تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۵  ، 
کد خبر : ۱۳۹۸۷۷

درباره بنیاد ملی نخبگان


عفیفه عابدی
بنیاد ملی نخبگان کشور که پس از تأکید مقام معظم رهبری در مهر 1383 در دیدار با نخبگان علمی کشور بر استفاده صحیح و مناسب از ظرفیتهای علمی نخبگان در راستای توسعه کشور و رفع موانع و مشکلات تولید دانش و جنبش نرم‌افزاری از لحاظ نظری پا به عرصه وجود گذاشت با تصویب اساسنامه‌اش در پانصد و شصت و دومین جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در 10 خرداد 1384 بنیان گذاشته شد.
هدف از تأسیس را در ماده 2 اساسنامه خود چنین شرح می‌دهد: هدف از تأسیس بنیاد، عبارت است از برنامه‌ریزی و سیاستگذاری برای شناسایی، هدایت، حمایت مادی و معنوی نخبگان جذب، حفظ و بکارگیری و پشتیبانی از آنان در راستای ارتقای تولید علم، فن‌آوری و توسعه علمی و متوازن کشور و احراز جایگاه برتر علمی، فن‌آوری و اقتصادی در منطقه براساس سند چشم‌انداز کشور در افق 1404 ـ و در ماده 3 شرح وظایفش را چنین برمی‌شمارد.
1) سیاستگذاری و برنامه‌ریزی برای
الف: پشتیبانی مادی و معنوی از نخبگان کشور
ب: شناسایی، هدایت و حمایت نخبگان به منظور ارتقای تولید علم در کشور
ج: کشف، جذب و پرورش استعدادها و حمایت از شخصیتهای جامع‌الشرایط علمی
د: حمایت از نخبگان برای انجام فعالیتهای تحقیقاتی و کارآفرینی
2) ایجاد هماهنگی میان سازمانهای و نهادهای مرتبط با نخبگان و نظارت بر فعالیتهای مربوط به آنان در جهت اجرای سیاستها و برنامه‌های مصوب
3) کمک به فراهم نمودن تسهیلات و امکانات لازم برای دسترسی محققان و نخبگان به تحقیقات جهانی و انتقال فن‌آوریهای جدید به کشور در راستای تحقق اهداف توسعه علمی و متوازن کشور
4) کمک به فراهم نمودن تسهیلات و امکانات لازم برای حضور نخبگان در همایش‌های علمی در داخل و خارج کشور
5) تشکیل شبکه جهانی ویژه نخبگان ایرانی در داخل و خارج از کشور
اما آنچه در این نوشتار بررسی می‌گردد جنبه‌های دموکراتیک چنین بنیادی که براساس نخبه‌گرایی تشکیل گردیده است می‌باشد و آن هم با توجه به تقابل مفهوم نخبه‌گرایی و دموکراسی در اندیشه سیاسی.
اما دموکراسی نظام مطلوب و محبوب قرن بیست و بیست و یکم به معنای حکومت مردم بر مردم که از قرون 19 پس از دموکراسی‌های عهد یونان باستان تولدی دوباره داشت مفهومی انتزاعی است که مصداق حقیقی برای آن نه در کشورهای غربی که داعیه دموکراسی دارند و نه حتی در دولت شهرهای یونان باستان نمی‌توان یافت. در واقع دموکراسی دولت ـ شهرها و دموکراسی‌های حاضر یک نوع دموکراسی غیرمستقیم هستند که یکی از شاخصه‌های اصلی آن مشارکت می‌باشد که در بستر انتخابات حاصل می‌گردد از دو روزنه شرکت افرادی از جامعه به عنوان کاندیدا برای انتخاب شدن و همچنین شرکت همه افراد جامعه به عنوان انتخاب‌کننده.
اما آرمان بهزیستی و توسعه و ترقی همه جوامع موجب شده است آنچه در بحث مشارکت بیشتر مطرح و قابل بحث باشد نه بحث انتخاب‌کنندگان باشد که همگانی است، بلکه بحث انتخاب‌شوندگان باشد. یعنی کسانی که فرصت حضور در جمع کاندیداها را می‌یابند.
همچنانکه افلاطون در پی رهبری فلاسفه بر دولت شهرها بود و ارسطو خواهان اختلاط الیگارشی و دموکراسی، دو توکیل از دیکتاتوری می‌ترسید و وبر بر فن‌سالاری تاکید داشت و شومپیتر از نخبه‌گرایی دموکراتیک سخن می‌گفت. در واقع برای همه اندیشمندان کیفیت دموکراسی بسیار ارزشمندتر از کمیت آن بوده و هست چرا که نقش انکارناپذیر توده ناآگاه و گروه‌های بی‌تفاوت و منفعل و اسیر گردباد تبلیغات در مشارکت و گردش نخبگان، که می‌تواند مانع از شایسته‌سالاری حقیقی شود یک نگرانی‌ست و بحث افرادی که حق حضور در جمع کاندیداها را می‌یابند نیز مسئله قابل تامل دیگر است زیرا اگرچه نظام دموکراسی عام‌پسند است اما هر جامعه برای پیشرفت و توسعه نیازمند افراد نخبه و کارآمد است و شاخصه نخبه‌گرایی، تخصص‌گرایی و شایسته‌سالاری است که لازمه آن نظارت و فیلترگذاری است. در حالی که این نوع محدودیت است که در تضاد با دموکراسی قرار می‌گیرد.
در واقع دموکراسی و نخبه‌گرایی جدا از فصل مشترک انتخابات دارای فصل ممیز نظارت هستند. دموکراسی به معنای امکان حضور همگان حتی به عنوان انتخاب‌شونده است در حالی که نخبه‌گرایی به معنای شرط احراز شروط خاص مفهوم محدودیت حضور همگن در عرصه انتخابات‌شوندگی را می‌دهد که در آن مشارکت معنای محدودتری از دموکراسی می‌یابد.
یکی از دلایل این تناقض و تضاد مفهوم انتزاعی نخبه و نخبگی است. نخبه یا سرآمد elit که در اصل از معادل لاتین eleyere و electus برگرفته شده است همچون مفاهیم دیگر علوم انسانی و اجتماعی دارای تعریف مشخص و واحدی نیست. در عرصه سیاسی برخی چون پارتو و موسکا که جامعه را به دو گروه توده و نخبگان تقسیم می‌کردند، صرف پیروزی بر رقبا را شاخصه نخبگی برمی‌شمارند در حالی که گروهی خواهان شاخص‌گذاری‌های اخلاقی و ارزشی و تخصصی هستند (همچون وبر) به این باور هر جامعه برای عبور از کارایی به کارآمدی در کنار تمام عوامل و منابع مادی نیازمند نیروی جنبشی و پتانسیل تخصص است.
تخصص همچون خونی در رگ ساختارهای اجرایی جامعه است که برای جامعه خط‌مشی تعیین می‌کند، آن را به حرکت در می‌‌اندازد، عامل کارآمدی نهادها و سازمانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شده و به پیشرفت و توسعه جامعه سرعت می‌دهد. از همین رو چنین نیروی عظیمی جایگاهی بس رفیع در میان سطوح جامعه دارد که صرف هزینه و زمان برای حفظ و باروری آن وظیفه خطیر هر اجتماع است. اما همچنان که افلاطون به آموزش و تربیت اهتمام می‌ورزید نخبه‌گرایی مستلزم نخبه‌پروری‌ست؛
به این معنا که در هر عرصه‌ای استعداد تنها نیمی از طی طریق موفقیت است و آموزش و پرورش و هدایت استعداد، مکمل غیرقابل چشم‌پوشی آن در رسیدن به موفقیت و سرآمدی است که سرآغاز موفقیت اجتماعی است؛ لذا آموزش و پرورش در هر جامعه یکی از وظایف غیرقابل واگذاری دولت برای تعلیم و تربیت همگان است که موجبات غربال افراد شایسته‌تر برای آموزش و تعلیم عالی‌تر برای تخصصی‌ کردن افراد جامعه است.
اما هر متخصص برای تخصصی‌تر شدن جدا از آموزش نیازمند حمایت و عرصه عمل و اجراست از همین رو نهادی به مانند بنیاد نخبگان چون جامعه مدنی دهلیزی برای انعکاس نیروهای متخصص‌تر از بطن جامعه به قوای اجرایی جامعه است که با رسیدن به یک تئوری کارآمد مدیریتی می‌تواند ارتباط ارگانیکی میان پتانسیل نهفته درسطح جامعه انرژی جنبشی سطح حاکم بسازد، مکانیسمی که می‌تواند در کنار جذب و حفظ نخبگان با بکارگیری آنان در مسیر ارتقای کشور و جلوگیری از اشباع و ایستایی نیروی کهنه‌کار همواره خونی تازه و جدید را به ساختارهای اجرایی تزریق نماید.
شاید نخبه‌گرایی بدین مفهوم تداعی نظام‌های آریستوکراسی و الیگارشی باشد که قرنهاست منسوخ شده محسوب می‌گردند اما این تناقض وقتی که نخبه‌گرایی همراه نخبه‌پروری می‌گردد، تا حدود بسیاری حل می‌شود همچنانکه ذکر شد آموزش نخستین و آموزش عالی با توجه به دولتی بودن تا حدود بسیار زیادی همگانی و دموکراتیک بودن انتخاب نخبگی را می‌رساند. در واقع به جز افراد استثنایی سایر افراد جامعه به مانند همه حقوق انسانی و بشری در انتخاب نخبه بودن و احراز شرایط و موهبتهای نخبگی بنیاد نخبگان دارای اختیار هستند.
همچنانکه در تعریف نخبه در اساسنامه بنیاد نخبگان کشور در ماده 4 آمده است ـ‌ نخبه به فرد برجسته کارآمدی اطلاق می‌شود که اثرگذاری وی در تولید علم، هنر و فن‌آوری کشور محسوس باشد و هوش و خلاقیت، کارآفرینی و نبوغ فکری وی در راستای تولید دانش و نوآوری موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه علمی و متوازن در کشور گردد ـ دایره انتخاب فرد برای نخبه بودن فارغ از رنگ و نژاد و قومیت و محل سکونت و سن و جنسیت تنها براساس کارآمدی قرار می‌گیرد.
همانگونه که براساس آیین‌نامه احراز نخبگی از سویه هیئت امنای این بنیاد برگزیدگان المپیادهای علمی معتبر داخلی و جهانی، برگزیدگان آزمونهای سراسری، مخترعان و مکتشفان، دانش‌آموختگان دانشگاهها و حوزه‌های علمیه، برترین‌های مسابقات علوم قرآنی، شخصیتهای برجسته علمی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، آفرینندگان آثار بدیع و ارزنده ادبی و هنری و برخی اعضای هیئت علمی و محققان حائز مقام نخبگی می‌گردند. بستر دموکراتیک احراز مقام نخبگی نیز به روشنی بیان می‌گردد.
در واقع تحت لوای حمایت بنیاد نخبگان قرار گرفتن از امتیازات ویژه معیشت، اشتغال مناسب، مسکن، ازدواج، حمل‌ونقل، بیمه‌های اجتماعی ـ تغذیه، سلامت، راهیابی آسان به دانشگاهها، کمکهای مالی برای انجام تحقیقات، کمکهای آموزشی، معافیت سربازی، حمایتهای معنوی کسب نشانهای دولتی، سفرهای زیارتی و... در درجه اول به خود افراد جامعه بازمی‌گردد چرا که تعریف نخبه و احراز نخبگی می‌رساند که هر فرد با انگیزه، تلاش و کوشش در بهره‌گیری از موهبتهای ماورایی خود در بستر آموزش عمومی می‌تواند با کارآمدی خود موجبات کارآمدی اجتماع هم در عرصه فردی و هم اجتماعی پیروز و سرآمد گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات