دکتر یاسر سبحانی فرد – مدرس دانشگاه
روشنفکری همواره یکی از ادعاهای اصلی جریان اصلاح طلب در ایران بوده است. چنین ادعایی همواره جاذب جوانان ، دانشجویان و حتی اساتید می باشد و به همین علت این گروه در سالیان اخیر توانست در این دسته از افراد جامعه پایگاهی برای خود ایجاد کند. از آنجا که تنها اصلاح طلبان همواره دارای چنین ادعایی بوده اند ( نه اصولگرایان ) در این نوشتار سعی می شود پس از پرداختن به مفهوم روشنفکری ، تطابق رفتار اصلاح طلبان با این مفهوم مورد واکاوی قرار گیرد.
مفهوم روشنفکری: روشنفکری درواقع برگردان واژه Intellectualism در زبان انگلیسی و Intellectuelité و در زبان فرانسه به معنی تفکیک دو چیز ازیکدیگر است. به همین دلیل روشنفکری را می توان دارای روح ممیز و انتقادگرا دانست. از این رو روشنفکری مفهومی است که در آن واقعیات به دقت مورد موشکافی و ممیزی قرار گرفته که به این امر نقد گفته می شود.نقد هم می تواند توام با سرزنش باشد و هم توام با تمجید.از پس نقد تفاوتها استخراج می شوند سپس آنچه هست ( واقعیات ) با آنچه باید باشد ( حقایق ) مورد مقایسه قرار گرفته و برای رفع اختلاف بین واقعیان و حقایق راهکارهایی اندیشیده می شود. بدین ترتیب روشنفکری مستلزم وجود موارد زیر می باشد که البته روشنفکری گروه اصلاح طلبان در ایران در همه این موارد واجد تناقضاتی آشکار بوده است.
1- طبل احساسات به جای تفکری عقل محور
چنین خصیصه ای مستفاد از همان معنای توانایی تفکیک در روشنفکری است.تعقل ابزاری جهت انجام تفکیک بین واقعیات می باشد.رفتاری که در این زمینه از سوی مدعیان روشنفکری در ایران دیده می شود در بسیاری از موارد کاملا برخلاف این معنی است.چنین نقیصه ای آنجا آشکار می شود که اصلاح طلبان مدعی روشنفکری در بسیاری از موارد جهت تغییر وضعیت جاری کشور به جای بکارگیری روش های عاقلانه از تزریق احساسات به عامه مردم استفاده کردند.از آنجا که احساسات همواره به عنوان بزرگترین دشمن عقلانیت مطرح می باشد ،چنین نقض غرض روشنفکری در موارد بسیاری گریبان گیر اصلاح طلبان بوده است.به عنوان نمونه از استفاده خاتمی از گریه و احساسات در سال 1380 چهت جذب آراء مردمی گرفته تا استفاده از روشهای احساسی مجلس ششم در تحصن و دیگر رفتارهای احساسی ودرنهایت رفتارهای موسوی در پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری. در تمامی این موارد و بسیاری از موارد دیگر به جای تزریق عقلانیت به مردم دایما بر طبل تحریک احساسات هواداران کوبیده شد. چنین رفتارهای بیشمار اصلاح طلبان منجر به دوری آنها از تحلیل وضع موجود شده و قدرت تمیز مردم را نیز از بین برد.بدین سان اعتبار سخنان بعضا صحیح آنها نیز مورد سوال قرار گرفت چرا که احساسات پس از فروکش کردن مانند کف روی آب جای خود را به عقلانیت خواهد سپرد.
2- ترجمان متون دیگران به جای تفکر عالمانه
رفتار روشنفکرانه از منظر وجوب شناسایی واقعیات ، محکوم به این خصوصیت می باشد. به عبارتی یک روشنفکر می باید عالمانه تحقیق کرده و نظر بدهد نه عامیانه و دلبخواهانه. سوال اینجاست که آیا اصلاح طلبان تمامی نظرات خود را بر اساس برداشت واقعی از جامعه ایران ابراز نموده اند یا بر اساس خواسته ها یا منافع خود؟
متاسفانه خود محوری، قدرت طلبی و خود بزرگ بینی که آفتهای بزرگ واقیت محوری هستند در بسیاری از موارد در بسیاری از مدعیان اصلاح طلبی بیداد می کرد. سوال اینجاست بر فرض که نظرات اصلاح طلبان در روشهای اداره جامعه درست بود (که به دلیل نقص سایر الزامات روشنفکری در بسیاری از موارد اینگونه نیست) آیا آنها نمی توانستند واقعیات جامعه ایران را از لحاظ درجه مذهبی بودن ، ساختار سیاسی نظام حکومتی، شبکه های قدرت حکومتی و اجتماعی، پراکندگی فرهنگی و جمعیتی جامعه ، نیازهای اقتصادی و حواسته های مردمی مورد موشکافی قرا دهند؟ در بسیاری از موارد قدرت طلبی ها و لج بازی های این گروه سیاسی موجب نادیده انگاشته شدن بسیاری از واقعیات شد.اصلاح طلبان از منظر عالمانه فکر کردن در بسیاری از موارد و در بهترین حالت تنها به مترجمان کتابهای قرن 18 و 19 میلادی در زمینه فلسفه حکومتداری و علوم سیاسی تبدیل شدند که بدون تطبیق دقیق چنین ترجمه هایی با واقعیات مسلم جامعه ایران برخی از سخنان درست خود را نیز به تباهی کشاندند.نقص دیگر اطلاح طلبان در این قسمت در این بود که بسیاری از ایشان اصلا عالم نبودند تا عالمانه عمل کنند و از روشهای علمی بهره بگیرند.بسیاری از این افراد مدعی مانند برخی دیگر از سیاسیون تنها دارای مدارکی بودند تا به کمک آن برای اعمال غیر روشنفکرانه خود اعتباری روشنفکرانه کسب کنند.
3- تعصب منفعت محورانه به جای توام واقعیات مثبت و منفی
شناسایی دقیق واقعیات در مفهوم روشنفکری موید این مطلب است که واقعیات همانطوری که هستند باید شناسایی و معرفی شوند.به همین دلیل واقعیات ممکن است از منظر اهداف روشنفکر واجد نکات مثبت و منفی باشد و این واقعیات می بایست همانطور که هستند دیده و تفسیر شوند.اگر نکات مثبتی که وجود دارد به هر دلیلی مانند منافع شخصی و احساسات و غیره دیده نشود و همواره تنها نکات منفی دیده شوند آنگاه قسمتی از واقعیات دیده نشده اند و بنابراین تعقل نیز تنها بر قسمتی از واقعیات مترتب گشته و راه حل های ارائه شده نیز با توجه به قسمتی از واقعیات استخراج شده و ناقص و پذیرنده شکست خواهد بود. سوال اینجاست که آیا در دوران ریاست جناب احمدی نژاد هیچ کار مثبتی وجود نداشت؟ آیا ارکانی از حکومت که بنابر سوءتفاهمات در مقابل جریان اصلاح طلبی بودند هیچکدام واجد نکات مثبتی نبودند؟تیره نمایی متعصبانه و مستمر جریان کشور از سوی اصلاح طلبان منجر به ندیدن بسیاری از واقعیات از سوی آنها شد؟
نادیده انگاری جمعیت عظیمی از کشو ر و پوپولیستی خطاب نمودن رفتارهای احمدی نژاد در مواجه با خیل عظیمی از مردم موجب دید ناقص انها از اوضاع شده و تحلیلهای غلط آنها را به وادی انحراف کشاند. حتی رفتارهای پس از انتخابات موسوی نیز برگرفته از دید ناقص اصلاح طلبان به جامعه و شرایط ایران بود. از دید ایشان با پیگیری رفتارهایی که موسوی انجام داد می توانستند بسیاری از خواسته های خود را به کرسی بنشانند اما واقعیات دیده نشده بودند. نقد واقعی روشنفکری از آنجا که همواره واقعیات را همانطور که هست می بیند و شرح می دهد هم نکات مثبت را می بیند و هم نکات منفی تا از هر کدام درسی درخور کسب کند.
4- حکومت اپوزیسیونی به جای ارائه راه حل
رفتار عملی و نظری اصلاح طلبان هموار نشانگر رفتا ری اپوزیسیون وار از آنها بود. اصلاح طلبان علی رغم در دست داشتن قدرت هموار علاقه وافری به رفتارهای اپوزیسیونی از خود نشان می دادند و به همین جهت خود را ( به غلط ) روشنفکرانی می پنداشتند که چون از دایره قدرت بیرون هستند پس وظیفه ای برای ارائه و عمل به راه حل ندارند. شگفتی چنین رفتاری آنجا بیشتر نمود داشت که ایشان حتی در دورانی که دو قوه اصلی اجرایی کشور را در اختیار داشتند رفتاری اپوزیسیونی از خود نشان می دادند. گاهی حتی وزیری در رسانه ها طوری از کم و کاستی دستگاه زیر نظر خود صحبت می کرد که انگار نه انگار دستگاه مربوطه مربوط به خود اوست و اصولا ایشان مسئول بهبود امور آن است نه بیان کاستی ها بدون ارائه راه حل. می توان چنین استنباط کرد که رفتار اپوزیسیونی این گروه سیاسی بیشتر برای پاک و طلبکار نشان دادن خود بود.در دوره حکومت آنها بر دولت و مجلس بود که مفهوم جدید و شگفت آور حاکمان اپوزیسیون خلق شد. ایشان همیچگاه به این سوال منطقی جواب ندادند که چه وقت آنها می بایست از حالت اپوزیسیونی خارج شده و به جای ترجمه کتابهای نظری سده های پیشین غرب ، ارائه راه حل عملی را مد نظر قرار دهند؟
نتیجه: برآنچه که از رفتار اصلاح طلبان در سالهای اخیر دیده شده ، هر نامی که بتوان نهاد به طور یقین روشنفکری زیبنده آن نیست. این گروه سیاسی همواره به جای رفتار عاقلانه رفتارهای احساسی از خود نشان داد، با افراد غیر عالمی که داشت علی رغم پز عالمانه رفتاری غیر عالمانه از خود نشان داد، بزرگترین قدرت تبلیغاتی خود را به جای نشان دادن واقعیات تنها بر سیاه نمایی آن متمرکز کرد و استعداد عجیبی در این زمینه از خود بروز داد و در نهایت به جای ارائه راه حل های روشنگرانه همواره سعی در نمایش خود به عنوان اپوزیسیون داشت. در پایان باید گفت که روشنفکری و روشنگری (از نوع دینی آن که بر عقل محدود مهار شرع می زند) زیبنده هر گروه سیاسی است. از جدال سیاسی گذشته هر گروهی می تواند چنین لوازمی را مورد استفاده قرار دهد و روشنفکرانه برای اعتلای ایران نظریه سازی کرده و آن را اجرا کند.این واژه ارثیه گروهی که آن را بدنام کرده اند نیست.