منصور منصوری ظفر
در سال 1904 میلادی سرهلفورد مکیندر انگلیسی نظریه معروف خود را مطرح کرد. این نظریه جزیره جهانی نام گرفت که با نام هارتلند یا قلب دنیا نیز شناخته شده است. مکیندر قارههای اروپا، آسیا و آفریقا را جزیره جهانی میدانست.
جزیره جهانی هفت هشتم جمعیت جهان را دربرمیگیرد. کلید جزیره جهانی، ناحیه محور یا هارتلند است. وی هارتلند را ناحیه وسیعی میدانست که از غرب به رودخانه ولگا، از شرق به سیبری غربی، از شمال به اقیانوس منجمد شمالی و از جنوب به ارتفاعات هیمالیا، ایران و مغولستان محدود میشود.
مکیندر بعدها هارتلند را تا حدی به سمت غرب تغییر داد، به گونهای که تمام سرزمین روسیه به جز قلمرو خاور دور آن را دربرمی گرفت. وی بر این باور بود که هارتلند اهمیت اساسی در اوراسیا دارد و کسی که بر شرق اروپا تسلط یابد بر هارتلند حاکم میشود. هر کس بر هارتلند حاکم شود بر جزیره جهانی حاکم خواهد بود و کسی که بر جزیره جهانی حاکم باشد بر دنیا مسلط است.
منطقه آسیای مرکزی و قفقاز که بخش اعظم هارتلند را تشکیل میدهد، علاوه بر داشتن مزیت ژئوپلیتیک که خود به خود مزایای اقتصادی فراوانی برای کشورها و تجارت جهانی فراهم ساخته است، از ویژگیهای سیاسی و فرهنگی متعددی نیز برخوردار است. وجود منابع عظیم انرژی از قبیل نفت و گاز، برخورداری از یک بازار مصرفی 50 میلیونی و گسترش موج اسلامخواهی عواملی هستند که ایالات متحده، قدرت هژمونی که منافع خود را جهانی میداند، را لاجرم به این منطقه سوق میدهد.
پس از پایان جنگ سرد و استقلال کشورهای این منطقه، آمریکاییها نیز در راستای تعقیب سیاستها و منافع خود به عنوان تنها ابرقدرت باقی مانده پس از جنگ، به فکر نفوذ به این سرزمین افتادند. عوامل متعددی سیاستهای ایالات متحده در این منطقه را، تبیین میکند که همه آنها به نوعی رویارویی مجدد با روسیه و سیاست خارجی این کشور در این منطقه میباشند. برتری استراتژیکی منطقه فوقالذکر از چنان اهمیتی برخوردار است که آمریکا تلاش میکند قدرتهایی چون روسیه و چین را کنار بزند.
سیاستها و اقدامات آمریکا جهت رسیدن به اهداف کلان خود در این منطقه را میتوان در مقولههای سیاسی، امنیتی ـ دفاعی و اجتماعی به طور مختصر به صورت زیر بیان کرد:
الف) جنبه سیاسی
از جنبه سیاسی، آمریکا درصدد است که با تقویت کشورهای منطقه (کمکهای مالی و اقتصادی، وارد کردن کشورهای منطقه در حوزه امنیتی غرب و رفع بحرانهای منطقهای) به کاهش حوزه نفوذ روسیه بپردازد. ایالات متحده پس از استقلال کشورهای این منطقه، اصل مهم سیاست خارجی خود در این منطقه را تقویت استقلال کشورهای جدید اعلام نمود. لذا با اقدامات مقتضی از افزایش قدرت دولت روسیه در منطقه و در نتیجه تضعیف کشورهای منطقه جلوگیری به عمل میآورد. هر چند هر زمان که تهدیدی از سوی اسلامگرایان در منطقه و یا ایران حس شود، سیاست آمریکا به روسیه نزدیک میشود.
چرا که اسلام به عنوان قدرتمندترین بینشی که از نفوذ سنتی در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز برخودار است، امکان پر کردن خلاء ایدئولوژیک در این منطقه را دارد. ایالات متحده در صدد است با تخریب چهره جمهوری اسلامی ایران، ارائه الگوهای غربی و جلوگیری از همکاری کشورهای این منطقه با ایران، حضور سیاسی و اقتصادی ایران در این منطقه را کاهش دهد. ایالات متحده، ایران را به عنوان توسعه دهنده اسلام گرایی معرفی میکند و طبق گفته برژینسکی مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، ایران به روشنی یک نیروی فعال برای به دست گرفتن قدرت اول در منطقه است که برای این کار انگیزههای ملی و مذهبی از جمله عوامل تقویت کننده آن هستند.
سیاست توسعه طلبانه آمریکا با منافع ایران و روسیه در حوزه خزر در تضاد است، لذا آمریکا از تمام مولفههای قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود در جهت جلوگیری از حضور ایران و تحدید روسیه در این حوزه استفاده مینماید. ایران میتواند با ارتقای سطح روابط سیاسی و اقتصادی خود با کشورهای منطقه، به عنوان یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین بازیگران منطقه همچنان مطرح بماند.
وجود منابع سرشار نفت و گاز در منطقه قفقاز، آن را در کوران یک رقابت بزرگ قرار داده که بیانگر ویژگی رقابتهای پس از جنگ سرد برای کنترل و تضمین امنیت منابع طبیعی مورد علاقه، یعنی نفت و گاز است. چنین رقابتی، آسیای مرکزی را با توجه به ناپایداری موجود در جهان پس از جنگ سرد، به یکی از مهمترین مناطق ژئوپلیتیک جهان تبدیل کرده است.
ب) جنبه اقتصادی
از جنبه اقتصادی ایالات متحده در صدد است که دولت و شرکتهای نفتی آمریکایی، سهم اصلی را در استخراج، تکنولوژی و انتقال نفت و گاز از آسیای مرکزی و قفقاز را به خود اختصاص دهد، با نفوذ و تسلط به این منطقه الگوی مصرفی و اقتصادی را در این منطقه به تدریج تغییر دهد و اقتصاد بازار آزاد را در این منطقه نهادینه و ترویج کند.
پس از آنکه کشورهای پیشرفته صنعتی دریافتند که آسیای مرکزی و قفقاز دارای منابع گسترده نفت و گاز است، ناگهان مقامات این کشورها و از جمله آمریکا به این فکر افتادند که موضوعات مربوط به انرژی را در برنامههای علمی خود در این منطقه بگنجانند. فعالیتهای استراتژیک و تجاری به ویژه در خصوص نفت و گاز یکی از برجستهترین عوامل حضور آمریکا در این منطقه است. در مورد ذخایر نفت و گاز این منطقه باید گفت که حدود 5/7 در صد کل ذخایر نفت جهان و معادل 13 در صد کل ذخایر گاز جهان در این منطقه قرار دارد. این ارقام نشان میدهد که حوزه نفتی منطقه آسیای میانه و قفقاز که عموماً حوزه دریای خزر میباشد، بعد از خلیج فارس و سیبری سومین حوزه بزرگ انرژی جهان است که سهم عمدهای در تامین انرژی جهان دارد.
سرمایهگذاریهای آمریکا در این حوزه در جهت متنوع کردن منابع انرژیزای جهان، تامین امنیت انرژی و کنترل منابع حوزه دریای خزر برای سلطه جهانی آینده است. ترس از امکان اختلال در عرضه نفت به بازارهای جهانی به طور کوتاه مدت یا دراز مدت که پس از 11 سپتامبر قوت بیشتری گرفت، بحران خاورمیانه و روند روبه رشد نارضایتی اعراب از آمریکا، منجر به افزایش اهمیت نفت آسیای مرکزی و قفقاز برای ایالات متحده شده است. آمریکا در این منطقه به دنبال اهداف سیاسی و ژئوپلیتیک است و خواهان کاهش نقش روسیه و ایران در منطقه است و سعی دارد نقش متحد خود یعنی ترکیه در منطقه تحکیم کند.
به عبارت دیگر هدف ایالات متحده تقویت نقش ترکیه در منطقه و در عین حال حفظ سیاست محدودیت و و در انزوا قرار دادن روسیه و ایران است. به همین دلیل در میان مسیرهای مختلف انتقال انرژی از منطقه، ایالات متحده از خط لوله باکو ـ جیهان و خط لوله زیر دریا حمایت کرده، اگر چه بهترین مسیر انتقال گاز و نفت مسیر ایران بود. سیاست عمومی دولت بوش در رابطه با انرژی آسیای مرکزی و قفقاز انتقال آن از مسیرهایی است که تحت کنترل و نظارت آمریکا قرار دارند. خط لوله گاز ترانس افغان و خط لوله نفت باکو ـ تفلیس ـ جیهان و مخالفت واشنگتن با انتقال انرژی خزر از مسیر ایران در جهت تلاش آمریکا برای کنترل کامل منابع انرژی این منطقه میباشد.
ج) جنبه امنیتی
ایالات متحده از جنبه امنیتی درصدد است که با واردکردن کشورهای منطقه در سازمان امنیت و همکاری اروپا و ناتو (چالش عمده با روسیه) گستره و مرز امنیتی خود را به سمت شرق گسترش دهد. از نظر آمریکا واردشدن کشورهای منطقه در ناتو، مبارزه با بنیادگرایی اسلامی، گسترش سلاحهای کشتار جمعی و فرونشاندن بحرانهای قومی را تسهیل میکند و مانع ایجاد حکومتهای مخالف غرب در منطقه میشود و همچنین میتواند بازار مناسبی را برای فروش تسلیحات نظامی خود فراهم کند.
عضویت کشورهای این منطقه در ناتو، حوزه نفوذ روسیه را بیش از پیش در این منطقه محدود میکند و تضمین امنیتی بیشتری برای آمریکا و متحدانش فراهم میشود. مساله تکثیر سلاحهای هستهای و کشتار جمعی همواره به عنوان یک موضوع کلیدی و تاثیرگذار در سیاست خارجی ایالات متحده به ویژه در قرن بیست و یکم مطرح بوده است. در این راستا آمریکا سعی میکند تا مانع مبادله این سلاحها در منطقه شود.
د) جنبه اجتماعی
ایالات متحده از جنبه اجتماعی در صدد است که به اعمال برخی سیاستهای سیاسی، اجتماعی پرداخته و با تثبیت اوضاع داخلی کشورهای منطقه، انتقال انرژی از این منطقه را تضمین کند. ادعای آمریکا در مورد افزایش بنیاد گرایی در منطقه آسیانه مرکزی و قفقاز، منجر به حمایتهای واشنگتن از دولتهای منطقه شده است. در کشورهای این منطقه مواد خام و بازارهای جدید کالا و خدمات وجود دارد، در نتیجه کمک به ثبات دولتهای منطقه و رشد اقتصادی آنها، بازار فروش کالاهای آمریکایی را توسعه میدهد.
هدف کمک آمریکا به این کشورها، ایجاد بازار آزاد از طریق برطرف ساختن موانع قانونی، تشویق شرکتهای خصوصی برای پیشبرد اصلاحات اقتصادی، محو تمرکز گرایی و نیز کمک به این کشورها برای پیوستن آنها به کشورهای متکی به بازار آزاد میباشد. به همین منظور صندوق اقدامات آسیای مرکزی آمریکا با سرمایه 150 میلیون دلار به وجود آمد. از سوی دیگر، استفاده از منابع غنی زیرزمینی منطقه، به ویژه در بخش نفت و گاز، علاوه بر تامین منافع اقتصادی، امکان تنوع بخشیدن به منابع انرژی را برای آمریکا به وجود میآورد.
به طور کلی سیاست آمریکا در قبال روسیه در پی فروپاشی شوروی، هر چند به حمایت از ظهور و حضور فعال ترکیه و در انزوا قرار دادن ایران، در جهت جلوگیری از بسط مجدد سلطه و نفوذ روسیه در این جمهوریها قرار داشت، اما آمریکا سیاست «اول روسیه» را تعقیب مینمود که به موجب آن برای ترویج دموکراسی و حمایت از اقتصاد بازار آزاد برخی سیاستهای منطقهای روسیه را تحمل می کرد. لذا روسیه با استفاده از چنین فرصتی واژه «خارج نزدیک» را در مورد جمهوریهای جنوبی شوروی سابق وضع نمود و به کاربرد، که مفهوم «حیات خلوت» به خوبی از آن استنباط میگردید.