محمدتقی فاضل میبدی/ مدرس حوزه و دانشگاه
حافظه نه حد ماست چنین لافها زدن
پا از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
هر چند از کنار پارهای از گفتهها و نوشته های واضح البطلان باید گذشت و با این روش باعث امحای آن شد ولی گاهی گفتهها و سخنان ناصواب نشانگر جریانی است که به سادگی از کنار آن گذشتن شاید به دور از خرد باشد. مطالبی که از زبان شخصی به نام فاطمه رجبی در ارتباط با سفر خاتمی به آمریکا در رسانهها انعکاس یافت گویای جریانی است که میخواهد در آستانه انتخابات مجلس خبرگان فضا را به سود خویش تیره سازد.
این حرکت تخریبی که برای تسخیر خبرگان تلاش میکند و هنگام سخنان هاشمی رفسنجانی در قم کلید خورد، الان حمله خود را به خاتمی آغاز کرده است. تا در آینده نوبت چه کسی باشد؟ بیشک جریانی که برای تسخیر مراکز قدرت حاضر است از ارزشهای انسانی و اصول اخلاقی عبور کند و هرگونه تهمت و افترا را ابزار پیروزی سازد، نوشتن مطابی چنین، برایش دشوار نخواهد بود.
نگارنده این سطور در مقام پاسخگویی به این گفتههای کلیشهای نیست زیرا هر گفتهای ارزش پاسخ گفتن ندارد و این نوع برخوردها روزگاری است رواج پیدا کرده و شخصیتهای علمی و فکری، از مراجع و اساتید دانشگاه تا سایر آزاد فکران را نشانه رفته است. اگر یادمان باشد در دوره اول انتخاب خاتمی یکی از پروژههایی که به دست گروهی پی گرفته شد تا حرکت اصلاحطلبانه را از چشم مردم بیندازد و محبوبیت خاتمی را از میان مردم بگیرد، قلمهایی بود که هر سفیدی را سیاه میکرد و بر هر کس و هر فکری که برخلاف مذاقش بود حمله میبرد.
ولی در انتخاب دوره دوم، ملت ایران با آرای خود این قلمها را پاسخ گفت. حال اگر این گروه نتوانسته است پول نفت را سر سفرههای مردم بیاورد، درصدد است تا فضا را به گونهای دیگر ابهامآلود کند.
کیست که نداند پروژه تخریب کسانی چون هاشمی و خاتمی و کروبی در این روزگار ریشه در پروژه تخریب امام و انقلاب دارد. اگر فراموش نکرده باشیم در زمان حضور امام(ره) یکی از راههای گروه منافقین همین بود که در نشریات خود چهره شخصیتهای بزرگ انقلاب را با این هیاهو در بین مردم ملکوک سازند. تا به این طریق امام و انقلاب را نشانه بگیرند.
مراجع بزرگوار و خانواده معزز شهیدان میدانند که اگر دوران 8 ساله اصلاحات و حکومت دولت خاتمی ناکامیهایی در داخل داشت - آن هم عمدتاً به خاطر بحرانهایی بود که گروهی میآفریدند - در خارج از کشور باعث اعتلای اسلام و ایران گشت.
الان هم این شاگرد فاضل و باتقوای امام است که میتواند صدای اسلام و ایران را در قلب آمریکا به گوش جهانیان برساند و برای نخستین بار ده هزار مسلمان آمریکایی برای دیدار و شنیدن سخنان چنین شخصیتی از دورترین نقطه آمریکا خود را به مسجد برسانند و سخنان او تیتر نخست روزنامههای معتبر جهان گردد. اگر سرکارخانم رجبی و عقبه سیاسی ایشان کمی فکر میکردند و انگیزههای شخصی را کنار میگذاشتند و منافع ملت ایران را بر منافع خود مقدم میداشتند، میفهمیدند که هنوز امثال خاتمی هستند که میتوانند جلوی پارهای از زورگوییها را بگیرند و با منطق گفتوگو خیلی از خشونتها را خنثی سازند، سرکار نویسنده روزی بر سخنان خود خواهد خندید و یا بهتر است بگویم خواهد گریست که چرا با چشمان نشسته قلم بر کاغذ گذاشته است.
طرحی که میخواهد امثال استوانههای نظام را در آستانه خبرگان تخریب نماید و تا خلع لباس روحانیت از تن آنان به جلو رود، روشن است که نشانگر یک جریان است.
حال چرا مسئولان محترم نظام آن را ردیابی نمیکنند، نمیدانیم. ملت ایران در این چند سال تاوان زیادی برای این برخوردها داده است. طبعاً هرکس آزاد است سفره ذهن خود را به روی دیگران بگشاید و عقاید خود را ابراز دارد ولی آیا این نوع تقابلها، تقابل فکری است؟ یا تخاصم اصل نار است.
آیا تحمل و بردباری با جنگ و تعقل و خردورزی که اسلام به آن دعوت کرده این است؟ تا کی میتوان با جنگ و خشونت و افترا و تهمت منافع ملی را صیانت نمود. بیاییم به جای پیشنهاد مناظره با بوش بیمنطق با اهل منطق در داخل کشور به گفتوگو بنشینیم و سیاستهای کلان کشور را به نقد گذاریم تا بنگریم که به کدام سو میرویم؟ و اصل را بر این بگذاریم که ناقدین نظام دلسوزان نظامند.
به هرحال بزرگی امثال خاتمی اجازه نمیدهد تا با این حرفها از جامعه به در شود ولی باید تحمل کرد که ما در این چند سال به خاطر این تنگنظریها چه مقدار سرمایههای فکری را از دست دادهایم و پارهای از متفکرین را به گوشهای راندهایم و یا به آن سوی مرزها فراری دادهایم.
فراموش نکردهایم که مجموعه «هویت» که از رسانه ملی این کشور پخش شد و انحصارگری را به اوج رسانید، چه ضرر بزرگی به فرهنگ کشور وارد کرد.
چرا باید از گذشتهها درس عبرت نگیریم؟ مگر حقیقت را تنها در اختیار یک گروه گذاشتهاند تا دیگران در باطل باشند؟ چرا کسی که سوار بر اریکه قدرت است پیادگان را یا گمراه میداند یا ابزار دست خود؟
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
نذر و ستوه صومعه در وجه وی نهیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم
سر قضا که در تتق غیب منزوی است
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
بیرون رویم سر خوش و در بزم مدعی
غارت کنیم باده و دلبر به برکشیم