مرتضی کاظمیان
هفته گذشته، لابهلای اخبار و گزارشهای مختلف و از جمله نقد عملکرد دولت احمدینژاد در یک سال اخیر، اظهارنظری مهم و قابل تأمل توسط رسول منتجبنیا عنوان شد. حجتالاسلام منتجبنیا، قائممقام دبیرکل حزب اعتماد ملی، در انتقاد از فضای سیاسی - امنیتی موجود علیه آزادی مطبوعات،گفته بود: «شرایطی که امروز بر مطبوعات حاکم شده از زمان انقلاب تاکنون سابقه نداشته است». وی تاکید کرده بود: «برخوردهایی که با مطبوعات میشود و تهدیداتی که به صورت کتبی و شفاهی علیه مطبوعات وجود دارد، مطبوعات و رسانهها را در تنگنا قرار داده است، بر مطبوعات فشار میآورند که مطلبی را منتشر نکنند یا دستور میدهند که چه بنویسند و چه ننویسند، حتی اجازه نمیدهند مطبوعات سوالهایی را از برخی مسائل مطرح کنند و تهدید میکنند که روزنامه را میبندیم.» سخنان صریح و شفاف منتجبنیا، به صدا درآوردن یک «زنگ خطر» دیگر است. این اظهارات، نه ارزیابی و نقد یک شهروند معمولی است و نه تحلیل و انتقاد یک فعال سیاسی در حوزه اپوزیسیون. در حالت اول، اظهارنظر منتجبنیا میتوانست «غیرکارشناسانه» تلقی شود و در حالت دوم، برچسب عناد و مخاصمه با نظام و تضعیف آن را بر خود ببیند. اما منتجبنیا از یک سو چهرهای سیاسی است که به ویژه در این سالها، پایی در مطبوعات داشته است و از سویی دیگر نه تنها پیوندهای عاطفی - ایدئولوژیک او با انقلاب اسلامی، مشهود است که در تمامی این سالهای سپری شده از عمر جمهوری اسلامی، به گونهای غیرمستقیم و مستقیم، با ساخت قدرت در تماس و نزدیک بوده است. از این رو - و به همین توضیح مختصر اکتفا میکنم - نقد او از وضع کنونی آزادی بیان و مطبوعات، بیشتر قابل تامل و توجه میگردد. زنگ خطر و هشدار، به صدا درآمده است، آن هم توسط فردی روحانی و از چهرههای مورد وثوق نظام.
تحدید و تهدید مطبوعات، اصحاب قلم و صاحبان عقیده، پیش از این نیز توسط برخی صاحبنظران و نیز نهادهای حقوقی مستقل در حوزه جامعه مدنی، مورد توجه و انتقاد و اعتراض قرار گرفته بود. به عنوان نمونه انجمن دفاع از آزادی مطبوعات یا کانون مدافعان حقوق بشر، دو سازمان غیردولتی هستند که نسبت به بسط محدودیتها و افزایش فشارها بر مطبوعات و نویسندگان و روزنامهنگاران، تأملات و زنهارهای خود را علنی کردهاند. از کار ویژهها و ضرورتهای حضور آزاد و امن مطبوعات، به مثابه رکن چهارم دموکراسی، کم گفته نشده است. نادیده گرفتن نقش مطبوعات به عنوان یک «درمانگر اجتماعی» که البته همزمان با آگاهیبخشی و روشنگری در جامعه، به نقد قدرت مستقر میپردازند و چشمان ناظر بر اعمال و رفتار و تصمیمات ساخت قدرت - و کارگزاران آن - هستند، در نهایت آثار سوء خود را نه تنها متوجه قدرت مستقر که کل جامعه و منافع ملی خواهد کرد. تردید نکنیم که دشمنان آزادی مطبوعات و مخالفان آزادی عقیده و بیان، کسانی هستند که تنها به منافع خود و بقا و تداوم و گسترش منافع و مصالح سیاسی - اقتصادی خویش در ساخت قدرت میاندیشند. آنهایی که منافع ملی را بر منافع فردی و گروهی و فرقهای ترجیح دهند، شک نمیکنند که مطبوعات، پاسداران منافع درازمدت کشورند. بدون حضور مستقل و