حسن کلاته/کارشناس ارشد علوم سیاسی
دولت جدید عراق با آگاهی از ضرورت بنیادین برقراری و حفظ امنیت ملی، یکی از مهمترین اولویتها و رئوس برنامههای آتی خود را تلاش و عزم راسخ برای رفع حوزههای چالشزای این مساله و برقراری امنیت اعلام نموده است. از مهمترین حوزههای چالشی امنیت ملی که عراق از آن رنج برده و میبرد عدم انسجام نیروهای سیاسی کشور است که نماد آن در ناتوانی نخستوزیر برای اعلام قطعی نامزدهای وزارت دفاع و کشور تجلی یافت. حوزه چالشسازی که ریشه در بستر تحولات تاریخی عراق دارد.
عراق کنونی، حاصل ادغام سه استان امپراتوری اضمحلال شده عثمانی سابق میباشد. با اضمحلال این امپراتوری سه استان موصل، بغداد و کرکوک در سال 1921 با یکدیگر ادغام شده و عراق را تشکیل دادند. همزمان با ادغام جغرافیایی این سه استان، گونههایی از انفصال و تقسیم در ساختار این کشور نیز وجود داشت: از یک سو با توجه به حضور اکراد در شمال و اعراب در جنوب یک تقسیم قومیتی شکل گرفت و از سوی دیگر مذهب نوعی مرز انفصالی بین مناطق جغرافیایی فوق را ترسیم نمود: اکثریت شیعه در جنوب و اقلیت سنی در مرکز و شمال بنابراین از همان ابتدا نطفههای چالشزا در زمینه ایجاد یک هویت واحد در شکلگیری ساختاری یک دولت ـ ملت نهفته بود.
رژیوم بعث دیکتاتور سابق عراق، در طول دوره زمامداری صدام تلاش زیادی مینمود تا ساختارهای ایجاد یک هویت ملی برای انسجام نیروها را خلق کند. در کنار تلاش حزب بعث برای ارائه تصویری کاریزماتیک از صدام به عنوان عامل هویت و انسجام ملی، با توجه به تحولات داخلی و منطقهای در هر برههای شکل اقدامات نیز متفاوت و دگرگون میشد؛ در طول جنگ عراق علیه ایران، صدام و حزب متبوع وی سعی داشتند تا با تهییج و بازپروری هویت عربی از آن به عنوان هویت ملی و عامل انسجام برای مقابله با هویت فارسی ایران بهرهبرداری کنند.
این هویت عربی در طول جنگ خلیجفارس جای خود را به هویت اسلامی یک کشور مسلمان برای مقابله با تجاوز دول غیرمسلمان سپرد. با سرنگونی صدام و فقدام یک هویت ملی پایهای برای اتحاد و انسجام، هر حوزه قومی- مذهبی خواهان بخشی از قدرت به سود خود بود. ناتوانی نیروهای اشغالگر در درک تحولات پیچیده عراق و خلق یک بنیاد و هویت بخش واحد در خلأ رژیم دیکتاتورمابانه صدام – که نیروهای سیاسی را سرکوب کرده بود- تشتت و تعارض دامن نیروهای سیاسی را گرفت.
حوزهها و نیروهای جدید منافع تاریخی متفاوت و گاه متعارضی با یکدیگر داشتند. این عامل به همراه نگره مبتنی بر ترس یک هویت (نیروی سیاسی) از قدرتگیری هویت دیگر از مهمترین عوامل جلوگیری از شکلگیری یک انسجام واحد بودند.
اتحادیه دموکرات میهنی کردستان (کردها) که نگرانیهای خاص خود از تسلط اصول مذهبی به عنوان منبع قانون اساسی در عراق را دارد، گونهای از روابط با غرب را شکل داده است که با نگرههای جنوب این حوزه متفاوت و گاه متضاد است. روابط نزدیک میان اکراد و رژیم صهیونیستی، عامل چالشزا میان منطقه سیاسی شمال و جنوب عراق است. اسرائیل که همواره عراق را دشمنی برای خود میدانست سعی مینمود با نفوذ در منطقه کرد شمال عراق که اتفاقاً روابط حسنهای با دولت مرکزی بغداد نداشت یک پایگاه ضد دولت مرکزی برای خود فراهم آورد و هم اینکه از این منطقه به عنوان ابزاری برای دستاندازی و کنترل دو کشور مخالف دیگر خود یعنی ایران و سوریه استفاده کند. روابط تاریخی نزدیک و نسبتاً حسنه برقرار شد.
طالبانی سهمدار قدرت از قوم کرد، نیز با توجه به این تحول، علاقههای نهانی خود به ایجاد روابط را گهگاهی ابراز داشته است، پروسهای که از سوی نیروهای مرکز و جنوب عراق با عکسالعمل شدید و مخالف مواجه گردیده است. سنیهای مرکز در منطقهای از عراق زندگی میکنند که از داشتن ذخایر نفتی محروم و به لحاظ اقتصادی از دو منطقه شمال و جنوب فقیرتر میباشند. از دیگر سو آنان از قدرت یافتن اکثریت شیعی برای در دست گرفتن تمامی ارکان حکومتی نگران هستند نگران از اینکه حکومت شیعی عراق در جوار یک کشور قدرتمند شیعی دیگر و ایران هلالی شیعی را شکل دهند، دول سنی منطقه نیز به مضاعف شدن این نگرانی دامن میزنند.
البته نبایستی از تبلیغات گزنده و پرحجم رژیمهای اشغالگر غربی و صهیونیستی برای برجسته نمودن این نگرانی کاذب غافل ماند.
در کنار عوامل فوق، نباید از علقه خاص برخی از سنیهای حاضر در صحنه سیاسی نسبت به حزب بعث سنی و تلاش آنان برای بازسازی و بازپروری عناصر و ارکان حزب به عنوان حوزه چالش چشمپوشی کرد.
با توجه به این مسائل باید پرسید که آیا تلاش المالکی برای معرفی نامزدهای وزارت دفاع و کشور پایانی بر حوزههای منازعه و چالش و آغازی برای شکلگیری یک هویت ملی واحد خواهد بود؟