رضا انصاری/عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
غروب هفدهم تیرماه است. روزنامه سلام تعطیل شده و در کوی دانشگاه تهران تجمعی شب هنگام شکل میگیرد. ساعات از نیمهشب گذشته و این تجمع به بیرون از کوی دانشگاه کشانده میشود. طبق روال معمول دانشجویان معترض در حال بازگشت از خیابانهای اطراف هستند که درگیری مختصری میان دانشجویان و پلیس به وجود میآید.
ماموران پلیس از میدان بیرون میروند. اما گویا اتفاقی در حال وقوع است. دانشجویان حساس شدهاند و خواب از چشمانشان ربوده شده و به یکباره پلیس گستردهتر از ابتدای شب وارد صحنه میشود و تهاجم گستردهای را به مأمن دانشجویان آغاز میکند و خشک و تر به پای هم میسوزند و صحنههایی خلق میشود که بازگویی آنها تلخ است و در این مقاله کوتاه نمیگنجد.
دانشجویان زخمخورده این بار متحد و هماهنگ وارد صحنه میشوند و علیه این فاجعه نفرت خود را ابراز میکنند و خواستار احقاق حق میشوند. روز یکشنبه بیستم تیرماه مقام معظم رهبری در یک سخنرانی ویژه ناراحتی خود را ابراز و این حادثه را «غیرقابل قبول در نظام جمهوری اسلامی» اعلام میکنند.
روزهای دوشنبه و سهشنبه تهران جولانگاه افراد قلیلی میشود که به بهانه خونخواهی به دنبال انتقام از امام، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی هستند. به یکباره همه چیز عوض میشود و حقیقتاً این روز، نماد مظلومیت دانشجویان است.
بگذریم! امروز هفت سال گذشت. واقعاً اصل قصه چه بود؟
آیا یک حادثه اتفاقی یا از پیش برنامهریزی شده بود؟ اگر بپذیریم که از پیش طراحی شده بود، چه پیشزمینههایی داشت؛ چرا با این شدت و حدت با دانشجویان این مرز و بوم برخورد شد؟
عمق کینه از کجا نشأت گرفته بود؟ آیا این حادثه در ارتباط با سایر حوادث پیشین و پسین بود؟ یا باید آن را به عنوان یک جزیره مستقل از سایر جزایر تحلیل کرد؟ آیا...
به زعم نگارنده این یادداشت، تحلیل این حادثه با شکلگیری «دوم خرداد 76» و حضور طیف جدیدی در جغرافیای سیاسی کشور تحت عنوان «اصلاحطلبان» و اتفاقات سیاسی در حوزه «گفتمانی و عملیاتی» در ارتباط است.
حادثه کوی دانشگاه تهران اگر در 18 تیر اتفاق نمیافتاد به احتمال قریب به یقین در روز دیگری اتفاق میافتاد. همانطور که در یک روز هم همه مطبوعات تعطیل شدند. بنابراین در تحلیل حادثه 18 تیر و حوادث مشابه میبایست اذعان نمود که اندیشهای برای برخورد همه جانبه وجود داشت و کمتر کسی در عزم راسخ برخی جریانات برای برخورد با شماری از پدیدههای پس از دوم خرداد شک و تردید دارد اما سوالی که مطرح میشود این است که این عزم راسخ از کجا نشأت میگرفت؟ «کنش» بود یا «واکنش»؟ این یادداشت بر مبنای پیشفرض «واکنش» بنا نهاده شده و تلاش مینماید کنشهایی را که موجب اینگونه واکنشها شد تبیین نماید.
پس از دوم خرداد 76 و حضور آقای خاتمی در جایگاه ریاست جمهوری دو اتفاق مهم در عرصه سیاسی کشور افتاد؛ اتفاق اول در حوزه «ایجاد گفتمان» بود که تلاش شد گفتمان اصلاحات بر پایه «لیبرال دموکراسی» در تمام حوزهها شکل گیرد.
این کوشش توسط صاحبنظران با ابزار «مطبوعات» انجام شد و پیشقراولهای این مسیر، لیبرال دموکراتهای ایرانی بودند و تلاش کردند مرزبندی جدیدی بنا نهند و تا بدانجا پیش رفتند که هر فعال سیاسی اصلاحطلبی که این گفتمان را برنمیتابید، به راحتی با انگهایی از قبیل «سنتی»، «محافظهکار»، «مخالف اصلاحات» مواجه میشد و عرصه را بر او تنگ مینمودند تا یا دچار انفعال و استحاله شود و یا به اردوگاه محافظهکاران رانده شود.
اتفاق دوم در عرصه «اجرایی و به کارگیری نیروها» بود که تلاش شد نیروهای با تجربه که در زمان حیات امام(ره) نیروهایی تعیینکننده وموثر بودند بعضاً به حاشیه رانده شوند و عرصه برای نیروهایی فراهم آورده شد که عمدتاً نقش سربازانی فرمانبر برای تحقق اهداف گفتمان طراحی شده ایفا مینمودند.
این اتفاقات که پس از به قدرت رسیدن آقای خاتمی نمود و بروز آن روزبهروز آشکارتر میشد، علاوه بر ایجاد شکاف میان نیروهای اصلاحطلب، موجبات سوءظن بخشی از حاکمیت را به جد فراهم آورد و از اینجاست که واژههایی همچون «براندازان خاموش» و «اصلاحطلبان آمریکایی» وارد ادبیات سیاسی ایران میشود و پرواضح است نوع مواجهه بخشهای امنیتی، اطلاعاتی و انتظامی چگونه خواهد بود و با این نگاه میتوان به راحتی درک کرد که چرا حادثه کوی دانشگاه رخ میدهد.
مطبوعات توقیف میشوند، با فعالان سیاسی و دانشجویی برخورد میشود، هر 9 روز در کشور یک بحران ایجاد میشود... به جریانات فکری بعضاً متعارض با دیدگاههای حضرت امام«ره» به اعتقاد بسیاری از شاگردان یاران امام«ره» امکانات مادی و معنوی فراوان اعطا میشود و... البته هر خواننده منصفی در خواهد یافت که این زاویه دید به معنای تایید حوادث تلخ و غیرقانونی و زیر سوال بردن حرکتهای اصلاحی مردم ایران نمیباشد بلکه هدف شکافتن واقعیتی است که چه بسا به مذاق پارهای تلخ باشد و بسیار مصیبتهایی که امروز دامن نه تنها اصلاحطلبان بلکه اکثر اقشار ملت را گرفته، نتیجه کنشهای سیاسی پارهای فعالان اصلاحطلب و همین نوع غفلتها بود و در یک عبارت کوتاه ضعف رهبری و مدیریت در جبهه دوم خرداد.