ابراهیم متقی/عضو هیات علمی دانشگاه تهران
ابهام در فعالیتهای دیپلماتیک ایران در مورد پرونده هستهای که غرب آن را به وجود آورده است، ادامه دارد. در این رابطه، میتوان نشانههای متضادی را مورد ملاحظه قرار داد. در مذاکراتی که مقامات شورای عالی امنیت ملی با مجموعههای فعال در سیاست خارجی اتحادیه اروپا به انجام رساندهاند، با تفاسیر متفاوتی مورد ارزیابی قرار میگیرد. به طور کلی، شواهد نشان میدهد مذاکرات اواخر سپتامبر 2006 با فرآیندی که در اولین روزهای اکتبر 2006 به وجود آمده، کاملا متفاوت میباشد.
برخی از تحلیلگران بر این اعتقاد میباشند که مقامات امنیتی و سیاست خارجی اتحادیه اروپا مواضع خود را تغییر دادهاند. آنان به گونه «دو فاکتو»، پذیرفتهاند که توافقات و تعهدات بینالمللی بدون توجه با شاخصهای قدرت ملی پایداری و تداوم نخواهند داشت.
مذاکرات علی لاریجانی با خاویر سولانا و اشتاین مایر، این ذهنیت را به وجود آورد که نشانههای «توافق سازنده» در روابط ایران با گروه 1+5 ایجاد شده است. این امر به مفهوم آن است که «نقطه تعادلی» در روابط ایران و اتحادیه اروپا به وجود آمده است. بنابراین کشورهای اروپایی قادر خواهند بود تا «نقش موازنهدهنده» را در روابط ایران با کشورهای مدعی بینالمللی ایفا نمایند.
زمانی که سولانا با شادمانی وصفناپذیری از واژه «توافق سازنده» در روابط ایران و اتحادیه اروپا صحبت به عمل آورد تا زمانی که کشورهای اتحادیه اروپایی بر اجتنابناپذیری حمایت خود از محدودیتها و تحریمهای سازمان ملل علیه ایران تاکید نمودند، کمتر از 2 هفته میگذرد. طبیعی است که حافظه تاریخی اروپاییان محدود نمیباشد. آنان به همانگونهای که وارث سنتهای تاریخی، تمدنی و اندیشهای طولانیمدت هستند، دورانهای سیاسی و امنیتی مختلفی را نیز تجربه کردهاند.
تجارب امنیتی کشورهای اروپایی مبتنی بر این امر میباشد که واحدهای سیاسی چالشگر صرفا در شرایطی از انعطافپذیری برخوردار میشوند که در فضای عقبنشینی سیاسی قرار گیرند؛ این امر منجر به ظهور رویکردهای سیاسی متفاوتی از سوی کشورهای اروپایی میشود. سنتهای سیاسی و بینالمللی که بر ذهنیت و اندیشه رئالیستهای اروپایی قرار گرفته، مبتنی بر این امر میباشد که هرگاه مقاومت بازیگر چالشگر فرو ریزد، در آن شرایط باید فشارهای تصاعد یابنده بیشتری اعمال شود.
با توجه به چنین شرایط و سنتهایی در اندیشه قدرت محور کشورهای اروپایی، میتوان این سوال را مطرح کرد که در مذاکرات اواخر سپتامبر و اوایل اکتبر 2006، چه مواضعی از سوی مقامات ایرانی اتخاذ گردیده که منجر به طرح موضوعات دوگانه در رفتار امنیتی کشورهای اروپایی شده است؟
به عبارت دیگر، توافق سازنده ایران و اتحادیه اروپا براساس چه شاخصها و نشانههایی انجام گرفته است؟ اگر نشانههایی از انعطافپذیری در روابط چندجانبه امنیتی ایران ـ اروپا به وجود آید، طبعا در آن شرایط، انگیزه کشورهای اروپایی برای اعمال فشار علیه ایران افزایش خواهد یافت. در چنین شرایط و فضای سیاسی، هرگونه انعطافپذیری میتواند با ادبیات سیاسی دوستانه از سوی کشورهای اروپایی همراه شود اما چنین روندی تداوم نخواهد داشت. فشارهای امنیتی به عنوان نتیجه و پیامدهای فضای سیاسی مبتنی بر توافق و انعطافپذیری تلقی میشود.
به عبارت دیگر، سنتهای سیاسی رهبران اروپایی بر تصاعد فشار در شرایط ضعف و عقبنشینی قرار گرفته است. بازیهای دیپلماتیک متعدد و متنوعی انجام میشود؛ اما نتایج حاصل از آن بسیار ضعیف خواهد بود. بازی اروپایی برای دیپلماسی ایرانی، مخاطرات زیادی به همراه میآورد. به طور کلی، اروپاییها «از بازی برد ـ برد» حمایت نمیکنند. «مواضع اعلامی» و همچنین «سیاست عملی» آنان با یکدیگر متفاوت است. به عبارت دیگر، مواضع اعلامی صرفا برای «تست دیپلماتیک» انجام میشود. هرگاه اروپاییها احساس نمایند که ایران در «نقطه توافقی» همچنین «شرایط تعادلی» قرار دارد، مبادرت به تغییر قواعد بازی مینمایند.
این امر در ارتباط با کنفرانس سعدآباد، اجلاسیه پاریس و توافقات بروکسل نیز به چشم میخورد. به عبارت دیگر، بازی دیپلماتیک اروپایی که ماهیت دوگانه دارد، منجر به ابهام در توافقات ایران و اروپا در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی گردید. اعتماد به دیپلماتهایی که مبنای رفتار آنان بر اغوا و به کارگیری سیاستهای دوگانه میباشد، «با روح عاطفی» جامعه ایرانی هماهنگی دارد اما میتوان این پرسش را مطرح کرد که چنین فرآیندی به چه میزان «با ضرورتهای امنیتی» کشور همگونی پیدا خواهد کرد؟
تداوم دیپلماسی میتواند مطلوبیتهایی را برای ایران و اروپا به وجود آورد اما تحقق این امر بستگی به الگوی رفتار دیپلماتیک و امنیتی کشورها دارد. در شرایطی که کشورهای اروپایی نسبت به توافقات و تعهدات خود پایبندی چندانی نشان نمیدهند، در آن صورت «توافق سازنده» نیز از قابلیت محدود برخوردار است. اگر توافقی انجام میگیرد که ماهیت سازنده دارد، طبیعی است که همگان در انتظار نتایج عملی آن میباشند، اگر کشورهای اروپایی و همچنین سایر قدرتهای بزرگ در شورای امنیت تلاش نمایند تا از «سیاست قدرت» برای نیل به توافق سازنده استفاده نمایند در آن شرایط، فضای امنیت بینالمللی با نشانههایی از ناپایداری و مقاومت همراه خواهد شد.
کشورهای اروپایی باید بر این امر واقف باشند که حداکثرسازی فشار نمیتواند به مطلوبیتهای چندجانبه و پایدار منجر شود. اگر کره شمالی فعالیتهای هستهای خود را تشدید نمود و فراتر از قواعد پادمان هستهای و رویکرد مندرج در اساسنامه آژانس بینالمللی انرژی اتمی گام برداشت، باید آن را نتیجه فشارهای سیاسی و دیپلماتیک آمریکا دانست. هماکنون اتحادیه اروپا میتواند از اندیشه امنیتی و روح تاریخی خود در ارتباط با ناکارآمدی اعمال فشار فراظرفیتی در برخورد با ایران بهرهمند شود.