مرتضی کاظمیان/ روزنامهنگار
انتخابات ریاست جمهوری نهم که فرا رسید و اختلافنظرها در جبهه اصلاحات، شفاف و پررنگ شد، برخی مفاهیم و موضوعات نیز به تدریج، پرحجمتر مطرح گردید. «عرصه عمومی» یکی از کلید واژههایی شد که برخی فعالان سیاسی و صاحبنظران، دستمایه توجیه اقدام و کنش سیاسی خود کردند. بخشی از آنان، اساساً این مفهوم را متفاوت بامعنا و مضمون علمیاش به کار گرفتند؛ معنایی که یورگن هابرماس، اندیشمند و فیلسوف شهیر و معاصر آلمانی مدنظر داشته و تبیین نموده است. گروهی دیگر، از یک فضای سیاسی پارادوکسیکال که توأم بود با یأس و انفعال و ناامیدی و اندوه - از سویی- و رادایکالیسم و تندی و آنارشیسم- از سوی دیگر- بهره جستند و تلاش کردند رفتار سیاسی خود را رنگ و بویی «نظری» بخشند. پس، سکوت خود در قبال انتخابات یا تحریم و عدم مشارکت در انتخابات را، با این مضمون (عرصه عمومی) به توجیه نشستند. جمعی دیگر، با درک واقعیتی با نام شکست اصلاحات در ساخت قدرت، کوشیدند با تمسک به مفهوم «عرصه عمومی»، تلاشها و کنش اجتماعی خود را، در سطحی دیگر تعریف کنند و سرانجام، گروهی دیگر- که این بخش از همه اندکتر بودند- با درک دقیق معنا و محتوای بحث «عرصه عمومی» کوشیدند آن را بیش از پیش بازخوانی و تبیین نمایند؛ به ویژه که معتقد بودند- و هستند– آنچه در نهایت، بر تحولات سیاسی- اجتماعی کشور تاثیر گذار میباشد و این تاثیر، ماندگار و عمیق است، همین مقوله «عرصه عمومی» است. از نظر این طیف از صاحبنظران، درگیر شدن در رقابتهای انتخاباتی و پرداختن به چالشهای سیاسی در بلوک قدرت، فاقد آن اهمیتی است که «عرصه عمومی» دارد.
در این مختصر، بیشتر تلاش میشود تا نقدی بر این دیدگاه آخر، مطرح گردد. به ویژه که مدعیات و بحثهای جمع اخیر،از منظری دقیق و عملی عنوان میشود و به قصد توجیه رفتار سیاسی یا بازی با مخاطبان و علاقهمندان، بیان نمیگردد. در ابتدا، اجازه دهید به بازخوانی معنای «عرصه عمومی» از دید یورگن هابرماس بپردازیم. به خصوص که- همچنان ذکر شد- این مفهوم، گاه به غلط در جایی غیر آنچه که باید مورد استفاده قرار گیرد، به کار گرفته میشود. به عقیده هابرماس «عرصه عمومی» قلمرویی از حیات اجتماعی ماست که در آن، چیزی نظیر افکار عمومی بتواند شکل بگیرد. او متقعد است که شهروندان، زمانی به منزله عموم عمل میکنند که بدون اجبار و اضطرار بتوانند به مسائل مورد علاقه مردم یا منافع و مصالح عمومی بپردازند. هابرماس تصریح میکند، زمانی که شهروندان درباره مسائل مورد علاقه عمومی و منافع عمومی، به گونهای آزاد و بدون قید و بند- یعنی با تضمین آزادی اجتماعات و انجمنها، آزادی بیان و چاپ و نشر افکارشان- با یکدیگر مشورت و در واقع به صورت یک پیکره عمومی عمل میکنند، تحقق«عرصه عمومی» ممکن میشود. حال باید از آن دسته صاحبنظرانی که پیوسته، «عرصه عمومی» را مورد تبلیغ و توجه قرار میدهند و پرداختن به آن را توصیه میکنند، و نیز درگیر شدن در بحثهای مربوط به «ساخت قدرت» را تخطئه مینمایند، پرسید: این «عرصه عمومی» که هابرماس به تصویر میکشد، در کشوری چون ایران که «دولت» (نه به معنای قوه مجریه، بلکه به معنای تمامیت قوای حاکم) دولتی تحصیلدار (رانتی) است، چه وقت محقق میشود. بیان دیگر، آیا «عرصه عمومی» مدنظر هابرماس، وقتی که در بلوک قدرت، افراد و لایههایی، حامی و پیگیر تحققاش باشند، سهلتر و عمیقتر و امنتر، تحقق نمییابد؟ بدیهی است در جوامع غربی که «دولت» از سرمایهداری خصوصی نشأت گرفته است، «عرصه عمومی» مستقل از تحولات ساخت قدرت سامان مییابد؛ اما در ایران که بخش اعظم درآمدهای «دولت» از محل نفت تامین میشود و درآمدهای حاصله سر به چند ده میلیارد دلار میزند، «عرصه عمومی» بدون حضور و حمایت یک نیروی باورمند به آن- در بلوک قدرت- آنچنان که باید شکل نمیگیرد و تداوم نمییابد. به عنوان نمونه، کافی است وضع مطبوعات و نشریات، کتاب و فرهنگسراها یا وضع سازمانهای غیردولتی و تجمعات و آزادی بیان را در دوره اصلاحات، با آنچه که هماکنون جاری است، مقایسه کنیم. برخورد با تجمع زنان در 22 خرداد ماه، یک نمونه نزدیک است. تردیدی نیست که در همان دو دوره ریاست جمهوری خاتمی، برخوردهای شدیدی با مطبوعات و اهل قلم و اندیشه و فعالان سیاسی صورت گرفت؛ اما آیا حضور اصلاح طلبان در مجلس ششم یا در قوه مجریه، موجب نشد که «عرصه عمومی» از امنیت بیشتری برخوردار شود و با اعتماد به نفس و آرامش بیشتری تکوین یابد؟ نادیده گرفتن امکانات و تواناییها و ابزارهایی که ساخت قدرت در ایران، در اختیار همه (حاضران در بلوک قدرت و جامعه مدنی) میگذارد، غفلتی عجیب است. از یک یک ناشران مستقل بپرسید، در دوران اصلاحات و با حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چه وضعی داشتند و اینک در چه وضعی به سر میبرند. مختصر میکنم؛ فعالان فکری- سیاسی در ایران، گریزی از این ندارند که همزمان با تلاش در حوزه «جامعه مدنی»، «بلوک قدرت» را هم مدنظر داشته باشند. تقویت و حضور هرچه بیشتر جریانهای فکری- سیاسی آزادیخواه و دموکرات، عملاً به معنای تقویت و تحقق هرچه بیشتر عرصه عمومی و امنیت فزونتر آن است. دولت تحصیلدار(رانتی) در ایران، و درآمدهای نفتی، چارهای برای نیروهای معتقد به آزادی و مردم سالاری باقی نمیگذارد که به شکافهای بلوک قدرت، به نفع جنبش جامعه مدنی، نظر داشته باشند و تا حد امکان، لایههای دموکرات را در ساخت قدرت، تقویت و پررنگ نمایند.