علی شرفپور
با گذشت قریب به چهار سال از آغاز اشغال عراق، نه تنها شاهد به ثمر نشستن وعدههای دولتمردان آمریکا در این کشور نبودهایم و نه تنها کاسه صبر ملت و دولت عراق از ادامه حضور نظامیان بیگانه در عراق لبریز گشته است، بلکه امروزه ناکامی دولت آمریکا در امور عراق منجر به شکلگیری زمزمههایی مبنی بر تغییر سیاست خارجی آمریکا در خصوص عراق شده است، که این مهم به صورت تصویب قانونی در مجلس سنا مبنی بر خروج نظامیان آمریکا از عراق شکل گرفت که به مثابه اولین قانون مصوب پس از روی کار آمدن دموکراتها بود. در این باره ذکر نکاتی چند حائز اهمیت میباشد که در زیر به آن اشاره مینماییم.
یکم؛ خوشبین نبودن به عراقی امن و آرام پس از خروج اشغالگران
اولین نکتهای که باید به آن توجه داشت این است که عموماً کشورهایی که دارای قومیتهای مختلف و اقلیتهای مذهبی گوناگون میباشند در شرایطی که کشور در حال گذار سیاسی میباشد با احتمالی قریب به یقین باید با یک دوره جنگ داخلی دست و پنجه نرم نموده تا تکلیف سکان دارای قدرت در آن مملکت نابسامان روشن گردد و این مهم ناشی از کثرت گسستهای اجتماعی در اینگونه کشورها میباشد؛ شاهد بر این ادعا شروع جنگ داخلی در افغانستان پس از خروج نیروهای شوروی (در سال 1989) از افغانستان اشغالی میباشد که این درگیری داخلی قریب به 10 سال به طول انجامید و نهایتاً به قدرت رسیدن طالبان را در پی داشت.
مطالبی که ذکر شد معضلاتی است که به صورت بالقوه از درون جامعه عراق نشات میگیرد و این مرتبه از بحران، آنگاه به صورتی حادتر جلوه مینماید که اراده دولتهایی که به هیچوجه خواهان شکلگیری حکومت ضداستکباری در عراق نیستند به آن اضافه شود؛ دولتهایی که غالباً چشم خود را به انگشت اشاره دولتهای مقتدر و در راس آنها آمریکا دوختهاند.
شاید بتوان دلیل مخالفت این دولتها را در این مورد واکاوی نمود که شکلگیری چنین حکومتی در منطقه به معنای سنگین شدن کفه موازنه قدرت به نفع کشورهایی چون سوریه و ایران و احزابی چون اخوانالمسلمین مصر و حزبالله لبنان خواهد بود و تحقق چنین امری بیشک به تشکیل خاورمیانهای با محوریت ایران خواهد انجامید که این مهم هرگز مطابق میل دولتمردان تابع دولتهای غربی نمیباشد.
عامل سومی که میتوان در مورد مسئله عراق به آن اشاره کرد این است که هیچ بعید نیست که آمریکا برای موجه جلوه دادن حضور نظامی سابق خود در این کشور با مستقر نمودن نیروهای نظامی خود در کشورهای همسایه عراق همچون عربستان، مصر، اردن و... به نوعی اوضاع داخلی عراق را از راه دور کنترل نموده و به گونهای نامحسوس به موج ناآرامیهای داخلی این کشور دامن زنند.
دوم؛ انعقاد پیمانهای نظامی امنیتی با کشورهای همگرا از سوی دولت عراق
با توجه به آنچه ذکر شد یکی از راههای پیش روی دولت عراق برای پیشگیری و گریز از معضلات فوقالذکر، شناسایی کشورهای در منطقه است که از یک سو ناآرامی و عدم ثبات دوران گذار سیاسی را تجربه کردهاند و از سوی دیگر از لحاظ گرایشات سیاسی و بینالمللی، همسو و همگرا با دولت عراق میباشند تا از این مجرا دولت عراق بتواند از تجربه چنین کشورهایی بهره گرفته و حتی در استقرار امنیت در این کشور از آنها که کشورهای دوست و منطقهای میباشند طلب کمک نماید. البته بهتر آن است که این مهم به صورت یک پیمان همهجانبه منطقهای به انجام رسد تا اولاً بحران عراق با استفاده از پتانسیلهای درون منطقهای فرو نشیند و ثانیاً دست قدرتهای فرامنطقهای که عموماً به فکر منافع اقتصادی و سیاسی خود میباشند از عراق کوتاه گردد؛
نکته شایان ذکر اینکه این پیمان منطقهای باید از استحکام لازم برای رویارویی با یکجانبهگراییهای آمریکا و سالارمنشیهای اتحادیه اروپا برخوردار باشد و بتواند با در اختیار گرفتن منطقه نفتخیز خاورمیانه ضریب چانهزنی خود را در عرصه بینالملل بالا برد.
سوم؛ تهدید مشترک دستمایهای برای اتحاد کشورهای مسلمان منطقه
نگاهی به رویکرد سیاسی قدرتهای بزرگ طی سالهای اخیر این نکته را به گونهای برجسته در ذهن تصویر مینماید که پس از سال 2001، غرب به سرکردگی آمریکا موج جدیدی از اسلامسیتزی را آغاز کرد که خصوصیت بارز این جریان مبارزه آشکار با اسلام و به قول معروف «بستن شمشیر از رو» بوده است؛ به این معنا که با تروریست خواندن اسلام و مسلمانان طی چند سال، بتوانند افکار عمومی جهان را با خود همراه نموده و پس از آن با ارائه طرح خاورمیانه بزرگ و خاورمیانه جدید، صراحتاً از تجزیه کشورهای منطقه خاورمیانه که عموماً مسلماننشین هم میباشند دم زنند. در این مورد انها در جهتگیری خود چنان قاطعانه گام برداشتند که حتی برخی از دولتهای دستنشانده و دنبالهروی غرب نیز در برابر کارفرمایان خود لب به اعتراض گشودند.
اما از اینها که بگذریم آنچه مهم است و حائز اهمیت، این که دشمنی غرب با اسلام، ستیزی است که از دو ایدئولوژی کاملاً متضاد نشأت گرفته است و این تقابل تا زمانی که یکی از آن دو در دیگری مضمحل نگردد باقی خواهد ماند و حتی بعید نیست که به رویارویی نظامی هم منجر گردد از این رو تهدیدی که غرب امروزه پیش روی اسلام و کشورهای مسلمان نهاده است تهدیدی است جدی که یگانه راه مقابله با آن اتحاد مسلمانان و تمسک آنان به اسلام ناب محمدی(ص) است که این روزها متاسفانه کشورهای مسلمان به دلیل عملکرد دور از شان حاکمانشان، به این اسلام ناب فاصله زیادی گرفتهاند.
چهارم؛ لزوم شکلگیری تلاش مضاعف جهت دستیابی به اتحاد
همانطور که ذکر شد آنچه ضرورت آن امروزه به خوبی احساس میشود مقوله «وحدت جهان اسلام» میباشد که این مهم با نهایت تاسف با موانع متعددی روبهرو است. آنچه در آینده عراق به طور خاصی میتواند تاثیرگذار و سرنوشتساز باشد کاهش اختلافات موجود میان فرق است اسلامی است که بدون دستیابی به آن، رسیدن به عراقی امن، آرام و باثبات تقریباً امری ممتنع خواهد بود، از این رو سعی دولتمردان کشورهای همسایه عراق باید به این موضوع متمرکز گردد که نقاط مورد اختلاف و تنازع را با دیده اغماض نگریسته و گرایشات مشترک موجود میان فرق اسلامی را به صورت برجسته تبیین نمایند و این گرایشات مشترک را به مثابه نیرویی بالقوه جهت دست یازیدن به اتحاد تلقی نمایند چرا که در غیر اینصورت آتش بحران عراق تمام منطقه را تحت تاثیر قرار خواهد داد و همانگونه که تاکنون منطقه متاثر از این بحران بوده از این پس نیز از معضلات درونی عراق اثر خواهد پذیرفت و به نوبه خود بر بیثباتی و ناامنی منطقه دامن خواهد زد و اضافه بر همه اینها مانعی عمده بر سر راه توسعه همهجانبه منطقه خواهد بود.