تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۳  ، 
کد خبر : ۱۳۹۹۱۶

یک قرن با روشنفکران


مهدی پاکنهاد
در کشورهای جهان سوم،‌ روشنفکر همواره یک مقوله سیاسی بوده، و همین موضوع باعث اضمحلال نقش و جایگاه او شده است. «فردریک جیمسون»
(1)
آن زمان که آل‌احمد کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران را نوشت و در آن روشنفکران را به دو گروه خیانتکار و خدمتگزار تقسیم کرد، شاید هیچ نمی‌دانست که این محک نقد، بعدها جریانی را در فضای روشنفکری ایران خواهد گشود که بر پایه آن اصحاب اندیشه و نقد، براساس اعتقادات و باورهای فکری‌شان، و همچنین نسبتی که با جامعه خود و دنیای غرب برقرار می‌کنند به دو گروه خودی و غیرخودی تقسیم می‌شوند. و حتی رساله کوتاه و شتابزده غربزدگی نیز برای مولفش چشم‌اندازی از اوضاع آینده روشنفکری ایران در برنداشت، هرچند تقدیر این گونه رقم خورد که این کتاب پرچم‌دار نسل تازه‌ای از روشنفکران و احیاگر مباحث بسیاری در دهه 40 و 50 باشد.
آل احمد به عنوان روشنفکری آرمانگرا تلاش کرد تا با نظریه غربزدگی از یک‌سو حساب خود را با نسل روشنفکری سلف خود و از سوی دیگر با کسانی که به نحوی هنوز خواهان غرب و سوغات آن، یعنی ماشین بودند تصفیه کند. رویکرد انقلابی آل احمد دقیقا برخاسته از جامعه‌ای بود که او از بطن آن بیرون آمد. جامعه‌ای سراپا بحران‌زده که از سویی در سایه تعصبات فکری و ایدئولوژیک به حالت منگی و سکون فرو رفته و از دیگر سو در مواجهه با «سوغات غرب» دستپاچه و اختیار از کف داده در انتظار «مرض مصرف» نشسته بود. او تلاش کرد منظری نقادانه را در برابر اجتماع خود به کار گیرد و به واسطه این منظر به راه‌حلی نهایی برای رفع مشکل جامعه دهه 30 و 40 ایران دست یابد.
آل احمد که آشکارا به یک راه‌حل نهایی و قطعی باور داشت در نهایت تجدد حیات اسلام شیعه را موثرترین «واکسن» در برابر بیماری واگیر غربزدگی تشخیص داد، و روحانیون را با صلاحیت‌ترین «پزشکانی» تلقی کرد که می‌توانند این واکسن نجات دهنده هویت را فراهم سازند.(1) آل احمد بر این باور بود که در تاریخ صدساله اخیر ایران «هرجا روحانیت و روشنفکران زمان با هم و دوش به دوش هم یا در پی هم می‌روند در مبارزه اجتماعی بردی هست و پیشرفتی و قدمی به سوی تکامل و تحول. و هرجا که این دو از در معارضه با هم درآمده‌اند و پشت به هم کرده‌اند یا به تنهایی در مبارزه شرکت کرده‌اند از نظر اجتماعی باخت هست و پسرفت و قدمی به سوی قهقرا.»(2)
بررسی اندیشه و نظریات جلال آل احمد، به عنوان یکی از روشنفکرانی که در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخ معاصر زندگی کرد و به جریان روشنفکری پس از خود جهت و الگویی خاص بخشید، می‌تواند از جهات زیادی روشنگر وجوه اساسی جریان روشنفکری در ایران باشد.
با توجه به نفوذ و گسترش اندیشه‌های مارکسیستی در میان روشنفکران ـ خاصه در دهه‌های 30 تا 50 - طبیعی بود که آل احمد نیز با تاثیرپذیری از این نظریه، و همچنین تاثیری که کمی بعدتر از جریان اگزیستانسیالیسم ـ خاصه سارتر و هایدگر ـ گرفت، دیدگاهی التقاطی را مبنای کار خود قرار دهد، و بدون توجه به ریشه‌ها و زمینه‌های طرح مسائلی همچون از خودبیگانگی (alienation)، اضطراب و دلهره (anuiety)،‌ نبردهای طبقاتی و جایگاه پرولتاریا در آرمان‌های اجتماعی و... در میان فیلسوفان غرب، از مجموع آن پلی بسازد برای رسیدن به ایده بومی‌گرایی(3) بومی‌گرایی آل احمد را بیش از هر چیز در تمایل او به رجوع به سنت و خاصه اسلام شیعی می‌توان دید. او در فضایی عمومی حداقل سه جایگاه متفاوت برای مذهب قائل است:
«یکی محملی است برای مقابله با غربزدگی، آن هنگام که علماء را فرا می‌خواند از این مساله برای جلب نظر و بسیج مردم استفاده می‌کند. دوم، مذهب وزنه‌ای است در مقابل سلطنت، برای اینکه یکدیگر را خنثی کنند و در نتیجه فضایی باز برای روشنفکران به وجود آید. سوم، به منزله سفینه نجات بشریت، وقتی که پس از زندانی کردن دیو ماشین در شیشه، مسائل جدی و فلسفی‌تر مطرح شوند.»(4)
از سوی دیگر آل‌احمد در مقام یک روشنفکر،‌ برای خود یک رسالت اجتماعی و آرمانی قائل است و به همین دلیل خود خواسته در مقام ایدئولوگ نسل خویش در می‌آید. آل احمد به ارتباط مستمر و بی‌واسطه روشنفکر با توده مردم باور دارد و از این رو تمام آثارش را به زبانی قابل فهم برای قریب به اتفاق اقشار جامعه می‌نویسد. آل احمد، برای خود رسالتی قائل است و تلاش می‌کند از طریق احیای نقشی پیامبرگونه، هدایت سکان اجتماع را عهده‌دار شود.
این را نیز باید افزود که آل احمد، که متاثر از فضای از هم گسیخته و درمانده پس از جنگ و همچنین نفوذ و گسترش جهانی کمونیسم، به عنوان یک رهیافت عدالت‌محور و آرمان‌خواه بود، ‌کنش سیاسی و مخصوصا کنش انقلابی را جزء لاینفکی از خصائص روشنفکر می‌دانست. لذا در زندگی‌اش نیز می‌توان رگه‌های این روح بی‌قرار را که دائم به دنبال یک رهیافت جدید و یک ایده تازه است به خوبی دنبال کرد.
به گفته بروجردی در کتاب روشنفکران ایرانی و غرب: «آل احمد به نسلی تعلق داشت که توامان از غرب الهام می‌گرفت و در همان حال از لحاظ سیاسی آن را دشمن خود می‌دانست، نسلی که نسبت به غرب حالت بیگانه هراسی داشت و با این همه، از اندیشه های متفکران برجسته آن الهام می‌گرفت... نسلی که آرزوی هدف‌های مدرنیتی مانند دموکراسی، آزادی، و عدالت اجتماعی را در سر می‌پروراند، ولی در مورد پیش زمینه‌ها، ترازنامه تاریخی و مشکلات آنی همین آمال در شک و تردید به سر می‌برد. آل‌احمد، به عنوان روشنفکر برجسته این دوران، نمونه مانوس و تمام عیار این تب و تاب ذهنی بود.»(5)
(2)
شکل‌گیری مفهوم روشنفکر (intellectual)در ادبیات اجتماعی ایران به سال‌های پیش از انقلاب مشروطه باز می‌گردد. جریانی که همواره با اولین نشانه‌های اندیشه غربی در ایران شکل گرفت و به موازات گسترش این نشانه‌ها در قالب‌ها و پارادایم‌های متنوعی ظاهر شد. شکل‌گیری حلقه‌های روشنفکری در پاسخ به یک نیاز اجتماعی بود. غرب، به مثابه یک گفتمان جدید،‌ و در قالب اندیشه و رهیافتی متفاوت در برابر متفکران ایرانی قرار گرفت و به این ترتیب برای نخستین بار مفهوم «دیگری بزرگ (grandother)» در نزد ایرانیان شکل گرفت.
رشد این دیگری بزرگ، که میل و نفرت ایرانیان را توامان با خود داشت مشغله اساسی روشنفکران ایرانی را پدید آورد، و نسل‌های مختلف روشنفکری، در مهم‌ترین و ضروری‌ترین گفتمان معرفتی خود به تشریح نسبت خود با این دیگری بزرگ پرداختند. به این ترتیب، ظهور مدرنیته در ایران در فاصله دو انقلاب بزرگ معاصر تبدیل به آزمون بزرگ نسل‌های روشنفکری در ایران شد. و به تبع آن پاسخ هر کدام از این نسل‌ها پیامدها و عواقب خاص خود را پدید آورد، و این جریان همچنان نیز ادامه دارد. پذیرش بی‌چون و چرای غرب، طرد و در بی‌چون و چرای غرب، بازگشت به سنت و هویت اصیل ایرانی،‌ پذیرفتن نکات مثبت اندیشه غربی و طرد نکات منفی آن و... همگی واکنش‌های مختلف نسل‌های روشنفکری ایران در برابر پدیده غرب بود.
پرسش‌های معطوف به ماهیت غرب، نسبت میان شرق و غرب، نسبت میان سنت و مدرنیته، خاستگاه‌های سنت و تجدد، کیستی ما و.. از جمله پرسش‌هایی بود که در طول یک سده گذشته ذهن روشنفکران را به خود مشغول داشت. شرایط سیاسی و اجتماعی ایران که زمینه‌ساز گرایش عمومی به آزادی، حکومت قانون، و عدالت شده بود در دوره‌های مختلف قرن اخیر روشنفکران را به بینش و کنش خاصی هدایت کرد. به عنوان مثال نسل دوم از روشنکفران ایرانی همچون ذکا‌ءالملک فروغی، سیدفخرالدین شادمان، سعید نفیسی و... زاده شرایط سیاسی - اجتماعی دوره حکومت پهلوی اول بودند لذا مفاهیمی که رضاشاه در ادبیات و هنر طالب آن بود، حضور شکل خاصی از روشنفکری را طلب می‌کرد.
به این ترتیب نسل دوم «خود» (self) تاریخی‌اش را در ایران قبل از اسلام جست‌وجو می‌کرد، حال آنکه از دهه 40 به بعد شرایط برای نسلی مهیا شد که با خود «هویت‌گرایی بومی» آوردند.(6) در اینجا روشنفکران «دیگری» را به مثابه استبداد و امپریالیسم می‌دیدند که به یاری عناصر به اصطلاح خود فروخته «پیرامونی» در جهت اغراض سرمایه‌داری جهانی عمل می‌کند. این نسل به همان اندازه که گرایش‌های مذهبی و رادیکال داشت، تمایلات و تفکرات چپ را نیز با خود یدک می‌کشید. به طور کلی تمایل به اندیشه‌های مارکسیستی و کمونیستی بخش عمده‌ای از تاریخ روشنفکری ایران را رقم می‌زند،‌ که نمونه مشخص چنین جریانی شکل‌گیری و گسترش حزب توده پس از شهریور 1320 است.
بسیاری از روشنفکران در طول دهه 20 و30 به طور مستقیم یا غیرمستقیم با حزب توده در ارتباط بوده و از آبشخور اندیشه‌های کمونیستی ـ لنیستی بهره می‌گرفتند.(7) شعارها و ایده‌های بنیادی این مکتب از جمله اعتقاد به پیروزی نهایی پرولتاریا و برقراری عدالت،‌ مبارزه طبقاتی اقشار فرودست با طبقه سرمایه‌دار، فساد و میان مایگی بورژوازی، ماتریالیسم دیالکتیک و... حتی برای آن دسته از روشنفکران که به طور رسمی ارتباطی با جریانات چپ نداشتند قابل تامل و کاربردی بود. روشنکفران نسل دوم و سوم در مواجهه با غرب یا بر دیدگاه‌های ضد استعماری و ضد امپریالیستی چپ تکیه می‌کردند و یا به باورهای ناسیونالیستی و قوم‌محورانه بومی‌گرایانه ایمان می‌آوردند.
به عنوان مثال روشنفکرانی همچون شادمان که گذار جامعه ایران از سنت به مدرنیته را با نگاهی حسرت‌بار و اندوهناک پی می‌گرفتند، راه برون رفت از این «بزرگ‌ترین بحران تاریخ ایران» رادر بازگشت به تمدن عظیم ایران و زبان شکوهمند فارسی می‌دیدند. چنانکه شادمان می‌نویسد: «کار رویارویی با فرهنگ و تجدد را تنها می‌توانیم به عهده کسی بگذاریم که چشم و گوش و دلش را از ایران و زبان ایران و مهر ایران و از هر آن چیزی که در تاریخ دو هزار و پانصد ساله ما به این ملت پاینده ایران وابستگی داشته است چنان که شاید و باید پر کنیم و ایرانی ایران‌شناس فارسی‌دان هوشمند معتمد را به جانب کارگاه پر نقش و نگار تمدن فرنگی بفرستیم.»(8)
گرایش به آشتی‌دادن عقل و دین و تلاش برای به ظهور رساندن یک گفتمان دینی روشنفکری و سپس ساختن سنتزی از این دیالکتیک جهت مقابله با غرب، راه دیگری بود که نسل روشنفکری دهه‌های 50 و60 را شدیدا به خود مشغول داشت. بروز انقلاب سال 57 و شکل‌گیری حکومت اسلامی و به تبع آن تقویت سطوح دینی و ایدئولوژیک جامعه، در انتخاب نسل جدید روشنفکری ایران تاثیر بسزا داشت. چنانکه برخی از مطرح‌ترین روشنفکران دین محور امروز، در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب و حتی سال‌های پیش از آن به عنوان ایدئولوگ و نظریه‌پرداز، از ساختار نظری انقلاب حمایت تئوریک می‌کردند.
این روشنفکران در واقع سازنده ضلع سوم مثلث غرب‌ستیزی در ایران معاصر بوده‌اند. مثلثی که با غرب‌زدگی آل احمد صورتی رسمی به خود گرفت و پس از گذر از جریان‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی و معرفتی، سرانجام در قالب گفتمان روشنفکری دینی کامل شد. ریشه‌های این نظریه البته به سال‌های پیش از انقلاب بازمی‌گردد. اساسا نطفه روشنفکری دینی در دل ایده بومی‌گرایی بسته شد که جریان انقلاب و فضای سیاسی و اجتماعی پس از آن زمینه را برای ظهور و گسترش این نظریه آماده ساخت.
اما نظریه روشنفکری دینی که اندیشمندانی چون عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری، محسن کدیور و... آن را بست و گسترش داده‌اند در نهایت همان مشخصات کلی جریان روشنفکری ایران را در خود داشته است که در بخش بعد به آن پرداخته خواهد شد.
(3)
بروس روبین در مقاله «بی‌مسئولیتی سیاسی روشنفکران» می‌نویسد: «ایدئولوژی‌های سیاسی همچون کمونیسم برای خود نوعی رسالت مسیحایی و به اصطلاح «منجیانه» قائل‌اند. رسالت کمونیستی این است که فرد خود را تالی و جایگزین سنت بزرگ بداند. او در شعار وحدت و یا خودهویتی انسان، در رد وساطت عقلی و یا نهادی، و نیز دیدگاه تلویحی‌اش از رستاخیز هزاره‌ای انسان که بی‌هیچ تلاشی و تنها با دگرگونی در ماهیت اشیا از طریق عمل قهرمانانه به پاداش رسیده است، نگرشی جهانی دارد.»
اعتقاد به آرمان برتر اجتماعی و باور به تصویری از روشنفکر به عنوان یک فرد انقلابی که رسالت عظیم هدایت توده‌ها به سوی نیکی و عدالت را بر عهده دارد کمابیش در پیش فرض تمامی نسل‌های روشنفکری ایران وجود داشته است. در بخش نخست متن حاضر از آل احمد و غربزدگی او به عنوان مصداقی از روشنفکر ایرانی سخن رفت. اکنون جا دارد که این مصداق گسترش یافته و با پوشش نسلهای روشنفکری ایران مفهوم روشنفکر ایرانی را روشنی بخشد.
همانطور که اشاره شد گسترش کمونیسم در سال های پس از جنگ جهانی دوم و تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب، ‌روشنفکران ایرانی را نیز تحت تاثیر قرار داد. تعداد زیادی از روشنفکران با تاسی از الگوهای جهانی چپ روشنفکری همچون سارتر، گوندرفرانک، سمیر امین، و... خود را درگیر با آرمان‌های این مکتب کردند و این خود ایجاد کننده فاصله‌ای میان اندیشه انتقادی روشنفکری و کنش صرف سیاسی شد.
