* مهمترین اولویتهای مورد نظر حاکمان و سیاستمندان در عرصه سیاست خارجی چیست و به نظر شما در ارتباط با سیاست خارجی ایران و آمریکا آیا اولویتها مدنظر قرار گرفته است؟
** اصولا سیاست خارجی را به شیوه طولی تعریف میکنند نه عرضی. بدین معنا که اولویت اول در سیاست خارجی کشورها امنیت ملی، حفظ امنیت جامعه و چارچوب سرزمینی کشورهاست که معمولاً کشورها آن را در سرلوحه اهداف ملی قرار میدهند و با تمام وجود از آن حفاظت و حراست مینمایند.
اولوبت دوم؛ اقتصاد، معیشت و رفاه عمومی برای مردم یک کشور است. به گونهای که دولتها باید تلاش کنند که وضع رفاهی مردم دارای شرایط مطلوب باشد. اولویت سوم، اهداف آرمانی و دراز مدت است که اصولاً برنامه ریزان یک کشور پس از تامین اولویت اول و دوم، اهداف آرمانی و دراز مدت را مورد توجه قرار میدهند که آن هم ترویج و گسترش ارزشها، اعتقادات و به طور کلی فرهنگ یک جامعه به خارج از مرزها است.
با تعریفی که ارائه شده است باید تاکید کرد سیاست خارجی به شیوه عرضی تعریف نمیگردد که ایدئولوژی در مقابل ژئوپولتیک قرار گرفته و تضاد و تزاهم منافع پیش آید.
با این مقدمه باید عرض کنم که مذاکرات دو جانبه و چند جانبه با کشورها باید با نگاهی غیر ایدئولوژیک و صرفاً براساس تامین امنیت ملی و منافع ملی تعقیب گردد. این در حالی است که مسائل ایران و آمریکا بعضاً بدون به توجه اولویتهای مطرح شده و با نگاه ایدئولوژیک دنبال شده است.
* اهداف آرمانی و دراز مدتی که شما در این بحث به آن اشاره کردید براساس چه شاخصهایی تعریف میشود و مصداق آن در ایران و آمریکا چیست؟
** اهداف آرمانی در اولویت سوم قرار دارد و گسترش فرهنگ و ارزشهای مدنظر کشورهاست. حال اگر سیاست خارجی آمریکا مطرح است در اولویت اهداف آرمانی آنها گسترش فرهنگ آمریکایی قرار میگیرد که از نظر آنها گسترش حقوق بشر، دموکراسی، آزادی و انتخابات از نوع آمریکایی است.
حال در یک کشوری مثل ایران ارزشهای اصیل ایرانی، دفاع از محرومین و مقابله با تجاوز به کشورهای مسلمان از جمله فلسطین و کمک به جنبشهای آزادیبخش از جمله اهداف آرمانی است. بنابراین سیاست خارجی ایران از این قائده کلی مستثنی نیست.
امنیت ملی ایران رشد و توسعه اقتصادی ایران و در اولویت بعدی اهداف آرمانی مدنظر ایران میتواند چارچوبی برای انجام مذاکرات، تعاملات و ارتباطات خارجی قرار گیرد و حال اگر مذاکره با کشوری در راستای این سیاست اصولی تعریف شود به طور طبیعی ایران میبایست با آن کشورها وارد مذاکره، گفتوگو و تعامل گردد.
* با توجه به این که جمهوری اسلامی ایران جزو کشورهای انقلابی است آیا به نظر شما سیاست خارجی براساس چنین اولویتهای عمل میکند؟
** در کشورهای انقلابی که معمولاً دیدگاهی تجدیدنظر طلبانه نسبت به نظام بینالملل دارند معمولاً با اصول حاکم بر نظام بینالملل دچار چالش میشوند. حال چنانچه کشورهای انقلابی با توانمندیهای خود بتواند اصول حاکم بر نظام بینالملل را به دلخواه تغییر دهند موفقیت بزرگی را نصیب خود کردهاند اما چون این هدف بسیار بزرگتر از امکانات موجود در این کشورها میباشد؛ اصولاً روندی که انقلابها سپری میکنند روندی است که از آرمان به سمت واقعیت میل میکند و به مرور زمان واقعیت موجود نظام بینالملل را به رسمیت شناخته و در چارچوب قوائد و مقررات و نظم موجود حاکم بر نظام بینالملل هرچند با نگاه انتقادی به فعالیت میپردازند.
* روند تغییر و تحول در اهداف آرمانی کشوری انقلابی مانند ایران چگونه بوده است و اهداف آرمانی تعریف شده در چارچوب انقلاب تا چه اندازه با واقعیتهای نظام بینالملل هماهنگ بوده است؟
** کشور ما از طرفی با سایر کشورهای انقلابی تقاوتهایی دارد. از طرفی دیگر از آنجا که منشا انقلابها انسانها هستند و با توجه به اینکه انسانها هم شباهتهایی به هم دارند به تبع آن انقلابها هم کم و بیش به هم شبیه هستند و بر همین اساس نظریه پردازان انقلاب تلاش میکنند با تئوریهایی انقلاب را تبیین کنند. مانند نظریه (جیمز دیویس و منحنی جی) و نظریات مختلف و متفاوتی که نظریه پردازان در راستای تبیین انقلاب به کار میبرند. در برخی کشورها از جمله شوروی سابق در رابطه با نظام بینالملل دو دیدگاه وجود داشت. یکی از نظریهها، نظریه تروتسکیتها بود که برصدور و تداوم انقلاب و گسترش انقلاب به خارج از مرزها تاکید میکرد و نگاه دوم براساس کشور گاهواره انقلاب و نگاه به درون متمرکز بود که استالین آن را رهبری میکرد.
در جمهوری اسلامی ایران دو دیدگاه مطرح بود اما به نظر میرسد نگرش دوم مبتنی بر حفظ نظام سیاسی به تعبیری نگاه به درون در اولویت باشد.
با توجه به موارد مطرح شده من فکر میکنم جمهوری اسلامی حرکتهای موثری را در راستای حفظ نظام سیاسی و پذیرش واقعیتهای نظام بینالملل انجام داده است.
اگر چه گفتمان حاکم بر سیاست خارجی ایران گفتمان اعتراض به وضع موجود نظام بینالملل و ارزشهای حاکم بر آن قرار گرفته است اما در عین حال این سیاست اعتراضی به سمت تعامل، مفاهمه و گفتوگو میل کرده است.
شاخصهایی که میتوان در این خصوص برشمرد عبارتند از پذیرش قطعنامه در خصوص جنگ ایران و عراق، تداوم عضویت ایران در آژانس انرژی هستهای و به طور کلی سیاست همزیستی مسالمتآمیز، گفتوگوی تمدنها و تنشزدایی است.
* با توجه به این گفتمان حاکم آیا میتوان مذاکره ایران و آمریکا را در آینده انتظار داشت؟
** روند پذیرش واقعیتهای موجود جهان به ویژه تغییر و تحول در عرصه نظام بینالملل از نظام دو قطبی به سلسه مراتبی و رودررویی با واقعیتهای جهانی این زمینه را فراهم کرده است که ایران برای دفاع از منافع ملی خود با کشورها وارد مذاکره و گفتوگو شود. همکاری ایران در راستای منافع مردم افغانستان با نظام بینالملل و همچنین همکاری ایران در راستای منافع کشور مسلمان و همسایه عراق میتوانند نمونهای از این تعامل باشد.
* یکی از دلایل مطرح شده برای قبول مذاکرات از سوی ایران حفظ و تامین منافع کشور عراق است. با عنایت به اینکه منافع ملی ایران در شرایط خاصی است نظر شما درباره تقدم مذاکره ایران و آمریکا بر سر مسائل ایران است یا عراق؟
** از آنجا که روابط ایران و آمریکا به موضوعی کشدار و بیماری مزمن تبدیل شده است و ملاحظات آمریکا در ایران سبب ایجاد دیوار بلند بیاعتمادی شده است به نظر میرسد تا حدودی زیادی مذاکرات ایران و آمریکا در خصوص مسائل فی مابین جنبه اعتقادی، ایدئولوژیک و حیثیتی یافته است.
اگرچه به نظر میرسد منافع ملی ایران به معنای پیش گفته ایجاب میکند ایران با طرف آمریکایی به صورت مستقیم و رودررو مذاکرات و گفتوگو نماید اما به دلیل ملاحضات جانبی این مذاکره نیاز به مقدماتی دارد که مذاکره ایران و آمریکا در خصوص عراق میتواند زمینه و بستر مناسبی برای مذاکرات ایران و آمریکا در خصوص مسائل فی مابین تلقی گردد.
بنابراین نه تنها مذاکره با آمریکا در ارتباط با مسائل عراق را در عرض منافع ملی ایران نمیدانم بلکه معتقدم مذاکراتی از این دست میتواند برای شکستن قفل یا بنبست سیاسی بین ایران و آمریکا مفید واقع شود.
* آیا فکر میکنید مقطع کنونی زمان مناسبی برای شروع چنین مذاکرهای باشد و آیا به نظر شما فرصتهای بهتری در گذشته در اختیار ایران قرار داشت که میتوانست از موضع برتر و بهتری در مذاکره با آمریکاییها از منافع ملی حفاظت و حراست نمایند؟
** در مقایسه با فرصتهایی که از قبل در اختیار ما بود، زمان مناسبی نیست چرا که در شرایط فعلی به جای تعامل گرایان دموکرات، تقابل گرایان جمهوریخواه در کاخ سفید قدرت را در اختیار گرفتند و فکر میکنم با تعامل گرایان در دوره کلینتون و وزارت خارجه آلبرایت بهتر میتوانستیم چنین مذاکراتی را از سربگیریم و به ویژه اینکه در ایران نیز تعامل گرایانی همچون خاتمی و اصلاحطلبان در طرف دیگر معادله بودند. ولی امروز نه تنها در آمریکا بلکه در ایران نیز دیدگاههای تقابل گرایانهای در مصدر امور قرار دارند. این وضعیت که در دو طرف وجود دارد رسیدن به میز مذاکرات و نهایتاً رسیدن به تفاهم را کاری پیچیده، سخت و دشوار کرده است که در عین حال ممکن است.
* با عنایت به اینکه ایران جبهههای مختلفی برای مذاکره گشود است و ضمن مذاکره با غرب نگاهی به شرق دارد و اخیراً مذاکره با آمریکا هم به آن اضافه شده است به نظر شما توان دستگاه دیپلماسی ایران برای پاسخگویی به مباحث مطرح شده در جبهههای مختلف چیست؟
** مشکلی که دستگاه دیپلماسی ایران با آن مواجه است عدم شناخت ماهیت نظام حاکم بر نظام بینالملل است. تاکتیکی که ایران در مذاکرات تحت عنوان نگاه به شرق مطرح کرده است تاکتیکی است که در یک نظام دوقطبی باید صورت بگیرد. اگر نظم حاکم بر جامعه جهانی نظم دوقطبی بود کشورهای ثالث میتوانستند از تعارض قطبها به نفع منافع ملی خود بهرهمند شوند. متاسفانه نظم حاکم بر جامعه جهانی نظم چند قطبی یا دوقطبی نیست. ما در شرایط نظام سلسله مراتبی قرار داریم.
متاسفانه در راس این سلسله مراتب آمریکا قرار دارد. در چنین حالتی ماهیت نظام بینالملل به سمت تک قطبی میل دارند، نمیتوانیم انتظارات چندانی از کشورهایی چون چین، روسیه، هند و حتی اروپا داشته باشیم. در این گفتمان حاکم بر نظام بینالملل اگرچه چین، هند، روسیه و حتی اروپا علاقه داشته باشند طرف ایران را بگیرند و در مجامع بینالمللی از منافع ملی، دفاع کنند اما شرایط حاکم بر نظام بینالملل چنین اجازهای را به آنها نمیدهد یعنی اینکه اگر امر دایر شود که چین مجبور شود بین ایران و آمریکا، یکی را انتخاب کند به طور طبیعی آمریکاییها را در اولویت قرار میدهد یا حداقل با مشی بیطرفی اثرگذاری خود را صفر میکند.
البته این موضوع مغایر چانهزنیهای کشورهای مربوط در راستای منافع ایران نیست چه بسا کشورهایی چون روسیه، چین و حتی اروپا برای جلوگیری از بحرانی شدن مسائل هستهای پادرمیانی نموده و تلاش نمایند با انجام مذاکراتی از بحرانی شدن قضایا جلوگیری کنند اما این به معنای دفاع از منافع ایران و موضع ایران که به لحاظ حقوقی و فنی موضوعی به حق میباشد نیست.
اصل گفتوگو، مذاکره و فعالیتهای دیپلماتیک برای اثبات حقانیت ایران در نزد سایر کشورها و به خصوص کشورهای قدرتمند و حتی کشورهایی که عضو شورای امنیت هستند امری پسندیده است که البته با توجه به ماهیت نظام بینالملل نباید انتظارات خوشبینانهای از این تلاشها داشته باشیم.
اخیراً به نظر میرسد از سوی شورای عالی امنیت ملی تلاشهایی برای فراهم کردن بستری مناسب برای مذاکره با آمریکا در جریان است.
نمونه آن پذیرش پیشنهاد حکیم در خصوص مذاکره با آمریکا درباره عراق است و شنیده شده است مسئولانی از شورای عالی امنیت ملی د این راستا به آمریکا سفر کردند.
من این تلاشها را تلاشهای شایسته میدانم و فکر میکنم همانگونه که اشاره شد شرایط مناسب و مساعدی به دلیل حاکمیت تقابلگرایانه در حل و فصل قضایا وجود ندارد اما در عین حال جسارتهای اینچنینی را به فال نیک گرفته و معتقدم ایران باید مساله هستهای را که متاسفانه از حالت حقوقی و فنی خارج شده است با تلاشهای دیپلماتیک و سیاسی تعقیب نماید.