعث نقض گونه های مشابهی از حقوق انسانی به شیوه ای مشابه شده است. سیاست مناطق سیاهپوست نشین آفریقای جنوبی از سال1959 به بعد وضعیت کرانه باختری و نوار غزه از هنگام عقد پیمان اسلو بین اسرائیل و فلسطینیان در1993 به طور کامل مشابه هم بوده اند.
مسئله دیگر ، ناکامی تاریخی آرمان های فلسطینیان برای کنترل سیاسی بر کل سرزمین فلسطین است. سیاهپوست های آفریقای جنوبی استقلال دولتهای کوچک ناکارآمد را رد می کردند، زیرا آنان به طور واقعی امیدوار بودند که یک قلمروی سیاسی را به ارث برند که شامل تمامیت آفریقای جنوبی شود (همان طور که درواقع در سال 1994 به آن رسیدند) ولی فلسطینیان نمی توانند در عالم واقع، امیدی به داشتن سرزمین بیشتری از آن چیزی شوند که در ژوئن1967 از دست داده اند. بدون حمایت خارجی و فقدان قدرت چانه زنی اقتصادی برای پیگیری مطالبات بیشتر ، فلسطینیان مجبورند قلمروی سیاسی خود را در کرانه باختری و نوار غزه جستجو کنند. از این لحاظ وضعیت اسفناک فلسطینیان بسیار بدتر از سیاهپوستان آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید است و رفتار تل آویو، بسیار خشونت آمیز و توسعه طلبانه تر از عملکرد پرتوریاست.
در یک کلام می توان گفت که صهیونیسم اسرائیل و آپارتاید آفریقای جنوبی، از طریق جداسازی قهری سرزمینی، سلطه سیاسی یک گروه قومی نژادی بر یک گروه دیگر را موجب شده اند و از نظر اخلاق، سلطه اسرائیل بر اعراب فلسطینی همانند استیلای آپارتاید آفریقای جنوبی بر سیاهپوستان است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات