تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۳۹۹۷۷

آرمان‌گرایی یا واقع‌گرایی در سیاست خارجی

محمود واعظی مقدمه: محمود واعظی معاون پژوهش‌های مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و معاون اروپایی علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه اسبق در میانه مرداد ماه در سومین نشست تخصصی کانون جوانان حزب اعتدال و توسعه به تحلیل «سیاست خارجی ایران» پرداخت. او جوهره سیاست خارجی برای همه کشورها را بر سر محور امنیت ملی، منافع ملی و بسترسازی برای نفوذ آگاهی دادن از باورها، متمرکز دانست متن این سخنرانی که از نیمه‌های آن به مبحث خاورمیانه بزرگ اختصاص دارد در پی می‌آید:

جوهر سیاست خارجی به روی سه محور برای همه کشورها استوار است. یکی محور امنیت ملی و دیگری محور منافع ملی و سوم بسترسازی برای نفوذ و آگاهی دادن از باورها و ایجاد بازار و گرفتن تکنولوژی‌های پیشرفته است که جزو اهداف هر کشوری قرار می‌گیرد. اصولاً سیاستمداران، چه کسانی که تصمیم‌گیر هستند و یا دیپلمات‌هایی که مجری‌اند نمی‌توانند از این چارچوب بیرون بروند و در هر مسائل و مشکلاتی که پیش می‌آید نمی‌شود موضوع امنیت و منافع ملی کشور و اینکه ما در خارج از مرزها به دنبال چه اهدافی هستیم برنامه‌ریزی کرد. این یک بحث اصولی است که در سیاست خارجی همه کشورها وجود دارد.
در سیاست خارجی ایران مهمترین شعاری که بر اساس نظریه حضرت امام(ره) سیاست «نه شرقی نه غربی بود.» تفاسیری که از این شعار می‌شود مختلف است ولی مهم‌ترین تفسیر این است که در اکثر کشورهای دنیا که طرفدار بلوک شرق و یا غرب بودند بین این دو قدرت خودشان را تعریف می‌کردند یک سیاستی به عنوان اینکه می‌تواند در دنیا با شرق و غرب همکاری داشته باشد مشکل شکل گیرد و با توجه به مراودات خارجی خودش برای منافعش تصمیم‌گیری کند. بر این اساس ما در همان اوایل انقلاب در غیرمتعهدها عضو شدیم و به عنوان یکی از اعضای فعال آنها شروع فعالیت کردیم. جوهر این تفکر حضرت امام(ره) در دو کلمه خلاصه می‌شود و آن این است که «نفی سلطه و عدم سلطه‌پذیری» یعنی اینکه نه خودمان ایجاد سلطه می‌کنیم و نه اینکه اجازه می‌دهیم سلطه دیگری بر سر کشور ما وجود داشته باشد. پس این مطلبی بود که از اول انقلاب همواره مورد توجه همه قرار داشت. ما در این 27 سال با دو مکتب فکری در عرصه سیاست خارجی روبرو بودیم، نخست مکتب آرمانگرا و دیگر مکتب واقع‌گرایی که همواره در میان این دو مکتب در نوسان بودیم، در اوایل انقلاب و دوران جنگ ما به صورت خالص به سمت مکتب آرمان‌گرایی حرکت می‌کردیم و در مقاطعی ما به سمت مکتب واقع‌گرایی سیر می‌کردیم، با شناختی که از تجربه خودم در طول این 26 سال از فعالیت در عرصه سیاست خارجی به دست آورده‌ام به این نتیجه رسیدم که به دلیل طبیعت و جایگاه ایران ما نمی‌توانیم که صرفا آرمانگرا و یا واقع‌گرا باشیم؛ بلکه آنچه در عمل بدان نزدیک شده‌ایم ما در بین مکاتب یک واقع‌گرای آرمانگرا هستیم، بدین معنا که اصولا به واقعیت‌ها و مسائل عینی و از همه مهمتر باید به منافعمان با لحاظ کردن هنجارها، اعتقادات و ارزش‌های دینی و اسلامی‌مان توجه کنیم و بین این دو پل بزنیم و مفاهیم جدیدی را تعریف کنیم مبنی بر اینکه می‌توان منافع کشور را در عرصه سیاست خارجی و تصمیم‌گیری‌ها مدنظر قرار داد و تصمیم‌‌های درستی گرفت ولی این به معنای زیرپاگذاشتن اصول‌ها و باروهای اعتقادی ما نباشد در سیاست خاریج دو نظریه دیگری هم وجود دارد که کشورها همواره با آن مواجه هستند، یکی استراتژی انزواگرا یا برون‌نگر و دیگر استراتژی بین‌الملل‌گرا یا برون‌نگر است. در گذشته بسیاری از کشورهای کمونیستی، چین، کره جنوبی و کوبا استراتژی درون‌نگر را انتخاب کرده بودند و یا اینکه تعالیمی که از ایدئولوژی کمونیستی خودشان دریافت می‌کردند اصولا نگاهشان به جهان بسته بود و اگر می‌خواستند با یکدیگر همکاری کنند آنهایی که در بلوک شرق قرار داشتند یک معادلاتی را در درون آن کشورها انجام می‌دادند ولی براساس منافع خودشان نگاه باز بین‌‌المللی نداشتند، در شرایط امروز جهان از تعداد این کشورها به صورت قابل توجهی کاسته شده و کشورهای انزوانگر یا برون‌نگر بسیار اندک شده‌اند. در این میان کشور ایران به دلیل موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیکی که دارد و با تکیه بر تاریخ و پیشینه خودش نمی‌تواند کشوری درون‌نگر باشد، یعنی اگر روزی رهبران ایران و مسئولان کشور تصمیم بگیرند که با دنیا کار نداشته باشند دنیا با آنها کار دارد، یعنی شرایط سیاسی و منطقه‌ای و وضعیت جغرافیایی در تبادل روابط بین‌الملل وضعیتی به وجود آورده که ایران باید به عنوان یک کشور بین‌الملل‌گرا یا برون‌نگر باید مطرح شود.
اولویت‌هایی که همواره ایران در روابط خارجی بدان‌ها توجه کرده نیز به این ترتیب است: اول همسایگان به ویژه همسایگان مسلمان مورد توجه ایران بوده و سعی ایران بر این بوده که در ارتباط با همسایگان رابطه‌ای خوب را تدوین کند. برای مثال زمانی که میان ارمنستان و آذربایجان جنگی برای مناقشه قره‌داغ بود آذری‌ها با توجه به مسلمان بودنشان انتظار داشتند که ایران روابطش با ارمنستان قطع شود ولی با توجه به این اصلی که گفتم ایران حاضر نشد روابطش با یک کشور را قطع کند البته استثنائاتی هم وجود دارد مثل جنگ با عراق که ما در مسائل عراق دخالتی نداشتیم و طرف عراقی آن تصمیم را برای این کار گرفت.
اولویت دوم ایران بحث جهان اسلام است، به هر حال جوهر انقلاب ما اسلامی و فرهنگی است و هر چند که ما به محورهای دیگری چون توسعه و رفاه توجه می‌کنیم وزن گزینه اسلامی و فرهنگی در انقلاب ما بسیار بالا است. نوع رویکردمان با کشورهای اسلامی بسیار قوی است، البته من وارد این بحث نمی‌شوم که به دلیل شرایطی که در کشورهای عربی است و دست‌هایی که به اختلافات شیعه و سنی دامن می‌زنند با تلاش‌های ایران برای حذف این اختلاف کشورهای عربی نیز در این زمینه به رقابت با ایران می‌پردازند.
اولویت سوم این است که ما با کشورهایی که در محیط‌های امنیتی ایران قرار دارند یک ارتباط نزدیک و سازنده‌ای داشته باشیم، اصولا مهم این است که ایران بتواند طراحی روابط خارجی را به گونه‌ای انجام دهد که امنیت را تا جایی که می‌تواند از مرز خودش بیرون‌تر ببرد و لازمه این امر این است که با کشورهایی که پیرامون ایران محیط‌های امنیتی ایران را تشکیل می‌دهند رابطه خوبی برقرار کند. اولویت چهارم ارتباط با قدرت‌های سیاسی و اقتصادی است که به نوعی رویکرد دشمنی و تخاصم با ایران نداشته باشند و این از جمله اولویت‌هایی است که ما همواره در روابط خارجی خود به آن توجه کرده‌ایم. از سوی دیگر ما در یک جهانی در حال زندگی کردن هستیم که نمی‌توانیم سیاست خارجی را با این متغیرها ثابت فرض کنیم زیرا معادله وجود دارد که در یک طرف آن ما هستیم و طرف دیگر این معادله تحولاتی است در جهان و منطقه؛ اصولا اگر که به این معادلات خوب توجه نشود هر کشوری متضرر می‌شود. اگر بخواهیم سیاست خارجی موفق داشته باشیم باید به طور جدی به 5 اصل توجه کنیم: نخست اینکه ما باید بتوانیم تحولات نظام بین‌الملل و بازی قدرت‌ها در جهان را به خوبی درک کنیم، زیرا این بسیار مهم است که ایران به عنوان کشوری که بسیاری از ارتباطاتش با تحولات نظام بین‌الملل یک فهم و تحلیل درستی از محیط بین‌الملل و تحولات نظام بین‌الملل و بازی قدرت‌ها داشته باشد. دوم اینکه ما باید شناخت مشخص بر مبنای واقعیت‌ها از محدودیت‌ها و توانایی‌های خودمان داشته باشیم ما اگر محدودیت‌ها و توانایی‌هایی خود را ببینیم سیاست غلطی است و باید هر دو را به یک اندازه ببینیم. ما باید محدودیت‌ها و توانایی‌های خودمان را در عرصه محیط بین‌الملل شناسایی کنیم و بدانیم که چگونه می‌توانیم با این اهرم‌ها عمل کنیم. سوم داشتن یک نقشه کلان است برای منافع و امنیت ملی؛ اینکه بگوییم ما به امنیت ملی اهمیت می‌دهیم و به دنبال منافع ملی هستیم مشکلی را حل نمی‌کند اگر ما بتوانیم آینده خودمان را در یک برنامه درازمدت تعریف کنیم و بر اساس آن برنامه قدم برداریم در سیاست خارجی توفیق به دست می‌آوریم که نام این روند را استراتژی ملی کشور می‌گذاریم. یعنی اینکه کشور باید استراتژی درازمدت و ملی داشته باشد. اصل چهارم داشتن یک برنامه برای تحقق استراتژی ملی است یعنی اگر شما استراتژی ملی را تعریف کرده‌اید باید راهکارهای مشخصی را برای رسیدن به آن اهداف داشته باشید. اصل پنجم نیز سازماندهی و مدیریت برای تحقق برنامه‌هاست. در این عرصه‌ای که ما زندگی می‌کنیم یک عرصه خاصی است به این معنا که تا سال 90 و بعد از جنگ جهانی دوم نظام دو قطبی در جهان حاکم شد و به دلیل طولانی شدن این شرایط تقریبا کشورهای مختلف توانستند به گونه‌ای خود را با این شرایط وفق دهند. فروپاشی شوروی و شرایطی که پس از فروپاشی به وجود آورد یک سردرگمی در نظام بین‌الملل به وجود آورد به گونه ای که آمریکایی‌ها به دنبال تعریف یک نظام جدید هستند تا خود را به عنوان معمار نظام نوین معرفی کنند. شرایطی که در دنیا به وجود آمده بود قدرت‌های جدیدی که در اروپا، آسیا و نقاط مختلف بودند به دنبال این بودند که از این فرصت‌ها استفاده کنند و به هر حال آنچه که آمریکا در دوران جورج بوش پدر به دنبالش بود برای تعریف نظام جدیدی را پس از فروپاشی شوروی تعریف کند، پس دوران جورج بوش پدر به پایان رسید و کلینتون بر روی کار آمد که رویکرد او نسبت به دنیا اقتصادی بود یعنی معتقد بود که به چند جانبه‌گرایی توجه و آمریکا از نظر اقتصادی خودش را قوی کند تا به عنوان یک اقتصاد برتر در دنیا مطرح شود. این اتفاق هم عملا رخ نیفتاد و بحث جهانی شدن بر مسائل سیاسی دنیا سایه افکند و محورهای توسعه، اقتصاد، تکنولوژی و IT به موضوعات روز دنیا تبدیل شد و مسائل سیاسی و امنیتی که آمریکا را می‌توانست به عنوان یک ابرقدرت معرفی کند در سایه قرار گرفت. البته این بدین معنا نیست که آمریکا در قدرت مساوی اروپا قرار گرفت بلکه فاصله قدرت آمریکا با قدرت‌های بزرگ دیگر فاصله بسیار زیادی است و بنابر این مساله توانایی یک دولت نیست بلکه پیاده کردن امیال و اهداف یک قدرت در نظام بین‌الملل است یا اینکه یک قدرت با دیکته کردن خودش به عنوان یک هژمون به دنبال مشروعیت بخشی به قدرتش در دنیا است. به هر حال این اتفاق نیفتاد و عملا دنیا در حال گذار بود و نظم جدیدی به آن صورت تعریف نشده بود و آنچه اتفاق افتاد این بود که برخی از کشورها چون چین و روسیه و اتحادیه اروپایی به دنبال این بودند که یک نظام چندقطبی را بتوانند تعریف کنند که در آن قدرت‌های بزرگ جایگاهشان مشخص باشد و قبول کنند که سهم آمریکا سهم بزرگی در این جایگاه دارد و البته به این معنا نباشد که آمریکا سهمی برای این قدرت‌ها مشخص کند. یک دیدگاه بسیار پیچیده‌ای در آن دوران مطرح شد که حادثه 11 سپتامبر شرایط دوران کلینتون را تغییر داد و شرایط امنیتی دوباره پدید آمد و با شرابط جدیدی در دنیا مواجهه شدیم؛ اما امروز در شرایط دوران سوم یعنی دوران پس از 11 سپتامبر قرار داریم و این اتفاقاتی که در عراق و خاورمیانه با آن روبرو هستیم بدان علت است که هر یک از این قدرت‌ها به دنبال این هستند که به نوعی تعریفی از نظام بین‌الملل داشته باشند و صحنه بازی بزرگ قدرت‌ها در منطقه خاورمیانه و همسایگی ما است که از نظر ما بسیار مهم است.
آنچه که مهم است این که ما باید به روند جهانی شدن در عرصه سیاست خارجی توجه کنیم، این واقعیتی است که بسیاری از مفاهیمی که در قرن گذشته مطرح بوده در حال باز تعریف شدن است. و بحث جهانی شدن موضوعی است که آرام آرام پیش می‌رود و از اقتصاد شروع شد که پیامدهای مختلفی را به همراه داشت؛ دیگر موضوع جهانی شدن بحث حقوق بین‌الملل است که به دنبال آن برخی از مواردی که تا دیروز در اختیار دولت‌ها بود امروز در اختیار سازمان‌های بین‌المللی قرار دارد. در عرصه جهانی شدن موضوع توسعه پایدار نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. در مجموع اگر همه این موارد را در کنار هم قرار دهیم می‌توانیم عنوان علمی روند جهانی شدن را بر روی آن بگذاریم که البته درباره این روند نه می‌توانیم بگوییم که برای شرایط ضرر است و یا برای کشورها فقط منفعت را به همراه دارد. بلکه این بستگی به این دارد که کشورهای مختلف چه تدبیری بیندیشند که از این شرایط جهانی شدن در راستای اهداف خودشان بهره‌مند شوند و فرصت‌های خود را افزایش و تهدیدات را کاهش دهند.
پس اگر امروز ما درباره بحث روابط سیاست خارجی صحبت می‌کنیم علاوه بر متغیرهای سنتی و متغیرهایی که همواره در سیاست خارجی وجود داشته نمی‌توانیم موضوع بحث جهانی شدن و پیامدهای آن را نادیده بگیریم. ما عملا در شرایطی قرار داریم که برای اولین بار سیاست خارجی خودمان را در قالب چشم‌انداز 20 ساله تعریف کرده‌ایم و آنچه که مهم است اینکه نظام از همه ظرفیت‌ها و تفکرات مختلفی که در این نظام است در جلسات متعدد یک چارچوبی را برای آینده 20 ساله کشور تهیه کردن و مقام معظم رهبری آن را تایید کردند و به نظر من تصویب این چشم‌انداز برای کشور مهم است ولی آنچه برای من مهم است رویکرد خارجی این چشم‌انداز است. مهم‌ترین فاکتوری که این چشم‌انداز به آن توجه کرده بحث توسعه است، در این راستا توسعه الزامات خاص خودش را می‌خواهد که در بحث روابط خارجی نیز همین الزامات لازم است. البته در این چشم‌انداز به سه محور توجه شده که می‌تواند چراغ راهنمایی برای طراحان سیاست خارجی در آینده باشد. نخست اینکه می‌گوید جایگاه ایران جایگاه اول اقتصادی، علمی، فناوری در منطقه باشد و پیام این بند این است که ایران باید نگاه برون‌گرایی داشته باشد و با کشورهای منطقه به گونه‌ای تعامل برقرار کند و فضای آرامش و تعامل را برای خودش فراهم کند. پیام دوم در بحث مسائل خارجی بحث الهام‌بخشی است یعنی ایران اسلامی از نظر داخل با توجهی که به مردم خودش در بحث کرامت انسانی، رفاه، اقتصاد و فرهنگ می‌کند توسعه یافتگی‌اش در حدی است که می‌تواند خودش یک الگو باشد و این الگو این باشد که ایران با حفظ ارزش‌های خودش هم استقلال و روابط خارجی خودش را حفظ می‌کند هم می‌تواند توسعه یافته باشد.
پیام سوم داشتن تعامل سازنده و موثر با دنیا است با این معنا که ایران به دنبال این است که تعامل خودش را با با قدرت‌های جهانی و سازمان‌های جهانی به گونه‌ای تعریف کند که با مذاکره بتواند حقوق خودش را کسب کند یعنی با قهر کردن و دعوا و تهدید نمی‌شود این کار را کرد.
به نظر می‌رسد آنچه که همه با هم به روی آن توافق کردند و رهبری هم تایید کردند یک بستر بسیار خوبی را برای سیاست خارجی به وجود آورده است. از این جای بحث لازم است به مسائلی که در منطقه می‌گذرد بپردازیم. تحولاتی که پس از 11 سپتامبر روی داده از جمله سرنگونی طالبان در افغانستان و برچیده شده بساط القاعده از افغانستان و سرنگونی حزب بعث و صدام حسین و روی کارآمدن دولت و مجلس عراق و انتخاباتی که انجام شده و پیروزی حماس در فلسطین باعث شده که نفوذ و قدرت بازیگری ایران در منطقه به شدت افزایش یابد و در مقابل تهدیدات ایران هم کاهش یابد. البته هر چند که هنوز ثبات و آرامش مورد نظر ما در افغانستان حاکم نشده ولی وضعی فعلی افغانستان بخشی از دلمشغولی ما را بر طرف کرده است. از سوی دیگر در طول 25 سال گذشته همواره بیشترین بودجه ما صرف توجه به مرزهای ما با عراق بود که اکنون آن نگرانی‌های گذشته وجود ندارد و این فرصتی برای ایران است که از امکانات خودش برای سازندگی کشور استفاده کند، از سوی دیگر نفوذ منطقه‌ای ما فرصت دیگری است که برای ایران به وجود آمده است.
اما در کنار این افزایش نفوذ کشورهایی که با ایران سر سازگاری ندارند و نگران قدرت گرفتن ایران هستند به دنبال خنثی کردن ایران هستند و بنابراین در حالی که ما فرصت‌هایی به دست آورده‌ایم با چالش‌هایی نیز روبرو شده‌ایم، مسائل مختلفی که در عراق و خاورمیانه مطرح می‌شود یکی از عوامل فشار بر ایران این است که کشور ما بر اساس تحولاتی که در نظام بین‌الملل و منطقه به وجود آمده قدرت بازیگری‌اش افزایش یافته است. در این میان آمریکا و انگلیسی‌ها سرمایه‌گذاری عظیمی در عراق کرده‌اند تا در شرایط پس از 11 سپتامبر طرح خاورمیانه بزرگ را تعریف کنند و مساله اعراب و اسرائیل و فلسطین را آن طور که می‌خواهند به نفع اسرائیلی‌ها پیش ببرند تا کشورهایی که حامی فلسطینی‌ها بودند مثل سوریه و ایران نتوانند در شرایط امنیتی جدید حرفی برای گفتن داشته باشند تا به تبع آن نتوانند نفوذشان را بر خاورمیانه سیطره دهند. پس شرایط به گونه‌ای پیش می‌رود که اگر در قرن گذشته بسیاری از تحولات در اروپا رقم می‌خورد امروز با ظهور قدرت‌های جدید آسیا اهمیت بیشتری می‌یابد. بر این اساس آمریکایی‌ها هم با توجه به اینکه اروپایی‌ها را رقیبی برای خودشان تلقی می‌کردند به دنبال عرصه جدیدی برای بازیگری بودند که این عرصه جدید خاورمیانه است. پس آمریکا یک سری اهداف حداکثری در عراق داشت که به نظر من به اهداف حداقلی خودش هم هنوز نرسیده است و در نظام بین‌المللی تعریف جدیدی ارائه نشده و طرح خاورمیانه بزرگ در نطفه خفه شد به طوری که آقای بوش و خانم رایس به دنبال این هستند که از درگیری حزب‌الله و اسرائیل، خاورمیانه جدیدی تعریف کنند که به نظر من این خاورمیانه جدید هرگز تعریف نمی‌شود. از طرف دیگر آنچه که آمریکایی‌ها فکرشان را نمی‌کردند این بود که مردم به دولت و مجلسی رای دهند که خواهان داشتن روابط دوستانه با ایرانی‌ها باشد. پس آنچه که در عراق اتفاق افتاده در راستای منافع ما بوده و ایران باید به شکل‌گیری امنیت و ثبات در عراق کمک کند البته ما معتقدیم تا زمانی که دخالت آمریکا در عراق وجود دارد این بی‌ثباتی وجود خواهد داشت و البته کشورهای عرب منطقه برنمی‌تابند که دولتی کاملا شیعه در عراق به سر کار آید. و لذا به نظر می‌آید که کشورهای عربی بزرگترین سازنده تروریست‌ها برای بمب‌گذاری و ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی در عراق هستند ولی به نظر می‌رسد که این وظیفه همسایگان عراق و کشورهای منطقه است که تلاش کنند تا عراق امن شود زیرا ناامنی در عراق باعث می‌شود که کشورهای همسایه هزینه آن را بپردازند. از سوی دیگر درباره تحولات خاورمیانه باید بگویم که اسرائیلی‌ها پس از پیروزی حماس همواره در نظر داشتند تا شرایطی را در منطقه به وجود بیاورند که اگر از تغییر اختلاف انداختن بین فتح و حماس نتوانستند شرایط منطقه را تغییر دهند وارد رویکرد نظامی شوند که همین کار را هم کردند و البته درباره حزب‌الله نیز همین برنامه را داشتند. پس برنامه تنظیم شده‌ای در قبال لبنان تدوین شده بود تا آمریکا به این هدف برسد که منطقه حائلی میان لبنان و اسرائیل به وجود آید و حزب‌الله از بین برود و آنها فکر کردند اگر به حزب‌الله حمله کنند دو هدف را دنبال می‌کنند یکی اینکه به دلیل ارتباط حزب‌الله با ایران حزب‌الله به دستور ایران این کار را انجام داده و به دلیلی تخریبی که می‌شود مردم لبنان علیه ایران باشد در حالیکه اکنون همه لبنانی‌ها پشت حزب‌الله ایستاده‌اند. البته اسرائیلی‌ها تلاش می‌کردند که حزب‌الله را ترور سیاسی کنند در حالی که اکنون محبوبیت حزب‌الله به بیرون مرزهای لبنان رفته است.
از سوی دیگر تاریخ جنگ‌هایی که اسرائیل در کشورهای دیگر داشته نشان می‌داد که این اولین باری است که با حزب‌الله به عنوان یک گروه می‌جنگد و هنوز نتیجه نگرفته است.
به هر حال الان آمریکا و انگلیس با تمام وجود پشت سر اسرائیل هستند تا جنگ را یکسره کنند و متاسفانه کشورهای عرب غیر از سوریه نه تنها کمکی نکرده‌اند با مصاحبه‌ها به اسرائیل علامت مثبت نشان داده‌اند، برای تخریب بیشتر. مطلب آخر من درباره بحث هسته‌ای است که به نظر من بحث پرونده هسته‌ای با قطعنامه 1696 وارد مرحله جدیدی شده که تصمیم‌گیری برای ما و غربی‌ها مشکل‌تر شده است. به نظر من پرونده هسته‌ای ما باید یک راه‌حل بردبرد داشته باشد و راه‌حل دیگر نمی‌تواند جوابگو باشد. پس ما در طول این یکماه باید تلاش کنیم با تمامی ملاحظات داخلی و خارجی به گونه‌ای تصمیم‌گیری کنیم که منافع کشور تامین شود. به هر حال موضوع هسته‌ای بسیار سخت است و سیاست خارجی ما باید در این عرصه فعال شود و البته سیاست خارجی ما ابزارهای بسیاری برای بازگیری دارد که می‌تواند از آن استفاده کند. باید ما در تدابیر خود توجه کنیم تا شان و عزت ایران را حفظ کنیم. به عنوان مثال نامه‌هایی که رئیس‌جمهور به سران برخی از کشورها می‌نویسند و بی‌پاسخ می‌ماند نمی‌تواند شان ما را حفظ کند و لذا به نظر می‌رسد که سیاست خارجی ما باید در مسیر درستی گام بردارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات