تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۹  ، 
کد خبر : ۱۳۹۷۲۲

ما، جهان و جنگ لبنان


مسعود بهنود
در هفته‌ای که گذشت، همزمان با رسانه‌های داخلی ایران، رسانه‌های جهانی و جهانشمول هم مهم‌ترین خبرشان جنگ لبنان و کشتار غیرنظامیان – به‌ویژه کودکان و پیران بی‌گناه - بود. اما چون بر این صحنه با نگاهی حرفه‌ای تامل شود، نکات دیگری از آن سر برمی‌آورد که رمز افکارسازی این جهانی است.
در جهان امروز که جهان نشانه‌هاست، افکارسازان از راه نشانه‌گذاری، لابه‌لای خبررسانی‌ها به انسان شتابزده و کم‌فرصت و آسان‌گیر پیام‌هایی می‌دهند که در نهایت قضاوت جهانی را شکل می‌دهد. به‌عنوان مثال در غرب تصویری وجود دارد از بن‌لادن که 11 سپتامبر آن را ساخته و سلسله حوادث بعدی و از جمله عملیات مشهور به حرکت جهانی مبارزه با تروریسم، این تصویر را پرداخته. بن‌لادن مظهر شیطان، ترور، خشونت است. و چون این تصویر جا افتاده و کسی را خدشه‌ای در آن نیست، دشوار نخواهد بود کسان دیگر را به این تصویر سنجاق کردن و انگ بن‌لادنی زدن. اینک 25روز است در ذهن کاربران رسانه‌های جهانی، به شکل‌های مختلف ثبت می‌شود که سیدحسن نصرالله همان بن‌لادن است و همان مصعب زرقاوی، و همان مقتدا صدر. و این تصویردهی حتی در مقالاتی که به حمایت از فلسطین و در مخالفت با اسرائیل نوشته می‌شود به گونه‌ای ثبت است و گاه کسانی از همکیشان و هواداران زرقاوی نیز همین ساز می‌زنند. حالا تو شیعه شرقی هرچه می‌خواهی فریاد کن که این چهره‌ها گرچه همگی به عربی حرف می‌زنند و لباسی همشکل دارند اما شباهتی بینشان نیست، با صدای تو تصویر بر ساخته بن‌لادنی نمی‌شکند. مثال همان قالی ایران است که تفاوت چهل رگ و سی رگ، تبریز و ساروق، جقه‌ای و گل‌اندازش بر مردمی مشهود است که از کودکی یک قالی پا انداز داشته‌اند. مردم عادی فرنگ چه می‌دانند، می‌گویند قالی ایرانی و همین قد که فرش‌های ماشینی پاکستانی را به جایش نمی‌گیرند جای شکر دارد.
الان هم در تطابق تصویر فرمانده حزب‌الله با رهبر القاعده همین است. دانستن این صورت مساله، دریافت راز نشانه‌گذاری‌ها، دستور عملی در برابر آن کسان قرار می‌دهد که در جنگ لبنان، حزب‌الله را به حق می‌بینند و رهبرش را محبوب مسلمانان می‌دانند. اینان دو راه در پیش دارند. یا در کلام غیرت فروشی کنند و تنور جنگ را بتابانند و باز در کلام از حزب‌الله و فلسطینی‌ها تندتر روند، و این درست همان شیوه‌ای است که صهیونی‌ها می‌خواهند. به این ترتیب کار تطابق تصاویر سیدحسن‌ نصرالله و بن‌لادن آسان‌تر می‌شود. راه دوم کارکردن بر روی وجدان‌های بشری، افکار عمومی جهانی است و تلاش برای شکستن آن قابی که تصویر رهبر حزب‌الله را با بن‌لادن یکی گرفته است.
پیام‌های شفاهی و کتبی که در هفته‌های اخیر در باب جنگ خاورمیانه از تهران به سوی عالم رفت، تقریباً یک مضمون و یکسان بود حتی وقتی از زبان دگراندیشان و گروه‌های پر شکسته سیاسی برآمد که به نظر رسید فرصتی برای اثبات برادری انکار شده یافته و با نشان دادن حرارت سعی داشتند به بهترین وجه از این فرصت بهره گیرند. در این مجموعه‌ها سخن نماینده حزب‌الله در تهران نرم‌ترین، عملگرایانه‌ترین و سیاسی‌ترین واکنش‌ها بود. و عمل موثر دیگر نامه آقای محمد خاتمی به شخصیت‌های مختلف جهانی. نامه‌ای که به چند دلیل موثر و حساب شده بود. اول آنکه نویسنده، مبتکر طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها و نامش یادآور نرمی و مدارا بود – آقای خاتمی در قاب بن‌لادن نمی‌نشیند به هیچ تردستی - دیگر آنکه مخاطب نامه‌اش ساکنان کاخ ها و اتاق‌های قدرت نبودند، بل نام آشنایان و صلح‌جویان جهان بودند. و نامه‌ای که به آدرس اسقف توتو و یا ماندلا فرستاده می‌شود در حقیقت برای وجدان‌های بیدار بشری پست شده است. و سوم متن نامه.
افسوس که ما ایرانیان سازماندهی و کار با نهادهای امروزی جهان و سازوکار آنها را نمی دانیم و یا به اهمیت آن اعتنایی نداریم ورنه همین نامه آقای خاتمی می‌توانست به فکر گفت‌وگوی تمدن‌ها مبنا و مصداق دهد و در هزارتوی اطلاعاتی جهان به گردشی سریع افتد و واکنش‌ها برانگیزد. هنوز هم دیر نشده. با روند رو به افزایش خشونتی که در حال گسترش است و هیچ اتفاقی در آن بعید نمی‌نماید، به باورم دور نیست که مخاطبان نامه آقای خاتمی به حرکت درآیند. دولت‌های مردم‌سالار، هم‌اکنون زیر فشار مردم و افکار عمومی‌شان هستند که از آنها می‌خواهند از قدرت خود برای پایان دادن به کشتار و ویرانی بهره گیرند. روسایی مانند تونی بلر نخست‌وزیر بریتانیا ایستاده‌اند که آتش‌بس موقت چاره کار نیست و باید به طور اساسی چاره کرد کار را. این سخن که در عمل به معنای صدور مجوز ادامه بمب‌باران لبنان است تا زمان خلع سلاح حزب‌الله، وقتی توسط افکار عمومی غرب شنیده می‌شود، به‌ویژه وقتی که در ذهن رای‌دهندگان بریتانیایی و سراسر اروپا و آمریکا چنین نقش باشد که نصرالله یعنی بن‌لادن. اگر چنین نقش نباشد مردم صلح‌اندیش اروپا چنان فشاری به دولت‌هایشان خواهند آورد که ناگریز خواهند شد به اطاعت. اما حالا چنین فشاری بر پشت دولت‌ها نیست و می‌توانند راحت پشت پرده با هواداران اسرائیل مغازله کنند.
پس بر هر صلح دوست فرض است که این فشار را بر دوش دولتمردان اروپایی سامان دهد. امروز رسانه‌ها قدرتی به توده‌ها داده‌اند که حتی دموکراسی‌ها، با همه اصالتی که به رای و انتخابات داده‌اند، این قدرت را به توده‌ها نبخشیده بودند، یا بهتر بگوئیم بخشیدند اما اقتدارگرایان وقتی راه لانه کردن در پیچ‌وخم مردم سالاری‌ها را یافتند، عملاً از قدرت توده‌ها کاسته شد. از همین رو در بسیاری از نقاط جهان صندوق هست و رای هست و انتخابات هست، قانون هم هست اما هنوز با نقطه‌ای که بتوان گفت آنچه در جامعه‌شان می گذرد به رای ناب و خالص مردم است، فاصله‌ها دارند. راهی که رسانه‌ها برای گفت‌وگوی جهان گشوده‌اند، اگر درست و بقاعده به‌کار گرفته شود راهی بی‌سوسه و بی‌خدشه است. گفت‌وگوهایی که در برابر چشم جهانی صورت می‌گیرد و رسانه‌های امروزی خبر رسان میدان آن هستند، از جنس مذاکرات قرن 19 و 20 نیستند. بلکه گفت‌وگوی وجدان‌های بشری‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات