تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۰  ، 
کد خبر : ۱۳۹۷۴۳
به مناسبت سالروز انفجار بمب در دفتر حزب جمهوری اسلامی

بهشتی مظلوم زیست


حمیرا عمرانی
سیدمحمد حسینی بهشتی در دوم آبان‌ماه 1307 هـ.ش در محله لنبان اصفهان چشم به جهان گشود. پدر وی حجت‌الاسلام سیدفضل‌الله حسینی بهشتی و مادرش معصومه بیگم خاتون‌آبادی فرزند آیت‌الله العظمی میرمحمدصادق خاتون‌آبادی بود.
محمد تحصیلاتش را خیلی زود از چهار سالگی آغاز کرد. او دوران ابتدایی را در دبستان ثروت اصفهان و متوسطه را در دبیرستان سعدی آن شهر گذراند، اما در سال سوم دبیرستان مدرسه را رها کرد و به تحصیل علوم حوزوی در مدرسه صدر اصفهان پرداخت.
وی در شهریورماه 1325 به قم مهاجرت کرد و در محضر استادانی چون آیت‌الله داماد و آیت‌الله اردکانی تلمذ کرد. در 1326 به جلسات درس امام خمینی و آیت‌الله العظمی بروجردی راه یافت. وی از بهترین شاگردان این استادان بزرگ بود.
در همان سال یعنی سال 1326 هـ.ش محمد به همراه استادمطهری و آیت‌الله منتظری بنا به توصیه آیت‌الله بروجردی یک دوره سفرهای تبلیغاتی به روستاهای دور افتاده را آغاز کرد. بهشتی در 1329 هـ.ش وارد دانشگاه تهران شد و در رشته الهیات و معارف اسلامی به تحصیل مشغول شد. در همین ایام زبان انگلیسی را فرا گرفت و در سال 1330 به تدریس زبان انگلیسی در دبیرستان‌های قم پرداخت و تحصیلات حوزوی خود را نیز ادامه داد. او در همین سال با علامه طباطبایی آشنا شد و در سلسله مباحث کتاب «اصول فسلفه و روش رئالیسم» شرکت کرد.
در سال 1333 هـ.ش دبیرستان دین و دانش را در قم تاسیس کرد. همچنین در سال 1334 هـ.ش مدرک کارشناسی خود را با درجه عالی از دانشگاه تهران به دست آورد.
بهشتی با وجود فعالیت‌های فشرده علمی در حوزه و دانشگاه، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی قابل توجهی نیز داشت. در سال 1339 با همکاری جمعی از فضلا کلاس‌های زبان انگلیسی و مکالمه روزمره عربی را برای جمعی از طلاب مدرسه حقانی ترتیب داد.
بهشتی از سال 1340 فعالیت‌های سیاسی خود را رسماً آغاز کرد. از یک طرف با تنظیم و تهیه مقاله‌های پژوهشی مانند حکومت در اسلام، قانون علیت در علم و دین و از طرف دیگر به ایراد سخنرانی در جلسات ماهیانه انجمن اسلامی مهندسین می‌پرداخت. او با ایجاد کانون دانش آموزان قم و تشکیل هسته تحقیقاتی به منظور کار پژوهشی درباره حکومت اسلامی به عنوان یکی از مبارزین متفکر علیه رژیم شناخته شد. به همین دلیل در سال 42 به دستور ساواک مجبور به مهاجرت به تهران شد، اما فعالیت‌های ضدرژیم وی همچنان ادامه داشت به همین دلیل به توصیه مراجع تقلید به منظور ایجاد مرکز اسلامی هامبورگ در سال 1344 به آلمان رفت. بهشتی تا سال 49 در خارج از مرزهای ایران به مبارزات فکری خود ادامه داد و در 1349 به تهران بازگشت. در آن زمان ساواک با دستاویز قرار دادن تمام فعالیت‌های بهشتی برای او پرونده‌سازی کرده بود و وی را ممنوع الخروج کرد.
بهشتی در اواخر سال 49 در آموزش و پرورش مشغول به کار شد و در زمینه تدوین کتاب‌های علوم دینی در سازمان کتاب‌های درسی ایران عنوان کارشناس ارشد را به دست آورد.
وی در سال 1350 به همراه سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی و محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی مرکز تحقیقات اسلامی را تاسیس کرد. بهشتی در سال 1353 هـ.ش به اخذ درجه دکترا نایل شد.
از دیگر فعالیت‌های فکری و فرهنگی وی در همین دوران برپایی جلسات تفسیر قرآن، تنظیم طرح ایدئولوژی اسلامی برای نسل جوان، تنظیم کتاب خدا از دیدگاه قرآن، برقراری جلسات بحث پیرامون شناخت از دیدگاه قرآن در منزل شخصی خودش را می‌توان ذکر کرد.
اما از میان فعالیت‌های وی آنچه که بیشترین حساسیت ساواک را برانگیخت سخنرانی‌های وی پیرامون مرجعیت، رهبری، امامت و امت بود که سبب دستگیری و بازداشت چند روزه او در سال 1354 هـ.ش شد.
در فروردین 1357 به آمریکا و اروپا سفر کرد تا هماهنگی‌های لازم بین رهبری و حرکت‌های سیاسی را به وجود آورد. در همان سال جامعه روحانیت مبارز را به همراه مطهری و مفتح پایه‌گذاری کرد.
در آبان 1357 به پاریس سفر کرد و با امام خمینی جلساتی را به منظور مذاکره و هماهنگی ترتیب داد. در همین زمان امام خمینی دستور تشکیل شورای انقلاب را صادر کردند. دکتر بهشتی بیشترین فعالیت خود را در زمینه هماهنگی تشکل‌های انقلابی انجام می‌داد. مهمترین سخنرانی دکتربهشتی همزمان با اوج مبارزات مردم علیه رژیم در روز دهم محرم عاشورای 1357 ایراد شد.
در بهمن 1357 با گروهی از نخبگان و انقلابیون فعال مانند استادمطهری، باهنر، آیت‌الله طالقانی، مفتح و... شورای انقلاب را تشکیل داد. پس از پیروزی انقلاب در بهمن 1357 هـ.ش بسیاری از ارگان‌ها و سازمان‌های جدید را که پس از انقلاب وجود آن‌ها لازم بود، به وسیله دکتربهشتی پایه‌گذاری و تاسیس شد.
در اواخر سال 1357 – 29/11/1357 – حزب جمهوری اسلامی به وسیله عبدالکریم موسوی اردبیلی و علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی اعلام موجودیت کرد. دکتر بهشتی از اعضای اصلی این حزب شد.
از اوایل سال 1358 ترور شخصیت‌های فعال انقلاب اسلامی توسط گروه‌هایی مانند منافقین و فرقان آغاز شد. بسیاری از همرزمان دکتربهشتی به شهادت رسیدند. استادمطهری و دکترمفتح از جمله این اشخاص بودند.
در مردادماه 1358 انتخابات مجلس خبرگان صورت گرفت و بیشترین افراد برگزیده در این انتخابات از اعضای حزب جمهوری اسلامی بودند. در آن دوره دکتربهشتی 60 درصد از آرا را به خود اختصاص داد.
در اسفند 1358هـ.ش دکتربهشتی از طرف امام خمینی به عنوان مسئول دیوان عالی کشور برگزیده شد.
دکتربهشتی در این دوران سخنرانی‌های متعددی را در زمینه‌های مختلف به منظور رفع شبهات گروه‌های متفاوت و یا ایجاد هماهنگی اقشار و گروه‌ها انجام داد. علاوه بر این در زمینه ایجاد هماهنگی بین گروه‌های ارتش سخنرانی‌های متعددی در ارتباط با اهمیت ادامه جنگ با عراق ایراد کرد. دکتربهشتی از مخالفان سیاست‌گذاری‌های بنی‌صدر نیز بود و در این زمینه مصاحبه‌هایی را نیز ترتیب داد.
او از جبهه‌های جنگ در چندین نوبت بازدید کرد و در میان گروه‌های مختلف حاضر در جبهه سخنرانی‌های مبسوطی ایراد کرد. در سال 1360 پس از عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری دکتربهشتی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی (رییس مجلس) و رجایی شورای موقت ریاست جمهوری را تشکیل دادند.
دکتربهشتی فردی آگاه با شخصیتی چندبعدی و دیدی همه‌جانبه بود که می‌توانست در هر امری مشاوری قابل اعتماد برای نظام باشد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد دکتربهشتی می‌فرمایند: مرحوم شهید بهشتی یکی از آن شخصیت‌هایی بود که یک حالت استثنایی در آن‌ها مشاهده می‌‌شود. می‌دانیم آدم‌ها دوجور هستند؛ یکی آدم‌هایی هستند که هیچ ویژگی در آن ها نیست، با استعدادند با فکرند، ارزشمندند، اما عادی و معمولی‌اند. لکن بعضی هستند که از معمول انسان‌ها یک چیزی بیشتر دارند، یک برجستگی در این‌ها وجود دارد این برجستگی خیلی هم زود فهمیده نمی‌شود. در گذشت زمان مشهود می‌شود و بهشتی از این قبیل بود. او دارای فکر بلندی بود. مغزی قوی و فعال داشت، علاوه بر این دارای اراده و روحیه ممتازی بود. بر خود و احساسات خویش شدیداً غالب بود یک فرد بیشتر متفکر بود تا احساساتی.
اگر چه گاهی اوقات احساسات او هم یک جمعیت میلیونی را به جوش می‌آورد، یعنی اینجور احساساتی هم گاهی می‌شد، اما در همان وقت هم می‌توانست مطمئن باشد که دارد منطقی حرف می‌زند. این مرد، مردی شدیداً متعبد بود، یعنی دین و شریعت را به درستی و از بن دندان قبول داشت، با کمال خلوص و صمیمیت عامل به شرع و معتقد به دین بود. از تظاهر از ریاکاری، از کارهایی که برخلاف صمیمیت و خلوص هست شدیداً بیزار و روگردان بود، خودش نداشت و از هر کسی که دارای این صفات بود بدش می‌آمد. بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد، شهیدبهشتی واقعاً انسان برجسته‌ای بود در همه ابعاد.
به دلیل این که شهیدمظلوم بهشتی دارای شخصیت ممتازی بود همواره مورد حمله لیبرال‌ها و منافقین واقع می‌شد. به قول شاعر: «اول بلا به مرغ بلند آشیان رسید»
آنکس که آشیانش و پروازش بلندتر و شخصیت‌اش برجسته‌تر است بیشتر از همه مورد تهاجم دشمنان قرار می‌گیرد.
عاقبت در سال 20:30 روز یکشنبه هفت تیرماه سال 1360 به تدریج اعضای حزب جمهوری اسلامی در سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران واقع در سرچشمه وارد شدند. قرآن کریم تلاوت شد و پس از آن آیت‌الله دکتربهشتی به سخنرانی مشغول شدند. گویا بحث پیرامون تورم بود. پس از آن دکتربهشتی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری چنین گفت: «ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برای ما مهره‌سازی کنند و سرنوشت‌ مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی‌گیرند انتخاب شوند.»
لازم به ذکر است که عامل بمب‌گذاری منافق نفوذی به نام محمدرضا کلاهی بود که پس از انفجار بمب کار گذاشته موفق به فرار گردید و به فرانسه پناهنده شد. دکتربهشتی، رییس دیوان عالی کشور در آن روز به اتفاق جمعی از یارانش که در مجموع 72 تن بودند به شهادت رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات