مرتضی کاظمیان/روزنامهنگار
مشارکت و حضور فعال شهروندان در زندگی اجتماعی ـ و به ویژه سیاست ـ به هر شکل معناداری، برای تحقق دموکراسی لازم است، هرچند که کافی نیست. حضور و فعالیت در جمعیتها و نهادها و سازمانهای غیردولتی و متعلق به حوزه جامعه مدنی، خود یکی از شاخصههای زنده و بالنده بودن و حیات مدرن شهروندان است. این نکته، دیگر مفروض و بدیهی است که انسان موجودی اجتماعی است و بروز خلاقیتها و استعدادها و رشد و زندگی سالم و همه جانبه او، و نیز رشد و توسعه جوامع بشری، در پیوندی تنگاتنگ با مشارکتجویی شهروندان است؛ این مشارکت، در نهادها و سازمانها و اصناف و جمعیتها، معنایی ویژه مییابد و آثار مثبت خود را آشکار میسازد.
اساساً جامعه مدنی به عنوان اساس زندگی دموکراتیک بدون حضور تشکلها (اعم از صنفی و سیاسی و...) ممکن و قابل تحقق نیست. در مرحلهای فراتر، احزاب به مثابه مهمترین سازمانهای سیاسی در دموکراسیها مطرح هستند. به نظر بسیاری از صاحبنظران، دموکراسی در نهایت چیزی جز رقابت حزبی نیست و انتخابات بدون رقابت احزاب معنی ندارد.
اینجا (در ایران) اما متاسفانه، به علل و دلایل فراوان که مجال و امکان تبیین آنها نیست ـ گریز و پرهیز شهروندان از فعالیتهای جمعی و گروهی، و حضور و مشارکت در نهادها و سازمانهای غیردولتی و اتحادیهها و جمعیتها و احزاب، امری رایج و حتی ممدوح و پسندیده و عقلانی محسوب میشود. شواهد، در این خصوص کم نیستند. به عنوان یک نمونه، میتوان به نتایج یک پیمایش علمی استناد کرد.
نتایج این پیمایش که در سال 1382 توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با همکاری جمعی از اساتید و صاحبنظران در 28 استان کشور انجام شده است، قابل تامل و تحلیل است.(1)
مخاطبان این پژوهش و نظرسنجی، در سراسر ایران، در پاسخ به این پرسش که «با کدام یک از انجمنهای زیر همکاری دارید» به میزان بالایی، پاسخ منفی خود را به حضور و فعالیت در انواع مختلف انجمنها ابراز کردهاند؛ توجه کنید: اولیا و مربیان (74 درصد)، شوراهای محلی (90 درصد)، انجمنهای خیریه (80 درصد)، انجمنهای هنری و ادبی (89 درصد)، انجمنهای ورزشی و تفریحی (79 درصد)، انجمنهای علمی (87 درصد)، هیاتهای مذهبی (62 درصد)، اتحادیهها و انجمنهای صنفی (91درصد)، و سرانجام، احزاب و گروههای سیاسی (97 درصد)!
مشاهده میکنید که اجتناب و فرار از فعالیتهای جمعی و گروهی و تشکیلاتی تا چه حد در جامعه ایران، گسترده ورایج است. مستقل از این خصوصیت و ویژگی عام و غالب در شهروندان ایرانی، مشهود است که برخی علل و عوامل (چون ناامنی و خطرات و تهدیدها) پرهیز از حضور در احزاب و گروههای سیاسی را در بدترین وضع ممکن (با 97درصد پاسخ منفی) قرار داده است.
شاید جالب باشد که همینجا عنوان شود در جوامع توسعهیافته و دموکراتیک (مانند سوئد) هر شهروند به طور متوسط در سه سازمان غیردولتی و انجمن و جمعیت، عضویت دارد!
با کمال تاسف، حکومت به این پرهیز و گریز شهروندان از فعالیت سیاسی حزبی، دامن میزند. هیچ چیز در این خصوص جالبتر از افتخار رئیسجمهور به غیر حزبی بودن نیست!
در حالی که دهههاست دوران حکومتهای فردی به سرآمده و «تخصص» امری مورد اجماع است، و قوه اجرایی در حکومت دموکراسی بدون حضور احزاب، قابل تصور نیست، اینکه رئیس جمهور یک کشور به عدم حضور خود در احزاب ببالد، امری غریب مینماید. تجمع و مشارکت صاحبنظران و متخصصان در کنار هم و در یک حزب و در چارچوب استراتژی و ارزشهای مشترک (یا نگرش و برنامههای مورد توافق) قطعا خروجی و نتایجی بسیار متفاوت با تشخیصها و تواناییها و تصمیمهای یک فرد، با یک جمع پراکنده و ناهمگون خواهد داشت.
ولی متاسفانه، اینجا و در ایران احزاب و جمعیتهای سیاسی نه تنها دچار محدودیتها و تضییقات متعدد و گوناگون هستند (از فقدان نشریه و ارگان گرفته تا تهدیدهای رسمی و محدودیتهای غیررسمی و...) بلکه از سوی بسیاری از مقامهای مسئول و ارشد حکومت، مورد طعن و کنایه قرار میگیرند.
صدا و سیما نیز که از جایگاهی رفیع و ویژه درتحریک و تشویق مردم به فعالیتهای گروهی ـ و بهویژه سیاسی ـ برخوردار است، در مواجههای معنادار که شامل تخفیف و تحقیر و تمسخر احزاب سیاسی غیرهمسو و منتقد و معترض (بخوانید «غیرخودی») میشود، بر طبل پرهیز شهروندان از فعالیتهای حزبی میکوبد.
یا به عنوان یک نمونه دیگر، میتوان به لایحه نظام جامع انتخابات کشور، پیشنهادی وزارت کشور، اشاره کرد که نقش احزاب و نامزدی اعضای احزاب را در انتخابات ریاست جمهوری، به کل مغفول گذاشته است.
کوتاه سخن آنکه آنچنان که پیشتر نیز تاکید شد جامعه مدنی بدون حضور احزاب سیاسی ممکن نیست و دموکراسی بدون رقابت احزاب سیاسی، امری بعید است. آن دسته از فعالان و تحلیلگران سیاسی که فعالیت فردی را به فعالیت گروهی و تشکیلاتی ترجیح داده و میدهند، باید توجیه و استدلال قانعکنندهای برای روش خود ارائه نمایند. در غیر این صورت، از انفراد و پراکندگی و اتمیزه بودن شهروندان، تنها و تنها جریانهای غیردموکراتیک بهره میجویند و بس.