منتقدانه مطبوعات، شکاف ملت و حکومت و بیاعتمادی و گسست جامعه مدنی از ساخت قدرت، رشد و عمق مییابد. آنچنان که قانون اساسی به مثابه میثاق دولت و ملت، هر روز لطمهای بیشتر خواهد خورد. قدرت بیمهار، قدرت بدون منتقد، قدرت مطلقه، قدرت بدون ناظران جامعه مدنی، آنچنان سرمست و متوهم پیش خواهد رفت که تنها در مواجهه سخت با دیوارهای مستحکم واقعیت هوشیار خواهد شد، آن هنگام که بسیار دیر شده و حیات شهروندان به اشکال مختلف، در تهدید مرگ و نیستی قرار گرفته است. هرچند در عصر ارتباطات و با تکنولوژی پیشرفته اطلاعات هیچ قدرتی از ذرهبین افکار عمومی جهانیان مصون نمانده است و نخواهد ماند اما آنهایی که دلبسته توسعه پایدار کشور خود هستند، بیش از دیگران به ضرورت توسعه متوازن و پایاپای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی واقفند و در راهش کوشا. توسعه انسانی و پایدار بدون حضور مطبوعات آزاد و مستقل، بدون آزادی عقیده و بیان و امنیت دگراندیشان و منتقدان، رویایی بیش نیست. بدیهی است به میزانی که کشورها از درجات پایینتری از توسعهنایافتگی در رنجند، بیشتر نیازمند بسیج و مشارکت کارشناسان و صاحبان عقاید گوناگون هستند. تلخ و تاسفبار است که – مستقل از کیفیت مطبوعات - حتی کمیت نشریات در ایران با برخی کشورهای منطقه (چون لبنان، مصر، ترکیه، اردن و بحرین) در تفاوتی محسوس قرار دارد. در چنین وضعی، وعده مبارزه با فساد و تبعیض و رانتخوای، از حد یک «شعار» آن هم برای جلب رأی بیشتر، فراتر نخواهد رفت و عملی نخواهد شد. تلاش برای تبدیل کردن مطبوعات و رسانهها به بلندگویان قرائت و گفتمان مسلط در ساخت قدرت و فروکاستن نقش آنان به تریبوهای رسمی، شاید در کوتاهمدت قلقلکی برای صاحبان قدرت و ثروت باشد اما در میانمدت و درازمدت پیامدهای منفی خود را عریان و بیتعارف، آشکار خواهد ساخت! این را تجربه مکرر در مکرر تاریخ، اینجا و آنجای جهان، میگوید. هیچ سیستمی بدون بازخورد (فیدبک) قادر به ادامه بقا و تداوم حیات و رشد نیست. مطبوعات و رسانهها صاحبان قلم و اندیشمندان و دگراندیشان، بهترین مجال و امکان برای هر نظام سیاسی در جهت اصلاح و تصحیح رویکردها و رفتارهایش محسوب میشوند و سهلالوصولترین مشاوران و کارشناسان و آن که به عمد و خودآگاه، خویش را از چنین «چشمان» و «پنجرهها»یی محروم میسازد، راهی را میرود که فرجام ناخوش آن را کتابهای تاریخ فراوان نگاشتهاند. فراموش نکنیم که شرایط خاص ایران در این روزها به ویژه در مورد مناسبات و چالشها با غرب و مجموعه مشکلات و بحرانهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور، ضرورت تامین فضای امن و آزاد برای مطبوعات و صاحبان عقیده و نظر را مضاعف و مشدد ساخته است. موجب تعجب و افسوس است که برخی جریانهای سیاسی واجد هژمونی در بلوک قدرت، نگاهی کاملاً متفاوت دارند و از افزایش محدودیتها و فشارها بر مطبوعات حمایت و آن را تقویت میکنند. نشنیدن صدای زنگ خطری که اشخاص حقیقی صاحبنظر و شخصیتهای حقوقی مستقل و ملی در این روزها و بیش از پیش به صدایش درآوردهاند، روزی روزگاری خود مخالفان آزادی مطبوعات را هم پشیمان خواهد کرد.