طبعا چنین گرایشی با سلب روحیه آزاداندیشی از روشنفکران، آنها را تبدیل به ایدئولوگ‌های رسمی و غیررسمی مارکسیسم و کمونیسم داخلی می‌کرد. این درحالی بود که وقایع و رویدادهای جهانی، شکست انگاره‌های این مکتب را روزبه‌روز بیشتر نمایان می‌ساخت، تا سرانجام با فروپاشی شوروی به عنوان بزرگ‌ترین پایگاه کمونیسم، ‌آخرین بقایای ایمان به جامعه بی‌طبقه فرو ریخت.(9)
همچنین زمانی که از ایدئولوژی سخن به میان می‌آید، ایمان به برخی مفروضات نیز به دنبال آن خواهد آمد. روشنفکرانی که پذیرفته بودند در جایگاه یک ایدئولوگ قرار بگیرند همواره و در هر زمینه‌ای مفروضاتی را ارائه داده و از آن مفروضات به استنتاج‌هایی می‌رسیدند. مثلا از دید روشنفکران چپ، امپریالیسم و بورژوازی همواره محکوم و مغضوب و در مقابل طبقه کارگر یا پرولتاریا همواره پیروز بود. همین منظر ایدئولوژیک در کسانی که به ایده‌های لیبرال دموکراسی یا بومی‌گرایی و... باور داشتند نیز به چشم می‌خورد. این دیدگاه سیاه و سفید دائما در فاصله میان بد و خوب مطلق و خیر و شر مطلق در نوسان بود و طبیعی است که چنین منظری جایی برای تحلیل انتقادی باقی نمی‌گذارد.
نکته دیگری که در این زمینه قابل تامل است عدم علاقه روشنفکران به مطالعه و تعمق در بنیان‌های معرفتی غرب است. از میان روشنفکران ایرانی، تنها به تعداد انگشتان دست علاقه‌مند به فلسفه و معرفت غربی یافت می‌شود. علی‌رغم آنکه غرب و ماهیت آن مورد توجه قریب به اتفاق روشنفکران ما بوده است، با این وجود کمتر کسی با تکیه بر یک روش عقلانی و مبتنی بر چارچوب‌های مستحکم نظری به تحلیل آن پرداخت. جمله معروف شریعتی که فیلسوفان را پفیوزان تاریخ می‌خواند به خوبی پس‌زمینه فکری بسیاری از روشنفکران ما را نسبت به فلسفه غربی نشان می‌دهد.
آن تعداد محدود از علاقه‌مندان به تحلیل فلسفی نیز همچون احمد فردید، رضا داوری، و دارویش شایگان آسیا در برابر غرب رویکردشان به غرب بر پایه نفی و انکار بوده است. این روشنفکران با توسل به دیدگاه‌های هستی‌شناختی (ontologic) فلاسفه‌ای همچون هایدگر و انتقاد او از ماهیت وجود غربی، بر آن شدند تا با همان منظر ایدئولوژی محور، غرب را به عنوان منبع و سرچشمه فساد و تباهی معرفی کرده و مدعی سقوط و اضمحلال غرب شوند.
داوری به عنوان یکی از کسانی که به پایان تمدن غربی سخت باور دارد بر این اعتقاد است که اومانیسم و ماتریالیسم حاکم بر غرب که به خیال غربی‌ها دستاوردهای تمدن غربی است در واقع چیزی جز از خودبیگانگی و تنهایی و اضمحلال برای غرب به ارمغان نیاورد و چنانچه غربی‌ها بخواهند از این دام بلا راه عافیت پیش گیرند ضروری است که از اومانیسم و شک‌آوری دست بردارند، درخت پوسیده تجدد را از ریشه برکنند و در برابر خداوند تسلیم شوند.(10)
در مجموع از دید این دسته از روشنفکران راه علاج کشورهای جهان سوم و از جمله ایران، بازگشت به هویت اصیل خود و دوری گزیدن هرچه بیشتر از غرب و فراورده‌های فکری و صنعتی آن است. دسته دیگر از کسانی که به معرفت فلسفی علاقه نشان می‌دهند آن گروهی هستند که به سوی فلسفه اسلامی کشیده شده و سال‌های زیادی را صرف آموختن فلسفه و کلام اسلامی کردند. اما همان‌طور که قابل پیش‌بینی است واکنش این دسته در برابر مسائل مربوط به غرب واکنشی منفعلانه بوده است.
آنان که علایقشان غور و تامل در سنت فلسفی اسلامی همچون مشاء و اشراق و متعالیه بود اساسا به گونه‌ای برخورد کرده و می‌کنند که گویی موضوعی به نام غرب فی‌الواقع وجود خارجی ندارد. آنان هنوز به وجود یک دیگری باور ندارند، چه رسد که بخواهند آن را جدی بگیرند، ‌شاید به همین دلیل بوده است که فلسفه سنتی ما هنوز یک گام از آنچه ملاصدرا گفته بود ـ و با «فرض» اینکه آنچه ملاصدرا گفت اساسا فلسفه بود و نه چیز دیگر- پیش نگذاشته است.
نکته پایانی که درباره روشنفکری ایرانی باید به آن اشاره داشت عمق فاصله‌ای است که روشنفکران از یکدیگر داشته و عدم علاقه آنان به تایید و حمایت یکدیگر است. رابطه روشنفکران ایران با یکدیگر اغلب بر پایه نفی دیگری استوار بوده است، و این خود حاکی از همان نگاه غیرانتقادی و مبتنی بر احساس است که در چهار نسل روشنفکری ایران نمونه‌های فراوانی از خود به یادگار گذاشته است. اگرچه این روشنفکران در تاملات و موضع‌گیری‌های‌شان تفاوت چندانی با یکدیگر نداشته‌اند، با این حال هیچ یک حاضر به پذیرش دیگری و به رسمیت شناختن صدای دیگری نبوده است. نقل سخن آل احمد درباره روشنفکران هم دوره‌اش می‌تواند به خوبی این وجه از روشنفکری ایرانی را نشان دهد:
«و تا آنچه که صاحب این قلم می‌بیند این حضرات «منتسکیو»های وطنی (!) هرکدام از یک سوی بام افتادند... همه ... بفهمی نفهمی احساس می‌کردند که اساس اجتماع و سنت کهن ما در قبال حمله جبری ماشین و تکنولوژی تاب مقاومت ندارد و نیز همه به این بیراهه افتادند که پس «اخذ تمدن فرنگی بدون تصرف ایرانی». اما گذشته از این نسخه نامجرب کلی هر کدام در جست‌وجوی علاج درد به راهی دیگر رفتند. یکی زیر دیگ پلوی سفارت را آتش کرد ـ دیگری به تقلید از غرب گمان کرد باید «لوتر» بازی درآورد و با یک «رفورم» مذهبی به سنت کهن جان تازه دمید ـ و سومی دعوت به وحدت اسلامی کرد در زمانی که قتل عام ارمنیان و کردها کوس رسوایی عثمانی را بر سربازار دنیا کوفته بود.(11)
(4)
در مجموع به نظر می‌رسد آنچه بیش از همه به جریان روشنفکری ایران آسیب وارد ساخته و فقدان آن اساس حیات روشنفکری ما را به خطر انداخته است نبود اخلاق روشنفکری است. در اینجا منظور، معنای عام اخلاق است که تفکر، رفتار و واکنش‌های روشنفکران را دربرمی‌گیرد. شکی نیست که قریب به اتفاق روشنفکران ما در طول صد و پنجاه سال اخیر در کمال صداقت و با ایمان کامل به اهداف و آرمان‌های‌شان در پی چاره‌جویی برای معضلات سرزمین‌شان بوده‌اند، با این وجود، صداقت و ایمان شرط‌های لازم اما ناکافی برای روشنفکری به شمار می‌آیند. روشنفکری مفهومی زاده اومانیسم است.
مفهومی است که انسان و ملاک‌های انسانی را که در راس‌شان عقل و تحلیل عقلانی قرار دارد پیش فرض قرار می‌دهد. آنکه داعیه روشنفکری دارد در واقع اعلام کرده است که جز ذات مطلق تفکر و اندیشه عقلانی، ابزار دیگری در اختیار ندارد. بنابراین تمامی اجزای تحلیلش در چارچوب منطق تفکر قرار می‌گیرد. معنای دیگر این سخن آن است که روشنفکر مجاز نیست اگر اعتقاد دینی دارد و یا چنانچه درگیر آرمان‌های ناسیونالیستی است و یا نیازمند ثروت و مقام جهت بقا خود است، و یا به هر دلیلی مصلحت را به حقیقت ترجیح می‌دهد، اینها همه را خواسته و یا نخواسته در گفتار روشنفکری‌اش لحاظ کرده و دخالت دهد.
اخلاق روشنفکری واجد خصوصیتی آمرانه است که روشنفکر را از هرگونه تعلق به نظام قدرت مبرا و بی‌نیاز ساخته و آن را تبدیل به مگس مزاحم اسب جامعه می‌کند. با این وجود به نظر می‌رسد روشنفکران ایرانی، نه در هدف، ‌بلکه در عمل، از این اخلاق تاریخ‌ساز روشنفکری به دور بوده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات